موج جدید گسترش امپریالیسم و اسلام گرایی در خاورمیانه
سرمقاله نشریه حقیقت ارگان حزب کمونیست ایران ( مارکسیست لنینیست مائوئیست) شماره 73 آبان 139412088292_905224396233059_989974183025304353_n

شلیک موشک های دوربرد روسی از دریای خزر به طرف سوریه برای جنگ با انواع گروه های اسلام گرا که هر یک قطعه ای از خاک سوریه را به زیر سلطه خود در آورده اند، در واقع آغاز دور جدیدی از تقابل خونین میان امپریالیسم و بنیادگرایی اسلامی در خاورمیانه است. این مرحله از جنگ ویرانگرِ سوریه را ائتلاف نظامی روسیه، دولت اسد و جمهوری اسلامی ایران پیش می برند.
هرچند ایالات متحده آمریکا به حملات هوایی و زمینی روسیه و جمهوری اسلامی انتقاد می کند اما طبق گزارش جیمی کارتر (رئیس جمهور اسبق آمریکا و رئیس «مرکز کارتر») در ماه مه 2015 هیئتی از رهبران جهان که به «ریش سفیدان»(The Elders) معروف هستند به مسکو سفر کردند تا مساله سوریه را مورد بحث قرار دهند و کاخ سفید را از طرح پوتین مطلع کنند. کارتر می گوید: «تصمیم روسیه به حمایت از رژیم اسد از طریق حملات هوایی بر شدت جنگ افزوده است، سطح سلاح های درگیر را بالا برده است و می تواند سیل پناهنده ها به کشورهای همسایه را افزایش دهد. اما از طرف دیگر تفاوت میان دو انتخاب را روشن کرده است: پروسه ی سیاسی که در آن رژیم اسد نقش خواهد داشت یا جنگ بیشتر که دولت اسلامی را تبدیل به خطر جدی تری برای صلح جهانی خواهد کرد. » (1)
روسیه اعلام کرده که هدف این ائتلاف نظامی آن است که پس از کشتار و تضعیف باندهای اسلام گرای مختلف، همراه با امپریالیست های غربی و حمایت عربستان و ترکیه و ایران ترمیم و احیای دولت سوریه را از طریق «پروسه صلح» میان رژیم فعلی سوریه و بخشی از مخالفین اسلام گرا و غیر اسلام گرای حکومت اسد که تحت الحمایه ی غرب می باشند، پیش ببرند. وزرای خارجه روسیه و آمریکا در حال بده بستان سیاسی و اقتصادی و نظامی در میان دولت های منطقه (عربستان و ترکیه) هستند تا این طرح را به آن ها بقبولانند. به عنوان مثال اتحادیه اروپا اعلام کرد، درخواست پذیرش ترکیه در این اتحادیه را فوریت و جدیت بیشتری مورد بررسی قرار خواهد داد.
اما این طرح نیز مانند دیگر طرح های امپریالیستی در بحران خاورمیانه، به تقویت اسلام گرایان از انواع گوناگون منجر خواهد شد. ایالات متحده در عین همکاری با روسیه، در امور این ائتلاف دست به تحرکاتی خواهد زد که بر خلاف منافع و اهداف مسکو است و تضاد میان قدرت های ارتجاعی منطقه، میان ایران و عربستان و میان ایران و ترکیه نیز حادتر خواهد شد. از هم اکنون روشن است که حاصل این دور از جنگ و «صلح» برای مردم سوریه چیزی نیست به جز کشتار و آوارگی و نابودی خانه و سرزمین شان.

روسیه با کدام ضرورت ها و تضادها به این جنگ کشانیده شد

امپریالیسم روسیه منافع خود را دنبال می کند اما تبدیل به بازیگر دیگری در تقابل میان «دو منسوخ» اسلام گرایی و امپریالیسم شده است. ورود روسیه به این جنگ تضاد میان امپریالیسم و اسلام گرایی را حادتر خواهد کرد. ورود امپریالیسم روسیه به این جنگ را ضعف ها و شکست های آمریکا تسهیل و در واقع اجباری کرده است.
میان امپریالیست های روسیه و آمریکا و اتحادیه اروپا، رقابت های جهانی شدیدی وجود دارد اما آن ها در کوران این تضادها و رقابت ها بر سر بحران جاری در خاورمیانه به یک توافق کلی رسیده اند که باید تنش های این منطقه را کاهش داده و حول طرح روسیه، ولو به صورت موقت ائتلاف کنند. هرچند تغییرات ناگهانی صحنه ی خاورمیانه می تواند این توافق را برهم بزند و رقابت سختی را به دنبال داشته باشد اما در حال حاضر طرفین تلاش می کنند برای نابود کردن داعش با یکدیگر همکاری کنند و رقابت های خود را بر بستر آن پیش ببرند. آمریکا و روسیه می کوشند عربستان و ترکیه را نیز قانع کنند که با تمرکز بر نابودی داعش و بر بستر پیشبرد این هدف، تضادها و رقابت های خود با ایران را پیش ببرند و به سرنگون کردن بشار اسد نیز از این دریچه بنگرند. هرچند روسیه نفوذ چندانی بر ریاض و آنکارا ندارد اما نفوذ واشنگتن نیز بر آن ها کیفیتا کمتر از یک دهه پیش شده است.
امپریالیست های آمریکایی با طرح روسیه تا آن جا توافق دارند که این طرح بتواند نیروهای گریز از مرکزِ برخاسته از این وضعیت را به درون جنگ با داعش براند و در سوریه و عراق مانع از فروپاشیدن دولت شود. اما هنوز اختلاف شدیدی بر سر «ماندن یا نماندن» شخص اسد و حتی رژیم بعث سوریه وجود دارد. امپریالیست های آمریکایی و روسی بر سر یک امر توافق دارند و آن حفظ چارچوبه های دولت سوریه و ادغام برخی نیروهای اسلام گرا و سکولار ضد رژیم اسد در دولت آتی است. بر سر این که در این پروسه بشار اسد چه نقشی خواهد داشت، منازعه و اختلاف نظر بسیار است. برای عربستان و ترکیه ابقای بشار و حتی ابقای رژیم بعث بدون شخص اسد، یک شکست تحقیرآمیز ایدئولوژیک و سیاسی است که موجب تضعیف موقعیت رژیم های شان در داخل و خارج می شود. از سوی دیگر، برای قشر حاکم در سوریه که ستون های دولت را تشکیل می دهند، خروج بشار اسد به معنای خروج کلیت این قشر از حاکمیت و تحویل دولت به گروه های اپوزیسیون است و آن را «مدل لیبی» می دانند که در نهایت منجر به فروپاشی کلیت دولت سوریه خواهد شد.
آشوب در خاورمیانه، حتی دولت های به ظاهر با ثبات این منطقه را می لرزاند و هریک از آن ها یعنی ایران، عربستان سعودی و ترکیه را با خطر از هم گسیختگی درونی و حتی خطر رشد «داعش» های درونی مواجه می کند. عروج دولت اسلامی عراق و شام (داعش) این دولت ها را درگیر جنگ های نیابتی و تضعیف یکدیگر کرده است. همین وضعیت آبشخور شکل گیری انواع و اقسام نیروهای اسلام گرا در شمال آفریقا شده است که از ضعف دولت های مرکزی و عدم کنترل این دولت ها بر مناطق گسترده، برای رشد و گسترش شان سود می جویند.
بنابراین می توان گفت علت توافق میان این قدرت های امپریالیست بر سر بحران جاری در خاورمیانه آن است که همگی با ضرورت یکسانی مواجه هستند و آن هم گسترش هرج و مرج در منطقه است که آثار آن حتی در حال دگرگون کردن وضعیت اروپا است.
به گفته ی یکی از متخصصانِ روسیه در «موسسه بروکینگز» (Brookings Institution) از مراکز فکری امپریالیسم آمریکا، جهش در بی نظمی جهان، روسیه را نیز غافلگیر کرده و در این چارچوب، ضعف های این دولت برجسته تر شده است. وی می گوید: «ما نه تنها سراشیب نسبی ایالات متحده را مشاهده می کنیم بلکه همه ی قدرت ها به استثنای چین در مسیر سراشیبی قرار گرفته اند. همه ی این قدرت ها در ظرفیت رهبری دچار محدودیت هستند و حتی ضعیف ترین دولت های جهان اکنون دارای آزادی مانور دادن بی سابقه شده اند. معضل، صرفاً افول رهبری آمریکا نیست بلکه مساله گسترده تر است. ما شاهد پایان دوران قَیم ها و موکلین هستیم. هیچ کس نمی خواهد اطاعت کند، همه می خواهند خودشان باشند. ما شاهد از بین رفتن ارزش ها و هنجار های جهانشمول هستیم. ممکن است کسی فکر کند که این پایان جهانشمولی لیبرالیسم غربی است، اما در مورد روسیه نیز صادق است. برای روسیه تبلیغ جهان روسی بسیار سخت است. . . . روسیه بسیار منزوی است. » (2)
ورود علنی نیروهای مسلح روسیه به جنگ در سوریه و استفاده از قوای نظامی جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان در این جنگ، برای امپریالیسم آمریکا نیز یک راه حل است. زیرا در جمع بندی از بیش از یک دهه جنگ و خون ریزی در خاورمیانه به این نتیجه رسیده است که هرگونه ورود سربازان آمریکایی به جنگ در سوریه موجب تشدید احساسات ضدآمریکایی در خاورمیانه خواهد شد و علاوه بر داعش و دیگر نیروهای اسلام گرا، کشورهایی مانند عربستان و ترکیه به این احساسات دامن خواهند زد. در مناظره ای بر سر نقش ارتش ایالات متحده در عراق و سوریه، سناتور عضو حزب دموکرات آمریکا کریس مورفی (Chris Murphy) می گوید: «اگر صد هزار سرباز آمریکایی به مدت ده سال در عراق نتوانستند ارتشی تعلیم دهند که در مقابل داعش فرار نکند، حالا هم چند هزار سرباز آمریکایی نخواهند توانست چنین کاری را انجام دهند. ما به جز کُردها متحد مؤثر دیگری نداریم و به تنهایی قادر به دولت سازی در عراق نخواهیم بود. ما از سال 1980 به بعد به 12 کشور اسلامی در منطقه حمله کردیم یا آن را اشغال کردیم یا بمب بر سرشان ریختیم. حیدر عبادی در عراق مثلاً متحد ما است اما به ما گفته است که اگر سرباز به این کشور بفرستیم با آن به صورت نیروی بیگانه برخورد خواهند کرد. این جزو متحدان ما است! فرستادن نیروی زمینی آمریکایی وضعیت را بدتر خواهد کرد. . . . »(3)
هیچ یک از امپریالیست ها و موکلین منطقه ای شان دارای راه حل واقعی نیستند. و هر کدام از «راه حل» های آنان برای موقعیت خود آنان مانند قمار است و در هر حالت، اوضاع را وخیم تر خواهد کرد. همان طور که نظریه ی راهبردی (دکترین) بوش قادر به ایجاد خاورمیانه ی با ثبات نشد و طرح اوباما از هم گسیختگی لیبی و بعد سوریه را به وجود آورد، «رولت روسی» نیز اوضاع را بدتر خواهد کرد. زیرا آنچه در زیربنای وضعیت کنونی جهان کار می کند و هیزم بیار بی ثباتی همه ی این دولت ها است، کارکرد نظام سرمایه داری جهانی و عملکرد آنارشیک آن است که مدیریت سیاسی اوضاع را برای امپریالیست ها اگر نه مطلقاً غیرممکن اما بسیار سخت می کند. تصور بر این است که بر پایه ی «ثباتی» که در منطقه به وجود آید، رونق اقتصادی به راه خواهد افتاد. اما «توسعه اقتصادی» امپریالیستی به تشدید شکاف های طبقاتی، نابودی کشاورزی و اقتصاد این کشورها منتهی خواهد شد و زمین حاصل خیز دیگری برای رشد و گسترش انواع جنگ سالاران مرتجع شده و اسلام گرایان را به وجود خواهد آورد.

تبانی به معنای عدم رقابت نیست

امپریالیسم آمریکا «امیدوار» است که این طرح «مشترک» تا حدودی جواب بدهد و باعث شکل گیری یک ثبات نسبی در خاورمیانه بشود، اما در این میان همچنین تلاش می کند تا به حداکثر مانع از تثبیت جای پای روسیه در ایران و سوریه و دیگر کشورهای خاورمیانه شود. در نتیجه در حین تبانی با این ائتلاف جنگی جدید (روسیه، سوریه، ایران، حزب الله لبنان) رقابت های خود را نیز با آن پیش خواهد برد. تا آن جا که به موقعیت امپریالیسم روسیه مربوط می شود، مسکو نیز در ممانعت از فروپاشی رژیم های خاورمیانه و در ضربه زدن به اسلام گرایی، منفعت دارد. اما در عین حال می کوشد از درون «راه حل روسی» برای سوریه، جای پای خود را در خاورمیانه تحکیم کند و در روابط قدرتِ میان امپریالیست هایی که تاکنون از تن خاورمیانه تناول کرده اند، جایگاه باثبات تری پیدا کند.
اما این تبانی به معنای تخفیف رقابت های بزرگ جهانی نیست. در سیاست های امپریالیستی و مافیایی بسیاری اوقات رقابت ها از طریق توافق های بزرگ پیش می روند. امروزه رقابت میان قدرت های بزرگ امپریالیستی بیش از هر جا در مسابقه نظامی شان فشرده شده است. شلیک موشک های نامریی روسی از ناوهای جنگی اش در دریای خزر و پرواز آن ها از فراز چند کشور قبل از این که بر خاک سوریه اصابت کنند، برای آمریکا زنگ خطری در مورد قدرت نظامی روسیه بود. روز 25 اکتبر ژنرال های پنتاگون هشدار دادند که زیردریایی های روسی بر فعالیت خود در اطراف کابل های فیبر نوری که کلیه ی ارتباطات اینترنتی جهان را متصل می کند افزوده اند. این به معنای آن است که اگر روسیه بتواند شبکه کابل های فیبر نوری مخفی ارتش آمریکا را در اعماق دریاها بیابد، خواهد توانست با قطع این ارتباطات کلیه مراکز تصمیم گیری نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا را فلج کند. همه ی قدرت های امپریالیستی سلاح های ویرانگر هولناکی در انبان دارند و در تدارکِ «میدان جنگِ قرن بیست و یکم» هستند. اگر جنگی جهانی در میان آنان دربگیرد (امری که کارکرد نظام سرمایه داری پتانسیل آن را تولید می کند) جنگ های نیابتی خاورمیانه در مقابل آن بازی کودکانه به نظر خواهد آمد.

چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟

هر یک از قدرت های امپریالیستی گوشه ای از خاورمیانه را بمباران می کنند و مانند باندهای مافیایی قرار می گذارند که به «حریم» یکدیگر دست درازی نکنند و برای افشاگری از یکدیگر و برای غیرنظامیان بمباران شده و برای میلیون ها جنگ زده ی آواره، اشک تمساح می ریزند. دهشت ها و مصائب بی سابقه جهانی شدن سرمایه داری در ترکیب با جنگ های بی پایان خاورمیانه وضع توده های این منطقه را تحمل ناپذیر کرده و بر خشم آنان می افزاید. از این وضعیت تا کنون جنگ سالاران اسلام گرا سود جسته اند تا انتقام خود را از باندهای حاکم در کشورهای مختلف که جا را در ساختار قدرت سیاسی برای آنان تنگ کرده اند، بگیرند. اسلام گرایان ادعای مقابله با وضع موجود را می کنند اما در عمل آتش جهنم زمینی را تندتر کرده اند. جمهوری اسلامی که اولین نیروی اسلام گرای این منطقه و مدعی الگوی متفاوت اجتماعی از «غرب و شرق» (یعنی آمریکا و روسیه) بود اکنون به شکل رقت انگیزی دریوزگی هر دو را می کند. فساد و انحطاط حکومتی آن بی نظیر و سقوط فرهنگی جامعه ی تحت حاکمیتش فاجعه ای تاریخی است.
یک فاجعه سیاسی بزرگ در آن است که «بدیلی» که در مقابل نظام ویرانگر سرمایه داری سربلند کرده (و در واقع بدیل نیست بلکه شکل دیگری از همان نظام است)، اسلام گرایی است! و بخش هایی از توده های مردم مستأصلانه به آن به عنوان راه نجات می نگرند. عده ای دیگر از هراس اسلام گرایان به امپریالیست ها یا دیکتاتورهای متحد آن ها پناه می برند به امید آنکه حداقل وضع به منوال سابق برگردد. اما بازگشت به روال سابق ممکن نیست. توده های مردم باید بدانند که سرمایه در شکل اسلامی، دموکراسی، امپریالیستی و . . . در حال نابود کردن انسان ها، سرزمین های شان، میراث شان و حتی کل کره زمین است.
فاجعه دیگر آن است که اسلام گرایان، با قطعیت بر افق و برنامه شان می ایستند اما بخش وسیعی از نیروهای جنبش کمونیستی و نیروهای چپ دچار بیماری رفرمیسم شده اند. اکثریت آنان آگاهانه به زیر بال بورژوازی می روند و پارلمان بازی را تبدیل به شیوه زندگی خود کرده اند. در چند سال گذشته، بدیل «دموکراسی» در مقابل وضع موجود بارها ورشکسته از آب در آمده است. «دموکراسی» یونانی از سلاخ خانه ی مراکز مالی اروپا (همان ها که آماج جنبش مردم بودند) سر درآورد و پرچم حماقت پارلمانی حزب دموکراتیک خلق ها در ترکیه (ه. د. پ) در خیابان های سوروچ و آنکارا به خون صدها فعال جنبش های اعتراضی ترکیه آغشته شد. در تحسین این «بیراهه» جایزه ی نوبل به چهار حزبی که انقلاب تونس را به طور «دموکراتیک» سر بریدند داده شد. حامیان پروژه های «جنبش های بی رهبر» برای ژنرال های ارتش مصر چک سفیدی امضا کردند که به حلقه ی دار بر گردن خودشان تبدیل شد. انواع «راه های» درون سیستم ورشکستگی خود را به اثبات رسانده اند.
در چنین وضعیت و چنین جهانی، به جز نیروهای کوچکی از کمونیست های انقلابی (از جمله حزب ما) تقریباً هیچ جریان سیاسی ناراضی از وضع موجود، حتی جریان هایی که مدعی کمونیسم هستند به مردم نمی گویند که راه حل این بحران، انقلابی است با هدف استقرار کمونیسم در جهان. اکثریت این نیروها بر این باورند که اوضاع آنقدر بد و وخیم است که باید برای وضعیتی «کمتر بد» یا «بدتر نشدن اوضاع» تلاش کرد. این واقعیت است که توده های مردم حتی آنان که در تحتانی ترین طبقه ی نظام سرمایه داری قرار دارند، دنبال وضعیتی هستند که «کمتر بد» باشد. توده ها آگاهانه تلاش می کنند درون سیستم، منجی و راه برون رفتی بیابند. اما این تلاشی است بیهوده و نتیجه و حاصل خطِ جستجوی«منجی» و به دنبال «راه حل های میانه» رفتن ، موجب بدتر شدن وضعیت خواهد شد. بنابراین وظیفه ی اولیه و ابتدایی هر کمونیست انقلابی، هر فرد واقعاً اپوزیسیونِ وضع موجود تغییر مسیر حرکت و ذهن توده ها و افکارشان از چهارچوب «بدیل »های درون این سیستم به یک درک واقعی از اوضاع و شیوه ی تجزیه و تحلیل درست از واقعیت است.
در این جنگ حتی اگر داعش تضعیف شود، در آینده ی نه چندان دور جای خود را به نحله ی دیگری از اسلام گرایی و نفوذ آن در میان توده های مردمی خواهد داد که با جنگ ها و کارکرد اقتصادی سرمایه داری آواره و سرگشته شده اند. دینامیکی که در خاورمیانه در کار است به اروپا نیز سرریز کرده است و در حال عوض کردن صحنه ی سیاسی اروپا است. علاوه بر رشد گروه های نژادپرست، دولت های اروپایی در حال تصویب قوانین فاشیستی هستند که درست مانند تشدید حملات امپریالیست ها و متحدین اش، باعث تقویت اسلام گرایی در میان توده های محروم خواهد شد. (4) تضاد میان این دو منسوخ تداوم خواهد یافت و تشدید خواهد شد.
این مارپیچ جانکاه و ارتجاعی ادامه خواهد یافت مگر آن که بالاخره در یک یا چند نقطه ی خاورمیانه نیروهای انقلابی کمونیست با هدفِ سرنگونی انقلابی دولت های حاکم و برنامه ی استقرار سوسیالیسم، قدرت یافته و تبدیل به قطب نیرومندی در جامعه شوند و صحنه ی سیاسی این کشورها را بر مبنای این راه و برنامه و رهبری و ایدئولوژی آن قطب بندی کنند. •
پانویس ها:

1- جیمی کارتر، 32 اکتبر 5102، روزنامه نیویورک تایمز
2- سخنرانی بوبو لو درباره «روسیه و نظم جهانی در حال جا به جایی» و نویسنده ی کتاب جدید «روسیه و بی نظمی جدید جهانی»
Bobo Lo ; Russia and the Shifting Global Order – Chatham House, London – 8 Jul 2015
3- نگاه کنید به:
Brookings Debate. The question at hand: Should US put boots on the ground to fight ISIS? Senator Chris Morphy, Jeremy Shapiro, etc -June 24 2015
4- به طور مثال در بریتانیا برنامه ای تصویب شده است به نام «برنامه پیش گیری» (prevent – program) که هر معلمی موظف است بچه هایی که پتانسیل جهادی شدن دارند را شناسایی کند. هنگامی که معلمی یک کودک 11 ساله را معرفی کرد زنگ های نیروهای مترقی به صدا درآمد. اما این صرفاً یک گوشه از اوضاع است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)