بربریت اسلامیسم داعشی تراژدی پاریس و

بربریت اسلامیستی داعشی شب گذشته مردم فرانسه را در یک کنسرت و در یک مسابقه فوتبال و چند رستوران هدف توحش خونباری قرار داد که چندین سال است به شکل ها و زیر نام های گوناگون در خاورمیانه به گسترش آن مشغول است و از مردم سوریه و عراق و افغانستان به ویژه از کردها و ایزدی ها و مردم کوبانی و شیعیان و آسوریان و مسیحیان منطقه قربانیان بی شماری گرفته است و کودکان و زنان آنا را به بردگی کشانده و بنا ها و آثار تاریخی و تمدنی آنها را که میراث تمدن بشری بوده اند ویران کرده است.
امیدوارم این بار سران حکومت های غربی به خود آیند و اجازه ندهند که در گوشه ای ازاین جهانِ آسیب پذیر و بی فریاد معاصر ما عده ای تبهکار جانی و قاتل حرفه ای خود را خلیفه مسلمین بخوانند و صاحب دولت و حکومت شوند و چنگ بر چاههای نفت و موجودی بانک ها و اسلحه خانه های کشورهای مسلمان نشین بیندازند و از بیغوله هایی که برای گسترش و انتشار جنایت و خونریزی در اختیار گرفته اند به نام دولت و حکومت اسلامی تخته پرشی بسازند تا از آن برای نابود کردن بشریت بهره برند.
به وضوح پیداست که اگر امثال داعش و طالبان در موقعیتی که برای خود ساخته اند جای پای مستحکم تری پیداکنند با اتکاء به ایدئولوژی انترناسیونالیستی اولترافاشیزانی که از اسلام و مسئله خلافت اسلامی ساخته اند ، می توانند همه جنایتکاران و موجودات روانی یا هویت باخته یا سرخورده یا تبهکار جهان و همه آنها را که شیفته قتل و خشونتند به سوی خود جلب کنند و جهان آینده را به وادی رذالت و بیداد و تباهی فوق تصور و بی سابقه ای بکشانند ، به شکلی که مردم جهان ازین پس یاد هیتلر را بزرگ بدارند و آرزوی باز گشت او را در دلهاشان بپرورانند!
جهانی که در آن داعش و طالبان به زندگی انگلی و بشرستیزانۀ خود ادامه دهند ، جهان ظلمانی ی بی آینده و سیه سرنوشتی ست!
امیدوارم قدرتمداران جهان معاصر بیش از این به منافع حقیر کوتاه مدت اقتصادی و توسعه طلبانه خود نیندیشند و اندیشیدن و عمل کردن در جهت منافع عالی بشریت و آینده جهان انسانیت و صلح و آرامش برای همگان را در دستور کار خود قرار دهند . و زیستن انسان ها در جهان امنی میسر باشد که از وجود سموم زهرآگینی چون داعش و طالبان و بوکوحرام و همانندان آنان که همگی به گوهر با آیندۀ بشریت و حیثیت و امنیت انسانها و آزادی آدمی و صلح جهانی در تناقض مطلق اند ، پاک و پالوده شده باشد.
درد را می باید در ریشۀ درد دید و مرض را می باید دربُن و از خاستگاه مرکزی آن علاج کرد.
با توسعه اقدامات امنیتی در شهر های بزرگ و با محدود کردن آزادی ها و حصار کشیدن به گرد کشورها این آفت جهانی قرن بیست و یکمی علاج نخواهد شد.
دولتمردان غرب می باید در همان محل و منشاء آفت و در همان نقطه که ویروس این بلیه بین المللی باز سازی و بازتولید می شود ، به علاج واقعه بپردازند ورنه شک نیست که وقوع فجایعی بس دردناک تر و بسا خونبار تر و وحشت انگیز تر در روز ها و ماه ها یا سالهای آتی در شهر و کشور خود آنها گریز ناپذیر خواهد بود.
چنانچه اوضاع زمانه همین که هست بماند و درِ سرای قدرتمداران جهان امروز بر همین پاشنه بچرخد ، با کمال تأسف باید دانست که روز های سیاه تر و غبار آلود تر و خونین تری در راه بشریت معاصر خواهند بود ، هم در شرق و هم در غرب !
اگر دهها سال است که مردم افغانستان و ایران و عراق و سوریه و لیبی در این کائوس و این کابوس و در این وضعیت آشفته و نابسامانی که خود مغربی ها به خصوص آمریکایی ها در تولید آن نقش داشته اند قربانی می دهند و اگر به واسطه آن زمینه سازی ها که قدرت های غربی درجهت رشد اسلامیسم سیاسی در جهان کرده اند و به واسطۀ همراهی ها و مراودات گوناگونی که با حکومت های بنیادگرا همچون عربستان سعودی و قطر و پاکستان و … دارند انسان های بی شماری زندانی و آواره و شکنجه و کشتار می شوند ، باید دانست که وقایع سالهای اخیر به ویژه دو تراژدی بسیار دردآور پاریس یعنی قتل روزنامه نگاران و هنرمندان نشریه شارلی ابدو و این قتل عام توحش بار جمعه سیاه سیزدهم نوامبر ثابت کردند که دیگر قربانیان و قتل عام شوندگان به منطقه خاورمیانه محدود نخواهند ماند و خونی که مدتهاست دجله و فرات را سرخ نگاه داشته است ، می تواند رود های راین و تیمز و سن و دانوب را نیز رنگین کند و به قول مثل معروف فارسی «این شتر می تواند در خانه خود آنها هم [ که بار و بنه برا او بسته اند] بخوابد » ، همچنان که 11 سپتامبر نشانۀ هولناک و کابوس آفرین آن بود.
باری ، بارها زنگ خطر به صدا در آمد زنان و کودکان در عراق و کردستان به بردگی گرفته شدند یا، جوانان در قفس سوزانده شدند.
میراث تاریخی بشریت در بین النهرین همچون مجیمه بودای بامیان و بران شد اما رهبران اروپایی و آمریکایی به تماشا نشستند و به گفتن انشالله گربه است بسنده کردند.
پیداست که این روش نا درست و نامعقول و ضد تمدنی و خطرناک نمی تواند بیش از این ادامه یابد .
پیش از فاجعه جمعه هولناک پاریس، آخرین صدای دهشت آور این زنگ در دفتر نشریه شارلی ابدو (در هفتم ژانویه 2014 ) به صدا درآمد و در قطار سریع السیر طالس (اول شهریور 94 در راه آمستردام / پاریس ) ـ که از سر اتفاق به خیر گذشته بود ـ مکرر شد اما ، آنچه می باید برای پیشگیری از تکرار آن صورت گیرد ، متأسفانه انجام نیافت.
روز 13 نوامبر 2015 یک روز استثنایی ست .
ازین پس هیچ چیزی نمی تواند چون گذشته باشد.
دیروز روزی بود که امروز و فردایش می باید با گسست از سیاست حمایت از اسلامیسم سیاسی (در همه اشکالش ) تداوم یابد.
روز 13 نوامبر نشان داد که روش پیشیین حکومت های غربی خطاکاری مطلق بوده است و به هزار و یک دلیل تداوم این خبط خسرانبار به طور قطع می تواند آیندۀ شهروندان بی گناه کشور های خود آنان را با خطر جدی مواجه سازد .
به نظر می رسد که بالا ترین و پرطنین ترین اخطار واقع شد و آنچه جمعه شب پیش در پاریس اتفاق افتاد صدای زنگی ست که به آسمان هم رسیده و بعید است که هنوز گوش هایی در میان اهل سیاست در غرب بانگ کر کنندۀ آنرا نشنیده باشند یا منافع کلانشان اجازۀ شنیده شدن به آنان نداده بوده باشد!
به هرحال امیدواریم سیاستمداران و صاحبان قدرت در فرانسه و در اروپا و در آمریکا این بار هیابانگ دهشتباری که پایتخت فرهنگ و دموکراسی اروپا را به لرزه درآورد و خانواده های فراوانی را داغدار کرد ، به خوبی شنیده باشند.

اسلحه را از دست وحشی های داعشی بگیرید ای کسانی که فرزندان و میراثداران ولتر و مونتسکیو و روسو و دیدرو و جان لاک و کانت هستید .
نگذارید تا آن روشنایی را که پدران فرهنگ مدرن و پدران دموکراسی و قانون و حقوق انسانی برافروخته بودند در خاکستر توحش اسلامیسم سیاسی به خاموشی گراید.
روز روز اقدام است.
می باید به گوش تصمیم گیران قدرقدرت این جهان بی فریاد و خواب زده یاد آوری شود :
همانطور که سرزمینهای کهنسال خاورمیانه بین النهرین سوریه لیبی و ایران در آتش سوخته اند، همانطور که شهر ها و بناهای 4 یا 5 هزار ساله ویران شده اند ، شعله های جهان سوز توحش داعشی و طالبانی و انواع بنیادگرایی اسلامیستی به برج ایفل و واتیکان و برلن و واشنگتن هم توانند رسید چرا که هیچ جامعه ای به ویژه در این جهان کوچک شدۀ معاصر ما تافته ای جدا بافته نیست .
و چنانچه وضع به همین منوال تداوم یابد و در بر همین پاشنه بچرخد ، ظهور تراژدی های بزرگ بشری در ابعاد سوریه و عراق و فلسطین و در ابعاد آنچه در سایر نقاط خاور میانه و آفریقا سالهاست که می گذرد در کشورهای آرام غربی نیز دور از انتظار نخواهد بود !
اینبار اگر سکوت و بی عملی تداوم یابه نه تنها دامن ها که اندام همگان در کشور های اروپایی نیز گُرخواهد گرفت.
نگذارید که توحش به حیات خود ادامه دهد و گرنه فاتحه آرامش و امنیت و صلح جهانی را خوانده شده گیرید که جهان امروز به مردان بزرگ تاریخی نیاز دارد وبشریت امیدوار ست که قامت شما اهل قدرت جهان معاصر برازندهء جامه ای باشد که آنان برای شما به ودیعت نهاده اند .
چنین باد!
محمد جلالی . م.سحر (شاعر ایرانی تبعیدی در پاریس )
14.11.2015
http://msahar.blogspot.fr/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)