کمونیستها، اعتراضات آذربایجان و ناسیونالیسم ترک
بخش اول: سه موضع غلط در برخورد با وقایع اخیر
سیامک صبوری
برای جنبش کمونیستی و چپ ایران اینکه اعتراضات روزهای اخیر برخی شهرهای ترک نشین نسبت به توهین صدا و سیمای جمهوری اسلامی دقیقا از کجا برآمد و به کجا خواهد رسید سوال مهمی است، اما مسئله مهمتر این است که برخی رفقای جوان چپ و کمونیست چه موضعی نسبت به این رویداد گرفتند. اهمیت طرح و بررسی این موضوع از آنجا ناشی می شود که ستم ملی یکی از ارکان دولت بورژاویی در ایران است و ما باز هم در آینده با اعتراضات و مبارزاتی حول مسئله ملی مواجه خواهیم شد. بنا بر این نحوه نگاه و نگرش رفقا به این مسئله و کسب شناخت علمی و اتخاذ خط و موضع صحیح کمونیستی در قبال آن مهم است.
در مواجهه با اعتراضات اخیر و مشخصا در واکنش به نقش مرکزی و جایگاه رهبری کنندۀ جریانات ناسیونالیست و هویت طلب ترک در آنها، عمدتا سه موضع و استدلال غلط از سوی برخی از رفقای چپ مطرح شد. در بخش اول این نوشته سعی شده به صورت فشرده به این سه استدلال و ابعاد غلط آن پرداخته شود و در قسمت دوم به محورهای اصلی خط و مشی صحیح کمونیستی و لنینی در برخورد با ناسیونالیسم ترک در ایران اشاره می شود.
*****
موضع اول این بود که «در این حرکت عنصر مبارزاتی برحقی وجود ندارد و ناسیونالیستهای ترک بی دلیل شلوغش کرده و این حرکت را دست آویز رشد و گسترششان قرار داده اند». درست است که این رویداد در نهایت به تقویت موضع ناسیونالیستهای ترک در آذربایجان منجر شد، اما نمی توان نافی وجه اعتراضی و مبارزاتی عادلانۀ آن بود. نفی هویت ملی و فرهنگی ملل غیر فارس ساکن ایران و توهین و تحقیر نسبت به برخی از ملل غیر فارس (مشخصا عربها و تا حدودی ترکها) نه تنها در رسانه های جمهوری اسلامی بلکه بیش از آن در فرهنگ عامه و ادبیات روزمرۀ مردم وجود دارد. نکتۀ اصلی این حرکت این بود که بخشی از مردم (ولو با تحریک و ابتکار ناسیونالیستها) نسبت به یک توهین مشخص، واکنش اعتراضی ای نشان داده و باز به طور مشخص رسانۀ جعل و دروغ پراکنی حاکمیت را هدف قرار داده اند. بنا بر این، این مبارزه هم بر حق است و هم عادلانه چون علیه رسانۀ اصلی فریب و تحقیر مردمی در ایران صورت گرفته است. پس باید از هسته و مضمون اصلی این مبارزۀ مشخص یعنی اعتراض علیه دولت و شوینیسم فارس حمایت کرد و به تبلیغ آن پرداخت. درست همان وقت و همانجایی که به عنوان یک کمونیست با قاطعیت باید علیه ناسیونالیسم ترک در صحنۀ همان مبارزه مرزبندی روشن داشت و نسبت به شعارهای فاشیستی و عظمت طلبانۀ پان ترکیستها بر ضد کردها، فارسها و ارمنی ها در برخی از صحنه های این تظاهرات افشاگری کرد.
موضع غلط دوم این بود که در واکنش به اعتراضات اخیر گفته شد «هر نوع هویت طلبی ملی و قوم پرستی و نژادگرایی ارتجاعی و غلط است و اساسا مسئله ترکها در ایران یک جریان و حرکت ارتجاعی است». این جمله ای دوگانه است. بی تردید هر نوعی از قوم پرستی و نژادگرایی ارتجاعی است و در تحلیل نهایی هر نوع تأکید و الویت دهی به هویت ملی در مقابل هویت مشترک و واحد بشری، امری متعلق به گذشته است و نه آینده. همچنین هیچ کمونیستی هیچگاه در میان ملت خود نباید مبلغ و مروج هویت ملی و ناسیونالیسم باشد و از انترناسیونالیسم پرولتری دفاع کند، اما یک کمونیست نمی تواند نسبت به هویت طلبی یک ملت تحت ستم آن هم در کشوری که ستم ملی وجود دارد، چنین پاسخی بدهد. درست به این علت ماتریالیستی که تضادی به نام مسئله ملی و تلاش برای حفظ هویت ملی در مقابل آسیمیلاسیون ملت غالب، نه تنها در میان بورژواها و خورده بورژواهای آن ملت بلکه در میان کارگران و زحمتکشان آن ملت هم وجود دارد. کمونیستها نمی توانند بر وجود این تضاد چشم ببندند و به آن پاسخ ندهند. در کشورهایی مانند ایران که ستم ملی وجود داشته و جزئی از ساخت تاریخی-طبقاتی روابط سرمایه داری و دولت بورژوایی است بخشی از مکانیزم کارکرد و عملکرد استثماری و سرکوبگر دولت و روابط طبقاتی از کانال ستم ملی صورت می گیرد و دقیقا به همین دلیل، بخشی از پروسه رهایی توده ها و کارگران و زحمتکشان نیز از طریق حل این تضاد و نابودی ستم ملی ممکن می شود. به همین علت کمونیستها ضمن دیدن و به رسمیت شناختن موجودیت این تضاد (به عنوان یکی از شکافهای باقی مانده از جامعه طبقاتی) برای حل آن در مسیر رهایی توده ها و جامعه بر حق تعیین سرنوشت به عنوان یک «حق بورژوایی» و غیر سوسیالیستی اما عادلانه و ضروری، صحه می گذارند. فراموش نکنیم که در تنها دولتهای سوسیالیستی تاریخ یعنی اتحاد شوروی (1917 تا 1956) و جمهوری خلق چین (1949-1976) در کنار تبلیغ و ترویج انترناسیونالیسم پرولتری و مبارزه با عظمت طلبی ملل غالب، یک تلاش وسیع سیاسی و فرهنگی برای احقاق حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم و حفظ هویت ملی و میراث فرهنگی، هنری و ادبی آنان صورت گرفت. باید توجه داشت که در این مورد تفاوت اساسی میان هویت طلبی ملت غالب با ملل تحت ستم وجود دارد و در شرایطی که هر نوع هویت طلبی ملی فارسها بار ارتجاعی دارد، هویت طلبی ملی ملل تحت ستم تا آنجا که به تلاش برای جلوگیری از نابودی هویت ملی و میراث و دستاوردهای ادبی، هنری و فرهنگی شان مربوط است (و نه خط تمایز کشیدن با دیگر ملل و انکار دیگری) یک امر کاملا بر حق و طبیعی است. فراموش نکنیم که ترکان ایران نزدیک به صد سال است که تحت هژمونی سیاسی و فرهنگی یک ملت دیگر زندگی می کنند، در تاریخ های رسمی ایران طی 80 سال اخیر در شرایطی که کشورگشایی و تجاوز هخامنشیان و ساسانیان توجیه و تقدیس می شود از ترکان و اعراب به عنوان متجاوز و خونخوار و بیابان گرد نام برده می شود، تدریس و تحصیل به زبان مادری شان ممنوع است و در فرهنگ عامه زبان و هویت و شخصیت شان دستخوش توهین و تحقیر و هزل گویی است. در همین رابطه نقل قولی از لنین مفید خواهد بود: «هیچ چیز به اندازه بی عدالتی ملی در رشد و تقویت همبستگی طبقاتی پرولتری اختلال به وجود نمی آورد. آحاد ملت مورد اهانت واقع شده در مقابل هیچ چیز به اندازه احساس برابری و تخطی از این برابری…حساس نیستند. به این دلیل در رابطه با امتیاز دادن و انعطاف پذیری در قبال اقلیتهای ملی، بهتر است زیاده روی شود تا کوتاهی». (کلیات آثار لنین)
سومین رویکرد غلط این بود که ناسیونالیسم ترک در کنار و همسنگ ناسیونالیسم فارس نشانده شد. این موضع خصوصا از طرف کمونیستهای فارس، آنچنان که لنین گفت برای وحدت پرولتاریا در کشورهایی که ستم ملی در آنجا وجود دارد، سم است. این خط هم به تقویت موضع و جایگاه شوینیسم ملت غالب (در ایران فارسها) منجر می شود و هم پرولترها و توده های ملت تحت ستم (در این مورد مشخص ترکها) را نسبت به کمونیستها ظنین کرده و هر چه بیشتر آنها را به زیر بال و پر بورژوازی خودی یعنی بورژوازی و ناسیونالیسم ترک سوق می دهد. لنین گفت کمونیستها باید میان ناسیونالیسم ملت ستمگر با ناسیونالیسم ملت تحت ستم تمایز قائل شوند. این تمایز به معنای «مترقی بودن» ناسیونالیسم ملل تحت ستم یا حتی «بهتر بودن» آن نسبت به ناسیونالیسم ملت ستمگر نیست. بلکه بیشتر از منظر تأثیر این مسئله بر مبارزه طبقاتی و تأثیر بر جهتگیری پرولتاریا و توده های ملت تحت ستم در جریان مبارزه، حائز اهمیت است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در کشوری مثل ایران که ستم ملی وجود دارد، مسئله ملی به عنوان یک فاکتور عینی در جامعه عمل کرده و بر جهتگیری توده ها از جمله کارگران و زحمتکشان تأثیر می گذارد. هرگونه چشم بستن بر تضاد و گسل ستم ملی یا همسان پنداشتن موقعیت ناسیونالیسم این دو ملت، در ذهن توده های کارگران و زحمتشکان ملل تحت ستم به همدستی با شوینیسم غالب تعبیر شده و راه نفوذ کمونیستها به درون پرولتاریای این ملل را بسته و گرایش خود به خودی آنان به اردوی ناسیونالیسم خودی را تقویت می کند. بدون شک میان ناسیونالیسم ملل مختلف تشابهات فکری و سیاسی وجود دارد و تردیدی در این نیست که در میان بعضی از فعالین هویت طلب و میلیتچی ترک در ایران، گرایشات فاشیستی و دیگری ستیزانه و حتی نژاد پرستانه دیده میشود (1) و همچنین ترکها به دلایل سیاسی و تاریخی مختلف بیش از سایر ملل غیر فارس در ساخت قدرت اقتصادی و سیاسی در جامعه ایران ادغام شده و در سلسله مراتب قدرت اجتماعی در موقعیت بهتری قرار دارند، اما هیچکدام از اینها به معنای نبودن ستم ملی علیه ترکها یا همسانی موقعیت ناسیونالیستهای ترک با شوینیستهای فارس نیست. شوینیسم فارس پیوند ساختاری، زنده و نظام مند با روابط استثمار سرمایه داری در ایران امروز دارد و نماینده و بیانگر تمایلات یک بورژوازی غالب است اما ناسیونالیسم ملل غیر فارس اگر چه در تحلیل نهایی متعلق به بورژوازی این ملل و امری غلط و رو به گذشته است، اما به لحاظ عینی در موقعیت یکسانی از اعمال ستم و استثمار نسبت به شوینیسم فارس قرار ندارد. این ناسیونالیسم همچنین توان بسیج کردن کارگران و زحمتکشان ملل تحت ستم به زیر پرچم بورژوا-ناسیونالیستی خود و منحرف کردن پتانسیل مبارزاتی آنان به یک زیر افقها و آمال یک طبقه دیگر را دارد به همین دلیل کمونیستها باید برای مسئله ملی پاسخ داشته و برای متحد کردن پرولتاریا و توده های ملل تحت ستم، به درون این جنبشها رفته و با تبلیغ خط انترناسیونالیسم، مانع از تداوم هژمونی بورژوا-ناسیونالیستهای این ملل شوند.
کمونیستها، خصوصا کمونیستهای ملت غالب به شدت باید نسبت به مسئله ملی حساس و پیگیر و دقیق باشند. چپ ایران دست کم یک بار نتایج چشم بستن بر این تضاد و ارائۀ راهکارهای غیر لنینی در مورد مسئله ملی را در جریان عملکرد خط و مشی منصور حکمت و اتحاد مبارزان در کومله و جنبش کردستان دیده است و از یاد نخواهد برد چگونه خط غیر کمونیستی و شوینیستی حکمت به سهم خود نتایج منفی و مضری بر جنبش کردستان گذاشت و باز به سهم خود به تقویت گرایش ناسیونالیستی در کردستان و کومله منجر شد. (2)
ادامه دارد

توضیحات
1- در مورد گرایشات ارتجاعی و دیگری ستیزانه در ناسیونالیسم ترک آذربایجان بنگرید به:
با این رسوایی کدام همدلی، کدام اتحاد؟ – سیامک صبوری
https://www.tribunezamaneh.com/archives/81369?tztc=1

2- برای نقد خط شوینیستی و غیر کمونیستی منصور حکمت پیرامون مسئله ملی بنگرید به: بیگانه با انقلاب – اتحادیه کمونیستهای ایران – 1377
http://cpimlm.com/showfile.php?cId=1059&tb=meli&Id=4&pgn=1

image012

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)