karbella

در طول تاریخ ایران جنگ هایی مانند جنگ کربلا بسیار اتفاق افتاده است. اما کربلا به دلیل سیاست های تبلیغی حکومت های شیعه در ایران (بخصوص صفویه) از طریق اسطوره سازی و عزاداری های سالانه و یادآوری آن از طریق نظام آموزشی، تبدیل به عادت بی چون و چرا شده است.

سی سال است میلیون ها تن از مردم با این شعار بمباران می شوند که: «ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند!»، اما کمتر کسی می پرسد این اهل کوفه که بودند و چرا عملکرد آن ها در بیش از ١٣٠٠ سال پیش تا این اندازه برای جمهوری اسلامی و مسلمانان شیعه مهم است؟ اصلاً دلایلشان برای «تنها گذاشتن» علی و حسین چه بود؟ شاید کار خوبی کردند! در هر حال اسطوره زدایی از کربلا از طریق ارائه واقعیت های تاریخی و اجتماعی زمان کربلا بسیار مهم است و کاری است که بسیاری از تاریخ پژوهان مترقی در ایران و دیگر کشورهای اسلامی انجام داده اند و می دهند. در زیر نگاهی گذرا به این تاریخ می کنیم.

بعد از مرگ محمد، بنیانگذار امپراطوری اسلامی در خاورمیانه، جدال سخت و درازدامنی بر سر جانشینی وی در میان نخبگان حکومتی که از دو خانواده بنی هاشم و بنی امیه که هر دو از قوم قریش و عموزاده های یکدیگر بودند[1] آغاز شد. ده تن از یاران نزدیک محمد که به «عشره مبشره» معروفند[2] ابوبکر را که از زُعمای قوم قریش و پدرزن محمد بود به جانشینی وی برگزیدند. ابوبکر هم عمر را جانشین خود کرد. علی، امام اول شیعیان و داماد محمد با آنان بیعت کرد. اما پس از مرگ عمر، وقتی باری دیگر آقایان «عشره مبشره» علی را انتخاب نکردند و رأی به خلافت عثمان دادند، جدال بر سر خلافت حاد شد. عثمان پس از مدتی کشته شد. طرفدارانش انگشت اتهام را به سوی علی و طرفدارانش گرفتند. پس از مرگ عثمان نوبت به خلافت علی رسید. اما رقابت بر سر قدرت میان بنی هاشم و بنی امیه شدت بیشتری گرفت. معاویه به خونخواهی عثمان به جنگ با علی برخاست. اما جدال بر سر چیزی بیش از خونخواهی بود: دعوا بر سر حکمرانی بر فتوحات اسلام، دست انداختن بر سرزمین های حاصلخیز و در اختیار گرفتن کنیزان و بردگان بیشمار بود. دو مرکز قدرت یا دارالخلیفه در رقابت با یکدیگر شکل گرفته بود. این دو مرکز قدرت، یکی در کوفه به ریاست علی شکل گرفت و دیگری در دمشق به ریاست معاویه! میان آنها، دو جنگ مهم درگرفت. یکی از آنها به جنگ «جَمَل» یا شتر معروف است که عایشه زن محمد و طلحه و زُبیر و سعد (از اعضای «عشره مبشره») در مقابل علی و یارانش صف آرایی کردند. در این جنگ علی به احترام اینکه عایشه زن محمد بود، او را نکشت و فقط به قطع کردن پای شترش رضایت داد. به این دلیل نام این جنگ، جنگ جمل است. جنگ دیگر جنگ صِفین بود. دست آخر، پس از اینکه هیچ یک از طرفین بطور قطع بر دیگری پیروز نشد، عقد حکمیت گذاردند و هر دو خلیفه به رسمیت شناخته شدند.

پس از مرگ علی، حسن امام دوم شیعیان به جای جنگ و خونخواهی، با بنی امیه بیعت و صلح کرد. اما در زمان امام سوم یعنی حسین اوضاع به جایی رسیده بود که اگر وارد جنگ با یزید نمی شد، خانواده بنی هاشم برای همیشه ادعای خود را برای سلطنت بر فتوحات اسلامی از کف می داد. بعدها نیز پیروان «امامت» بر فرزندان هر یک از این امامان برای قیام علیه خلفای اسلام فشار می آوردند. اما از آن به بعد هیچ یک از امامان زیر بار جنگ و قیام نرفتند. مثلا امام چهارم معروف به زین العابدینِ بیمار، تحت عنوان بیماری از این کار شانه خالی کرد و امام ششم (صادق) بهانه آورد که اول باید «کار تئوریک» کرد. در این میان، فرزندان شجاع تر اینان سر به طغیان بر می داشتند و هر یک که کشته می شدند، فرقه جدیدی از شیعیه به نام آنان جدا می شد: زیدیه، اسماعیلیه و غیره. این شعبه شعبه شدن ادامه یافت و تبدیل به معضلی برای شیعه شد. تا اینکه سران یکی از خانواده های بازرگان و سیاستمدار ایرانی به نام خانواده نوبخت فکر بکری کردند و گفتند: امام ١٢ برای مدت نامعلومی غیبت کرده است. در ابتدا خود را واسط مردم و امام غایب معرفی کردند که به غیبت صغرا معروف است که ٧٠ سال طول کشید. در این مدت از بابت واسطه گری مقام و ثروت هنگفتی به هم زدند. اما ادامه این وضع غیرممکن بود. در این موقع بود که زمان غیبت کبری (غیبت بزرگ) را اختراع کردند[3].

اهل کوفه

کوفه در اصل توسط خلیفه دوم مسلمانان (عمر) در سال ١٧ هجری (قرن هفتم میلادی) به صورت یک پادگان نظامی برای تحکیم و گسترش فتوحات اسلامی در داخل ایران، پی ریزی شد. علی خلیفه چهارم، در سال ٣۶ هجری دارالحکومه خود را به آنجا منتقل کرد که به دنبال آن بسیاری از طرفدارانش نیز به کوفه مهاجرت کردند. اهالی کوفه از اعراب مهاجر (که با خانواده هایشان از شبه جزیره عربستان به این ناحیه آمده بودند) و غیراعرابی تشکیل می شد که اسلام آورده بودند. به اینان «موالی» یا برده و بنده گفته می شد. اکثر موالی ها، ایرانی بودند و عده ای دیگر سریانی و تُرک. نرخ رشد جمعیت موالی بسیار بالاتر از جمعیت عرب بود. هر چند اسلام آورندگان از پرداخت جزیه (باج و خراجی که مغلوبین ایرانی و غیرایرانی باید به لشگریان اسلام می دادند) معاف بودند اما از حقوق و مرتبت مساوی با اعراب برخوردار نبودند. هر دو دارالخلیفه اسلامی (بنی امیه و بنی هاشم) حکومت خود را بر محور سیادت اعراب گذاشته بودند. موالی ها تا حد برده تنزل کرده بودند و اجازه درگیر شدن در کارهایی که دارای امتیاز اجتماعی بالا بود را نداشتند. آنها حتا اجازه ساختن سلاح و نشستن بر اسب را نداشتند. اگر یک موالی ایرانی الاصل با دختر عرب ازدواج می کرد، تازیانه می خورد. موالی ها در واقع مانند کاست نجس محسوب می شدند. در عهد معاویه بیش از بیست هزار تن موالی در کوفه می زیستند که بیشترشان ایرانی بودند.

در برابر این ستم ها، ایرانی ها مرتباً سر به طغیان بر می داشتند و از هر شکاف میان خلفای اسلام برای پیشبرد مبارزه خود سود می جستند. اهل کوفه که از ظلم و ستم های بنی امیه به ستوه آمده بودند به حسن و حسین پیام می دادند که بروید با اینها بجنگید، مگر شما خود را جانشین به حق پیغمبر نمی دانید و خود را صاحب علم غیب نمی دانید؟ پس چرا کاری نمی کنید؟ در همین راستا بود که در زمان علی و همچنین در زمان حسین، اهالی ناراضی کوفه به آنان پیام دادند که در صورت اعلام جنگ به بنی امیه، در کنارشان خواهند جنگید. اما هر بار از «قول» خود عقب کشیدند. در سال ۶٠ هجری بعد از مرگ معاویه، باز هم عده ای از اهالی کوفه نامه ای به امام حسین نوشتند و به او وعده دادند که در صورت قیام علیه بنی امیه صدهزار سپاهی به حمایت از او برمی خیزند. اما حسین که از وعده های سر خرمن کوفه ایها خبر داشت، کسی را فرستاد که وضع را از نزدیک مشاهده کند. اما در هر حال حسین دو راه بیشتر نداشت: با یزید بیعت کند و برای همیشه ادعای قوم خویش مبنی بر داشتن حق سلطنت بر قلمرو اسلامی را بایگانی کند یا وارد جنگ با یزید شود. مردم کوفه بی دلیل به او فراخوان ورود به جنگ با یزید را ندادند. مردم کوفه از ستم های خاندان سلطنتی بنی امیه به ستوه آمده بودند. اما در نهایت این مردم فرق زیادی میان دم و دستگاه یزید و پیام حسین ندیدند و پا را پس کشیدند.

زیرا در عین حال که از ستم های بنی امیه به ستوه آمده بودند، منافع خود را در حاکمیت خانواده بنی هاشم نیز نمی دیدند. خانواده بنی هاشم، حتا یک بار به موالی کوفه قول رفع تبعیض و استقرار برابری میان عرب و غیرعرب را ندادند. اینها صرفاً می خواستند با استفاده از نارضایتی اهالی کوفه حاکمیت بنی امیه را سرنگون و حاکمیت خاندان خود را برقرار کنند. تنها یک قرن بعد، خلفای عباسی که به کمک موالی و با فرماندهی نظامی آنان به حاکمیت رسیده بودند، تبعیض میان موالی و اعراب را لغو کردند. قیام های بعدی که ایرانی ها و قبایل ناراضی عرب علیه خلفای اسلامی به راه انداختند، با قیام های بردگان (مشخصاً بردگان سیاه در ٨٨٣-٨۶٩) و قیام های دهقانی درهم آمیختند که خود موضوع تحقیق و پژوهش های تاریخی مهمی است. در هر حال، وقتی گفته می شود: «ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند» منظور عقب کشیدن موالی از کمک به علی و حسین است. با نگاهی به وضعیت موالی می توان گفت که اینها دلایل موجهی برای کنار کشیدن خود از نزاع میان دو خاندان بنی امیه و بنی هاشم داشتند.

جنگ حسین با یزید چگونه تبدیل به اسطوره شد؟

پس از آن، قیام هایی از نوع کربلا از سوی نوادگان مختلف حسین به راه افتاد. اما هیچ یک از آنان، مقامی را که امروز کربلا در ایران دارد نیافت. دلیل عمده آن، سیاستی است که صفویان برای استقرار و تحکیم قدرت خود در زمینه «احیای شیعه گری» اتخاذ کردند[4].

هنگامی که صفویه به قدرت رسید، ٩٠٠ سال از سقوط ساسانیان می گذشت و هر نقطه از ایران زیر حکمرانی یک سلسله از سلاطین بود. در همین زمان سلطان محمد فاتح عثمانی قسطنطنیه (استانبول) پایتخت دولت بیزانس را فتح کرد و آخرین سنگرهای سپاه صلیبی را درهم شکست. سپس قصد آن کرد که بر قفقاز و خاورمیانه سلطه بیابد. تا این موقع بیشتر اهالی جغرافیایی که ایران خوانده می شود، مذهب شافعی و حنفی داشتند و پیروان مذهب شیعه بسیار کم بودند و مذهب شیعه به شکلی پنهانی ترویج می شد. ایران از سوی شرق نیز با حمله اُزبک ها مواجه بود. هم ازبکها و هم عثمانی ها دین سنی داشتند و اکثر مردم ایران نیز سنی بودند. صفویان برای ایستادگی در مقابل این دو دشمن و یکپارچه کردن ایران، مذهب رسمی ایران را شیعه اعلام کردند و ارتشی از ائتلاف قبایل مختلف که به «قزلباش» معروف بودند و بیشترشان از شیعه های عَلَوی دیاربکر (در ترکیه) بودند، تشکیل دادند. صفویه به ضرب شمشیر قزلباش، شیعه را به مردم ایران که اکثراً سنی مذهب بودند تحمیل کردند. به نام امامان دوازده گانه شیعه، سکه ضرب زدند؛ و به تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهای عراق و مشهد پرداختند و مقبره هایی نیز برای «امام زاده ها» در شهرهای مختلف ایران بر پا کردند. از آنجا که در ایران آخوندهای شیعه بسیار کم بودند از جبل عامل (لبنان کنونی) آخوند شیعه وارد کردند. شاه طهماسب اول، روحانی عربِ جبل عامل لبنان، محقق کرکی را به ایران آورد و او را نخستین شیخ الاسلام شیعی مذهب ایران کرد و پس از او نیز این مقام به شیخ بهایی، که او نیز از جبل عامل لبنان به ایران آمده بود رسید. صفویان که اصالتاً کُردهای مهاجر به آذربایجان بوده و در اصل سنی بودند، بدست این آخوندهای شیعه تبارنامه «سیدی» برای خود درست کردند. صفویان در واقع اولین دولت سراسری ایرانی را پس از ٩٠٠ سال ایجاد کردند و اولین حکومت مرکزی در ایران پس از ساسانیان بودند. آنان مذهب شیعه را برای رسیدن به این هدف سیاسی، از نو اختراع کردند. نوشته های به جا مانده از آن دوران (مانند عالم آرای عباسی، عالم آرای صفوی و غیره) نشان می دهند که شاه اسماعیل صفوی مذهب شیعه دوازده امامی را با شقاوت و بیرحمی بی نظیری بر ساکنان سنّی مذهب ایران تحمیل کرد. مذهب شیعه در ساختار دولت جای گرفت و فقهای شیعه جایگاه مهمی را در دولت اشغال کردند. صفویان در ابتدا با توسل به شیعه برای سلطنت خود مشروعیت فراهم می کردند. در پایان دوره صفوی تبدیل به توسّل به استخاره برای گذران امور مملکتی شد. آخوندهایی مانند ملا محمد باقر مجلسی (شیخ الاسلام اصفهان) از متشرعین بنام صفوی، در کنار شاه سلطان حسین صفوی می نشستند و برایش استخاره می کردند. روضه خوانی، تعزیه خوانی و مداحی و مرثیه و از همه مهمتر مراسم عاشورا و قَمه زنی را صفویان تبدیل به آئین های ریشه دار در جامعه ایران کردند. تکیه ها و حسینیه ها نیز در همین دوران شکل گرفت.

حسن قاضی مرادی می نویسد: «اینان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت صفویان عمدتاً به وجه دینی حکومت و یعنی حکومت فقهی – شرعی متکی بر امامت و نیابت امام در عصر غیبت توجه نشان» دادند … با تدوین امور قضاوت در فقه تشیع، گام بس مؤثری در نهادینه شدن حکومت از طریق سامان دادن امور زندگی روزانه اجتماعی برداشته شد، امری که در اساس توسط فقها و مجتهدین انجام گرفت و به انحصار خودشان در آمد. انجام چنین وظایفی باعث شد که فقهای شیعه، «… از منزلت اجتماعی والا و گسترده ای برخوردارشوند …» (تأملی بر عقب ماندگی ما-  حسن قاضی مرادی فصل اول).

تاریخ روضه خوانی به سبک امروزی نیز به دوران سلطنت صفویه باز می گردد. در این دوره بود که برگزاری مراسم سوگواری کربلا تبدیل به یک مراسم رسمی دولتی شد. در قرن ١۶ میلادی (برابر با ٩ هجری شمسی) کمی قبل از استقرار دولت شیعه صفوی در ایران، اولین کتاب فارسی در مورد «مصائب» کربلا، به نگارش درآمد. نام این کتاب روضۃ الشهداء یعنی چمنزار شهداست. در واقع کلمه «روضه» برگرفته از نام این کتاب است. این کتاب آنقدر موفق بود که راویانِ روایت های آن به «روضه خوان» معروف شدند (نقل از محمد باقر خوانساری زندگینامه نویس قرن ١٩ در کتاب «اسلام الزمانی و شیعه ایرانی به قلم عباس امانت – ٢٠٠٩). موفقیت روضه خوان ها با مقدار اشکی که از مخاطبین خود می گرفتند اندازه گیری می شد و امروز نیز کماکان همینطور است. اشعار و مدیحه سرایی های این کتاب مخلوطی از راست و دروغ های شاخ دار است که به قصد اسطوره سازی از واقعه کربلا و نقش آفرینان آن نوشته شده اند. در چند دهه گذشته برخی آخوندهای شیعه (مانند مطهری) تلاش کردند با نقد دروغ های روضه ها و همچنین عوض کردن تمرکز آن از ذکر مصیبت و سوگواری به ذکر شجاعت و ایثار، روضه ها را به خدمت نیازهای سیاسی روز در آوردند. اما این کتاب کماکان معتبرترین منبع روضه خوان های رسمی و غیررسمی ایران است.

صفویان به واردات آخوند از جبل عامل اکتفا نکردند بلکه وزیری به نام وزیر امور روضه خوانی و تعزیه را نیز به اروپا فرستادند که از مراسم مذهبی آنجا یاد گرفته و مراسم مشابهی را در ایران برای برانگیختن هر چه بیشتر مؤمنان شیعه علیه سنیان استفاده کنند. بدین ترتیب بود که «مراسمی از نوع دسته های عزاداری و عَلَم و کُتل و شبیه سازی و قفل بندی و زنجیر زنی و قمه زنی و سنج زنی و مصیبت خوانی و شام غریبان که تا آنزمان هیچکدامِ آنها نه در نزد ایرانیان سابقه داشت، نه در جهان تشیع، و نه اصولاً در هیچ جای دنیای اسلام، به صورت تقلید صرف از مراسم عزاداری مسیحیان کاتولیک و ارتدکس، در ایران شیعه دوران صفویه به بعد معمول شد. شمایل سازی های امامان و تجسم حوادث کربلا که در آئین اسلام اصولاً ممنوع است، عیناً از پُرتره سازی های مسیحی اقتباس شد، حتی نوری که در نقاشی های مذهبی شیعه به صورت هاله ای بر گِرد صورت پیامبر و امامان و اهل بیت آنها کشیده می شود، بی کم و زیاد از هاله ای که نقاشان مسیحی بر گِرد صورت عیسی و مریم می کشیدند سرمشق گرفته شد. صلیب بزرگی نیز که در مراسم مذهبی کاتولیک ها پیشاپیش عزاداران حرکت داده می شد بصورتی ناشیانه تبدیل به کُتلی شد که هنوز هم در مراسم تاسوعا و عاشورا پیشاپیش دسته های عزاداران حسین حرکت داده می شود و شکل صلیبی آن کاملاً حفظ شده است.» (بازیابی فرهنگی و فرهنگنامه ایرانی – شجاع الدین شفا – دانشگاه سوربن پاریس – 1383).

پابرجایی مراسم عزاداری تاسوعا و عاشورا در فرهنگ مسلط در جامعه ایرانی، قبل از آنکه مربوط به ریشه دار بودن باورهای مذهبی مردم یا تبلیغات دینی باشد، به جای گرفتن مذهب شیعه و آئین آن در ساختمان نظام دولتی در ایران از زمان صفویه به این سو مربوط است. صفویان در واقع کشور واحد ایران، با یک حکومت سراسری را مجدداً به وجود آوردند و در ملاط ساختمان آن از مذهب شیعه بهره جستند. آنان برای اداره دولت، فقه شیعه را نهادینه کردند. همین ساختارها کمابیش تا زمان قاجار ادامه یافت، ساختاری که دارای دو ستون جدایی ناپذیر سلطنت و روحانیت شیعه بود. مشروطه ضربه محکمی به آن نواخت اما سرنگون نشد. رشد و نفوذ نظام سرمایه داری امپریالیستی در ایران که در قدرت یابی دولت رضا شاهی متبلور شد، ضربه دیگری به آن نواخت. با به قدرت رسیدن اولین دولت تئوکراتیک (دولت دینی) در ایران، سران جمهوری اسلامی برای تبیین حکومت دینی خود به انبار ذخایر صفویه رجوع کردند و از آن با دست و دلبازی وام گرفتند. هر چند نیازی نداشتند مانند قزلباش به زور شمشیر مردم را شیعه کنند، اما شریعت و فقه تدوین شده در چند قرن پیش را با به کار گرفتن قوه قهر و خشونت و اجبار دولتی در رأس جامعه قرار دادند. بدون سرنگونی این دولت، و استقرار دولتی بر پایه اصل جدایی کامل دین از دولت، همه راههای پیشرفت فکری و اجتماعی به روی جامعه بسته است. در چنین دولتی، برگزاری مراسم تاسوعا و عاشورا آزاد اما امری خصوصی برای افراد خواهد بود و به همان اندازه برگزاری مراسم ضددینی آزاد خواهد بود.

برگرفته از نشریه دانشجویی بذر

شماره 44، دی ماه 1388

توضیحات

١- جد بنی امیه و بنی هاشم، شخصی به نام عبد مناف بود که سقای مکه و رئیس کل قبیله قریش بود. او دو پسر داشت به نام های هاشم و عبدالشمس. اینها دوقلو به دنیا آمدند و هنگام تولد از پیشانی به هم وصل بودند که می گویند، با ضربه شمشیری جدایشان کردند و به این دلیل از آن موقع هیچ صلحی میان نواده های هاشم و شمس میسر نشد (کار خدا را ببین ها!). شمس پسری به نام امیه داشت. اسم های بنی هاشم و بنی امیه از این دو پسر عمو شروع می شود. محمد و علی و فرزندانش از بنی هاشم بودند. عثمان و ابوسفیان و معاویه و یزید از بنی امیه. این دو طایفه از قبل از اسلام بر سر اداره مکه با یکدیگر اختلاف داشتند.

٢- عشره مبشره، یعنی ده نفری که به آنان مژده داده شده است که در بهشت همسایه محمد خواهند بود و به یاران بهشتی محمد معروفند. زیرا از ابتدای ادعای پیامبری محمد، به او ایمان آوردند. کتاب مشکاه المصابیح تبریزی (جلد دوم – فضائل اصحاب) از قول محمد می نویسد: «ابوبکر فی الجنه و عمر فی الجنه و عثمان فی الجنه و علی فی الجنه و طلحه فی الجنه و زبیر فی الجنه و عبدالرحمن بن عوف فی الجنه و سعد بن ابی وقاص فی الجنه و سعید بن زید فی الجنه و ابوعبیده بن الجراح فی الجنه» یعنی ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، سعید بن زید، ابوعبیده همه در بهشت خواهند بود. البته اینان در نتیجه جنگ های محمد از ثروت های عظیم، زمین و کنیز و برده و شتر (با بارش)، بهره مند شده بودند و مژده «بهشت» اضافه بر اینها بود.

3- «خاندان ایرانی نژاد نوبختی از جمله ایرانیان اصیل بودند که با مسلمان شدن خود و خدمت کردن به خلفای وقت دارای اعتباری ویژه بودند و چند نفر از پیشوایان این خاندان از جمله سران شیعه بوده اند. جد اعلای این خاندان یعنی نوبخت و پسر او ابوسهل و چند تن از پسران این ابوسهل از مترجمین و ستاره شناسان ایرانی عهد ساسانیان بوده اند … ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی مشهورترین فرد در خانواده نوبختی می باشد و زمان وی درست مقارن با غیبت صغری می باشد. وی در آنزمان از مشاهیر متکلمین فرقه امامیه بوده است و در دوران خلافت، مقامی قریب به وزارت داشته است و در تأیید مذهب شیعه کتب بسیاری نوشته است. ابوسهل که در هنگام مرگ حسن عسگری ٢٣ سال داشت، نمی توانست بنشیند و ببیند این همه زحماتی که در طول سالیان متمادی برای دفاع از مسأله امامت کشیده بودند بر باد رود. در حالیکه در آنزمان هر کسی در ارتباط با غیبت و امامت سخنی می گفت و این تشتت آراء تا بدانجا رسیده بود که حتی در تعداد امامان نیز اختلاف افتاده بود، ابوسهل دست به یک خدعه حساب شده می زند. در این زمان ابوسهل در ارتباط با غیبت رأی خاصی را ابراز می دارد که تا آنزمان هیچکس بدان نپرداخته بود. ابوسهل گفته بود که: «من به امامت فرزند غایب حسن عسگری معتقدم ولی آن حضرت در حال غیبت وفات نمودند و بجای ایشان پسرش امام غائب گردیده است.» – به نقل از «افسانه مهدویت» کار مشترک پارمیس سعید و بابی کوهی

parmisin@yahoo.co.uk

baabi_koohi@yahoo.com

۴- ویکیپدیا می نویسد: صفویان سلسله ای ایرانی و شیعه بودند که در سال های ٨٨٠ تا ١١٠١ هجری خورشیدی (برابر با 1135-907 قمری و ١٧٢٢-1501 میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار سلسله پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ٨٨٠ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه حقیقی صفوی، شاه سلطان حسین است که در سال ١١٠١ خورشیدی از افغانها شکست خورد.

دوره صفویه در تاریخ ایران بسیار مهم است زیرا پس از سقوط ساسانیان و فتح ایران توسط اسلام، در هر نقطه ایران سلسله های سلطنتی گوناگون به حکومت می رسیدند. صفویه برای اولین بار پس از ٩٠٠ سال یک کشور واحد با یک حکومت سراسری را در ایران بوجود آوردند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)