جامعه مدنی و جامعه زدنی(8)اقلیت مغبون،اقلیت مقتدر،اکثریت مغلوب!
وجهی از «جامعه مدنی»یعنی بودن آزادی برای ابرازوجود.اما همواره وبه تجربه هم به اثبات رسیده که اکثریت مصرف کننده ابراز وجود یک اقلیت است!
دودسته اقلیت وجوددارد،اقلیتی مغبون واقلیتی مقتدر.
اقلیت مغبون آن عده ازافرادی هستندکه بواسطه اندیشه،نبوغ،وتفکرآنهاتاریخ تغییرکردوازعصربدویت به دوران مدرنیته وصنعتی امروز رسید.
آنجه اختراع واکتشاف وتالیف وتصنیف هست تولیدی فکر این اقلیت مغبون است،اما وقتی آنرابرای استفاده عموم عرضه می دارند،اقلیتی مقتدر(که داری قدرت ثروت وقدرت دولت وحاکمیت ویاهردو هستند)باخرید وبدست آوردن محصول این اقلیت،اکثریتی را مغلوب ورام ومطعیع خود کرده اند؛«ماشینیسم»ایدئولوژی حاصل این روند است!
اکثریتی که «بردگی مدرن»رادرلفافه «جامعه مدرن»بارنگ «جامعه مدنی»استنشاق می کنند!
وبرخی ازاین اکثریت،برای رهایی ازاین ورطه،تلاش می کنند تادراین مبارزه(وگاهانابرابر وناعادلانه)وضعیت رابه نفع جامعه مدنی وجامعه سالم وآزاد تغییر بدهند.وبرخی هم با استحاله شدن «مسخ»محصول کالای مدرنیته.
*درحاشیه:
این یادداشت در5مهرماه سال 1320 در روزنامه اطلاعات چاپ شده است:
«در هر جا آزادی نباشد،آنجا تاریکی حکم فرمایی می کند. هر جا تاریکی و فاقد فروغ دانش باشد آنجا سراسر فقر وبیماری خواهد بود. از روزگاران دیرین و از آن موقع که قدرت مطلقه بدست حکومتها افتاد پیوسته بین دو نیروی مخالف یعنی یک اقلیت مقتدر و یک اکثریت ضعیف و ناتوان مجاهده و مجادله بوده و زمانی این غالب و وآن مغلوب و گاهی آن غالب و این مغلوب بوده است . دنباله این کشمکش هیچگاه قطع نشده ودر هر موقع که نوبه فتح وظفر اقلیت رسیده توده های کثیر اجتماع در زیر فشار استبداد و بیدادگری نالیده و رنج برده اند. اکثریت برای خاتمه دادن به اساس فشار ومظالم متجاوزان در هر بار طغیان کرده و از این طغیان نهضتها و انقلابها بوجود آمده است. اقلیت مقتدر در این کشمکش به چه وسایلی مجهز بوده است؟ پول و ثروت ، قدرت نظامی و نیروی تامینه همه وهمه در دسترس آنها و وسیله اجرای نیات و مقاصد آنها است. اکثریت درمقابل آنها چه حربه ای دارد؟
برگزیده ترین افراد این اکثریت مقهور و ناتوان به پشتیبانی قلم به جنگ سرنیزه برنده و قدرت نظامی می روند. گاه تاثیر این قلم به حدی است که از دیوارهای آهنین و دژهای استوار خداوندان قدرت گذشته و اساس نیروی آنها را واژگون می سازد .
… درهروقت و هر زمان دوره حکومت مطلقه اقلیت ممتاز قبل از اینکه اجتماع به کلی استعداد اصلاح راازدست بدهد به پایان می رسد. و اگر چنین نباشد یک ملت وجامعه چنان در غرقاب فساد غوطه ور می گردد که نجات و صلاح آن محال. و انقراض آن قطعی است. دراین دوره های تحول باز مسئو.لیت بزرگ متوجه صاحبان قلم است این ها مسئول بیداری مردم هستند. چراغ دانش و فضیلت باید بدست آنها و به استعانت فلم آنها برافروخته شود. این طبقه مخصوصا آنها که در دوره انحطاط توانسته اند روح آزادگی و عفت قلم راازدست نداده و علی رغم تمام سختی ها وفلاکت ها و گرسنگی قلم را وسیله زیر پا گذاشتن حقوق اجتماع قرارنداده و با نابود ساختن عدالت اجتماعی برپایگاه قدرت انبیاء بوسه نزده اند، باید با یک نقشه اساسی و متین برای جبران زیانکاری های گذشته بکوشند و به ارشاد عقول و افکار کمر ببندند».
تابعد…ادامه دارد….
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)25مهر1394
**بعداز تحریر:
روزنامه افکار،(21مهر1394)ازقول حسین امیدوارمی نویسد:
«جامعه مدنی در مجموعه ای به نام دولت قابل تشکیل است.ودولت میبن شخصیت حقوقی ملت است.شخصیتی که در جهت تمرکز سیاسی،اقتصادی و حقوقی عناصرتشکیل دهنده آن استمرار دارد».
ومجله کیان(ش33،سال ششم،آبان وآذر1375)در میزدگردی پیرامون جامعه مدنی از قول موسی غنی نژاد،ایم چنین نقل قول می کند:
«بحث جامعه مدنی بحثی درارتباط با مفهوم مدرنیته یاتجدداست.می شود گفت که جامعه مدنی درچارچوب بحث تجددقراردارد.مساله تجددمساله تمایزدودنیاست. دنیای مصرفی یادنیای جدیدودنیای ستنی یاماقبل مدرن،البته وقتی می گوئیم سنتی طیف وسیعی را دربرمی گیردواینجاسنتی دربرابرمدرن قرار دارد…جامعه مدنی جامعه ای است که درآن انسانها مستقل از قدرت سیاسی تصمیم می گیرند. یعنی تحت سیطره قدرت سیاسی نیستند…انسان درجامعه مدنی درچارچوب قانون است که می تواند آزادباشد.بنابراین اگر بخواهیم تعریفی از جامعه مدتی بدهیم عبارت است ازاینکه جامعه مدنی حوزه ای ازفعالیت های انسان های آزادودارای انتخاب است.که انتحاب شان رادرچارچوب قانون وقواعدی کلی انجام می دهندواین انتخاب مستقل از اراده وتصمیم قدرت سیاسی وحاکم است.به عبارت دیگر جامعه مدتی حوزه ای است که قدرت سیاسی یادولت حق دخالت مستقیم یادخالت دلخواهانه درآن راندارد.».(پایان نقل قول ها).
حال این پرسش مطرح می شود:آیا نهادهای مدنی مستقل از قدرت سیاسی(دولت وحاکمیت)باید باشند،که درصورت عکس آن،حریّت وماهیت وجودی شان مخدوش می شود؟!
یانه،دریک حاکمیت و دولتی برآمده از یک انتخاب دمکراتیک وآزاد،دولت وحاکمیت می تواندخودبنیانگذاروموسس نهادهای مدنی وسبب تقویت جامعه مدنی باشد؟
وبرهمین سبیل و مسیر،برخی جامعه مدنی رادرچابوب قانون تعریف می کنند و اعتقاددارندنهادهای مدنی وفعالیت های مدنی فقط از اقدام عملی وتکمین از قانون میسوروممکن ودلیل جامعه مدنی ست!؟
ویگ مصداق:شورای نگهبان طبق این قانون اساسی ازسوی رهبر(ولایت فقیه)منصوب می شود،همین شورا دریک مرحله قانونی خودش رهبری را..؟!!شورای نگهبان می تواند قانون اساسی راتفسیروبه همین دلیل نظارت،رااستصوابی و انتخابات رادومرحله ای کرده،بدین معنی درمرحله نخست،کاندیداهای ریاست جمهوری،مجلس شوراومجلس خبرگان باید به تائیدآنهابرسد وبعدتوسط مردم انتخاب شود!!
درچنین پروسه ای اقدام مدنی درروال قانونی چگونه است؟باتوجه به اینکه سالهاست فشارازپائین(مبارزه مدنی نهادهای مدنی مثل احزاب ومطبوعات و…)تعطیل است وفقط چانه زنی ازبالابشدت رواج!!که نتیجه اش برای دمکراتیزه کردن(مدنی شدن جامعه)ازمسیر اصلاحات به تمکین از دولت نرمال رسیده ایم!!؟
بعدازتحریر.26مهر1394

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)