نسرین ستوده از ما خواسته که دیگری را بشناسیم تا بتوانیم برابری و آزادی بیشتری را محقق سازیم؛ دیگری ها در درون خانه های شخصی مان، شهرمان، جهان اطرافمان و حتی تاریخ.
چهل و نه روز زمانی بود که ستوده فرایند شناخته شدن را طی کرد. او با ابراز مخالفت، برای برابری و شناسایی مبارزه کرد؛ در واقع استقامت کرد.
خطاب او جامعه ای است که با کلبی مسلکی، استقامت را برای بهبود زندگی اش از آلودگی هوا و مقاوم سازی خانه ها و احترام متقابل و هزار درد به نظر بی درمان دیگر از دست داده؛ جامعه ای است که همدیگر را می درد و از ایجاد کامیونیتی های پایدارناتوان است؛ شکنجه می دهد، و زیستن متفاوت دیگری را نمی بیند و نمی شناسد. همین جامعه است که از توانایی استقامت برای شناخته شدن در برابر قدرت توتالیتر و خدایگان هم اخته و ناتوان شده است. نه می شناسد ونه شناخته می شود.
در حالی که هنوز سه سال از یک دستاورد و تلاش جمعی نگذشته و هنوز زندان ها و قبرستان ها و حافظه ها از آن رویداد انباشته است، افراد و گروه ها به گونه ای با آن برخورد می کنند که گویا از رویدادی در دوره سلجوقیان در حال حرف زدن هستند.
آنها گفتگو و کارشناسی درباره نطق یک نماینده مجلس درباره انتخابات بعدی را به اندیشیدن درباره آن کنش همگانی ترجیح می دهند. این جامعه تا این حد کلبی مسلک، جامعه ای است که حتی شناسایی خود را از دست داده (فاصله‌گیری افراطی از تجربه‌ خود) وبه شیوه ای پلیسی و دولتی کنش و آرزوهای خود را پراکنده و حذف می کند.
حالا یکی از همان چند زندانی دوران سلجوقی، آن ها را با چهل ونه روز پرفورمنسِ اعتصاب تن، فریاد می زند.
[متن کامل در منبع]

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)