برای درک این موضوع که چرا مرگ شاهرخ زمانی مهم است، نکاتی هستند که باید ذکر شوند:

shahrokh zamani 1

عموما کارکرد اصلی زندان تنبیه مجرم عنوان می شود. اما، در کنار این کارکرد، زندان خاصیتی حذفی دارد. حذف مجرم از سپهر اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه. به این معنا که جامعه قرار است از عدم حضور مجرم منتفع شود و به رشد و بالندگی برسد. چنانچه، در چارچوب ذهنی حاکمان ایران فکر کنیم. هر آن کس که به دنبال شکل دهی یا ارتقای یک هویت جمعی خارج از چارچوب های پذیرفته شده حاکمیت باشد، مجرم سیاسی است و لازم است که برای حفظ نظم موجود و حرکت این نظم به سمت “رشد” در پس زمینه نظم حاکم، دور از جامعه زندگی کند یا بنا به تعبیری استعاری تر حذف شود. البته این موضوع، در موارد متعددی، از شکل استعاری خود خارج شده و به معنای واقعی کلمه، به حذف فیزیکی و فکری فرد مجرم منتج می شود.

زندان، یکی از آن ساختارهایی است که عرصه مقاومت فرد را به شدت محدود می کند. زندانی، خصوصا زندانی سیاسی، بنا به کارکرد ضمنی حذفی فوق، هیچ جولانگاهی جز بدن خود برای مقاومت علیه زندانبان ندارد. فرد بیرون از زندان، عرصه های مختلفی را برای مقاومت سیاسی دارد. مقاومت از طریق کشف و ارتقا هویت جمعی، مقاومت از طریق تشکل یابی، مقاومت از طریق دست یابی به رسانه و نشر عقاید در راستای ارتقا هویت جمعی، مقاومت از طریق تجمعات سیاسی، مقاومت از طریق ناهنجاری، مقاومت از طریق سبک زندگی و انواع و اقسام رویه هایی که ذکر آن ها از حوصله این بحث خارج است. اما، زندانی تنها و تنها یک عرصه برای مقاومت دارد و آن بدن اوست. او ذاتا حذف شده است تا ابزار مقاومت از او سلب شود، زیرا مقاومت او برهم زننده نظم موجود بوده است و هنگامی که او کنترل بر بدن خود را به دست می گیرد، ناب ترین شکل مقاومت را پیاده سازی می کند که البته هزینه های گزافی برای زندانبان داشته و خواهد داشت. مرگ رضا هدی صابر و ستار بهشتی را به یاد بیاورید! بدن آنها و هزاران نفر دیگر مانند آنها عرصه مقاومت شان است و زندانبان ناچار است برای شکستن مقاومت زندانی بر بدن او بتازد، همانگونه که بر تجمع کارگران می تازد یا همانگونه که جلسات فعالان زنان را به گردهم آیی هوسبازانه متهم کرده و به آن حمله می برد. مقاومت باید بشکند، به هر بها و بهانه ای که شده است.

فرای این تفاسیر، زندان آن قدرها هم بی ابزار نیست. سلول های عمومی، که به نظر می رسد در سازوکاری که تنها با اصول اقتصاد کاپیتالیستی قابل توضیح است، شکستی عمیق در تحقق هدف حذف زندانی به طور عام و زندانی سیاسی به طور خاص هستند. زندانیان جامعه خود را با تمام کاستی ها و خوبی های جامعه بشری، در درون سلول های عمومی بنا کرده اند و همین امکان نوع جدیدی از مقاومت را برای زندانی میسر می کند. امکان دور هم جمع شدن، امکان حرف زدن راجع به عقاید و دیدگاه ها یا حتی امکان عمل جمعی اعتراضی. البته، از نقش مثبت برخی زندانبانان در تعمیق این شکست نیز نباید چشم پوشی کرد. آن ها که خشکه می گیرند و کار راه می اندازند، همان ها که چشم بر رد و بدل شدن نامه های زندانی به این و آن می بندند، گوشی های تلفن همراه را ندیده می گیرند و از رشد و نمو هویت جمعی در زندان خودخواسته یا ناخواسته سر در نمی آورند. آری آنها چشم اسفندیارند. البته، همه زندانبان ها، به ساختار سیاسی بی وفا نیستند و بنا به دلایلی که فقط می توان در مورد آنها حدس زد و هیچ گونه قطعیتی در روند مکاشفه آنها وجود ندارد، دست راست نظم موجود در زندان می شوند و در این راه با تعهد رفتار می کنند. این گونه است که زندانی راهی ندارد جز مقاومت با بدنش. راهی ندارد جز، ایستادگی تا پای جان.

شاهرخ زمانی، یکی از کسانی بود که این مقاومت را بر بودن ترجیح داد. بدن سالم او و جسم تنومندش، در طی 4 سال مقاومت ذره ذره آب شد و آب شد و آب شد و نهایتا در صبح، نیمه شب یا سرشب یک روز شهریورماه، ضربه نهایی را وارد کرد. ضربه نهایی را به نظمی که ادعا می کند در به چهارمیخ کشیدن “ضدانقلاب” بی همتاست. در حالیکه هسته های مقاومت روز به روز در درون انسان هایی که بودن را بهتر از نبود شدن نمی دانند، بزرگتر و قوی تر می شود. روزی، این هسته های کوچک مقاومت با به هم پیوستن، شکوه مقاومت را به همگان نشان خواهند داد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)