دمکراسی دینی!!
«سیدعلی خامنه ای(رهبرج.ا)درجمع اعضای«مجلس خبرگان رهبری»وجود «دمکراسی دینی»درایران را ستود واین مجلس را مصداق آن دانست!
مجلسی که خودبه نوعی منصوب رهبری ست.رهبری که طبق قانون اساسی شورای نگهبان را منصوب می کند وشورای نگهبانی که می تواندطبق قانون«نظارت استصوابی»کاندیداهای انتخابات در«ج.ا»رارد یاتائیدکند!
«مکراسی دینی»دومفهوم کلی ست.مادراین یادداشت ازلحاظ منطقی این گزاره «دمکراسی»+«دین»را شرح می دهیم.
«برای اینکه مفهومی کلی باشد،ضروری نیست که افراد متعدددرخارج داشته باشد،بلکه امکان فرض افراد متعدبرای آن کافی ست».(منطق صوری،دکترمحمد خوانساری،انتشارات آگاه).
آیابین «دمکراسی» و«دین»در«نسب اربعه»تساوی برقراراست یا «تباین»؟
«بین دوکلی درصورتی تساوی برقراراست که برهرچه این یکی صدق کند،آن دیگری نیزصادق باشد»( همان).
آیا هرچه«دین»می گوید،در«دمکراسی»هم هست وصادق است(آنطور که ما ازدین اسلام تصور می کنیم)ویا هرچه در«دمکراسی»هست«دین»هم می پذیرد؟!
یانه،بین آن دو «تباین»برقراراست!
«بین دوکلی درصورتی تباین است که هیچک ازآنهابرهیچ فردآن دیگری صادق نباشد،مانند:انسان واسب»(همان).
دردومفهوم«عموم وخصوص مطلق»که فقط یکی برتمام افراد آن دیگری صادق است ودرمفهوم«عموم وخصوص من وجه»که هریک نسبت بدیگری ازجهتی اعم (کلی تر)باشدوازجهتی اخصّ(محدودتر)باتوجه به تعدد ادیان وتعددمکاتب فلسفی که برپایه آن دمکراسی هم تبیین شده است،وبادرنظر گرفتن این موضوع که پیروان دین اسلام ومذهب شیعه آنرا کامل ترین وپایان تحریرخدابرطبیعت می دانندوقرآن را کتاب قانون،می توان نتیجه گرفت«دمکراسی دینی»یک واژه انتزاعی ونوعی سفسطه برای سرپوش گذاشتن است!
درتعریف دمکراسی گفته اندو خوانده ایم که عبات است از:«حکومت مردم بر مردم».
یعنی مردمی که باانتخاب خود ار میان خود،عده ای رابرای اداره کشور برمی گزینند تا در جامعه هرج ومرج نباشد و حقوق افراد حفظ و عدالت برقرار شود.
ازهمین جا اکثریت و اقلیت بوجود می آید.
دمکراسی را حکومت اکثریت هم تعریف کرده اند.
باز اینجا این پرسش پیش می آید که آیاهراکثریتی،اکثریت است؟و«رای»هراکثریتی قابل قبول؟
شما فرض کنید برویددریک تیمارستان،وتمام دیوانگان بریک موضوع موافق باشند،آیا رئیس بیمارستان باید به آن تمکین کند؟
بنابراین می تواند اکثریت ودمکراسی متفاوت و مختلف و متغیرباشد و نیزجعل شود.یعنی بدلی از یک حقیقت.
هرچه دایره انتشاراطلاعات بزرگترباشد،یعنی همگان حق اظهار نظر وبیان عقاید داشته باشند وبرای آن مجازاتی نباشد،به بالا رفتن فهم ودرک وشعورمردم کمک می کند،واین اکثریت ورای آنها البته به دمکراسی نزدیک تراست!
در «ج.ا»،همه لوازم یک«دمکراسی»هست:قانون اساسی،انتخابات، پارلمان، دولت،مطبوعات واحزاب.
وسالهاست انتخابات می شود واکثریت رای آورندگان منتخب از صندوق به قدرت رسیده اند!
اما آیا دمکراسی اکثریت به حکومت رسیده است.باتوجه به اینکه در دمکراسی(ودمکراسی اکثریت)حقوق اقلیت (یعنی حق انتخاب شدن،حق حرف زدن وحق انتخاب کردن)بایداجرایی شود.
آیادر«ج.ا»همگان حق انتشارعقاید برای آگاه کردن مردم را داشته اند تا این اکثریت(اکثریت رای دهنده)رای شان باشناخت جامع باشد؟
ولی در عمل اینطور نبوده است.در«ج.ا»یک اقلیت مقتدربواسطه همین قانون (نظارت استصوابی)دائم بر اریکه وکرسی قدرت نشسته و اکثریث یا تماشاچی هستند ویا دربند یامهاجر،یاامکان حضوروفعالیت را ندارندوقس علیهذا…
چگونه؟خیلی ساده!
«قانون اساسی»اولا همه اختیارات رابه رهبر داده وثانیا حق تفسیر قانون اساسی را به«شورای نگهبان»داده وثالثا شورای نگهبانی که طبق قانون اساسی،نظارت برانتخابات رابرعهده اش گذاشته اند،نظارت را«نظارت استصوابی» تعریف کرده ،یعنی اینکه چه کسانی می توانند کاندیدا شوند ومردم هم فقط باید همانها را انتخاب کنند.(همان تئوری یک کیلوگلابی آیه الله آذری قمی).لذادراین میان خیلی ها حق انتخاب شدن را ندارند.بنابراین این انتخاب شوندگان نماینده مردم نیستند،نماینده اقلیتی هستند که به هردلیلی بخشی از مردم به آنها رای می دهند.وتعداد رای آنها،اکثریت محسوب می شود!وآنهم اکثریتی که ازخواندن وشنیدن همه آرا وعقاید محروم است. و لذا شناختشان نسبت به کاندیداهاکم،ویافیلتر شده است.و رابعا همین شورای نگهبان خودش توسط رهبر منصوب می شود وخامساشورای نگهبان منصوب رهبری،اعضای مجلس خبرگان رهبری که کارش نظارت بررهبری وداشتن حق عزل ایشان وانتخاب رهبراست،راتائید می کند!!
اما گزاره دین:
ماادیان مختلفی داریم که ازآنهاادیان یهودی ومسیحی واسلام پیروان زیادی دارد.
درایران دین اسلام حاکم است.یعنی اکثریت مردم مسلمان هستند.
در دین اسلام هم مذاهب و فرق بسیاری هست.
در مذهب شیعه ما«اثنی عشری»و«زیدی»هم داریم!
درایران مذهب شیعه اثنی عشری حائز اکثریت است.
در اهل تسنن هم فرق متفاوتی هست از حنبلی،شافعی ومالکی گرفته تاسلفی واخیرااین گروه داعش!
ازدین قرائت های مختلف هست.
یعنی می توان از آن تفسیرهای مختلف وبرداشت های بعضا متضاد کرد.که چنانچه دریک محیط آزاد این برخوردآرا درمعرض افکار عمومی گذاشته ومنتشر شود،علاوه بایندگی وپویا شدن دین،سبب زودودن خرافات،ووهمیّات خواهدشد.ورویکرد مردم به دین عقلانی تر و برای انتخاب آن،دقیق ترخواهند بود!
اما می بینیم در«ج.ا»چنین رویکردی نیست.تنها بخشی از عالمان دینی در راس حکومت هستند که از فیلتر شورای نگهبان گذشته باشند.قرائت آنها هم ازدین این است که ولایت فقیه جانشین خداست و حکمش حکم خدا و خلاف آن باطل و مخالف آن محکوم به مجازات است.
آیا به نظر شما دمکراسی دینی اصلن گزاره صحیحی است؟یاکلن نقیض هم هستند وجمع نقیضین هم محال؟
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)13/شهریور/1394

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)