avaregan

اکنون که این واژه ها از قلمم میتراود تا جُستارکی دیگر بر صفحه کاغذ نقش بندد؛ چهره اشکبار کودکان آواره سوری و عراقی را فرایاد میآورم که قربانیان بیگناه جنگی شوماند و آنسوتَر جسد بیجانِ صدها کودک دبستانی در پاکستانِ مرگاندود. جهان برای کودکان امن نیست آنها نیز همچون زنان و سالمندان بی پناهند؛ قربانیانِ نخستِ خشونتورزی لجامگسیخته وحشیانه ای که زیر نام القاعده، داعش و بوکوحرام از خاورمیانه خونین تا آفریقای محروم را درنوردیده است. بر قرار شواهد و به نقل از رسانه ها ۷۰% سوریه در آتش جنگی جانْفرسا سوخته است؛ نوستالوژی کوچه های سنگفرش سریال طنزآلود مدیر کُل با آن خانه های آباد و آدمهای شاد؛ قصّه پُرغصّه ای است که شرح آن مهتابْ شبی خواهد و آسوده دَمی. خدا را میخوانم که صلح و دوستی بر جنگ و دشمنی پیروز شود ،کودکان دلخسته به آغوش مادران خویش بازگردند و کودکی از سَرگیرند تا جهان دوباره زیبا شود؛ پس از هجوم این همه زشتی…

باری! کودکان بزرگترین هدیه های خداوندند؛ چراغهای روشن خانه های متروک و به قول آن بزرگ، رابیندرانات تاگور، حکیم آوازه مند هند، مادامی که کودکی چشم به جهان میگشاید؛ خدا هنوز از انسانها نومید نشده است و راست را آن است که تولّد هر طفل نشان گشودگی درهای آسمان است به روی آدمیان.

ملکوتِ آسمان به حقیقت از آنِ آنهاست که همچون کبوتران، معصوم و بیکینهاند!. به تجربه دریافته ام هر که با کودکان انس و الفت داشته باشد جانش همیشه مطرّاست و غبار دلمردگی هرگز بر چهره اش نخواهد نشست؛ آنها بسان گلها و گیاهان مایهی ابتهاج خاطرآدمیاند و نوازنده تارهای روحِ او.

بی انصافی است اگر بپنداریم که رسالت ما در قبال کودکانمان تنها پاسخ به نیازهای مادّیشان است، آنها بیش از آنکه محتاج نان باشند تشنه محبّت اند.

اُگوستین قدّیس میگوید:”کودکان بزرگترین فیلسوفان جهانند؛ چرا که از بدیهی ترین امور به زعم بزرگسالان میپرسند”.

با خود میاندیشم به راستی اگر آموزش و پرورش رسمی این منش فیلسوفانه را در آدمی درونی میکرد و بدان ارج مینهاد پرسش و پرسیدن گرانبهاترین متاعِ زندگی بود و کلید رهایی انسان از زندان جهل و جور و فریب ؛ امّا افسوس که طوفان سفاهت نهال نوپای درختِ دانایی را همیشه پیش از آنکه در خاک ریشه بگستراند، از بُن برمیکَند، و مسیر رسیدنِ کودکِ کنجکاو به بزرگسال پرسشگر را به درّه اوهام میکشاند.

کودکان را پاس بداریم با تشویق آنان به پرسیدن که تمرینِ اندیشگی است و صبورانه پاسخ گفتن به پرسشهایشان تا به بار نشستن آرمان بلندی که در این خطّه فرهنگی از مشروطه تا امروز امتداد یافته است و چه خونهای پاک و جانهای عزیزی که در پای آن فدا نشده است و آن نیستْ مگر «تولّد انسانِ پُرسنده ».

من آن روز را به نظاره نشستهام؛ حتّی روزی که دیگر نباشم.

قم. دی ماه یکهزار و سیصد و نود و سه هجری شمسی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)