«ازنماینده‌ی ولی فقیه و مدیرمسوول روزنامه کیهان نقل شده که «درفقه بابی داریم تحت عنوان«مباهته».مطابق با این بابِ فقهی،اگرمردم به دور کسی جمع شوندکه محبوبیت و نفوذ زیادی داردودرعین حال خلاف اسلام سخن می گویدونمی توان مردم راازاطراف اوپراکنده کرد،می توان به او«بهتان»و«تهمت»زدو شخصیت او را تخریب کرد وازاین طریق بااودرپیچیدوازنفوذوتأثیرش کاست».
این،چکیده ای از«مانیفست»نظام جمهوری اسلامی ست!
٨شهریور۱٣۶۰؛جلسه شورای امنیت؛همه هستند؛رئیس جمهوری(محمدعلی رجایی)نخست وزیر(محمدجوادباهنر)ومسعودکشمیری(دبیرشورا).موردوثوق ومورد اعتماد…چندلحظه بعد،انفجاری مهیب،همه چیز رابه آتش می کشد؛ازدفتر نخست وزیر،جزتل خاکستر،چیزی باقی نمی ماند.
همه کشته می شوندجزیک نفر،او«مسعودکشمیری»ست که چندلحظه قبل از انفجار،ازجلسه خارج و بعدهم ازکشور!
لفظ منافق ومنافقین ازهمان زمان برچسب دائم برای اعضا وسازمان مجاهدین خلق شد.اماآیاآنهامنافق هستند؟یاهمانی که می گویند هستیم،خودرانشان داده اند!؟
مرحوم«محمدمنتظری»درسوم مهر۱٣۵٨،درنامه ای به«خمینی»نوشت:
«پیشنهاد می کنم که شما در کلیه پیشنهاد دهندگان و یا مشاورینتان تجدید نظر بفرمائید…همیشه میکرب ها به سراغ خیار وچغندر نمی روند،بلکه گوشت چربی دار را محاصرگرند…»
گوشت چربی دار کجاست؟
مرجع تقلید شعیه،روحانیت و حوزه های علمیه.
بیت رهبری.
وزارت اطلاعات.
نهاد ریاست جمهوری.
وزارت ارشاد
سپاه پاسداران.نیروی انتظامی.حفاظت اطلاعات ها.
دستگاه قضایی کشور.
روزنامه«سلام»در۱۲خرداد۱٣۷۰،به نقل از«هاشمی رفسنجانی»نوشت:
«بدترین نوع غیبت،غیبت هایی است که بعضی آقایان مقدسین می کنند،اول آدم را کافرمی کنندوبعدبدی هایش رامی گویند؛تابگویند ما غیبت مسلمانان رانمی کنیم»!
دبیرکل جمعیت دفاع از ارزش های انقلاب(محمدی ری شهری اولین وزیر اطلاعات) طبق آنچه که مطبوعات نوشتند،گفته است:
«حضرت امام خمینی،درحضورحضرات آیات:خامنه ای،مشکینی،امینی،وهاشمی رفسنجانی ومرحوم احمدآقاخمینی،آقای منتظری را تفسیق کردند».
تفسیق کردند یعنی اینکه ایشان فاسق هستند!
درنشریه«راه مجاهد»،ش۷۲سال۱٣۷۲نقل قولی از«آیت الله منتظری»کرده است،که احتیاج به هیچ تفسیری ندارد.
«آیت الله منتظری:یکی ازبرزگانی که حالا اسمش رانمی برم،ایشان در تهران از علما است.چهارپنج ماه پیش گفته بودکه من خیلی دلم می خواهد فلانی راببینم.بعدگفته بودکه چند نفرازافرادرده بالای اطللاعات به من گفتند،مارادرآن شرایط وادارکردند که گواهی بدهیم که بیت فلانی دراختیارمنافقین قرارگرفته ومنافقین به فلانی خط می دهندوماهم متاسفانه این گواهی رادادیم!آیاخدااز سرتقصیرات ما می گذرد؟».(پایان نقل قول).
روحانیت ومرجع تقلید شیعه درحوزه علمیه،قبل از انقلاب نفوذش تنهادرمیان مردم عوام و متدینین ووجوهات دهندگان بود.
برخی ازآنها(وشایداغلب)،رادیو گوش نمی کردند وحتی فلسفه نمی خواندند که یک وقت به تقوایش آسیب نزد!!
شخصی که به لباس«روحانیت»ملبس شد،اگرناقلا وجنسش شیشه خورده هم داشته باشد،بازدرآشکارودرمیان مردم بایدخلاف آنرا وانمود کند.واین یعنی اولین مرحله نفاق.که بی نتیجه بودن وعظ وموعظه آنان بر روی عوام،اولین اثرش می باشد.
وچنانچه واقعامومن ومقیّدباشد،ونخواهدخودش هرچیزی راتجربه کند،ببیند وبشنود، چون فکر می کندآسیب می بیند،وبه گناه می افتد!!(که دراین تقوا هم باید شک و تردید کرد)،دراینجابه افرادی اعتمادمی کند،که ممکن است این افرادآن نباشد که فکر می کند!
هویت ونشانه بیتوته کردن این افراد در بیوت علما،همان واکنش هایی ست که مراجع تقلیدبه موضوعات وحوادث واقعه جامعه دارند.چنانچه منطبق برواقعیت وحقیقت باشد،سلامت وصداقت رامی شود باهمه وجود حس کرد؛وچنانچه غیرآن باشد،این یعنی وجودپارادوکس نفاق دربیت مرجع تقلید.
روحانیت بعدازانقلاب(جهشی)قدرت وثروت دراختیارش قرارگرفت.وبه غیرازتعداد معدودی،آئین راه و رسم مملکت داری را نمی دانستند.وبه یکباره مدیریت اداره کشوردرتمامی نهادهای نظامی،اطلاعاتی،فرهنگی وارگان هاوبنیادهای خاص به آنها واگذار شد.
الان،یک طلبه مبتدی که«سطح»راهم سطحی خوانده،درفلان نهاد،یادایره سیاسی، عقیدتی،ویاحوزه نمایندگی ولی فقیه وهکذامثالهم،می شود ولی فقیه آنجا!
آن آیت الله ومرجع ونماینده مجلس،خودش فیلم نمی بیند،موسیقی گوش نمی دهد و قس علیهذا…
معتمد و مورد وثوق وی به ایشان گزارش می دهد.
ایشان(این آقا،این مرجع که حالابعدازسالهاکهولت سن مقدس هم شده است)بر اساس این گزاش موضع گیری می کند.
بعدواکنش ها.وسپس جریان سازی پیرامون آن سوژه بمباران می شود تا بالاخره به سمت دلخواه صحنه گردان هدایت شود.
این صحنه گردان-که ازنظرماهمان«دولت سایه»است-مثل بختک چترش برحاکمیت ودولت وروحانیت سایه انداخته،همه چیزرا دراختیار داردوبرای حفظ آن،حتی تامرز بی آبرو وبی حیثیت کردن خودش هم پیش می رود.
کافی ست رگِ خواب روحانیت را بدست آورند؛(که آورده اند)ازهمین جا شروع پارادوکس نفاق است.
زمانی«فخرالدین حجازی»درحضور«خمینی»وی راتاحد«امام زمان»بالابرد؛همانجا «خمینی»برخود لرزید؛وایشان رامورد شماتت قرارداد.
ویادرحضور روزنامه نگاران که خدمت وی رفته بودند،گفت:«هی از من ننویسیدوعکس مرانزنید.من حرف های تکراری زیاد می زنم»(به این مضمون).
اما تاثیرپارادوکس نفاق بیشتر بود.وتنها شیوه ای است که می شود باآن ثروت وقدرت رادراختیاروحفظ کرد.لذاادامه پیداکرد.تاجایی که آمدند وگفتند:
«وقتی آقای خامنه ای از رحم مادر خارج شد-همچون حضرت مسیح به ربان گشود-وگفت:«یاعلی»…»!!
الان کسی جرات نمی کندعلنابه سخنان ایشان که تکراری ست(مخضوصا«دشمن» که کلمه مورد علاقه وی می باشد)و هفته ای حداقل یک نوبت هم وعظ می فرماید، «ان قلت»کند؛مخصوصا ازناحیه اصلاح طلبان؛که این خودیک پروسه مهم درپیشبرد اصلاحات است.متنهانقل می کنندکه ماخصوصی(!!)عرض می کنیم!!
درحالیکه همین علمای دین وروحانیت خود معترفند که مهم ترین کاربردوجایگاه«امربه معروف ونهی ازمنکر»تذکر وانتقاد،(که به قول خمینی:انتقاد،بلکه تخطئه یک موهبت الهی ست)همان«نصیحه الائمه المسلمین»است.گیردادن به قدرت،دولت وحاکمیت. وبرای آن دلیل قرآنی هم دارند:«فذکر،ان الذکری تنفع المومنین»!
امااین روند(پارادوکس نفاق)آنقدر پیش رفت که حتی فردی مثل«احمدی نژاد»بتواند این گستاخی را پیداکندتادرحضور مراجع عظام(!)از«هاله نوری»که گرداگردش بود سخن بگوید.وبه سبب شخصیت حقوقی ایشان،یعنی ریاست جمهوری موردتائید رهبری(که نظرش به نظر احمدی نژاد نزدیک تر است)،اوراتائید کنند،تمجید کنند،تملق کنند ومدیحه سرایی..!
یامثلن برنامه های صدا وسیما که کلن ترویج نفاق وریا است:
یاشده است موعظه ونشان دادن وجه افیونی تبلیغ دین،که مدام هم توسط بنگاه های خبری بیرونی،مضحکه شده و به نمایش گذاشته می شود؛ویادر تمام سریال ها،شخصیت های حکومتی نمایش ها،(مثل اطلاعات،نیروی انتظامی وروحانیت)امام زاده هستند.آدم های خیلی پاک ومقدس،خیلی متقی،خیلی متعبد،حیاچشم و الخ…
سریال های می سازند که احتمالش نادراست(کارگردان ها هم رگ خواب مدیریت صدا وسیما رادیگرفوت آب شده اند!!).
پارادوکس نفاق وریاو تملق در نمایش ها،مصاحبه ها و سخنرانی های تلویزیونی موج می زند!
اما آیا واقعیت جامعه این است؟این نیست.
هرآدم مبتدی وکودنی هم درشهریک چرخ بزندبوضوح خلاف آنرامی بیند. متنها حاکمیت سرش رامثل کبک در برف فرو کرده و نمی خواهد این پارادوکس نفاقی که خودش عامل وبنیانگذارش هست را ببیند!
یامثلن،شمانمی توانیددرهمه کوچه ها وخیابانهای تهران وشهرستان ها یک پاسبان وبسیجی بگذاریدتا ببیند مثلن حجاب رعایت می شودیا نه!!
ولی بوضوح وآشکارپیداست که برخی آزادی را(یعنی دهن کجی به شیوه نصربالرعب حکومت را)دراین می بینندکه به بدترین وجه پوشش بدن خود رابزک کنندوبه نمایش بگذارند.حتی بوفورمی بینیدآن خانم مجبه چادری راکه دست دردست دخترش-دختری که بدترین وضع حجاب رادارد-دربازاروخیابان چرخ می خورد.
واین آزادی«آزادی یواشکی» هم نیست؛تاآن«خانم»-سوراخ دعایش راپیداکندواز سوژه آن،«نان سیاسی»بخورد!!خیلی هم علنی ست!(البته بیچاره آزادی که بن ست آن سکس است!)
همینطوردراحکام قضائی،آنجا که میل قدرت و حاکمیت به تنبیه ومجازات فردی خاص باشد،می گردد و ازقوطی عطاری خود«شاذ»و«نادر»ترین احکام راپیدامی کنندو توسط قضات تربیت کرده آنرا درمورد متهم به اجرا می گذارند!
یاآیا مثلن،این دعوای لفظی وملانقطی بین حسن روحانی(رئیس جمهوری)ورئیس قوه قضائیه(صادق لاریجانی)بانزدیک شدن انتخابات،درموردنظارت شورای نگهبان(با وجودآنکه تمامی اختیارات دراختیاررهبری ست،وتفسیرقانون اساسی نیزبرعهده شورای نگهبان وایشان هم آنرا استصوابی تفسیر وبه اجراگذاشته)یک پارادوکس نفاق نیست؟
مصادیق بسیاراست وسبب اطاله کلام.
چرخ پارادوکس نفاق از همان سال نخست انقلاب شروع و چون یک غده سرطانی بدخیم شد.
اولین جامراکز استخدامی بود؛که باتاسیس نهادهای گزینش وتحقیقات،بذرِریا،نفاق ودروغ -که ام الفسادتمامی فسادهای موجود است-راپاشید.
دورغ نمی گفتی،ریا نمی کردی،تملق گویی مرام ومنش نمی شد،سری درسرها نداشتی،این یعنی همان بدست آوردن رگ خواب حاکمیت(وروحانیت).
موج ریا،تملق،نفاق و دو رویی به شکل فجیع هوید است.خُب،همیشه امثال «کلاهی»،«کشمیری»و«سعیدامامی»نفوذونفاق خودرادرکشتن وانفجارو ترور نشان نمی دهند.اینجاها بیتوته می کنند:«مشاور،معتمد،کارشناس»!
اینهابرچسپ هایی ست که درپارادوکس نفاق خیلی کارایی دارد.کافی ست،در حاشیه باشیدولی بااین مشاغل جهت هارا هدایت کنیدبه سمتی که می خواهید. تصور کنید،بانصب یک دستگاه شنود(واحیانادوربین مخفی)در بیت وتخت خواب مراجع عظام وشخصیتهای سرشناس روحانی وغیرروحانی،وبدست آوردن خلق وخوی و رفتار وکردار حاج آقا (یعنی بدست آوردن رگ خواب)چه تاثیراتی دارد؟
پس از تاسیس جمهوری اسلامی بدلیل وجه غالب وحاکم آن یعنی دینی (واسلامی) شدن همه چیز،«تابو»و«خط قرمز»هابه شکل وسیع مثل قارچ رشدکردوزیادشد. لذابرای زندگی کردن و حق حیات داشتن ونفس کشیدن چاره ای نداری جز اینکه از پارادوکس نفاق استفاده کنی.
الان درخانواده(اندرونی)افرادفعل وکردارشان یک جور است(ودزاین یکجوری بازهم چندجورمتضادومتناقض)ودر«بیرون»،درمحیط کار،محلِ تحصیل،وفضای بازوتنهایی، شکل دیگر.متنها دراین«پارادوکس»همه خودمان را به«کوچه علی چپ»می زنیم!

محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار) – ششم شهریور ۱٣۹۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)