یک

می خواهم این جستارهای کوتاه را با توصیف چند موقعیت که در زندگی روزمره احتمالا بارها با آن ها مواجه شده ایم آغاز کنم. موقعیت اول تصویر یک کارگر ساختمانی است که در ارتفاع حدود ۲۰ متری زمین در وضعیتی که بر روی یک تیغه نازک بتونی در حال کار و حرکت است با تلفن همراه خود صحبت می کند. هر بیننده ای با دیدن این صحنه دچار هیجان واضطراب می شود و هم زمان احتمالا این پرسش در ذهنش شکل می گیرد که چه ضرورتی موجب شده است که این کارگر جان خود را به خطر بیاندازد تا به تلفن همراه خود پاسخ بدهد.

cell_phone_35875

موقعیت دوم همان وضعیتی است که تری ایگلتون به شکل طنزآمیزی در یادداشتی با عنوان “چرا هرگز از ایمیل استفاده نمی کنم؟”[1] شرح داده است. وضعیتی که شما مجبور می شوید ناخواسته به مکالمه های روزمره و ملال آور دیگران در فضاهای عمومی (مانند مترو، اتوبوس، تاکسی، فروشگاه ها و …) گوش بدهید.

موقعیت سوم کلاس های درس در دانشگاه ها است. جایی که جریان ارایه درس در کلاس دائما در اثر صدای زنگ تلفن همراه دانشجویان و حتی در برخی موارد استادان و یا تلاش آن ها برای پاسخ دادن به پیامک ها دچار اختلال می شود؛ به زبان ساده جریان ارتباط درون کلاس در اثر ارتباطی خارج از چهارچوب های کلاس درس دچار اختلال می شود.

حتما هر کس می تواند ده ها موقعیت مشابه بامزه یا غم انگیز دیگر (بسته به این که چطور به ماجرا نگاه کنیم) را توصیف کند. سوال مشترکی که در تمامی این موارد مطرح می شود این است که چه ضرورتی موجب شده است که این افراد کنش هایی این چنینی داشته باشند. این حس اضطرار و این نیاز به دائما در دسترس بودن از کجا ناشی می شود. و از این ها گذشته، انسان ها چگونه قرن ها بدون در اختیار داشتن چنین فناوری هایی زندگی کردند و زنده ماندند؟

دو

به نظر می رسد گاهی تلفن همراه به افراد احساس مهم بودن می دهد یا دست کم این انگیزه را در آن ها ایجاد می کند که نقش یک آدم مهم را بازی کنند. گویی فرد صاحب تلفن همراه آن قدر مهم است که هیچ تصمیمی بی او اتخاذ نمی شود. چنین افرادی این طور وانمود می کنند که همیشه دیگران به آن ها نیاز دارند و آن ها باید در هر شرایطی به این نیازها پاسخ دهند. غافل از این که هر چه بیشتر بر مهم بودن و “موضوع نیاز دیگران بودن” تاکید می کنند بیشتر تنهایی و کم اهمیت بودن خود را به نمایش می گذارند.

امبرتو اکو معتقد است آن چه که این آدم ها نمی دانند این است که آدم هایی که نقششان را بازی می کنند هیچ نیازی به موبایل ندارند و همیشه کسانی هستند که خبرها و تماس های مهم را به آن ها منتقل کنند. ” بنابراین فردی که موبایل خود را برای نمایش قدرت به رخ دیگران می کشد، بالعکس با این کار مرئوس بودن خود را به عموم اعلام می کند.”[2]

سه

گاهی نیز کار کردن و مشغول بودن با تلفن همراه به صورت یک ساز و کار دفاعی برای فرد در می آید. فرد برای در امان ماندن از امر بیرونی آزاردهنده به تلفن همراه پناه می برد. در جمعی که اهمیتی برای او قائل نیست تلاش می کند بر مهم بودن خود تاکید کند و یا مهم نبودن خود را فراموش کند. آن هم بر پایه گفت و شنودی که در دنیایی مجازی صورت می گیرد. یعنی کنش ارتباطی در جایی روی می دهد که هیچ یک از دو مکالمه کننده در آن حضور ندارند. دنیایی که زیرساخت آن را کابل ها و امواج ماهواره ای شکل داده اند. به واقع فردی که در جمعی احساس تنهایی یا کم اهمیت بودن می کند با پناه بردن به دنیای مجازی ای که تلفن همراه برای او می سازد تلاش می کند از تنهایی و از فشار در میان جمع بودن بگریزد. تلفن همراه در این چنین مواقعی به عنوان ابزاری کمکی به گریزگرایی ارتباط گر یاری می رساند.

چهار

از سوی دیگر در دسترس بودن، حتی در دستشویی یا رختخواب، امر عمومی را به خصوصی ترین لحظه های زندگی فرد تحمیل می کند. گویی هیچ لحظه ای از زندگی خصوصی فرد نیست که او بتواند تنها باشد و حضور دیگری (در این جا حضور از راه دور[3]) را احساس نکند. فرد باید در هر لحظه و در هر موقعیتی پاسخگو باشد. در چنین شرایطی مرز بین زندگی بیرون از خانه و زندگی درون خانه تا حد زیادی کم رنگ شده است به گونه ای که زندگی کاری و بیرون از خانه امتداد می یابد و تا پشت مرزهای زندگی درون خانه امتداد پیدا می کند.

 از این منظر فرق تلفن همراه با تلفن ثابت در این است که مالکیت تلفن همراه انتظار پاسخگویی را نیز به همراه دارد. یافتن بهانه برای پاسخ ندادن دشوارتر شده است. “در خانه نبودن” برای پاسخ دادن کافی نیست چرا که تلفن همراه همیشه همراه است یا دست کم انتظار می رود که این گونه باشد. امکان به وجود آمدن سوتفاهم هم بیشتر است. چرا که پاسخ ندادن، هر چند که تصادفی باشد، ممکن است با تفسیرها و تعبیرهای مختلفی همراه شود. این انتظارِ همیشه در دسترس بودن و همیشه پاسخگو بودن البته برای خیلی ها ممکن است آزاردهنده باشد. این که به سادگی به حریم تنهایی فرد، لحظه هایی که او از حق تنها بودن با خود یا دیگری برخوردار است، تجاوز می شود.  نهایتا این که در موقعیت پاسخ ندادن به تلفن همراه نگرانی و اضطراب هم بزرگ تر است. اگر کسی تلفن خانه اش را جواب ندهد “ممکن است که خانه نباشد” اما اگر تلفن همراهش را جواب ندهد “حتما اتفاقی افتاده است”.

پنج

پرسش دیگری که مطرح است این است که پیشرفت مداوم دستگاه های تلفن همراه چه پیامدهایی برای زندگی ما دارند. به نظر می رسد هر چه این دستگاه های الکترونیکی ارتباط از راه دور پیشرفته تر می شوند – پیشرفت هایی که تاکنون با کوچک تر شدن مداوم و افزایش قابلیت های پردازشی همراه بوده است – حریم خصوصی افراد نیز کوچک تر و کوچک تر می شود. یعنی این که دسترسی پیدا کردن به فرد راحت تر می شود و همین طور عکس ها و یادداشت های صاحب دستگاه سریع تر و آسان تر ثبت و حفظ می شوند و در دسترس عموم قرار می گیرند؛ عمومی شدنی که حتی گاهی ناخواسته روی می دهد.

 برای مثال کنش های صاحب تلفن همراه درزمان گذراندن تعطیلات، یعنی زمانی که می تواند از نگاه های همکاران و دوستان خود تا حدودی دور باشد، را در نظر بگیرید. شبکه های نوین ارتباطی به او اجازه می دهند که (با استفاده از دستگاه تلفن همراه) به سرعت هر چه برایش روی می دهد را توییت کند (بر روی میکروبلاگ توییتر منتشر کند)، یادداشت های سفرش را بر روی فیسبوک منتشر کند، عکس های خود و همراهانش را بلافاصله و به شکل مستقیم لحظاتی پس از ثبت شدن بر روی فلیکر (یا فیسبوک) منتشر کند و رویدادهای سفر را برای دوستان و همکارانش از طریق پیامک (متنی یا تصویری) و یا ایمیل بفرستد. به واقع پیشرفت روز افزون فناوری های نوین ارتباطی عمومی شدن امر خصوصی را لحظه ای، بدون تاخیر، بازگشت ناپذیر و فراگیر کرده است. از منظری دیگر، افراد با استفاده کردن از شبکه های ارتباطی، خودخواسته تمایلات، علایق و کنش های روزمره شان را در معرض دید و نظارت همگان قرار می دهند.

[1]  این یادداشت در این آدرس قابل دسترسی است: http://anthropology.ir/node/18495

[2]  اکو، امبرتو (1379)، چطور از موبایل استفاده نکنیم، بخارا، خرداد و تیر 1379،  شماره 12، صص. 140 تا 142.

[3] telepresence

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)