پس از بیش از دو سال مذاکره و تمدید زمان بین گروه پنج بعلاوه یک و ایران، با نرم شدن نسبی موضع رهبر ایران نسبت به امریکا، با روی کار آمدن دولت روحانی، و با تمایل فزاینده دولت اوباما برای یافتن راهکار دیپلماتیک بحران هسته ای، قرارداد هسته ای در وین به نتیجه رسید و در نیمه ژوییه مفاد آن در دسترس همگان قرار گرفت. طبیعی است که فشار بسیار هم بر تیم ایران و بر هم دولتمردان غربی وجود داشت که توافق نهایی ‘برد-برد’ به نظر آید و نه سیخ امور داخلی و نه کباب روابط خارجی بسوزد. پس جای شگفتی نیست که گفتگوها در حین مذاکرات گاهی از لبخند ها و آرامش به سوی تندی گام بردارد و یا سوزنده شود. با این که به بیشتر این گفتگو دسترسی نداریم، می دانیم که جمله ای از محمد جواد ظریف، ‘قهرمان ملی’ این مذاکرات، درز پیدا کرد و در فضای مجازی همه گیر شد. در بحبوحه گفتگو در وین، آقای ظریف، که گویا از تهدید فدریکا موگرینی به ترک میز مذاکره رنجیده بود، گفت: ‘هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید.’ گویا سرگی لاوروف هم بی درنگ گفت: ‘و یک روس را.’

با آن که قرار نبود این جمله درز پیدا کند، به مجرد نوشته شدن آن توسط موگرینی در فضای مجازی، هشتگ #NeverThreatenAnIranian همه گیر شد و هزاران ایرانی و غیر ایرانی در شبکه های اجتماعی این جمله را همخوان کردند. رسانه های داخلی ایران با افتخار این جمله را انتشار دادند و ملی گرایانه به خود و این دولتمرد ایران بالیدند. جهان نیوز ضمن بر شمردن هفت دلیل تهدید ناپذیری ایرانیان و دستاورد های انقلاب و رهبری نوشت که ابراز این جمله می تواند ‘خیال همگان را راحت کند که ایران اسلامی با این توان عظیم نگاهی روشن به آینده دارد.’ اکثر ایرانیان در فضای مجازی هم، شاید بنا به عرق یا آبروی ملی، ایرانیان را تهدید ناپذیر دانستند و شادی کردند. گروهی اندک هم در شبکه های اجتماعی به این نحوه بیان اعتراض کردند و تصاویری از سرکوب شهروندان در خیابانها و به دار آویختن عمومی به نشان تحقیر و تهدید دیرینه ایرانیان به اشتراک گذاشتند.

این جمله آقای ظریف از چند بعد قابل تامل است که در این مقاله تحلیل می شود.

عمل تهدید کردن

به صورت آفاقی پذیرفته شده است که تهدید یا ترسانیدن دیگری امری است ناشایسته همراه با آزار، زورگویی، یا قلدری و ناتوان انگاری مخاطب و نیرومند پنداشتن گوینده. در زبان تهدید ترس بر جای خرد نشسته است و اعتراض آقای ظریف به گفتار تهدید آمیز بجاست. بهتر این بود که به مجرد احساس تهدید، آقای ظریف می گفت: ‘زبان تهدید شایسته این مذاکرات نیست و کاری از پیش نخواهد برد. بگذارید با زبان خرد سخن بگوییم.’ اما ظریف، در حین برآشفتگی، در جمله بندی خود واژه های ‘آیرانی’ و ‘هرگز’ را گنجاند و به قطبی شدن فزاینده فضای مذاکره نادانسته دامن زد. جمله او خود نافی مفهومی است که می خواهد بیان کند. اگر تهدید بد است، جمله او هم تهدید در بر دارد، و حاکی از ترسانیدن شنونده آن از نتیجه ی غیر قابل پیش بینی و یا غیر منتظره است. به عبارت دیگر، با پاسخ دادن به تهدید با تهدید، ظریف واعظ غیر متعظ است. علاوه بر این، با گنجاندن ‘یک ایرانی’ در جمله خود به عنوان یک گروه که تهدید را بر نمی تابد، ظریف دیگر بیان یک اصل آفاقی نمی کند و تلویحا تهدید دیگران را در مقایسه با تهدید ایرانیان کمرنگ تر می بیند. در چنین روش گفتار یک خود بزرگ بینی بی پایه نهفته است.

تهدید در روابط خارجی

در فلسفه، برای محک زدن یک اصل دو جانبه بودن آن مورد نظر قرار می گیرد. این آزمون دو جانبه بودن که در لاتین موتاتیس موتاندیس (mutatis mutandis) خوانده می شود به آن اصل مشروعیت می بخشد. اگر اصل این باشد که ‘غرب هرگز نباید یک ایرانی را تهدید کند’ لاجرم باید عکس آن هم درست باشد تا چنین اصلی مشروعیت کلی پیدا کند. یعنی ‘ایرانی ها هرگز نباید غرب را تهدید کنند.’ آقای ظریف نماینده دولتی است که با معافیت از هرگونه پیگرد یا مجازات در راهپیمایی ها و نمازهای جمعه مبادرت به سوزاندن پرچم آمریکا، انگلیس، و اسراییل می کند، مردم را تهییج به شعارهای مرگبار می کند، اتباع خارجی را به گروگان می گیرد، به سفارت خانه ها یورش می کند، و دولتمردان آن جسورانه به تهدید ‘استکبار’ می پردازند. اگر آنچه ظریف می گوید از آزمون دوجانبه بودن سرفراز بیرون می آمد، خرده چندانی به او وارد نبود، اما حقیقت این نیست. ایشان رطب خورده ای است که منع رطب می کند.

تهدید ایرانی

آقای ظریف رو به گروه ۵+۱ کرد و هشدار داد که ایرانی را نباید تهدید کرد. با این که تهدید را نسبت به خود و تیم مذاکره کننده ایران احساس کرده بود، جمله را تعمیم به هر ایرانی داد. پرسش اینجاست که آیا این انذار تنها برای غرب است و یا کلی است؟ چه سرنوشتی در کمین یک ایرانی که ایرانی دیگر را تهدید می کند نشسته است؟ مگر نه این است که دولت جمهوری اسلامی مردم ایران را سالهاست که با زور و تهدید تحت سلطه خود در آورده است؟ یک نگاه به زندانیان عقیدتی-سیاسی اعم از فعالان حقوق بشر، وکلای مدافع فعالان، روزنامه نگاران، بلاگ نویسان، نو کیشان مسیحی، اهل حق، بهاییان، فعالان حقوق زن و کودک، هنرمندان منتقد، شاعران، اقلیتهای قومی، و فعالان کارگری حاکی از آن است که تهدید برای ساکت کردن دگر اندیشان ایرانی سلاحی دیرینه است. خارج از این طیف، زندگی روزانه مردم هم به دور از تهدید بازداشت و حتی ضرب و شتم نیست. به عنوان مثال یورش ماموران امنیتی به میهمانی ها، ‘مبارزه’ با ‘بد حجابی’، مبارزه با ‘روزه خواری’، پلمب محل کسب، سرکوب اجتماع های مسالمت آمیز، جمعیت رو به افزایش ‘لباس شخصی ها’، و غیره را می توان نام برد. آقای ظریف نماینده دولتی است که خود ایرانیان را روزانه تحقیر و تهدید می کند. شاید بزرگترین تهدید در دهه اخیر برای ایرانیان تهدید اقتصادی و ناتوانی در امرار معاش با تورمی است که نتیجه مستقیم پافشاری چند صد میلیارد دلاری ایران روی ‘حق مسلمی’ است که در همین مذاکرات در عمل واگذار شد و هزینه سهمگین آن را همین ایرانیان ‘تهدید ناپذیر’ پرداختند.

در جمله ‘هرگز یک ایرانی را تحقیر نکنید’ دو رویی از هر جهت آشکار است. به ظاهر خوش آهنگ است و به باطن طنز تلخی است از تاریخ معاصر ایران.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)