دلنوشته شماره شش

دوستى دارم که یک عادت جالبى را دارد. او با وجود داشتن زندگى مشترک و همسر و سه فرزند و گرفتاریهاى شغلى و درسى ، همیشه طورى برنامه ریزى مى کند که ماهى یک شب تنها در منزل والدین اش باشد. براى این منظور ، از قبل با همسرش هماهنگ مى کند و به کارهاى هر سه فرزندش رسیدگى مى کند و سپس به تنهایى به منزل والدین خویش مى رود و درست مثل دوران بچگى ، نوجوانى ، جوانى (قبل از ازدواج) به حرفهایشان و درد دلى شان گوش مى دهد و باهاشان حرف مى زند و باهم شام مى خورند و باهم مى خوابند و صبح هم باهم صبحانه مى خورند و سپس تنها به زندگى مشترک خویش بر مى گردد.

پدرش که حدود شش ماه است فوت کرده، همیشه از چنین شبها به خوبى یاد مى کرد. مادرش هم اینگونه شبها را به عنوان بهترین خاطرات خویش مى داند که پسر ماهى یک شب پهلویشان بود. خودش هم بیشتر از والدین خویش خوشحال بود از اینکه چنین فرصت طلایى براى گذراندن اوقات با والدین به صورت یک دفعه در ماه را داشت تا بدینوسیله توانست حس قدرشناسى خویش را به بهترین وجه به والدین نشان بدهد و اکنون هم این برنامه را با مادرش همچنان دنبال مى کند. این دوست به من مى گفت: من همیشه از دیدن والدین خودم در همان یک شب خاص در ماه ، انرژى مثبتى مى گیرم و والدین من هم همین حس را داشتند که میشه نفع دو طرفه!
11391789_10153365421803622_3845905115726722992_n
چه عادت جالبى! شایسته است که ما چنین عادت خوبى را وارد برنامه کنونى خودمان بنماییم تا بتوانیم لااقل وظیفه احترام و قدرشناسى نسبت به والدین خودمان را ادا کنیم. خود من متاسفانه هیچوقت چنین فرصت طلایى را نداشتم براى گذراندن یک وقت مشخص با والدین عزیز خودم. البته اقامت در سرزمینى که خیلى به دور از ایران است ، چنین غفلت خودم را تشدید ساخت. با این حال ، چنین احساس مسئولیت نسبت به والدین از شانه من و سایر آدمها ساقط که نمى شود. شما مى توانید در همان شهر دور از والدین خودتان ، یک زوج مسن و مورد علاقه را داشته باشید به عنوان والدین خوانده و ماهى یک دفعه ، شبى را با اونها بگذرانید و لزوما به خوابیدن در منزلشان نیست. گویى نسبت به والدین اصلى خودتان که از لحاظ جسمى در کنارتان نیستند ، احترام گذاشته اید!

واقعا همیشه قدر وجودى والدین خودتان را بدان و لااقل ماهى یک دفعه ، وقت خودتان را با اونها بگذران.
اهمیت این نکته بیشتر آشکار مى شود اگر ما نحوه بروز احساسات والدین در زمانى که پسرشان یا دخترشان دارد زندگى مشترک جدیدى را تشکیل بدهد ، را درک بکنیم که نوعى ضربه عاطفى هرچند به صورت نهفته محسوب مى شود. بلکه اونها ” خداى نازنین ” هستند که انتظار احترام و توجه و محبت از جانب همه ماها کوچکترها را دارند ولو آنان را بر زبان خودشان نمى آورند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)