دلنوشته شماره دو: قضاوت بر اساس نحوه و ظاهر پوشش

امروز توى قطار مترو به طرف یکی از دانشگاههای معروف کشور کانادا نشسته بودم که دیدم طرف مقابل چه کفشهاى قشنگى پوشیده بودند که نمونه مشابه آن مدل کفش را تا حالا ندیده بودم ، یک یادداشت کوچکى در مورد ظاهر کفش اش را نوشتم و با لبخند محترمانه اى ، آن را به دستش دادم که یکدفعه صورتش باز شده است گویى یک دنیا را به او بخشیدم. شروع به پاسخ شفاهى را کرده که به او یادآورى کردم که متاسفانه گوشهایم صداى طرف مقابل را نمى شنوند پس لطفا حرفهایش خطاب به من را بر روى کاغذ بیاورد….
خلاصه ، در طول ده دقیقه توى راه (پنج ایستگاه توقف) ضمن تشکر فراوان از من ، یک خُرده دردلى مى کرد که آدمیان جامعه اغلب او را بر اساس نحوه و ظاهر پوشش قضاوت مى کردند که به دور از فرسنگهاى واقعیت است. حرفش واقعا درست بود ، از او چند نمونه مثال اصطلاحات رایج در قضاوت جامعه را خواستم ، دقیقا توى همین عکس آمده است که بعدها توى اینترنت پیدا کردم.

من به خاطر ناشنوایى ، تا امروز از این موضوع ” قضاوت جامعه ” آنهم بر اساس میزان اندازه گیرى با اصطلاحات خاص بى اطلاع بودم. چنین تفکر کلاً نادرستى مى باشد. مثل اینکه این یک مشکل جهانى است یعنى فقط اختصاص به ایران نمى باشد.

قضاوت

قضاوت

قضاوت

قضاوتچه بگم والا؟ اینکه ما یک معیار استانداردى اندازه گیرى بگذاریم و اصطلاحاتی را برای اندازه های مختلف آن خلق بکنیم ، درست مثل اینکه شعور طرف مقابل را به سخره گرفتیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)