مدرسه فمینیستی: بعد از ظهرهای جمعه چنان سقف آسمان پایین می آید که انسان حس می کند نفس کشیدن دشوار است و هرگز از این تلخی رها نخواهد شد. برای زنان معتاد، هر روز غروب جمعه است.

در یک بعد از ظهر جمعه به نمایشگاه نقاشی از زنان بهبود یافته (اعتیاد) خانه خورشید در یکی از خیابان های شمال تهران سر زدم. حضور رخشان بنی اعتماد کارگردان مستند خانه خورشید به نمایشگاه رونقی دیگر بخشیده بود!

نقاشی های مددجویان زن غالبا روی کاغذ کاهی بود و نشان از مشق کلاسهای آموزش نقاشی داشت؛ اما نقاشی های یک نفر (با نام غیر واقعی شکیلا) حیرت انگیز بود. نقاشی های او مدرن و سورئال است. وهم و خیال با واقعیت جاری زندگی او در هم آمیخته بود. افکار و اوهام شکیلا از زندگی اش جسورانه ترسیم شده بود، به طوری که برای خودش، استعدادی در عرصه هنر نقاشی محسوب می شود. این اوهام چنان هولناک است که ببیننده را شوکه می کند. سوژه اصلی تمام نقاشی های این زن، رنج تنهایی زن خاورمیانه ای در قرن حاضر است.

یکی از نقاشی ها را صد هزار تومان خریداری کردم، اما آنرا با خود نبردم تا دوباره بفروش برود تا هر چند اندک، اما کمکی به مسئولان شریف این مرکز در ادامه راهشان باشد.

با مربی نقاشی مرکز صحبت کردم، اصلا از تکنیک و فرم و کیفیت انتخاب سوژه ها هیچ نگفت و اصرار داشت نقاشی های شکیلا آنالیز روانشناسی شده است! کتاب او در حاشیه نمایشگاه با نام «گم شده در آینه» (از دکتر فرزام پروا) به فروش می رسید، بنابراین کتاب را خریدم و خواندم.

صحبت های مربی نقاشی، و مسئولان و محتوی کتاب مرا برآن داشت که در خصوص اعتیاد زنان مطلبی بنویسم.

در این کتاب پزشک روانشناس، شکیلا را در مرحله اعتیاد با دز بالا ملاقات می کند، در آن زمان شکیلا قصد نابودی خود را داشته و خودزنی کرده بود. پزشک تشخص بیماری اسکیزوفرنی (مرزی) را می دهد و برایش نسخه می پیچد. سالهاست که او در رفت و برگشت از خیابان به مراکز روانی است و هم اکنون نیز در یک مرکز روانی در کرج بستری است.

پزشک محترم تنها از موضع روانشناسانه، از تحلیل فیلم «دیوید لینچ» (با نام «بزرگراه گم شده») و نقاشی های «ون گوک» و «مونه» شروع می کند و به آنالیز نقاشی های شکیلا می پردازد و ثابت می کند که این بیماری سابقه ای تاریخی در هنرمندان دارد و عمیق تر از آن است که درمانی کوتاه مدت داشته باشد.

آنالیز نقاشی های «ون گوک» و یا فیلم «دیوید لینچ»، فرای زمان و مکان و شرایط تاریخی و اجتماعی، وضعیت زندگی فردی و هنری جامعه صورت می پذیرد و عملا در یک خلاء زمانی و مکانی تحلیلی روانشناسانه ارائه می دهد!! نویسنده در ادامه، مورد شکیلا را نیز به همین ترتیب ارزیابی روانشناسانه می کند و نوع بیماری را مشخص می نماید و نقاشی های او را زایده اوهام و دوگانگی شخصیت وی ارزیابی می کند. اما به زمینه های تربیتی و خانوادگی و مناسبات اجتماعی و فرهنگی جامعه پیرامونی او کمتر می پردازد.

جالبست روانشناس می داند که شکیلا قبل از اعتیاد، مورد تحقیر پدر خانواده قرار داشته است. پدر می گوید مادرت مرد (از سرطان) و تنها قیافه اش را برای من به یادگار گذاشت (اشاره به شباهت شکیلا به مادرش).

دختر برای فرار از تحقیرها بواسطه چند بار ازدواج مجدد پدر به ازدواجی زود هنگام در 14 سالگی روی می آورد و در همدستی با همسر خود اعتیادش آغاز می شود. او تجربه هولناک تجاوز خانگی را در پنج سالگی در کارنامه زندگیش دارد. اما در این میان پزشک روانشناس فقط به حسادت شکیلا به خواهرش اشاره دارد و می گوید او را دشمن خود می داند، و دلایل آن هرگز در کتاب بازگو نمی شوند.

به جامعه ما نگاه کنید. هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم خبر یک اختلاس جدید و غیر قابل باور را می شنویم و جالبست که هرگز امید بازگشت منابع غارت شده به خزانه عمومی وجود ندارد. هیچ هفته ای نیست که حکمی یا قانونی من در آوردی از شریعت یا مجامع خودسر علیه زنان مطرح نشود. همین ممانعت فراقانونی از حضور زنان در مسابقات والیبال حیرت آور است. انگار صادر کنندگان این احکام فرازمینی هستند که هیچکس را یارای ایستادگی در برابر آنها نیست.

زنان جامعه مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر این نگرش های زن ستیزانه که تمام معضلات جامعه را به حضور زنان پیوند می زند، قرار دارند. محدودیت تشکل های زنان و محدودیت نشر آگاهی در خصوص حقوق زنان این زخمها را تعمیق می بخشد و تابوی پرهیز از بیان خشونت خانگی و تبعیض غیرعادلانه، برخی از زنان جامعه را به انتخاب راه حل های فردی می کشاند که گاه می تواند مخرب باشد.
- اگر بهبود یافتگان از اعتیاد، استقلال اقتصادی نداشته باشند…
- اگر دوباره به همان شرایط تحقیرآمیز بازگردند و تاب تحمل آن را نداشته باشند…
- اگر تغییری در فرهنگ خانواده و مناسبات اجتماعی روی ندهد…
- اگر همچنان پایمال کردن حقوق زنان رویه عادی باشد…
- اگر مراکز پشتیبانی از زنان آسیب دیده وجود نداشته باشد…
- …

باز هم غروب های جمعه باز می گردند و تکرار می شوند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)