etemad

اخیرا به ترجمه ی مصاحبه ای از “اسلاوی ژیژک” با نشریه اشپیگل برخوردم که در صفحه ی اندیشه ی روزنامه ی اعتماد به چاپ رسیده بود. از آنجا که من ترجمه ی این مصاحبه را چند ماه پیش در سایت “تریبون زمانه” منتشر کرده بودم ، کنجکاو شدم تا مطمئن شوم  که آیا این مطلب روزنامه ی اعتماد ، ترجمه ی همان مصاحبه هست یا نه؟ اما وقتی شروع به خواندن مطلب کردم احساس عجیبی از شباهت و غرابت به سراغم آمد. حس آشنایی و در عین حال غریبه گی. کمی که بیشتر فضولی کردم و به سراغ ترجمه ی خودم رفتم مطمئن شدم که این همان ترجمه است اما به قدری با حذف و سانسور و در بسیاری موارد به نظر خودم غلط ترجمه شده بود که برایم حیرت انگیز بود.

 

آیا واقعا فضای فکری و فرهنگی ما به چنین درجه ای از سقوط و ابتذال رسیده است که صفحه ی اندیشه ی یک روزنامه ی سراسری هم دیگر خودش را ملتزم به هیچ قاعده و اصول روزنامه نگاری نمی داند و یک اندیشمند مشهور را این طور سلاخی می کند؟ این آدمها قرار است اصلاح طلبی را در جامعه ی کلنگی ما نمایندگی کنند؟ اینها قرار است پرچمدار مبارزه با سانسور و ریاکاری و دزدی و اختلاس و … باشند؟ با این روش و با این آدمها قرار است به سوی کدام ناکجا آبادی برویم؟ گیرم قضاوت شخصی من که خودم را مترجم و متخصص حرفه ای نمی دانم  درمورد موارد غلط ترجمه نادرست باشد اما با این همه حذف و سانسور چه لزومی به ترجمه و انتشار  سخنان یک اندیشمند برجسته و سلاخی کردنش وجود دارد؟ آیا در جامعه ی امروز ایران شرافت و صداقت روزنامه نگاری هم  قابل معامله و بیزنس شده است و ابزاری برای بیشتر دیده شدن ؟ آیا اعتماد هم خریدنی شده است در قبال فروختن یک “هیچِ” “همه چیز”  نما؟

 

در هر حال بدون هیچ ادعایی در مورد صحت و درستی ترجمه های خودم نمونه هایی از ترجمه ی خودم و ترجمه ی منتشر شده در روزنامه ی اعتماد را در اینجا می آورم بدون هیچ امیدی به بهبود این روند سقوط آزاد!

 

لینک ترجمه در روزنامه اعتماد :
http://etemadnewspaper.ir/?News_Id=18565
لینک ترجمه ی خودم :
https://www.tribunezamaneh.com/archives/72014
لینک اصل مصاحبه در اشپیگل :
http://www.spiegel.de/international/zeitgeist/slavoj-zizek-greatest-threat-to-europe-is-it-s-inertia-a-1023506.html

نمونه های (از نظر خودم )غلط همراه با سانسور :
1-
ترجمه روزنامه اعتماد (به قلم حامد خزایی) : در نبود چیزی بهتر از کمونیسم و خارج از این وضع ناامیدی حاکم بر سراسر اروپا من کمونیسم هستم.
ترجمه ی خودم : من یه کمونیستم چون چیز بهتری غیر از این وضعیت یاس آور اروپا میخوام.
2-
یعنی چه می‌شود اگر سرمایه‌داری استبدادی در مدل چینی نشان دهد که لیبرال دموکراسی که ما آن را درک کرده‌ایم بیشتر از یک شرط برای توسعه اقتصادی است، به جای اینکه راه خود را برود؟

اگه سرمایه داری اقتدارگرا در مدل چینی خودش، نشونه ای از این باشه که آنطور که ما می فهمیم دموکراسی لیبرال دیگه شرط رشد اقتصادی نیست و در عوض سرمایه داری به راه خودش میره، چی میشه؟
3-
چیزی که باعث می‌شود که دموکراسی بیشتر عینی باشد.
این اون چیزیه که دموکراسی رو غیرقابل جایگزین می کنه.
4-
چه باشکوه! من یک استالینیستی نیستم که آزادی‌ها را مدنی تقلید کنم و بگویم تنها بخشی از خط حزب درست است که مبتنی بر آزادی واقعی است.
عالی! من استالینیست نیستم که آزادی های مدنی رو تحقیر کنم و اعلام کنم که فقط مرام حزب آزادی حقیقی و واقعیه.

مثلا در اینجا فعل mock اشتباها تقلید کردن ترجمه شده است.
5-
دولت کلاسیک شروع به تخریب رفاه می‌کند. ما در حال از دست دادن چشم‌اندازی هستیم که در آن حرکت اجتماعی زندگی ما را متفاوت از گذشته کرده است.گزینه‌هایی که در آن می‌توانیم زندگی می‌کنیم و آنها خارج از آزادی‌های فردی مان نیاز به بازتعریف دارد.
دولت رفاه کلاسیک در حال نابود شدنه. ما داریم چشم انداز این که فرایند اجتماعی شدن به کجا میره و چه نوع جامعه ای میخوایم رو از دست می دیم .نیاز داریم گزینه هایی که بیرون از آزادی های فردی بتونیم درشون زندگی کنیم رو بازتعریف کنیم.
6-
به عبارت دیگر، شما فاقد یک بحث سیستماتیک جامع‌تر هستید. ما جنبش دانشجویی سال ١٩۶٨ را دیدیم، که به هیچ نتیجه واقعی منجر نشد، به استثنای منفعت‌هایی که در آزادی‌های مدنی لیبرال به دست آمد. برخلاف میل به آزادی فردی، آیا وسوسه توتالیتر در بسیج کردن میل جمعی برای غلبه بر نظام‌های موجود، در خفا انجام نشد؟
به عبارت دیگه،شما دلت برای یه مناقشه ی بزرگتر علیه سیستم تنگ شده. یه مورد از این مناقشه رو در شورش های دانشجویی سال 1968 دیدیم که به جز آزادی های مدنیِ فردی، به نتایج واقعی منجر نشد. بر خلاف میل به آزادی فردی، آیا در پشت بسیج میل جمعی برای غلبه کردن بر سیستم موجود، وسوسه ای توتالیتر پنهان نشده؟
7-
از این رو بیشتر بازارهای جهانی، به نیروهایی قوی‌تر از نیروهای آپارتاید اجتماعی تبدیل خواهند شد.
هر چه بازارها جهانی تر میشن ،نیروهای تبعیض اجتماعی قوی تر خواهند شد.
8-
تحمل چندفرهنگی ما منشعب از وجدان بد است، از یک مجموعه اشتباه که می‌تواند منجر به نابودی اروپا شود. بزرگ‌ترین تهدید برای اروپا خودمحوری آن است؛ عقب‌نشینی‌اش به فرهنگی بی‌تفاوت و نسبیت عمومی.
تساهل چندفرهنگ گرایانه ی ما جریان متعفنی از وجدان معذب و احساس گناهه که میتونه اروپا رو نابود کنه.بزرگترین خطر برای اروپا سکون و بی عملی و عقب نشینیش به سمت فرهنگ بی تفاوتی و نسبی انگاری عامه
9-
به همین دلیل هر شکلی از حقانیت سیاسی، تلاشی است برای کنترل چیزی که باید بخشی از جوهر اخلاقی ما در برابر موانع اجتماعی یا حقوقی باشد.

به خاطر همینه که من مخالف هرگونه نزاکت سیاسی ای4 هستم که سعی می کنه چیزی رو که باید بخشی از جوهر اخلاقی باشه با ممنوعیت های اجتماعی یا حقوقی کنترل کنه.
10-
من ایمان دارم که قوی‌تر از این تست وجود ندارد.
من به قدرت امتحان کردن هایی مثل این زیاد اعتماد ندارم.
11-
این انفجار به خاطر بیانیه‌ای نیست که به تازگی منتشر شده که اسلام نیز بخشی از اروپا ست؟
این عبارتی که اخیرا فراگیر شده و میگه: «اسلام هم بخشی از اروپاست»، دقیقا سرپوش گذاشتن بر این معضل حاد نیست؟
12-
……چند فرهنگی، با احترام متقابل خود برای حساسیت‌های دیگران، بیش از این به کار نمی‌آید هنگامی که به این می‌رسد که یک حامی غیرممکن شده است. به همین دلیل من، به عنوان یک فرد چپ، استدلال می‌کنم که ما نیاز به ایجاد فرهنگ پیشرو خودمان را داریم.

زمانی که چندفرهنگی گرایی با احترام متقابل اش به حساسیت های دیگران به مرحله «تحمل ناپذیر» می رسه دیگه بدرد نمیخوره.      مسلمونها مدارا با تصاویر کفرآمیز و شوخی های نامحترمانه ی ما رو که بخشی از آزادی ما رو تشکیل میدن، ناممکن میدونن .اما غرب هم با شیوه های لیبرالش ازدواج اجباری یا جداسازی زنها که بخشی از زندگی مسلمونهاست رو غیرقابل مدارا میدونه.       به همین خاطره که به عنوان یه چپ گرا استدلال می کنم که ما به فرهنگ والای خودمون نیاز داریم.
13-
……..بنابراین هیچ آزادی‌ای وجود ندارد، حداقل آزادی جهانی بدون لحظه‌ای از خشونت وجود ندارد. جدایی از ریشه‌های فردی کاملا یک فرآیند اجباری است، اما این نیرو که به نیروی فیزیکی اختصاص ندارد، چیزی رهایی‌بخش است. ذهن شما، در پی تخریب آنچه برای ما خاص است، نیست. ما با خصیصه‌های ذاتی‌مان پیوند خورده‌ایم. اما باید تشخیص دهیم که این خاص مبتنی بر یک وابستگی است، در یک احتمال، یا یک تصادف که ذاتی به خود ندارد. در واقع جهانشمولی با یک احتمال رادیکالی باز می‌شود.
اشپیگل : رهایی یه کنش خشنه – جدایی از ریشه ها و آوارگی.اسلام به افراد اجازه نمیده که جامعه ی مومنین رو ترک کنن.  
ژیژک : بدون دقیقه ای5 خشونت، آزادی ،دست کم آزادی کلی و جهانشمول ای وجود نداره.رهایی از ریشه ها تا حدی فرایند تاثیرگذاریه اما این تاثیر – که لزوما نباید فیزیکی باشه- چیز رستگاری بخشی در خودش داره. البته این نابود کردن ریشه ها نیست که از ما چیز خاصی می سازه. ما به خصیصه های ذاتی خودمون پیوست شده ایم اما باید اینو تشخیص بدیم که امر خاص بر مبنای امکان و تصادفه و برای خویشتن ما جوهری و ذاتی محسوب نمیشه. جهانشمولی ،گشودگی ای برای رخ دادن یه تصادف رادیکاله.
14-
شکل افراطی این معنا در داعش و یا حتی بیشتر از آن، بوکو‌حرام است. چه پدیده عجیب و غریبی هستند! یک جنبش اجتماعی و سیاسی که هدف اصلی آن این است که انسان‌ها و جایگاه‌شان را متزلزل نگه دارند

   رهبر سابق انقلاب {…} یه زمانی گفت : ما مسلمونها از سلاح های غربی یا امپریالیسم اقتصادی نمی ترسیم . چیزی که ما ازش می ترسیم فساد اخلاقی غربه. فرم افراطی این مقاومت، دولت اسلامی (داعش) یا حتی بوکوحرامه. چه پدیده ی عجیبی! یه جنبش سیاسی و اجتماعی که هدف اصلیش بی سواد نگه داشتن زنها و خوار و خفیف کردنشونه.این شعار قدیمی از سالهای 1960 که میگه هر چیز جنسیتی، سیاسی هم هست اینجا معنای غیرمنتظره ای پیدا می کنه : حفظ یک سلسله مراتبِ صریحِ جنسیتی، مهم ترین الزام سیاسی می شه.آیا ما شکل ضعیف تری از همین نگرش رو وقتی که روسیه در مسابقات آواز «یوروویژن»، به برنده شدن یک زن ریش دار («کونچیتا وورست» ) اعتراض کرد ندیدیم؟ «ولادیمیر ژیرینوفسکی» نماینده ملی گرای مجلس روسیه ماه «می» گذشته گفت :«دیگه زن (she) یا مرد (he) در اروپا وجود نداره فقط «اون (it)» وجود داره.»حتی کلیسای کاتولیک با مقاومتش در برابر ازدواج همجنسگراها به هراس مشابهی دامن زد”
15-
….نه، حریف ما واقعا دین و مذهب نیست. ژیکو کاستی، کشیش کاتولیک ملی‌گرای کرواتی، بیان کرد که مذهب کاتولیک نمادی از این واقعیت است که مردم آماده نیستند میراث ملی و فرهنگی خود را نفی کنند. این بیانیه روشن کرد که دیگر مساله ایمان و حقیقت مطرح نیست، بلکه یک پروژه سیاسی- فرهنگی مطرح است. دین در اینجا فقط یک ابزار و شاخص هویت جمعی ما است.

……به دو دلیل نه. اول اینکه حریف ما واقعا مذهب نیست. یه کشیش ملی گرای کاتولیک اهل کرواسی به نام «زیوگو کوستی» اعلام کرده که کاتولیسم باید نمادی از این واقعیت باشه که مردم حاضر نیستند میراث ملی و فرهنگی خودشون رو انکار کنند :«کروات بودن تام و تمام». این گفته به روشنی نشون میده که مساله دیگه ایمان و حقیقت این ایمان نیست بلکه یه پروژه ی سیاسی – فرهنگیه. مذهب در اینجا فقط یه ابزاره و شاخصی برای بیان هویت جمعی ما.        مذهب درباره ی اینه که چقدر عرصه عمومی فرد رو کنترل کنه و چه مقدار سلطه (هژمونی) از جانب «ما» اعمال بشه. به همین دلیله که این کشیش داره این ادعای یه کمونیست ایتالیایی رو تائید می کنه که میگه «من یه کاتولیک خداناباورم.» به همین دلیله که جنایتکار نروژی «آندرس بریویک» که خودش چندان مذهبی نیست میراث مسیحی رو به عنوان بنیاد و اساس هویت اروپایی میدونه.دلیل دوم که حتی محکم تره اینه که آزادی خوشباشانه ی فردی برای انتخاب کردن، با سرمایه داری امروز بی نهایت جفت و جوره.به این معنا که سرمایه داری به عنوان فرایند اجتماعی و اقتصادیِ جهانی، بیشتر و بیشتر داره غیرقابل نفوذ میشه. خوشباشی فردی و بنیادگرایی، متقابلا در حال هل دادن و محرک همدیگه هستند. شما فقط با یه پروژه ی جمعی تازه که پروژه ی تغییر رادیکاله میتونید به طور موثری با بنیادگرایی بجنگید. هیچ چیز خوشباشانه ی کم ارزشی این وسط وجود نداره.        

16-
…پاسخ من این است که مبارزه کنند. روشن است که جهانشمولی خالی کافی نیست. برخورد فرهنگ‌ها نباید از طریق یک احساس انسان جهانی غلبه کند، بلکه باید از طریق همبستگی کلی با کسانی که در درون هر فرهنگی تلاش می‌کنند، باشد.

…جواب من اینه که نبرد کنیم. واضحه که جهانشمولیِ توخالی کافی نیست. نباید با یه احساسی از انسان گراییِ(اومانیسمِ) جهانی بر برخورد بین فرهنگها غلبه کنیم بلکه باید با اتحاد سراسری با نبردهای درون هر فرهنگ، بر این برخوردها غلبه کنیم.

 

*************************************
علاوه بر موارد قرمز رنگ در بالا که کلا سانسور شده موارد پایین هم به کلی سانسور و حذف شده است:

اشپیگل : چیزی که میگی همون میراث روشنگریه – گذار از نابالغی خودخواسته2 به خودمختاری در تعیین سرنوشت.

اشپیگل : «روزها می گذرند، من نه» شعریه از «گیوم آپولینر»(برجسته ترین شاعر دهه ی اول قرن بیستم فرانسه).

ژیژک: به زبان مسیحی : روح القدس در همه ی ماست- ما همگی فارغ از این که هویت مون متعلق به یک اجتماع خاص باشه یا نه ،در داشتن روح القدس مشترک ایم. من یه خداناباورم اما هسته ی رهایی بخش آموزه های مسیحیت رو تحسین می کنم: مسیح میگه پدر و مادرت رو رها کن و از من پیروی کن. اجتماع ات رو پشت سر بگذار تا راهت رو به سوی کلیت جهانشمول انسانیت پیدا کنی.

ژیژک : اینجا مشکل بزرگی بوجود میاد.اون دختر یا زن باید خودش به صورت خودتعین گر6 در این مورد تصمیم بگیره.برای اینکه بتونه این کار رو انجام بده باید از فشار خانواده یا اجتماع رها شه. و اینجاست که خشونت رهایی بخش به کار میره : تنها امکان برای خودمختار شدن، بریدن از ریشه ها و کنده شدن از فشار اجتماع برای سازگار کردن فرده. به همین خاطره که یکی از قهرمانهای من مالکوم ایکسه. «X»ایکس بیانگر بریدن از ریشه هاست که باعث میشه به دنبال جستجوی ریشه های آفریقائیش نباشه. بلکه بر عکس این بی ریشگی رو به عنوان فرصتی برای بدست آوردن آزادی عام و کلی ببینه.

اشپیگل : تو از این خشونت استقبال می کنی؟

ژیژک : من این خشونت رو می پذیرم، چون هزینه ایه که باید برای رخ دادن تصادفی حقیقی و رهایی خود پرداخت. این خشونت مثل بازی جنسی سادومازوخیستیه.کسانی که تو این بازی شرکت می کنن میتونن همه نوع انحرافاتی رو تجربه کنن. البته هر کسی حق داره هر وقتی که خواست بگه :« بسه دیگه تموم شد. من میرم».برای پیشرفت دموکراسی غربی، حوزه ی جهانشمولی باید به طور مداوم توسعه پیدا کنه و با این کار تنوع آزادی انتخاب از میان تصمیم های حادث و تصادفی هم زیاد بشه. اما تصادفی بودن و ذاتی نبودن به معنای ابتذال نیست. باارزش ترین دستاوردهای جمعی ما حادث و تصادفی اند یعنی از جای خاصی بیرون نیومدن و از هویت های ذاتی و جوهری ما گسستند.

……..مونته نگرو زلزله میاد که میبینن یه مونته نگروئی آلتش رو به هر سوراخ و شکافی فرو میکنه.فکر می کنین چرا؟ منتظر تکون بعدی زمینه. آخه میخواد خودارضایی کنه.یا این جوک یهودی – یهودی ها میتونن در دست انداختن و تمسخر خودشون فوق العاده باشن. این یکی رو شنیدی؟ یه زن یهودی اصالتا لهستانی –لهستانی ها رو ذاتا آدمای جدی ای میدونن – خم شده تا کف سرامیکی خونه رو پاک کنه. وقتی شوهرش از راه میرسه و باسن کشیده ی زنش رو میبینه دامنش رو با هیجان کنار میزنه و از پشت می گیردش.وقتی کارش تموم میشه از زنش میپرسه که تو هم به اوج رسیدی؟ زنش میگه نه هنوز سه تا سرامیک مونده تا برم.بدون مبادلات مستهجن ای مثل این ما نمی تونیم هیچ ارتباط واقعی ای غیر از یه احترام خشک و خالی داشته باشیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)