• اکثریت قریب به اتفاق تجارب تحولات خاورمیانه و شمال افریقا نشان می دهند که جوامع این ممالک در حقیقت و عملا در نهایت میان دو آلترناتیو حق انتخاب دارند: دیکتاتوری سکولار و یا به اصطلاح دمکراسی اسلامی و یا بهتر بگوئیم دیکتاتوری اسلامی… منطقه خاورمیانه در جنگ و جدال میان دیکتاتوری سکولار و دیکتاتوری اسلامی دست و پا می زند …

اکثریت قریب به اتفاق تجارب تحولات خاورمیانه و شمال افریقا نشان می دهند که جوامع این ممالک در حقیقت و عملا در نهایت میان دو آلترناتیو حق انتخاب دارند: دیکتاتوری سکولار و یا به اصطلاح دمکراسی اسلامی و یا بهتر بگوئیم دیکتاتوری اسلامی.
ترم دیکتاتوری سکولار که از تعریف مشخص و استخوان داری برخوردار می باشد عبارت است از نظامی که در آن در این کشورها عملا نیروی مجهز به دیدگاه سکولاری حاکم می باشد که با پس راندن دمکراسی واقعی، حق آزادی بیان، تنوع احزاب سیاسی و رقابتهای قانونی، تنها با پذیرش یک حزب یا جریان سیاسی، معتقد به اعمال حاکمیت این جریان خاص بر مبنای اعمال دیکتاتوری می باشد. در چنین نظامی بویژه نهادهای نظامی و امنیتی از موقعیت ویژه ای در حفظ وضع موجود بهرهمندند و نظام اساسا بر مبنای منافع اقلیت جامعه هدایت می شود. اما در نظام دمکراسی موجود و به محض بازشدن فضای سیاسی، عمدتا آن جریانها و احزابی وارد گود می شوند که هویت اسلامی ـ مذهبی دارند و به محض انتخاب شدنشان، مسیر عمومی کشور را در مسیری هدایت می کنند که در آن نهایتا سعی در پراکتیزهکردن قوانین اسلامی دارند، و به این ترتیب نهایتا راه را برای مسدودکردن جریانهای غیر اسلامی و تحدید و یا حذف دیدگاههای آنان باز می کنند. در این دیدگاه و نگاه، دمکراسی وسیله ای می شود برای تسلط همیشگی جریانهای اسلامی و تثبیت موقعیت آنان برای ابد. به بیانی دیگر، سکولاریسم شیوه حکومتداریست بر مبنای غیردمکراتیک و غیرانتخاباتی در این گونه کشورها، و نظام اسلامی شیوه حکومتداریست بر مبنای رای و دمکراسی مرحلهای و غیر دامهدار و تنها با تائید حضور عملی جریانهای اسلامی، که البته تجربه نشان داده است که در میان جریانهای اسلامی نیز در مراحل بعدی امر حذف اکثریت قریب به اتفاق آنان فراهم می شود و باز تنها یک حزب یا جریان اسلامی باقی می ماند، یعنی عملا کشور دوباره به مسیر دیکتاتوری هدایت می شود. پس نهایتا همان تجربه دیکتاتوری سکولار تکرار می شود، اما این بار با تکیه بر شمار عددی بیشتری از افراد جامعه و به مانند دوران دیکتاتوری سکولار بر مبنای اقلیتی از آن.
در میان کشورهای منطقه شاید تجربه کردستان عراق و عراق از این لحاظ متفاوت باشد که در آن نیروهای اسلامی در کنار نیروهای سکولار و چپ حضور دارند، بدون آنکه نه نیروهای سکولار قادر به حذف آنان شده اند و نه متقابلا نیروهای اسلامی قادر به حذف آنان. البته این امر را بیشتر باید بویژه در کردستان١ ناشی از وضعیت متفاوت آن ارزیابی کرد که در آن هنوز هیچ حزب سکولاری قادر به اعمال قدرت بلامنازع خود نشده است و احزاب اسلامی توانسته اند با همکاری با بخشی از نیروهای سکولار یک بازی سیاسی حساب شده ای را به پیش ببرند. و نیز در شمال افریقا در کشور تونس ما باز شاهد تجربه متفاوتتری می باشیم که در آن کماکان اسلامیها و سکولارها دارند با هم تجربه کشورداری را به پیش می برند.
اما فارغ از این دو تجربه مشخص، ظاهرا چنین به نظر می رسد که امر همزیستی سکولاریسم با اسلام گرائی عملا غیرممکن است، و این دو هرکدام ناچار به حذف دیگری است.
سئوال این است که آیا فراتر از این دو شق، آیا امکان آلترناتیو دیگری برای مردمان منطقه وجود دارد یا نه؟ به عبارت دیگر، آیا می شود از راه سومی سخن به میان آورد؟
بی گمان آنگاه که از راه سوم سخن به میان می آید، تجربه دمکراسیهای اروپائی و غربی در نظر مجسم می شود که در آن همه نیروها حضور دارند بدون اینکه ناچار به حذف همدیگر باشند، نظامی که در آن همه به نوعی به امر رقابتی بودن همیشگی کسب قدرت و واگذاری آن پایبندند و علیرغم کسب قدرت در مراحلی، اما در اندیشه حذف دیگری نیستند. به بیانی دیگر، سخن بر سر یک نظام سکولاریستی مدرن و غیر دیکتاتوری است.
فاکتهای موجود نشان می دهند که عمده نیروهای اسلامی با چنین نظامی مشکل دارند، زیرا که این از بنیان به معنای پذیرش سکولاریسم به عنوان بنیانهای مادی و معنوی جامعه می باشد که در آن امر پلورالیسم اندیشه، سیاست و تحزب پذیرفته شده است. در واقع سکولاریسم غیر دیکتاتور برای آنان همان مصداق سکولاریسم دیکتاتور می باشد، و شاید به مراتب خطرناکتر. ظاهرا بدون تحول اساسی در بنیانهای اندیشه این جریانات (مسیحیت به این تغییر دست یافت)، و بازتعریف هویت خود بر مبنای مدرن و پست مدرن دست یافتن به چنین نظامی اساسا غیرممکن است.
اما فراتر از راه سوم نوع غربی، می تواند راه دیگری هم وجود داشته باشد (راه چهارم) که همانا پذیرش بنیانهای مذهبی در تعریف کشور از طرف سکولارها باشد، چنانکه با این پذیرش جریاناتی از این نوع بتوانند امکان حضور سیاسی و سازمانی خود را داشته باشند. ولی سئوال این است که آیا می شود در چنین حالتی از جریانات سکولار به معنای واقعی آن گفت؟ اگر سکولاریسم به معنای جدائی دولت از دین است، پس با این پذیرش، امر سکولاریسم یک بار برای همیشه به حاشیه رانده نمی شود؟ نظام حاکم بر ایران همیشه یکی از آن نظامهائی بوده که حاوی چنین دیدگاهی بوده است. این نظام، امر پذیرش وضعیت موجود را شرط اولیه حضور سیاسی دیگر جریانات می داند.
راه چهارم درصدد است که خود را به عنوان آلترناتیو نظام سکولاریستی مدرن جابزند و یا اینکه سعی دارد چنین نشان بدهد که با همان منطق بنیادی نظام سکولاریستی دارد به جنگ سکولاریسم می رود، اما این نگاه یک تفاوت بسیار فاحش با نگاه حاکم بر سیستمهای سکولار دارد و آن هم اینکه به حوزه فردیت بشدت چنگ می اندازد و سعی در یکسان سازی افراد بر مبنای معیارهای خود دارد، درصورتیکه در سیستم سکولاریستی، امر فردیت در معنای عام آن حفظ می شود.
منطقه خاورمیانه در جنگ و جدال میان دیکتاتوری سکولار و دیکتاتوری اسلامی دست و پا می زند، و مردم ظاهرا به جز این دو، آلترناتیو دیگری ندارند و آنچه راه سوم و چهارم خوانده می شود عملا فاقد بنیانهای محکم برای پیشبرد کار خود هستند. در نظام دیکتاتوری سکولار، لااقل ظواهر مدرن در بعد زندگی اجتماعی حفظ می شوند، اما در نظام اسلامی این بخش نیز به بایگانی تاریخ سپرده می شود. در نظام دیکتاتوری مدرن، فردیت ارتباط فرد با مذهب حفظ می شود، اما در نظام اسلامی این فردیت بشدت به حوزه عمومی و یا بهتر بگوئیم حوزه دولتی پرتاب می شود، اما از طرف دیگر امر دیکتاتوری بنیانهای شخصیت فردی و عمومی را تخریب می کند و کشور را کماکان در مرحله تحولات غیر قابل پیش بینی و کلنگی قرار می دهد.
در میان این چهار آلترناتیو، به جز نظام سکولاریستی مدرن، سه مورد دیگر، همیشه وضعیت را در شرایط بحرانی نگه می دارند، شرایطی که در آن نیروهای امنیتی از رل و نقش اساسی بهرهمندند. اما اینکه چه جوری و از چه طریقی بتوان به نظام سکولاریسم مدرن هم دست یافت، خود حدیث مفصلی است.

زیرنویس:
١ـ تجربه کردستان عراق را شاید بتوان به این شیوه ارزیابی کرد که: اولا اینکه هنوز در این منطقه دولت به معنای متعارف آن شکل نگرفته است (یک حالت برزخی)، دوما اینکه به علت سنگینی امر ناسیونالیسم، اسلامیها با پیشبرد قاطع انیشهها و برنامههای سیاسی خود مشکل دارند و نهایتا اینکه با تسلط نیروهای سکولار به منابع اقتصادی اقلیم، عملا این نیروها با بسیج بخش مهمی از جامعه در مراحل انتخاباتی به نفع خود، طرفهای اسلامی را در مضیقه قرار می دهند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)