اگر چه من اینک از دوزخی بنام جمهوری اسلامی گریخته و به تبع آنهم میباید اندک آرامشی در درون خود حس کنم، لیکن آنچه در دو سال گذشته از سوی حکومت اسلامی حاکم بر ایران بر من روا داشته شده، آنچنان هراس‌انگیز و ویرانگر بوده که همچنان دلشوره داشته و شب ها هم از همان کابوس های پیشین رنج میبرم. گمان هم نمی برم که تا زنده هستم، بتوانم گریبان خود را از چنگال این عفریت کابوس رها سازم. آن همه ظلم، حق کشی، تهدید…، توهین، تحقیر و بویژه، تخریب غرور و شخصیت هم تنها و تنها بدان خاطر بوده که پدر ارجمندم که حال بیش از دوسالی است که در چنگال این عفریت اسلامی گرفتار آمده، به عنوان یک شهروند آگاه و مسئول، دیدگاه ها و باور های فرهنگی و مذهبی خود را به مدنی ترین شیوه ممکن بیان میکرده است.

جدای از بلا های کشنده ای که این حکومت اهریمنی بر سر خود و پدرم آورده که اینک هم او را به آستانهء مرگ کشانده، من در این مدت شاهد شکنجه هایی بر جسم و روان و شرف و شخصیت انسانی همبندان پدرم و خانواده های له شدهء آنان بوده ام که اصلآ بخشی از آن برای هیچ انسانی باورکردنی نخواهد بود، مگر آن که خود قربانی یکی از آن شکنجه های بدتر از مرگ باشد. شکنجه های جسمی و روحی درون زندان های جمهوری اسلامی آن اندازه وحشتناک است که پدرم بار ها گفت که چنانچه در اندیشهء سرنوشت تو تنها فرزندم پس از مرگ خود نمی بودم، بدون شک تا کنون به زندگی خود خاتمه داده بودم. با شناختی هم که من از روحیه و شخصیّت محکم او داشته و میدانم که پدرم انسان بزدل و لاف زنی نیست، تردید ندارم که او راست میگفت.

من بدرستی نمیدانم که آیا پدرم زنده از زندان این حکومت ضدبشری بیرون خواهد آمد یا نه. زیرا در این دو سال و اندی که او اسیر بوده، حکومت عدل علی ملایان بی فرهنگ و وحشی، بلایی بر سر وی آورده که جدای از صدمات کشندهء روحی، دیگر حتا یکی از  ارگان های جسمی او هم سالم نیست. از اینروی هم قصدم تنها افشاگری در بارهء وضعیت او و تلاش برای آزادی وی نیست و نخواهد بود. من در این دو سال و اندی دربدری، بی سر و سامانی، دوندگی های بی حاصل و تحمل وحشتی کشنده ناشی از نواع و اقسام تهدید های بی شرمانه و ضدانسانی، شاهد آنچنان ستم های خُردکننده ای بر دیگر زندانیان سیاسی و خانواده های آنان هم بوده ام که اصولآ بعنوان یک انسان دیگر نمی توانم تنها در اندیشهء خود و خانوادهء خویش باشم.

بدین خاطر هم از این پس، تمام کوشش خود را در راستای روشنگری در بارهء جنایات این رژیم در بارهء همهء زندانیان عقیده و وجدان و بستگان آنها در ایران بکار خواهم گرفت. با شناخت عمیقی هم که از منش و باور های انساندوستانهء پدرم دارم، مطئمن هستم که او نیز همین انتظار را از من دارد. زیرا اگر او چنین منشی نداشته و مانند بسیاری، وجدان خود را زیرپای نهاده و همه چیز میهن و هم میهنان خود را فدای منافع شخصی خویش می ساخت که اصلآ به چنان راهی نرفته و گرفتار چنین سرنوشتی هم نمیشد.

 به هر حال، با توجه به این که من بتازه گی از آن جهنم بیرون آمده و حالت روحی چندان مناسبی هم ندارم، فعلآ به همین اندک بسنده کرده اما از این پس مرتبآ در مورد وضعیت اسفبار پدرم و دیگر اسیران این نظام ضدانسانی روشنگری خواهم کرد.

بدور از میهن و آواره در گوشه ای در این جهان، میترا پورشجری، فرزند محمد رضا پورشجری سیامک مهر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)