سی و چهار سال پیش در چنین روزی اولین رییس جمهور در تاریخ ایران، بنی صدر، به جرم:

١. مخالفت با ولایت فقیه ٢. مخالفت با اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری ٣. مخالفت با شکنجه و اعدام ۴. مخالفت با نهادهای انقلابی، ۵.  مخالفت با اسطوره سازی از آقای خمینی، ۶…و بوسیله مجلس قلابی که از طریق تقلبات ٨٠ درصدی تشکیل شده بود، سعی کرد تا به کودتای بر علیه جمهوریت نظام  پوشش قانونی بدهد سرنگون شد و این‌گونه رژیم و تمامی دولت‌های بعدی قانونیت و مشروعیت خود را از دست دادند.

کوشش گسترده و همه جانبه در طی این سالها از هر طرف صورت گرفته است و می گیرد تا کودتا را جنگ قدرت و  برکناری قانونی بخوانند و اینگونه کودتای ٣٠ خرداد را به روایت به سرقت رفته انقلاب ایران تبدیل کند.

در به سرقت بردن روایت کودتای خرداد، تقریبا، تمامی جریانهای سیاسی در داخل و خارج و موافق و مخالف یکدیگر بگونه ای اورگانیک و فعال بر اصل <هر کسی از ظن خود شد یار من> عمل کرده اند:

Banisadr4

  • نیازی به توضیح نیست که چرا مافیای حاکم کوششی دائم و پیوسته دارد تا سرنگونی اولین رئیس جمهور را برکناری قانونی بخواند، چرا که غیر قانونی خواندن این برکناری بگونه ای اتوماتیک تمامی دولتهای بعدی را غیر قانونی و غیر مشروع خواهد کرد.
  • اصلاح طلبان دولتی نیز به اندازه مافیای حاکم نیاز دارند تا کودتا را بر کناری قانونی جلوه دهند. از جمله به این جهت که تمامی اشان بگونه ای فعال در این کودتا و کشتارهای بعدی دست داشتند و البته پذیرفتن اینکه سرنگونی، کودتا بوده است آنها را به کودتاچی مبدل خواهد خواهد کرد.  دیگر علت این است که وقتی انجام کودتا را بپذیرند، دیگر نمی توانند کوشش خود را برای وارد شدن به نظام حاصل کودتا، برای طرفداران خود، توجیه کنند.
  • اصلاح طلبان غیر دولتی، نیاز دارند تا در این توطئه بسرقت بردن روایت انقلاب با نظام حاکم همراهی کنند چرا که بغیر از آقای معین فر که در مجلس قلابی با شجاعت وصداقت برنامه کودتا بودن بر علیه رئیس جمهور را لو داد، دیگران مانند مرحوم سحابی در مجلس طرفدار برکناری رئیس جمهور شدند و یا مانند خانم اعظم طالقانی، از پاپ کاتولیکتر، کوشش گر در این برکناری شدند و یا مانند آقای آقای هاشم صباغیان، در دفاع از رئیس جمهور اسم نویسی کردند ولی ترس خود را غایب کردند و دیگر اعضاء که اصلا مجلس را ترک کردند. دیگر دلیل این است که اگر اعلام می کردند که رژیم حاکم رژیم کودتاست دیگر چگونه می توانستند رژیم را قانونی و مشروع بدانند و اینگونه توجیه گر سیاست اصلاح طلبی خود شوند؟
  • جریانهای مارکسیستی و در واقع استالینیستی که گفتمان غالب جریان چپ سکولار در آن زمان بود، نیز نیاز دارند تا در سرقت بردن این روایت با رژیمی که یا اختلاف دارند و یا سعی در برانداختن آن دارند، همکاری و همراهی کنند. چرا که اکثریت آنها در شکل حزب توده و چریکهای فدایی اکثریت، نیز در این کودتا نقشی بسیار فعال داشتند و بقول آقای کیانوری، معلم حزب جمهوری(بی تجربه) در زدن رئیس جمهور شدند.  یا اینکه در ایجاد جنگهای داخلی در کردستان و گنید و ….نقشی فعال داشتند و از آنجا که نیاز داشتند، رژیم مقابل خود را شر مطلق بشناسانند، رژیم را مجموعه ای از عقب گراها و متعصبین خشونت گرا تصویر کردند و همین تصویر را بعد از خروج از ایران و وارد فعالیتهای آکادمیک شدن باز سازی کردند.

  • سلطنت طلبها نیز نیاز وافری داشتند تا در این به سرقت رفتن روایت انقلاب شرکت کنند و انقلاب را تنها جایگزینی یک استبداد با استبداد دیگر جلوه دهند چرا که در این صورت، با مردم را وارد بازی “انتخاب” بین <بد> و <بدتر> و مجبور به ورود به دو مقایسه می کردند: استبداد پهلویسم و استبداد ولایت فقیه و تا نتیجه بگیرند استبداد شاه بهتر از استبداد حاکم بود.
  • گفتمان اوریانتالیستی/شرق شناسی، که اسلام را ذاتا شرور و مستبد می داند نیز نیاز داشت تا در این سرقت شرکت کند تا بتواند براحتی نتیجه بگیرد که از کوزه همان تراود که در اوست و از انقلابی که اسلام گفتمان حاکم بر آن باشد، از این بهتر بیرون نمی ریزد و تنها به باز تولید استبداد منجر می شود.
  • تئوریسن های لیبرال انقلابات اجتماعی، که انقلاب را ذاتا خشن و با نتایج خشن توضیح می دهند و از آنجا که با ایده انقلاب مخالف و همیشه نتیجه هر انقلابی را این می دانند که بجای دولتی که سرنگون می کند، دولتی بزرگتر و سرکوبگر تر مستقر می شود، در بهترین حالت، به کوری روشنفکرانه/intellectual blind spots مبتلا شده و در این به سرقت رفتن روایت بگونه ای اورگانیک همراهی کردند و می کنند.

البته قربانی این به سرقت رفتن، بیش از هر چیز و هر کس، مردم ایران و بخصوص نسل جوان آن می باشند، چرا که در نتیجه جا انداختن این روایت جعلی به جای روایت اصلی، هم نگاهی منفی به انقلاب ۵٧ دارند و هم به فوبیای/ترس شدید از انقلاب کردن مبتلا شده اند و اثرات مخرب آن را هم در شکست جنبش سبز دیدیم و هم در اسطوره کردن رهبران جنبش سبز(که مقاومتشان جای احترام دارد.) که در رویای دوران طلایی آقای خمینی و اجرای بدون تنازل قانونی اساسی ولایت مطلقه فقیهی که بر ایتام و صغار و نفهم بودن مردم ایران بنا شده است می بینیم.

در این کانتکست است که حساسیت بسیار شدیدی که رژیم و مخالفان ظاهری و در هر حال هم جنسش در به چالش کشیدن روایت جعل شده است را دارند می بینیم.  توضیح اینکه تحقیق اینجانب، اولین تحقیق آکادمیک بود که بطریقی مستند و به زبانی روان، علل و وقوع این کودتا را بر علیه رئیس جمهوری که در پاسخ به رشوه آقای خمینی(که تغییر نخست وزیر و نصب کردن فرد مورد نظر رئیس جمهور بود.) گفته بود:”… من متصدی ریاست جمهوری شدم تا در جهت عقیده ام خدمتگزار مردم و کشور گردم و تمام توانم را در دفاع از ارزشها بگذارم اما معلوم می شود که اشتباه کرده ام شما مرد عقیده و عمل نمی خواهید و به دنبال آلت هستید. عنوان ریاست جمهوری برای من شانی نیست که بخاطر ان از ارزشها و عقایدم بگذرم اگر من قادر به خدمت نباشم هیچ دلبستگی به این عناوین ندارم. اگر دنبال آلت هستید آلت فراوان است، از من چنین انتظاری نداشته باشید، شاه سرنگون نشد تا بساطی بدتر از ان جانشینش شود.»” در زمانه شروع به انتشار یافتن کرد و بسرعت جز پر خواننده ترین شد.  ولی از همان آغاز سایت سنگ اندازی برای انتشار تحقیق را شروع کرد و حتی خواهان سانسور بعضی اطلاعات(مانند درخواست خانم رهنورد در جریان انقلاب فرهنگی که خواهان اخراج اساتید و دانشجویان به حساب ایشان غرب زده شده بودند.) شد و فشار آورد که مقاله طولانی شده است و به این بهانه از انتشار بخش آخر مقاله که مهمترین بخش مقاله بود سر باز زد.

banisadr-khomaini

بعد از انتشار این تحقیق بود که آقای اکبر گنجی که تا آن زمان حتی اسم بنی صدر را هم بر زبان نیاورده بود ناگهان ١۴ مقاله در مورد بنی صدر انتشار داد تا نتیجه بگیرد که خمینی و بنی صدر سرو ته از یک کرباس می باشند.  مدتی بعد نیز رادیو زمانه، دست به “تحقیق” فردی با نام مستعار سحاب سپهری برای باز سازی روایت ترک برداشته زد و البته حجم مطلب حدود ١٠برابر حجم مطلب اینجانب بود و ولی این بار زمانه مشکلی برای زیاد بودن حجم نداشت.  اینهم کافی نبود، نویسندگان برنامه، بروش سازمان اطلاعات رژیم شروع کردند به گذاشتن کامنتهایی بی سرو ته با نام محمد دلخسته کرد تا خواننده تصور کند که کامنت ها را اینجانب منتشر کرده ام.  باز این کافی نبود، سپاه پاسداران بسرعت کتابی در باره بنی صدر انتشار داد و بعد برنامه “مستند” صدا و سیما در باره برکناری بنی صدر و…و

حساسیت در این رابطه آنقدر می باشد که وقتی آقای اشکوری، در سایت بی بی سی بنی صدر را دروغگو، قدرت طلب و خائن، توصیف کردند و آقای امیر حسینی که رابط بین آقای خمینی و بنی صدر بود اطلاعات خود را در این باره منتشر و بی بی سی خود را مجبور دید که آن را منتشر کند، به علت اهمیت اطلاعات که روایتهای جنگ قدرت و برکناری قانونی بودن را از هم فرو می پاشید، در اقدامی شگفت انگیز و در سکوت، بی بی سی مقاله را از سایت خود حذف کرد.

اینهمه در واکنش در برابر تحقیقی ٣۵ هزار لغتی، نشان از حساسیت فوق العاده رژیم در باره کودتا و بنی صدر دارد، چرا که محرز کردن این کودتا نقش پاشنه آشیل نظام جنایت، خیانت و فساد را بازی خواهد کرد و بنا براین پیشنهاد اینجانب به هموطنانی که در پی استقرار جمهوری شهروندان در استقلال و آزادی هستند این است تا سعی کنند که بر تعصبات شخصی و سیاسی خود در رابطه با اولین رئیس جمهور که در خارج کشور نیز نقشی بی بدیل در مبارزه با رژیم خیانت، جنایت و فساد بازی کرده است کوشش کنند تا با سخن گفتن از اینکه، سرنگونی اولین رئیس جمهور نه نتیجه بازی قدرت و بد بازی کردن کارتها از طرف او بلکه نتیجه کودتایی قدرت طلبان بر علیه منتخبی بود که حاضر نشد برای کسب قدرت بیشتر عهدش را با مردم و انقلاب و دفاع از اهداف آزادیخواهانه، استقلال طلبانه و عدالتخواهانه انقلاب بشکند.  بر عهد خود وفاردار ماند و مانده است.  اینگونه عمل کردن سبب خواهد شد تا ترکی که در پاشته آشیل مافیاهای حاکم ایجاد شده است به شکاف تبدیل و نقشی اساسی در فرو پاشی رژیم تبهکار حاکم بازی کند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)