محتوای خواب به این صورت بود که دو دختری را که فاحشه بودند در روستا میچرخاندند! تاریخ را از طرز لباس پوشیدن و مصالح ساختمانی ،حدس زدم که به ببشتر از دویست سال نمی شد. دو فاحشه هر سمتی میرفتند در گیر مردم بودند. من فاحشگی شان را ندیده بودم قصه از آنجا شرو ع شده بود که دو دختر فاحشه هستند و همه به سویشان می دوند و آنها را میگیرند و از تپه پایین می اندازند، سنگشان میزنند، لگد و بقیه عوامل نیز چیز عادی بود. من به عنوان کسی درخواب بودم که ببننده این فیلم هست و خود در صحنه هم حضور دارد. در همه جا حضور داشتم و همه چی را احساس میکردم. اینجا بود که از خواب برخواستم و این متن کوتاه به ذهنم آمد و آنرا نوشتم: (روی ایوان خانه ام، برروی نرده های چوبی نشسته بودم. خروسی با مرغی ور میرفت. و من به “این دو” خیره شده بودم. یهو! صدای جیغ و فریاد همه جا را فراگرفت. جنازه ی دو دختر فاحشه را آوردند. ” آن دو ” را روی زمین پرت کردند. همه مردم ، در حیاط جمع شده بودند. عده ای میخواستند جنازه ها را نشسته، دفن کنند و هی تکرار میکردند با این کار، خدا را خشنود خواهیم کرد. و عده ای دیگر میگفتند نه! گناه دارد. خدا را خوش نمی آید که بنده ی ناصوابش را نشسته دفن کنیم. ” این دو” دسته با هم به نزاع پرداختند. بلاخره برآن شدند تا یکی را بشویند و دیگری را نشسته دفن کنند!!! از همین جا بود که خدا را نیز دوتا دانستم. وقتی جنازه ها را از حیاط بیرون می بردند، خروس با مرغ دیگری ور میرفت.)
قصه همینجا تموم نشد تا اینکه اخیرا وقتی از همان روستای ییلاقی حرفی به میان آمد. دوستی می گفت قرار بود گورکنان دوپا امامزاده را بشکافند. و چندین نفر که درحال گسترش صحن امامزاده بودند وبانی امامزاده بودند این اجازه را ندادند چون گورکنان میخواستند قبر امامزاده را بشکافند! گورکنی که سند این امامزاده را داشت گفت این امامزاده نیست بلکه اینجا “دو دختر باکره ” دفن اند!!!!!!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)