یکی از روزها در آن سالها بود ۷۹ شاید، که یادداشتی نوشتم با نام «مرگ قهرمان». مناسبتش این که یکی از زندانیان مشهور نامه‌ای نوشته بود و از حبسِ به سر نیامده به در آمده بود. من در آن مقاله نمیخواستم چیزی را بگویم که بعدها گویا رئیس جمهورِ آن زمان از مقالۀ‌ من فهمیده بود و جائی در سخنرانی‌ای گفته بود بدبخت ملتی که هنوز قهرمان بخواهد. من اینرا نمیخواستم بگویم. یکی از نویسندگان پرسروصدای آن دوره هم که انگار همیشه دنبال یکی میگشت که برود زیر یه‌خمش، جوابیه نوشت که این آقا منظورش این است که آن آقا خوب کاری کرد که توبه‌نامه نوشت و بقیه هم باید همین کار را بکنند. البته من چنین منظوری هم از آن مقاله نداشتم.

مدعای من در آنجا معتدل و میانه بود. گفته بودم که ما جامعه‌ای در حال گذار هستیم: از آن حیث که هنوز به خیلی جاها نرسیده‌ایم هنوز به قهرمان نیاز داریم و میتوانیم به آنها مباهات کنیم؛ و از آن حیث که به بعضی جاها هم رسیده‌ایم میتوانیم با کسانی که نمیخواهند قهرمان باشند کنار بیائیم. الان فکر میکنم شاید درست‌تر این باشد که بگوئیم همه ملل از همیشه تا هنوز به قهرمان نیاز داشته و دارند، اما متناسب با رشدشان این نیاز از حیاتی بودن دست میکشد.

کسی از داخل آن چاردیواریِ غیراختیاری پیغام داده بود که از وقتی کتاب “فایده‌گرائی” را خوانده‌ام انگیزه‌ام برای مقاومت کم شده است. من به جواب گفتم که ایدۀ فایده‌گرائی “لزوماً” در تنافی با مقاومت نیست. این ایده میگوید چیزی در الواح اخلاقی حجاری نشده، باید سبک سنگین کرد. و خب البته کیست که نداند نتیجۀ این هزینه- فایده سنجی بستگی دارد به خیلی چیزها. در واقع همه (یا تقریباً) همین کار را میکنند، تفاوت در این است که فایده و هزینه را بین خودت و دیگران چطور توزیع کنی و نیز این هم که چه چیز را دارای چقدر فایده یا هزینه حساب کنی.

مثلاً یک زندانی سیاسی میتواند گذران زمانی طولانی در آن مکان را مفیدِ دو فایده بداند: یکی افزوده شدن بر اعتبار اخلاقی و محبوبیت سیاسی‌ شخص خودش و دوم تقویت مبانی اخلاقِ درست و سیاستِ درست در جامعه. این را البته به شکل دیگری هم میشود خواند: ترس از از دست رفتن اعتبار و محبوبیت و ترس از دلسردی مردم نسبت به ارزشهای اخلاقی و آرمانهای سیاسی؛ احساس خرسندی و غرور ناشی از شکسته نشدن زیر فشار زور و این زخم معنوی را در دل حریف خونشار نگه داشتن. این البته یک رُویۀ ماجرای حساب هزینه- فایده است. رُویۀ دیگری هم دارد: اینکه کسی فکر کند شهرت و محبوبیت همسنگِ رنجِ حبس و فقد عمر نمیشود و اخلاق اجتماعی و آرمان سیاسی هم با اظهاری متفاوت که همه میدانند راست نیست آسیب زیادی نمیبیند.

فضای اجتماعی و فرهنگی و میزان انتظارات در تعیین نتیجۀ محاسبه‌های سود و زیان و تعیین انتخاب بسیار موثر است. ژاپنیهائی که برای جبران شکست هاراگیری میکردند و اروپائیانی که متعدی به همسر یا نامزد خود را به دوئل دعوت میکردند به نظر امروزیان کاری پرهزینه و کم فایده میکرده‌اند؛ اما در محاسبۀ سود-زیانِ خودشان با توجه به انتظارات مردم، کاری درست و مقرون به صرفه انجام میدادند. تعدیل انتظارات جمعی راهی است به تسهیل و تصحیح انتخاب فردی.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)