dfd در سال های پس از جنگ جهانی اول نمونه های زیادی از شیوه های دخالتی مختلف سران کشورها در فوتبال مشاهده می شود. بین سال های 1930 تا 1950 استالین , هیتلر و موسولینی هر کدام با در سر داشتن اهدافی و با به کار گیری راه های مختلفی از فوتبال به عنوان ابزار کارآمدی که در راستای اهداف سیاسی آن ها باشد , استفاده می نمودند. ژول ریمه، رئیس فیفا در جام جهانی 1934 ، بنا به نقل قولی می گوید : « جام جهانی 1934 را فیفا برگزار نکرد؛ این جام، جام موسولینی بود.» موسولینی در صحنه ی فوتبال به دنبال ابراز قدرت بیشتر و نشان دادن برتری ملت ایتالیا و قدرت فاشیسم بود. وی بوسیله ی تبانی, تهدید یا هر روش دیگر , با جلب افکار عمومی بهره برداری های سیاسی ویژه ای از فوتبال نمود. با اینکه حتی امروز هم در کشور های اروپایی می توان از دخالت سیاست در فوتبال یا بالعکس مصادیق زیادی ردیف نمود اما شاید بتوان از استقلال صوری سیاست و فوتبال در برخی کشور های اروپایی سخن گفت. با این حال مسلما پدیده ی آمیزش سیاست و فوتبال برای کشور های کمتر توسعه یافته پدیده ای غیر قابل انکار است.

ورود سیاست به ورزش همیشه این نگرانی را به دنبال دارد که خلط این دو , یکی و چه بسا هر دو را از محتوا خالی خواهد ساخت و به عبارتی هم ورزش و هم سیاست در این آمیزش آسیب خواهند دید. اما با نگاهی واقع بینانه در جوامع در حال توسعه ای هم چون ایران با شرایط , بحران ها و ضعف های موجود , خواست جدایی ورزش از سیاست , آرمانی دست نیافتنی ست.

بهره برداری از ورزش یا هم سو نمودن یک اتفاق ورزشی با سیاست کلان مدنظر قدرت خاص یکی از انواع نحوه ی ورود سیاست به ورزش است که مثال اول نوشته نمونه ای از آن می تواند باشد چه بسا بتوان نمونه های کنونی زیادی هم برای آن برشمرد. در نوع دیگری از این آمیزش اعتراض یا فرستادن پیامی اجتماعی یا سیاسی از طرف پایین دستی یا افرادی که در ساخت قدرت جایگاهی ندارند دیده می شود که با طرفداری از تیم خاصی و با برنامه ریزی شعار ها و رفتارهای گاها منحصر به فردی با فرستادن پیام های خاصی , در پی کنشی اجتماعی یا سیاسی هستند. رفتار طرفداران تیم تراکتور سازی تیمی که محوری ترین موضوع این نوشته است ,دقیقا از مصادیق این نوع ورود سیاست به ورزش است به گونه ای که وزن این رفتار به قدری در برابر هویت فوتبالی تیم تراکتورسازی سنگینی می کند که برای اکثر طرفداران و حتی برای جامعه ی بیرون از ورزشگاه , این تیم با هویت غالب دیگری شناخته می شود. هویتی که تراکتورسازی و صرف حمایت از این تیم را به چیزی فارغ از بردن ها و باختن ها بدل نموده است. هویتی که ترجمه ی شکاف ها و معضلات جدی بیرون از ورزشگاه و فوتبال و منحصر به جامعه ی آذربایجان است. سرکوب هویت هایی تاریخی و سیاسی که توانسته اند در تیم تراکتورسازی هم , نمایه هایی برای خود پیدا کنند , هر چند شعار ها و رفتارهای طرفداران این تیم تناظر یک به یک اعتراضات و خواسته ها ی جامعه ی آذربایجان نباشد. با وجود اینکه این تیم به لحاظ مالکیت متعلق به مردم نیست و ارگان خاصی مالکیت آن را در دست دارد اما تصاحب این باشگاه یا هر باشگاه دیگر به منزله ی تصاحب یا کنترل نمودن چند صد هزار نفر هوادار حاضر در ورزشگاه یا هواداران میلیونی آن نیست چه بسا شعارها یی هم که باب میل مالک باشگاه تراکتورسازی نباشد , در ورزشگاه به وفور شنیده می شود . ( این می تواند یکی از دلایل جو شدیدا امنیتی استادیوم اختصاصی این تیم باشد .)

در ایران مثل تمام کشورهای دیگر اتفاقاتی که در جامعه و ساختار های سیاسی , اجتماعی و اقتصادی رخ می دهد در ورزش هم منعکس می گردد . نمونه ی عریان این انعکاس در رخداد های روز جمعه 25 اردیبهشت 95 در ورزشگاه یادگار امام تبریز اتفاق می افتد به گونه ای که بایکوت خبری یا تحلیل وارونه ی اتفاقات جمعه ی فراموش نشدنی تبریز , در برابر فیلم ها و تصاویر و هجمه ی اخباری که بلافاصله در فضای مجازی پخش می گردد برای صدا و سیما و مسئولین غیر ممکن می شود. با این اوصاف روایت دوباره آنچه روی داد جز تکرار مکررات چیزی در برنخواهد داشت پس در ادامه بدنبال کنکاش بیشتر در باب چرایی این رفتار خواهیم بود. نمایش مهندسی فوتبال و دروغ بزرگ جمعه در واقع ترجمان تبعیض , ریا کاری و عدم صداقتی ایست که می توان شاهد حضور آن در عرصه ی سیاسی کشور بود. تلاش برای فریب آذربایجان شاید قدمتی به اندازه ی دروغ تهران به ستارخان داشته باشد ونمونه های مشابه زیادی هم می توان برشمرد( که البته شرح این داستان مفصل است و سر به ناکجا آباد دارد!) . تداوم روند این رویکرد در قبال آذربایجان از ریشه دار بودن اندیشه ای خبر می دهد که تاریخ معاصر آذربایجان گویای آن هست و امروز این عرصه ی فوتبال آذربایجان است که دروغ و تبعیض دیگری را در دفتر تاریخ به ثبت می رساند.

دروغ بزرگ جمعه از تظاهر جامعه ای که در آن احترام , اخلاق و صداقت در عین وجود داشتن ظاهر ی اش به زوال نهایی رسیده است , باز هم پرده دری نمود. سخنان , شعارها و تصاویری که از فضای عمومی جامعه مان ترسیم می گردد در پی آن است بر چهر ه ی چرکین این جامعه رنگ و لعابی آراسته ببخشد و شاید بر جسته سازی هر آنچه از آن به امید , توانستن , شادی و پیشرفت تعبیر می کنیم , تلاشی ست بیهوده و ریاکارانه که به گفته ی ژاک دریدا در غیبت مدلول بدین شکل مطرح می گردد!

یبیطرفداری از تراختور یکی از چندین نمایه ایست که آذربایجانی ها با حضور در آن در کنار طرح بخشی از مطالبات به حقشان در قالب شعار ها و نماد ها به پررنگ تر شدن هویت جمعی خویش کمک می نمایند و آن را راه رهایی از وضعیت موجود می دانند. بازی روز جمعه و قهرمانی تراکتورسازی به خودی خود فرمی با محتوای یک قهرمانی فوتبالی خالی است که ممکن است بعد ها در ابعاد پیچیده ی زندگی افراد فراموش گردد , در صورتی که دلیل اهمیت آن برای آذربایجانی ها نفس قهرمانی نبود بلکه ابراز غرور و قدرتی بود از طرف کسانی که ساختارهای موجود اجازه ی قدرت نمایی و مطرح شدن به آن ها را نمی دهد و سعی در سرکوب غرور و هویت جمعی آن ها در عرصه های مختلف دارد. اتفاقات پیش آمده قبل از آغاز بازی تا دقایق بعد از بازی همگی راوی تکه های ریز و درشت پازلی هستند که نشان می دهد کسانی که با هدف “مدیریت بحران” یا “دلایل امنیتی” متوسل به دروغ شده اند اولا مطالبات به حق آذربایجانی ها اعم از زبان مادری , احیای دریاچه ی اورمیه , رفع تبعیض ها و اعتراض به تحقیر های نژادی را مساوی بحران می دانند و نگاه امنیتی نسبت به آن ها دارند و ثانیا معتقدند همان طور که آذربایجان در عرصه های دیگر عقب نگه داشته شده است در فوتبال هم نباید حرفی برای گفتن داشته باشد. متهم اصلی این جریان هر کسی هم که باشد , دستیابی و امکان کنترل رفتار داور , تسلط بر امکانات ورزشگاه , تسلط بر رفتار نیروهای نظامی حاضر در ورزشگاه و در کل تمامی عوامل دخالت کننده در برگزاری این بازی , نشان می دهد مرتبط با بخش یا جزئی از ساخت قدرت موجود است. حال معلوم نیست راهی که اندیشه ای اینچنینی در پیش گرفته به کدام بی راهه رهسپار گشته است! این بار این مردم هستند که کارت قرمز خود را نه در زمین فوتبال بلکه در صحنه های سیاسی و اجتماعی متوجه تبعض ها , سیاه نمایی ها و ذهنیت های نژاد پرستانه نموده اند.

اتفاقات روز جمعه همان طور که قابل پیش بینی بود از طرف طیف اصول گرا و مخالفین و دردسر آفرینان دولت کنونی به صحنه ی تکراری آب گل آلود و صید ماهی نیز بدل گشت و مخالفان و رقیبان سیاسی دولت روحانی به دنبال بهره برداری های سیاسی از این بحران هم بودند که به زعم خودشان در انتخابات آتی می توانست به دادشان برسد. صرف نظر از اینکه دولت کنونی در برابر اتفاقات پیش آمده مسئول شناخته می شود , رفتار ناشایست طیف محافظه کار یا همان اصول گرا سیاه نمایی ناشیانه ی دیگری ست که به فکر فریب افکار عمومی آذربایجانیان است و به نظر می رسد با توجه به اینکه مردم در تجربه ی دولت قبل به وفور از این رفتارها دیده اند و همین طور افزایش آگاهی عمومی کنونی در این زمینه , تاریخ انقضا ی این عوام فریبی ها گذشته باشد.

از طرف دیگر با تجزیه و تحلیل آمار قومیتی رای دهندگان در انتخابات ریاست جمهوری اخیر با تاکید بر تغییر طلبی و هویت خواهی عمومی و با توجه به شعار های انتخاباتی مطرح شده از طرف نامزد های انتخابات , که علاوه بر ماهیت شان , استعداد آفرینش و مطرح شدن گفتمانی دیگر در آن دیده می شد , در نهایت به انتخاب دکتر روحانی منجر می گردد. اتفاقات رخ داده سنگ محک مهمی ایست بر نگاه ویژه ی دولت کنونی به آذربایجان و پیگیری مطالبات آن ها و تلاش برای عدم تکرار برخورد های رایج با اعتراضات مدنی آذربایجانیان طوری که صحنه را برای مشروعیت بخشی دوباره به جریان اعتدال گرا باز تر خواهد نمود. که البته این می تواند مقدمه ای برای ظهور گفتمان سوم یا گفتمان هویتی باشد که بیشتر جریانی اندیشه ای – اجتماعی است که لزوم مطرح گشتن آن بوضوح احساس می گردد چرا که مطالباتی متفاوت تر و گسترده تری را در بردارد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)