کسب حدنصاب ده درصدى توسط حزب دمکراتیک خلق در بیست و پنجمین دوره مجلس ملى ترکیه باعث بوجود آمدن واکنشهاى متفاوتى در ایران شده است.بهت توام با سکوت،شعف،خشم و حتى بایکوت،واکنشهاى مختلفى بود که در بعضى رسانه ها و شبکه هاى اجتماعى شاهدش بودیم.البته منهم اعتراف مى کنم وقتى تصمیم به تحریک نوشته حاضر شدم که با دو مطلبى که یکى از آقاى فرهمند در سایت بى بى سى فارسى و دیگرى خانم قربانى در سایت کار آنلاین مواجه شدم.البته تحریک با قید مثبت در مواجه با مقاله خانم قربانى و قید منفى در مواجه با مطلب آقاى فرهمند.اما اصولا نقد مطالب مزبور موضوع بحث نخواهد بود هر چند به نکاتى از نوشته هاى ایشان اشاره خواهم کرد.
کردها در ترکیه به مدد پشتوانه تحقیقهات دانشگاهى و توسط پروفسورهاى دانشگاهى،تورک کوهى خطاب مى شدند تا با بار تحقیر آمیز تورک کوهى، کورد نه تنها از کورد بودن،بلکه از انسان بودن تهى کنند.فرانس فانون در پوست سیاه و صورتکهاى سفید،هدف تحقیر کننده و انکار کننده را تهى ساختن انسان از انسانیت مى داند.با در نظر گرفتن این مسله که خیلى ها تسلیم این سیستم انکار شدند و با انکار کوردیت خود بمقام هاى نخست وزیرى و رئیس جمهورى این سیستم انکار رسیدند و حتى کسانى مثل ضیا گوک الپ از تئوریسینهاى انکار موجودیت خلق کورد در ترکیه شدند.اما در نهایت اراده خلق کورد چه شد؟
در نهایت آنها چه گفتند:
– این منم همان کس که تو،تورک کوهى اش مى خواندى،همان کسى که زبانش را لهجه دهاتى زبان تورکى مى نامیدى و البته بى ریشه و بى بته و براى تحمیقش از خوش خدمتى پدارانش براى پدارنت افسانه ها مى گفتى.این منم که علیرغم سالها تحقیر و انکار،هنوز انسانم!
البته من نمى خواهم که از بر حق بودن یا نبودن کوردها در کشور ترکیه سخن برانم.چونکه آنها تصمیم شان را را با عملشان نشان داده اند،آنها تصمیم گرفته اند که نگذراند از انسانیت تهى شان کنند.
اما من بعنوان فردى پرتاب شده به عرصه گیتى با یکصد کیلومترى فاصله مکانى از این تحولات،چه درسى مى توانم از این رویداد بگیرم؟منى که بنا به قضاى روزگار تورک متولد شدم!البته معذرت مى خواهم که جسارت مى کنم و خود را تورک معرفى مى کنم،آخر نه هنوز برگ تایید آزمایش ژنتیک دارم که ادعایم را ثابت کنم و صد البته بین گورکنان تاریخ هم اختلاف است که من آذرى،آذرى زبان،آریایى اصیل و یا تورک زبان و یا نهایتاً تورک مهاجم از آسیاى میانه هستم!چنانچه هنوز همشهریان کوردم را آریایى اصیل مى نامند که هر کجا کورد است حوزه نوروز است و آنجا ایران است و من مانده ام که با اصیل این معامله را روا مى دارند با نا اصیل و اهالى غیر حوزه نوروز چه معامله اى روا خواهند داشت؟سخن را دراز نکنم که هموطنان عربم هم،مستعربه و عرب زبان مى دانند که عرب نیستند!
نمى خواهم مرثیه سرایى کنم.اما آیا یک تورک،کورد و یا عرب ایرانى به همان درد و کدرى مبتلا نیست که برادر یا خواهر کوردش در ترکیه به آن مبتلاست؟سرنوشت ما،درد انکار و تحقیر ما که هر لحظه انسانیتمان را در خطر فروپاشى قرار مى دهد از ما انسانهاى واحدى را به تصویر مى کشد.این براى من نه مسله اى بین کورد و تورک در دولت ترکیه!که مسله اى است بین انکار کننده و انکار شده،بین تحقیر کننده و تحقیر شده.این مسله در کنتکسى جهانى مى گنجد،ما شهروندان جهان فارغ از ژنتیک و طرز سخن گفتنمان نه اینکه به دو گروه تقسیم مى شویم.به تحقیر کنندگان و تحقیر شدگان!به انکار کنندگان و انکار شدگان!سیران و آوارگان تکه نانى……مگر نه که همان سیستمى که در ترکیه،کورد را انکار و تحقیر مى کند همان سیستم و نه مشابه اش در ایران،تورک و کورد و عرب را انکار و تحقیر مى کند.در آنجا به اسم تورکى و در اینجا به اسم فارسى!
خوشحالى کوچکترین عملى است که باید داشته باشیم،اما مسلماً خوشحالى بتنهایى کافى نیست.ببین که چه سان وحشت کرده اند!این از خوشحالى نیست،این از وقوف به این است که ما تنها خوشحال نخواهیم شد بلکه اقدام خواهیم کرد!بهمین خاطر است که مقاله آقاى مهرداد فرهمند را از بى بى سى همه در سایت هایشان کپى پست کرده اند که القا کرده چه سان قومگرایى کوردى باعث رشد قومگرایى تورکى در ترکیه شده است و نوید روزهاى شوم را در آینده را مى دهند!غافل از اینکه حزب ارتجاعى م ه پ چه اقدامى قرار است بکند که احزاب و دولتهاى قبلى نکرده اند؟آیا اخلاقى است که بخاطر اینکه حزب ارتجاعى م ه پ روى کار نیاید انکار شدنگان به بردگى کشیده شوند؟نه اینکه با رشد خودآگاهى تحقیر شدگان و خلقهاى تحت ستم،ناسیونالیسم مرکز محور هم رشد مى کند.آیا صداى پاى احزاب پان ایرانیست را که در ایران قوى تر مى شوند را نمى نشوید؟مسلما باید به احزاب پان ایرانیست مژده داد که قوى تر مى شوند!گو اینکه گفتمان این احزاب راست و مرتجع،فقط از قِبَل جنگ و بزرگنمایى و قداست بخشیدن تهدید تمامیت ارضى رشد مى کنند.جسارتاً مى شود خطابشان کرد احزاب مرده خوار و با کمى بى ادبى لاشه خوار!البته در ایران و یا در ترکیه دولت ملتهاى قبلى کار ناتمامى باقى نگذاشته اند که احزاب ارتجاعى ناسیونالیستشان تکمیل اش کنند!وانگهى به راستى که مسله انتخاب است،مسله در این است که ملتهاى داراى سلطه چه مى خواهند. آیا آنها مى خواهند با به زنجیر کشیدن و تحقیر و انکار ما به آزادى و سعادت برسند و یا مى خواهند آزادى و سعادت را همگى به عدالت تقسیم کنیم؟بى شک خلق داراى سلطه متوجه خواهد شد که با بردگى ما او آزاد نخواهد شد بلکه او هم برده تر خواهد شد.در واقع انکار شدگان با مقاومت براى تهى نشدنشان از انسانیت ،انکار کنندگان را آزادى خواهند بخشید.
آرى مسله در مقاومت است،مسله در این است که علیرغم سالها انکار به پشتوانه میلیاردها دلار پول نتوانستند انسانها را از انسانیت تهى کنند.ایستادن مسله اصلى است و یا در این است که ما هنوز احساس مى کنیم انسان هستیم،آیا بقیه امور فرعى نیست؟

قهرمان قنبرى

مقاله آقاى فرهمند را در سایت بى بى سى پیدا نکردم!بنابراین آدرس نوشته ایشان را از سایت دیگر مى گذارم

،http://www.iranglobal.info/node/47234
http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=57132:2015-06-08-14-59-30&Itemid=646
مقاله خانم قربانى
http://www.kar-online.com/node/9397

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)