• آنچه ما در سال ۲۰۰۸ دیدیم، تصویب یک دولت رفاه برای ثروتمندان بود، به نوعی سوسیالیسم دولتی برای نخبگان مالی که مارکس پیش بینی کرد. اما با این امر یک چرخه بی ثبات رونق و ورشکستگی نیز می آید و سیستم را به از هم پاشیدگی و سقوط نزدیک تر می کند. ما فقط در همان اولین دهه قرن بیست و یکم دو بار دستخوش سقوط بزرگ بازار سهام و فروریختن قیمت املاک و مستغلات گردیدیم …

 کنفرانس فوروم چپ در روزهای 29 الی 31 ماه مه در نیویورک برگزار شد. در این کنفرانس کریس هجز به پروفسور ریچارد وولف و پروفسور گیل داینز پیوست تا در مورد این که چرا کارل مارکس در زمانی که سرمایه داری جهانی در حال فروپاشی است، ضروری می باشد به بحث بپردازند. آنچه در زیر میخوانید سخنانی است که کریس هجز برای شروع بحث ایراد نمود.

کارل مارکس دینامیسم ویژه سرمایه داری، یا آنچه که او “شیوه تولید بورژوایی” می خواند را افشاء کرد. او پیش بینی کرد که سرمایه داری در درون خود بذر نابودی خود را می کارد. او می دانست که ایدئولوژی های حاکم – مثلا نئولیبرالیسم – به خاطر این بوجود آمدند تا به منافع نخبگان، بخصوص نخبگان اقتصادی خدمت کنند، زیرا “طبقه ای که ابزار تولید مادی را در اختیار خود دارد، همزمان نبز بر روی ابزار تولید ذهنی کنترل دارد.” و “ایده های حاکم هیچ چیزی بیشتر از بیان ایده آل روابط غالب مادی نیستند….

روابطی که یک طبقه را، طبقه حاکم میسازد.” او دید که روزی خواهد آمد که سرمایه داری همه پتانسیل خود را بکار گرفته و فرو می پاشد. او نمی دانست این روز کی فرا میرسد. همانگونه که Meghnad Desai نوشت، مارکس “یک اخترشناس تاریخ و نه یک طالع بین” بود. مارکس دقیقا از توانایی سرمایه داری در نوآوری و وفق دادن آگاه بود. اما او همچنین می دانست که گسترش سرمایه داری تا ابد پایدار نخواهد بود. و زمانی که ما شاهد پایان سرمایه داری و فروپاشی جهانی شدن هستیم، کارل مارکس به عنوان آگاه ترین و مهم ترین منتقد سرمایه داری اثبات شده است.

مارکس در مقدمه “کمک به نقد اقتصاد سیاسی” نوشت :
هیچ نظم اجتماعی ای هرگز ناپدید نمی شود مگر اینکه تمام نیروهای مولده ای که برایشان در آن نظم جایی هست، رشد یافته باشند، و روابط نوین عالی تر تولید هرگز ظاهر نمی شوند پیش از اینکه شرایط مادی وجودشان در بطن جامعه کهن بلوغ یافته باشد.

به همین جهت است که انسان همیشه آن مشکلاتی را پیش روی خود میگذارد که قادر به حل آن ها است، چرا که وقتی به مسئله نگاهی نزدیکتر می اندازیم، همیشه در می یابیم که مسئله خود تنها وقتی ظاهر میشود که شرایط مادی لازم برای حل آن از قبل موجود بوده باشد و یا حداقل در روند تشکیل باشد.


به عبارت دیگر، سوسیالیسم غیرممکن خواهد بود تا زمانی که سرمایه داری همه پتانسیل خود را برای توسعه بیشتر بکار بگیرد. اینکه چنین پایانی کی می آید، اکنون سخت است که مورد مشاجره قرار بگیرد و پیش بینی آن نیز احمقانه خواهد بود. برای اینکه آماده شویم، به مطالعه مارکس فراخوانده شده ایم.

مارکس مینویسد مراحل نهایی سرمایه داری با توسعه هایی که بطور تنگاتنگی برای بسیاری از ما اشناست، مشخص خواهد شد. سیستم سرمایه داری ناتوان از گسترش و تولید سود در سطوح گذشته، شروع به مصرف ساختارهایی میکند که آن را حفظ مینمایند. طبقه کارگر و فقرا را به نام ریاضت کشی مورد طعمه قرار میدهد، آنها را به فقر و بدهی بسیار عمیق تر می کشاند و ظرفیت دولت را برای تأمین نیازهای شهروندان عادی کاهش میدهد. مشاغل ، از جمله کارهای تولیدی و موقعیت های حرفه ای را به کشورهای با نیروی کار ارزان نقل مکان میدهد. صنایع، محل های کار خود را مکانیزه میکند.

این امر نه تنها سبب یک اهانت اقتصادی به طبقه کارگر، بلکه سبب اهانت به طبقه متوسط – سنگر سیستم سرمایه داری – نیز میشود که زمانی که درآمدها کاهش می یابد و یا راکد می ماند، با تحمیل بدهی عظیم شخصی، پنهان میماند. سیاست در مراحل آخر سرمایه داری به تابعی از اقتصاد تبدیل شده و به احزاب سیاسی خالی از هرگونه محتوای سیاسی واقعی و خادم دیکته ها و پول سرمایه داری جهانی منجر میگردد.

اما همانگونه که مارکس اخطار داد، حدوحدودی در ساخت اقتصاد بر روی داربست گسترش بدهی وجود دارد. مارکس میدانست که زمانی میرسد که نه بازار جدیدی دیگر در دسترس است و نه دسته های جدیدی از مردم که بدهی بیشتر را بپذیرند. این همان چیزی است که با بحران وام مسکن بی پشتوانه رخ داد. زمانی که بانک ها نتوانند وام گیرندگان بی پشتوانه جدیدی را خلق کنند، ترتیبات بهم میخورد و سیستم مختل میشود.
الیگارشی سرمایه داری در عین حال مقدار عظیمی از ثروت انباشت میکند که به مثابه باج تحمیلی از آنانی که زیر سلطه الیگارشی سرمایه داری بوده، مقروض و فقیراند کسب مینماید – 18 تریلیون دلار از بهشت مالیاتی خارج ذخیره میکند. مارکس میگوید سرمایه داری سرانجام بازار باصطلاح آزاد را در کناز ارزش ها و سنت هایی که مدعی دفاع از آن است، به جریان می اندازد. سرمایه داری در مرحله نهایی خود، سیستم ها و ساختارهایی که سرمایه داری را ممکن ساخت، به تاراج می برد. به اشکال شدید تر سرکوب که سبب مصیبت گسترده ای میشود، متوسل می گردد. دیوانه وار میکوشد سود خود را از طریق غارت و تاراج نهادهای دولتی ای که متناقض با سرشت اعلام شده آن است، حفظ کند.

مارکس هشدار داد که در مرحله نهایی سرمایه داری، کمپانی های بزرگ در بازار جهانی دست به انحصار میزنند. او نوشت “نیاز بورژوازی به یک بازار در حال گسترش برای محصولاتش، آنرا در سراسر کره خاکی تعقیب می کند.” ، “بورژوازی باید به هر سوراخ سنبه ای سر بکشد، در همه جا مستقر شود و با همه جا رابطه بگیرد.

” این شرکت های بزرگ، حال چه در بخش های بانکداری، و چه در صنایع کشاورزی و مواد غذایی، صنایع تسلیحاتی یا صنایع ارتباطات، قدرت خود را معمولا از طریق تصرف مکانیسم های دولتی بکار میبرند تا جلوی هرکسی که بخواهد انحصارات آنان را به چالش بکشد، بگیرند. آنها نرخ تعیین می کنند تا سود خود را به حداکثر برسانند. آنها برای معاهدات تجاری ای چون (Trans-Pacific Partnership) TTP و همچنین (Central American and Free Trade Agreement) CAFTA فشار می آورند (کاری که همیشه می کنند) تا توانایی دولت – ملت را در بازداشتن استثمار از طریق تحمیل مقررات محیطی یا نظارت بر شرایط کاری، ضعیف نمایند. و در انتها، این شرکت های انحصاری رقابت بازار آزاد را نابود خواهند کرد.

سرمقاله نیویورک تایمز در 22 ماه مه، به ما دریچه ای میدهد به سوی آنچه مارکس گفت که ویژگی آخرین مرحله سرمایه داری را تشکیل میدهد:

در همین هفته، کمپانی های سیتی کورپ، جی پی مورگن، بارکلیز و بانک رویال اسکاتلند تبهکارانی هستند که در روز چهارشنبه به اتهامات خود اعتراف کردند. اتهام آنها توطئه چینی در مورد ارزش پول رایج در جهان است. بنا به گفته وزارت دادگستری، این توطئه طویل المدت و سودآور، آنها را قادر ساخت بدون توجه به عدالت، قانون یا منافع عمومی، بر سودهای خود بیافزایند.
زمان میگذرد:

بانک ها در حدود 9 میلیارد دلار جریمه می دهند. این مبلغ توسط وزارت دادگستری و همچنین مقررات فدرال و خارجی برآورد شد. این مثل یک رویای شیرین برای کلاهبرداری هایی است که حداقل 5 سال طول کشید، از اواخر 2007 تا اوایل 2013 و در دوره ای که درآمد بانک ها از تبدیل ارز خارجی حدود 85 میلیارد دلار بود.

بنا به درک مارکس، آخرین مراحل آنچه که ما آن را سرمایه داری می خوانیم، اصلا سرمایه داری نیست. شرکت های بزرگ، هزینه های دولت یعنی در واقع پول مالیات دهندگان را مانند خوک های در آخور، حریصانه می بلعند. صنایع تسلیحاتی با یک مجوز رسمی دفاع 612 میلیارد دلاری خود- که بسیاری از هزینه های نظامی دیگر را که در بودجه های دیگر مخفی اند، نادیده میگیرد، هزینه های واقعی ما را در رابطه با خرج های امنیت ملی تا 1 تریلیون دلار در سال افزایش میدهد- امسال دولت را واداشته است که به صرف 348 میلیارد دلار در طی ده سال آینده متعهد شود، تا سلاح های هسته ای ما را مدرن کرده و 12 زیردریایی اتمی مدل اوهایو، با تخمین هریک 8 میلیارد دلار بسازد. حال این دو برنامه عظیم تسلیحاتی چگونه قرار است به آنچه که به ما گفته شده است بزرگترین تهدید دوران ماست – یعنی جنگ برعلیه ترور – بپردازد، خود یک معماست.

گذشته از این، تا آنجائیکه من میدانم داعش صاحب یک قایق پارویی هم نیست. ما سالانه حدود 100 میلیارد دلار برای اداره اطلاعات – بخوان تحت نظرگیری – خرج می کنیم و 70% آن پول صرف پیمانکاران خصوصی می شود، پیمانکارانی مانند بوز آلن هامیلتون که 99% در آمد خود را از دولت ایالات متحده کسب می کند. علاوه بر این، ما بزرگترین صادرکننده تسلیحات در دنیا هستیم.

بنا به گزارشات صندوق بین المللی پول، صنعت سوخت فسیلی سالانه بیش از 5.3 تریلیون دلار از هزینه های پنهان نگهداشته در دنیا را می بلعد. این مبلغ بنا به گفته صندوق بین المللی پول افزون بر آن 492 بیلیارد دلار یارانه های مستقیمی است که توسط دولت های دنیا از طریق حدف بدهی، کاهش تخمین ارزش دارایی ها و مدیریت محیطی داده میشود. در دنیای با عقل سلیم، این یارانه ها طوری سرمایه گذاری خواهد شد که ما را از اثرات مرگبار کربن ناشی از سوخت فسیلی رها سازد، اما ما در دنیای عاقل زندگی نمی کنیم.

خبرگزاری بلومبرگ در مقاله ای در سال 2013 تحت عنوان “چرا مالیات دهندگان باید سالانه به بانک های بزرگ 83 میلیارد دلار بدهند؟” گزارش داد که اقتصاددانان تعیین کردند که یارانه های دولت، خرج استقراض بانک های بزرگ را در حدود 0.8% کاهش میدهد.

این گزارش میگوید “این کاهش، ضربدر کل بدهی های 10 بانک بزرگ آمریکا که بیشترین دارایی را دارند ، سالانه 83 بیلیون دلار یارانه به مالیات دهندگان می افزاید.”
بنا بر این گزارش 5 بانک بزرگ آمریکا – یعنی جی پی مورگن، بانک مرکزی آمریکا، شرکت سیتی گروپ، ولز فارگو و کمپانی، گروه گلدمن ساکس – ” 64 بیلیون دلار از کل یارانه را بخود اختصاص داده اند، مبلغی که تقریبا برابر با سودهای معمولی سالانه آنهاست. به عبارت دیگر، سود بانک هایی که رأس فرماندهی صنعت مالی ایالات متحده را اشغال کرده اند – با تقریبا 9 تریلیون دارایی، یعنی بیش از نیمی از اقتصاد ایالات متحده – در غیاب شرکت های بزرگ رفاه عمومی تقریبا برابر با مخارجشان میشود. در واقع، سودی که آنها گزارش میدهند، مبالغی است که از مالیات دهندگان به سهامداران خود آنها انتقال یافته است.”

مخارج دولت، معادل 41 درصد تولید ناخالص ملی به حساب می آید. شرکت های بزرگ سرمایه داری قصد تصاحب این پول را دارند، از همین روست خصوصی سازی تمام بخش های نظامی، فشار برای تأمین اجتماعی خصوصی، قرارداد با شرکت های بزرگ برای جمع آوری 70 درصد اطلاعات امنیتی برای 16 آژانس اطلاعاتی ما، همینطور خصوصی سازی زندان ها، مدارس و خدمات مراقبت های بهداشتی مبتنی بر سود مهلک . هیچ یک از مصادره های خدمات پایه ای، آنها را باکفایت تر نکرده و یا هزینه آنها را کاهش نمیدهد. مسئله این نیست. مسئله تغذیه از لاشه دولت است. و تضمین فروپاشی ساختارهایی که خود سرمایه داری را پابرجا نگهداشته است. همه اینها را مارکس دریافت.
مارکس این تناقضات درون سرمایه داری را روشن کرد. مارکس میدانست که ایده سرمایه داری – تجارت آزاد، بازار آزاد، فردگرایی، نو آوری، خود- توسعه – فقط در ذهن متوهم یک باورمند واقعی همچون آلن گرین اسپن به درد می خورد، و نه در واقعیت. مارکس پیش بینی کرد که احتکار ثروت توسط مشت کوچکی از نخبگان سرمایه داری، در کنار استثمار کارگران، به این معناست که توده ها دیگر نمیتوانند تولیداتی که سرمایه داری را به جلو سوق داد، بخرند. ثروت در دست های یک مشت کوچک از نخبگان متمرکز میشود و ثروتمندترین یک درصدی های دنیا، صاحب بیش از نیمی از ثروت دنیا در سال آینده خواهند بود.

حمله به طبقه کارگر اکنون چندین دهه در جریان بوده است. حقوق ها از سال های 1970 به بعد راکد ماند و یا کاهش یافت. کارخانه های تولیدی به خارج از کشور منتقل شده اند، جایی که کارگران کشورهایی مانند چین یا بنگلادش ساعتی 22 سنت مزد دریافت می کنند. کارگر فقیر مجبور به رقابت با کارگری است که کمی بهتر از سرف ها در بازار جهانی هستند، تعداد آنها در سرتاسر آمریکا افزایش یافته و برای امرار معاش تلاش می کنند. صنایعی همچون صنعت ساختمان سازی که زمانی جزو کارهای اتحادیه ای با مزد خوب بود، در حوزه کارهای غیر اتحادیه ای و اغلب با کارگران بدون اسناد، می باشند. شرکت های بزرگ، مهندسین خارجی و متخصصین نرم افزار را که با یک سوم حقوق حقوق معمول کار حرفه ای می کنند، از طریق ویزای غیر مهاجرتی و ویزاهای دیگر کاری وارد می کنند. همه این کارگران از حقوق شهروندی محروم هستند.

سرمایه داران به فروپاشی اقتصاد داخلی، که خود آن را مهندسی کردند، با تبدیل شدن به کوسه وام و دلالان جهانی پاسخ میدهند. آنها به طبقه کارگر و فقیر با نرخ بهره گزاف پول قرض میدهند، با آنکه آنها میدانند که این پول هرگز نمیتواند بازپرداخت شود. آنها سپس این وام ها، تبادل افول اعتبار و سهام را به صندوق بازنشستگی، شهرها، شرکت ها و نهادهای سرمایه گذاری میفروشند. این آخرین شکل سرمایه داری، بر روی همان چیزی که مارکس آنرا “سرمایه ساختگی” نامید، ساخته میشود. و به تبخیر پول منجر میگردد، همانگونه که مارکس میدانست.

زمانی که وام گیرندگان وام های بدون پشتوانه شروع به قصور در پرداخت کردند، همانگونه که این بانک های بزرگ و شرکت های سرمایه داری میدانستند این امر اجتناب ناپذیر است، سقوط جهانی 2008 رخ داد. دولت نجات مالی بانک ها را، تا حد زیادی از طریق چاپ اسکناس، پیش برد. اما طبقه کارگر و فقیر را – بگذریم از دانشجویانی که تازه از کالج در آمده بودند – با بدهی شخصی فلج کننده ای باقی گذاشت. ریاضت کشی به سیاست تبدیل شد. قربانیان تقلب مالی وادار به پرداخت برای آن تقلب میشوند. و آنچه که ما را از یک رکود تمام عیار نجات داد، و مارکس آنرا در تاکتیک طنز آمیز می یافت، مداخله وسیع دولت در اقتصاد، از جمله ملی کردن شرکتهای بزرگی مانند American International Group – AIG و جنرال موتورز بود.

آنچه ما در سال 2008 دیدیم، تصویب یک دولت رفاه برای ثروتمندان بود، به نوعی سوسیالیسم دولتی برای نخبگان مالی که مارکس پیش بینی کرد. اما با این امر یک چرخه بی ثبات رونق و ورشکستگی نیز می آید و سیستم را به از هم پاشیدگی و سقوط نزدیک تر می کند. ما فقط در همان اولین دهه قرن بیست و یکم دو بار دستخوش سقوط بزرگ بازار سهام و فروریختن قیمت املاک و مستغلات گردیدیم.

شرکت های بزرگ که صاحب رسانه ها نیز می باشند، اضافه کاری کردند تا این داستان را که ما از بهبودی بهره مند هستیم، به مردم سردرگم بفروشند. آمار و ارقام اشتغال، از طریق انواع حیله از جمله حذف آنهایی که به مدت یکسال بیکار بودند از فهرست بیکاری، یک دروغ است، همینطور هم تقریبا هر شاخص مالی دیگری که برای مصرف افکار عمومی تولید میشود نیز دروغ هستند. ما در مرحله گرگ و میش سرمایه داری جهانی زندگی می کنیم. مرحله ای که ممکن است ارتجاعی تر باشد از آنچه که انتظارش را داشتیم، اما ایستگاه آخر است. مارکس میدانست که وقتی مکانیسم بازار تنها عامل تعیین کننده سرنوشت ملت – دولت و همچنین جهان طبیعی گردید، هردوی آنها ویران خواهند شد. کسی نمیداند که این امر کی رخ میدهد. اما وقوع خواهد یافت، شاید در طول زندگی ما، مسلم به نظر می آید.

آنتونیو گرامشی نوشت “کهنه در حال مرگ است، و نو توان زایش و تولد را ندارد. در فاصله این مرگ و زایش نو است که اشکال گوناگونی از علائم احتضار آمیز، خود را ظاهر می سازند.”
چه پیش خواهد آمد، بستگی به ما دارد.

منبع :  www.truthdig.com

parvinashrafi@hotmail.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)