بی آنکه مبانی نظری و چهارچوب نظری خاصی را از فلان نظریه پرداز ذکر کنم و بگویم بر مبنای فلان نظریه پرداز دست به تحلیل زدم میخواهم به تحلیل توصیفی از ماجرای افشین پرورش بروم. افشین پرورش از چند ماه پیش تا الان دست به افشاگری های دزدی های ادبی و هنری و غیره وغیره زد. و از زمانی که به رونمایی چهره ی ادبی (واقعی) یغما گلرویی دست زد موجب شد سیل عظیمی از مردم را به خود جلب کند. هر روز هم این افشاگری ها بیشترو بیشتر می شود. تا حدی که در حال حاضر هر کس که اهل کتاب است با تردید کتابی را باز میکند و از این میترسد که افشین پرورش بگوید این کتاب را نخوانید!! باید از چند منظر به موضوع نگاه کرد و هر کدام را بررسی کرد همچنین باید به دقت بیشتر به کل فاجعه افشین پرورش نگریست که چرا اینچنین است و شد؟ من اولا کار متقلبان مترجم را تحلیل میکنم و بعد به مردم می رسم و درمرحله بعدی به افشین پرورش خواهم رسید که این سه جدای از هم نیستند. اقتصاد و فقر اقتصادی مهمترین نکته ایست که باید به آن توجه کرد. فقر اقتصادی موجب میشود که انسان در فشار زیاد دست به هر کاری بزند. درضمن این نکته را برای مثال بگویم اکثرخوانندگان راک و بلوز و… اصلی ترین نکته ای که در اشعارشان بیان میکنند فقر اقتصادیست درصورتی که خودشان با خواندن همچین مضامینی به رفاه اقتصادی میرسند، یعنی خوانندگی برای فقر و کسب درآمد از همین ملت فقیر! همچنان که آهنگی که از فلان خواننده رپ یا راک بیرون می آید اولین کسی که دست به دانلود آن میزند همین قشر متوسط رو به پایین جامعه اند و نه کسی که فلان ماشینی که نامش را حتی نشنیدیم سوار است! فقر اقتصادی موجب میشود مترجم یا نویسنده یا نقاش یا طراح جلد کتاب یا هر کسی که حوزه هنر و فرهنگ است ، دست به تقلب بزند برای جبران چیزی که ندارد ملتی را به دنبال خود بکشاند ولی خودش در رفاه و آسایش باشد. بزرگترین تقلب همین است که شاید برای ما عادی شده است که ما از فقر حرف بزنیم برای کسب در آمد، این یعنی بی شرمانه ترین کاری که هنرمند میتواند بکند. مشکلات اجتماعی فردی و سرکوب گری های جنسی شاید علت بعدی خوبی برای جامعه ایران باشد ملتی که در طول این چند دهه در این مسایل سرکوب شده اند و حتی برای یک همخوابی ساده هزاران رنج را تحمل کرده اند و آخر همه ی اینها این بود که به روانپزشکانی مراجعه کنند که مشکلات اجتماعیشان در قالب فردی بررسی کند. اینکه آدمهای روانی به روانپزشک مراجعه میکنند شکی نیست و اینکه به ما میگفتند که این تفکر غلط را نسبت به روانپزشکی دور بیانداز که هرکس پیش دکتر روانپزشک میرود روانی نست، حرکت جامعه یا کشوریست! برای اینکه رنجهایی که ناشی از نابسامانی اجتماعی و جامعه است را با قرص ودوا به مشکل فردی قبضه کنند و با این شعارها به جان مردم افتادند. این جملات شاید تکلمه ای بر سخنرانی اخیر دکتر اباذری در باب جامعه شناسی و… باشد. همینجاست که به جای جنبشی ، فردی به پا میخیزد در کجا؟ نه در داخل این مرز و بوم بلکه در جای دیگر! و با همه ی رنج هایی که دارد دست به افشاگری میزند. چرا یک فرد دست به این کار میزند؟ دست به تلاشی میزند که بی سابقه است از این جهت بی سابقه است که ما این مورد را با این سیستم نداشتیم. حتی در ایران معاصر احمد کسروی «جشن کتاب‌سوزان» داشت. وی و پیروانش در انجمن باهماد آزادگان در روز اول دی‌ماه، کتاب‌هایی را که زیانبار می دانستند طی مراسمی می سوزاندند.(ویکیپدیا) پس جنبشی درکار بود که در مراسم جشن کتاب سوزان این جماعت جمع میشدند ودست به اینکار میزدند. کاری که افشین پرورش انجام میدهد با کار احمدکسروی متفاوت است و تفاوتشم اینست که که کتابهای که در جشن کتاب سوزان، سوزانده می شد کتابهایی بود که به تشخیص خودشان آنرا منسوخ شده میدانستند یعنی نوعی نگاهی آوانگارد فرهنگی داشتند. نه اینکه مشکلی به جهت نوشتاری و کلامی داشته باشند بلکه حرفشان این بود که این کتاب بدرد مردم نمیخورد. همچنان که دقیقا عکس این موضوع در این زمان اتفاق افتاد یعنی کتابهایی که به جهت ابعاد مختلف مشکل دارند و شکی نیست کتابی که مشکل دارد به درد ملت نمیخورد. حرفم اینست چرا در طی این سالها کسی متوجه متقلب بودن یغما گلروی و هزاران تن دیگر نشده است؟ این نمود چیست؟ این موضوع جدای از این نیست که مردم به جایی کشانده شدند که حتی حوصله ورق زدن کتابی را ندارند واین عقب گرد فرهنگی بخاطر چیست؟ گویی اینکاری بود که رسانه مخصوصا اینترنت اینکار را به نحو احسنت انجام داد که نیاز به بحث مفصلی است ولی من مثالی عرض میکنم تصور کنید دخترکی نوشته ای میگذارد به عنوان شعر نو یا هر کوفت یا زهر مار دیگری، و هزاران تن لایک میکنند که بیش از نود درصد آن پسران همیشه حاضر ما هستند کسانی که حتی شاید صفحه از ساختار ادبیادت ایران نخواندند! ونداند این نمود چیست؟ این جدای از آن نگاه جنسی ملت ایران به موضوع نیست! همین ساختار شکنی خانوادگی و بقول معروف دوست پسر گرفتن زنهای شوهر دار هم نمود توجه کسانیست که در اینترنت بسر میبرند وزن یا دختر عقده های عدم توجهش را در نگاه جنسی شان میبیند! همین عقده ها و حرص توجه بیشتر است که هر کسی بنحوی میخواهد این عقده اش را تخلیه کند عقده ای که جامعه به سر مردم آورده است. افشین پرورش متنی میگذارد و ملتی شروع به نوشتن کامنت میگذارند گویی درد دلشان را بعد سالها کسی بازگو میکند انگار خودشان طی چندین سال از این موضوع میرنجیدند، هی از افشین پرورش تشکر وتقدیر میکنند گویی خودشان روزانه بالغ بر صد صفحه کتاب میخوانند و حالا کسی آمده دردشان را بیان کرده است. کسی نیست به این ملت بگوید آی احمق ها اگر افشین پرورشی در کار نبود شما همچنان به قداست یغما گلرویی ها می پرداختید. عده ای هم به مخالفت برمیخیزند در صورتی که به نفهمی خود بیشتر تاکید میکنند کسی نیست به اینها بگوید اگر افشین پرورش چیزی نمی گذاشت آیا شما به مغزتان این دزد و دغل بازی خطور میکرد؟ خلاصه ملتی که در هر صورت خود را درصحنه حاضر می بینند . جدال جامعه با فرد و بالعکس است که در طول تاریخ بوده اما در زمان کسروی حداقل اینگونه نبوده و حداقل جنبشی در پی بوده است نه اینکه فرد با جامعه باشد جامعه با جامعه روبرو بوده است. آنچنان که افشین پرورش با جامعه ای از دزدان روبرو است! و مقابله میکند یعنی فرد با جامعه روبرو است آنهم در خارج از مرز و بوم . اولا کتاب نخواندن مردم ایران، و در مرحله بعد پاسخگویی به سوالاتشان با کوچکترین اندیشه همچنان که در سنت عهد حجری بوده است پیشه ملت ماست و عدم تحقیق و اندیشیدن زیاد و عرق ریختن موجب میشود همین بلا سرمان بیاید. که ما بعد از این مدت فقط با یک فرد به این آگاهی برسیم یعنی کلهم اهل اندیشه ما قبل از افشین پرورش فقط به فکر چیزایی بودن که ذکرش را رفتم. کوتاه سخن! بیایید دست از این زست های کافه مابانه! برداریم. و به خود ، فرهنگ و اندیشه خود بیاندیشیم که این چنین دچار فلاکت نشویم که یک فرد پاسخگو ما باشد تا ما را به راه اندازد چرا آن روزی که کتابی ترجمه میشد کسی بانگ و فریاد نزد آقا این ترجمه مزخرف است یا این اثر دزدیست که یک فرد باید اینکار را انجام بدهد امیدوارم خواب ما را حرکت و نگرش افشین پرورش روز به روز اشفته تر سازد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)