7 سال از حبس 7 ماهی پلاتی تاکسیدو ( یاران ایران ) گذشت اما …

آسمان این شهر / چقدر بی پرنده است ! / چقدر سایه ها / بی عاطفه راه می روند / دل آسمان / برای گنجشک ها گرفته است / سال هاست / که پرواز از خاطره ها / پر کشیده است . ( کاظم حمیدی رسا )

مدادهای رنگی خیالم در هیاهوی امواج پرنقش و نگار دریای کودک درونم طرحی را آرزو دارند که دیگر در آن ماهیان آرام و صلح جوی پلاتی تاکسیدو ( 1 ) بخاطر جهل و خودکامگی ها در آکواریوم موحش و پرلجن حبس نگردند … اما با صرف کمترین زمان به خود می آیم و با مالیدن چشمانم متوجه می شوم بر زمین گرم واقعیت ها هستم . قاعده ی دنیای سیاست زده ای که در آن زندگی می کنیم بر اتوریته و سلطه گری استوار که حاصل آن ایجاد دو طیف ظالم و مظلوم است . دنیائی که فریاد بر می آورد ؛ « قدرت سیاسی از لوله ی تفنگ خارج می شود . » ( 2 ) یا « اگر صلح می خواهی برای جنگ آماده باش » ( 3 ) و سئوالی خود را نمایان می کند ؛ چرا نگفتند ؛ آن که با محبت یا صلح طلب است قدرتمند می باشد .
گو این که خام خیالی است که با نا آگاهی ، قضاوت نمائیم رفتار حاکمیت دین سالار ایران عادلانه است و هرگز ارزش های ناب انسانی در بند میله های سترگ دست بند نمی خورد . حتی اگر با سپید پنداری تام در پی رفع و رجوع چنین مواردی باشیم باز هم حل مسائل اجتماعی در ابعاد کاغذها تا روی زمین واقعیت ها که درنده خوئی و جنایت وجه بارز آن است ، نقشی از قبل شکست خورده محسوب می گردد . این پارادوکس عریان ؛ حکایت فارماکون (4 ) بر سردر داروخانه ها است . ماری پیچیده دور بطری داروی نجات بخش . می توان تصور نمود ؛ مار نماد زهر ، خودکامگی ها و تضییع حقوق انسان ها است . اما پادزهر ؛ نماد سفیدی و استیفاء حقوق بر مدار دموکراسی است و البته دست یابی به آن دور از دسترس می باشد !! … حال بستگی به اندیشه ی ما دارد که در این برهه از زمان برای دستیابی به آسودگی و امنیت پایدار ، آیا آن مار را بکشیم یا آن موجود خطرناک را مجبور به ترک خیمه ای که برای ما حکم زندگی دارد را نمائیم ؟!
رویکرد این نوشته در راستای دین و استیفاء حقوق دینداران دگر اندیش است . پس با خروج از پیله ی خویش و دنیای فلسفه بافی ، از طریق عاریت گرفتن عینک یک فرد تئوکرات ( دین دار ) به موضوع پیش روی می پردازم ؛
خداوند سه حق اساسی ؛ حیات ، آزادی و خوشبختی به انسان ها اعطاء نموده است اما حاکمیت های توتالیتر در لوای قوانین خودساخته با ترویج استبداد ، استعمار و استحمار که خود زایشگر بحران های پیدا و پنهان هستند ، لوگوی انسانیت و آن حقوق بنیادینش را عمدتاً در پشت میله های زندان مخدوش می نمایند . میله هائی که انسانیت را در متن خود نشانه گرفته و خود خالق تراژدی شده است . تفاوتی در ماهیت میله ها نمی بینم . این که میله ها ، میله های سوخت هسته ای باشند یا میله های زندان !! زیرا هر دو عمودی کار گذاشته می شوند . یکی در رآکتورها و دیگری در سیاهچال ها ! اولی ؛ ترس از درو شدن انسان ها می رود ، و دومی ؛ رعب به مسلخ بردن آدمیان !! اولی جهل مطلق و دومی جنون افسار گسیخته ی حاکمیت بدخو را عیان می سازد . اولی منجر به نوشیدن جام زهر شد اما دیگر جام زهر در دهلیزهای زمستان ، فسرده و سرگردان است . زندان ، ویترین این نظام اسلامی است . آینه ی تمام نمای جامعه ی ما که بیانگر آن است در سرزمین حضرت مهدی چه می گذرد ! تابانیدن پرژکتور آگاهی بخشی به درون سیاهچال های مخوف این رژیم ، نوسان جیوه و میزان دمای دلهره ی رهبر ایران را در دماسنج زمان برملا می سازد ؛ « … مکرر گفتیم که مسئله ی هسته ای بهانه است برای دشمنی ، مسئله ی هسته ای هم اگر یک روزی – حتی به فرض محال – بر طبق نظر امریکا حل بشود ، باز یک مسئله ی دیگری دنبال آن می آید ؛ … من تعجب می کنم ، آمریکائی ها خجالت نمی کشند اسم حقوق بشر را می آورند … » ( 5 ) حقوق بشر ؟! حکایت سرو است و زمستان !! این درخت همیشه سبز ، در برابر تند بادهای سهمناک زمستان هرگز کمرش خم نمی شود و زوزه های بربریت نمی تواند او را از پای در آورد . هرچند که نباید فراموش نمائیم ؛ ماده و تبصره های رایج در سرزمین ام القرای جهان اسلام ، کرامت و برابری انسان ها در نشخوارگاه پر تعفن دیه ی شتری به مقام تنزل رسانیده است . جائی که جنون چنین حاکمیتی ارضاء یا اشباع نشود ، امید به برآورده شدن حقوق انسان ها امری مهمل است حتی اگر استناد نمائیم به آن چه که این حاکمیت سنگ آن را به سینه می زند ، من جمله در آیات « و لقد کرمنا بنی آدم ! » ( 6 ) و « لا اکراه فی الدین ! » ( 7 ) تکریم و dignity ( شأن ) انسانیت و انتخاب آزادانه ی عقیده و دین ، بحثی است که میله های زندان و جنون حاکمیت ولایت آخوندی را به چالش می کشد . مبحثی که استوانه ی نظام آخوندی ؛ هاشمی رفسنجانی به آن اذعان می نماید ؛ « … ظلم ها چی ؟ زندان های بی جا چی ، سرکوب ها چی ، حق مردم را ضایع کردن چی ؟! … » ( 8 ) با ارائه ی این شاهد مثال ، عیان می گردد که کرامت انسانی در زیر نعلین های خودکامگی ها لگد مال می شود . حتی تبه کاران اخلاقی و ناقضین به قوانین اجتماعی نیز باید از حقوق اساسی برخوردار باشند ، چه برسد به این که بخواهیم از حقوق به یغما رفته ی پیروان دین بهائیت در ایران صحبت نمائیم . دلیل این رفتارهای خودسرانه بر علیه پیروان اقلیت دین بهائیت چه می باشد ؟ … اگر نخواهیم چشم و گوش بسته به دروغ پراکنی تریبون های رژیم آخوندی که « اینان فرقه ی ضاله و نجس هستند » توجه نمائیم ، جای این سئوال محفوظ می ماند ؛ آیا پیروان دین بهائیت در زمره ی انسان بودن می گنجند ؟! جواب اظهر من الشمس است . پس چرا از حقوق بنیادین الهی که در خطوط پیشین از آن نام بردیم به انضمام امنیت ، آرامش ، رفاه اجتماعی ، تحصیل ، کار تا کفن و دفن محروم هستند ؟!
شاید بتوانیم علت را در رسالت دین بهائیت بیابیم . دینی که تحریم برده داری ، برابری حقوق زنان و مردان ، عدالت اقتصادی و نفی همه نوع تبعیض و نفی فرهنگ خشونت مذهبی و در یک کلام وحدت عالم انسانی را بشارت و اجرائی می نماید .
لذا باید با بهائیان زندگی کرد تا تبلور آن پارامترها را بهتر عیان گردد . همانا این کمترین طی چندین ماه در سال 1389 در سالن 17 اندرزگاه 6 زندان رجائی شهر با 5 نفر از « یاران ایران » هم بندی بودم . و موارد یاد شده را بدون خدشه و به دور از ریاکاری در کلام و رفتار آن بزرگواران دستگیرم شد . آقایان ؛ جمال الدین خانجانی ، عفیف نعیمی ، سعید رضائی تزنگی ، بهروز توکلی و وحید تیزفهم به ترتیب در زمینه ی تاریخ ، دین پژوهی ، ادبیات ، روانشناسی و جامعه شناسی سرآمد بودند . هر کدام از آنان را گوهر گرانسنگ انسانیت یافتم که از کان غنی دیانت بهائیت استخراج و صیقل یافته اند . همانا وجود چنین انسان های وارسته و مبادی آداب اجتماعی باعث افتخار هر جامعه ای می باشد . صادقانه و بی شائبه عنوان می دارم ؛ آنان هرگز به دنبال قضاوت نمودن انسان های اطراف خود نبودند و بدون هیچ قید و شرطی هم بندیان خود را دوست می داشتند . با این دیدگاه معرفتی که صمیمانه با پرسیدن سئوال ساده ای مانند ؛ « حال شما خوب است یا امروز روز خوبی برای شما است ؟ » ارتباط گرم ، برقرار و به انسان ها فکر می کردند … هنگامی که یک زندانی بداند دیگران حتی در این حد مراقب او هستند ، احساس بسیار خوشایندی به وی دست می دهد و آنان تلاش انسان دوستانه داشتند تا زندانی را از حصار تنهائی در آن زمان عبوس بیرون بیاورند . چنین اتفاقی مثل سنگی که در آب می افتد ، صدائی می کشد و خود در درون آب فرو می رود اما از خود دایره هائی برجای می گذارد . این دایره ها را انسان می بیند و درک می کند و ضمن این که این سئوال برای هر شنونده ی جستجوگر پیش می آید که در این جهان پرتلاطم آیا وحدت عالم انسانی شدنی است ؟ طرحی که اگر بشود نامش را Globalisation ( جهانی سازی ) نامید با رسالت پیامبری « حضرت بهاءالله » در سال 1863 میلادی به منصه ی ظهور رسید . ( 9 ) و بعدها البته در نظر مستقل « رابیندرانات تاگور » – مصلح مذهبی ، ادیب و شاعر ، فیلسوف ، موسیقی دان ، نقاش و سیاستمدار بزرگ هندی – در سال 1902 میلادی در بولپور هندوستان دانشگاه معروفش با نام شانتی نیکتان – به معنای رامشگاه یا آرامکده یا خانه ی صلح – تأسیس کرد . ( 10 ) و آن را مرکز افکار صلح جویانه و دوستی بین الملل و عام قرار داد تا دانشجویان از هر نژاد و مذهب و ملیت ، آسوده خاطر و در نهایت یک رنگی ، امنیت و تفاهم در کنار هم تحصیل می نمودند . و می گفت ؛ « کاسه ها همه از یک گل اند . » لذا نکته ی قابل تأمل ، در عشق ورزیدن و حرمت به انسان ها است و انسان هائی که بی گمان به تعبیر ناصر خسرو « نهال خدایند » و زنهار که نباید شکسته و برکنده شوند .
با این دیدگاه ، تداوم سپری شدن عمر انسان هائی که بخاطر اعتقادات متفاوت مذهبی شان باید پشت میله های ستبر زندان بسر ببرند ، یک حماقت محض حاکمیتی است و نشان از تک صدائی و دیکتاتوری عریان دارد . از سوئی محروم نمودن جامعه ی انسانی از وجود « یاران ایران » و دیگر بهائیان درگیر با چنین برخوردهای غیر دموکراتیک ، خود گناهی نابخشودنی و عذری ناموجه است !! و بی مسئولیتی و دست روی دست گذاشتن ها و تحمل تداوم این روند دردناک یعنی ؛ پادزهر کماکان در ویترین این نظام خودسر خواهد ماند . و بی تردید از هم گسیختگی زنجیرهای اسارت استبدادی و راه دست یابی به پادزهر آزادی ، رفاه اجتماعی ، عدالت اقتصادی و امنیت پایدار ، بکارگیری شیوه ی عقلانیت و اتحاد آگاهانه ی یکایک ما می باشد …
………………………….
پی نویس متن ؛
1 ) ماهی زینتی پلاتی تاکسیدو – Tuxedo Platy – از جمله ماهیان بسیار آرام و صلح جو آکواریوم های گیاهی است http://www.mahieman.com/?cat=6
2 ) مائوتسه تونگ
3 ) آبراهام لینکلن
4 ) فارماکون ؛ Pharmakon کلمه ای یونانی است که معنای توأمان زهر و پادزهر می دهد
5 ) http://www.aviny.com/bayanat/92/11_28.aspx
6 ) آیه ی 70 از سوره ی اسراء یعنی ؛ ما به بنی آدم کرامت بخشیدیم .
7 ) آیه ی 256 از سوره البقره یعنی ؛ اجباری در قبول دین نیست .
8 ) ویدئوی اضهارات رفسنجانی /http://www.bartarinha.ir/fa/news/198037
9 ) در خصوص حضرت بهاء الله در ویکی پدیا
10 ) /http://www2.atfmag.info/1393/07/01

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)