شهروندیار: خاطره ها از یاد نمی رود به ویژه اگر بخواهیم عامدانه از یادشان ببریم. مثل دوران ۸ سالگی ام. مغازه خواربار فروشی مردی که به خاطر چپ بودن یکی از چشم هایش اکبر چپول می نامیدنش نزدیک خانه ما بود. مادر مرا فرستاد تا از او شیر بگیرم. داخل مغازه شدم تنها بود و پشت پیشخوانش. گفت بیا خودت از سبد بردار. وقتی رفتم بلند شد و پشت سرم ایستاد و دستش را بر بدنم کشید. نه از خشونت چیزی می دانستم و نه از نوع جنسی آن. تنها یادم می آید که به طرفش برگشتم. نگاه وحشت زده ام را بر سرو پایش ریختم با پاهای کوچکم لگدی به سبد شیرهایش زدم و بعد خودم بودم و نفس هایم که پشت در خانه جمع شان می کردم.نه به مادر و نه هبچ کس دیگر چیزی نگفتم. و تا کنون که پیرمردی شده کم بینا و در همان مغازه مشغول است بدانجا پای نگذاشته ام. در آن زمان واهمه داشتم از بیان، چون فکر می کردم مادر می گوید چرا پشت پیشخوان رفتی، عصبانی بودم از مادر که چرا مرا تنها به آنجا فرستاده بود. و متنفر بودم از آن مرد”بد” و کابوس هایی می دیدم از دخترانی که وارد مغازه او می شوند… باز هم هیچکس نفهمید من چه چیزی را پنهان می کنم. و اکنون که پس از بیست و اندی سال آن را بازگو می کنم، در می یابم که این باور کهنه که ” قربانی ” گناهکار است را جامعه کوچک دوران کودکی ام به من آموخته بود. و اکنون می بینم که این باور هر روزه باز تولید می شود و ما زنان پس از سال ها هنوز در بیان خشونت هایی که بر ما می رود سکوت پیشه می کنیم.  و هر چه این خشونت پنهانی تر می شود سکوت آن نیز شدت می گیرد، از همین روست وقتی به خانواده می رسد و به ویژه در حوزه های جنسی آن، شدت پنهانی بودنش بیشتر و دامنه آن گسترده تر می شود. چگونه می توان این سکوت را شکست؟

جامعه فرهنگ تجاوز جنسی و ایدئولوژی آن را تولید می کند این سخن سوزان براون میلر تأکیدی است بر فراگیری خشونت علیه زنان که فراتر از طبقه،فرهنگ،اخلاق و مذهب عمل می کند و ابزاری است برای کنترل جسم و روح و فکر زنان. از همین روست که آگاهی از آن ضروری ترین بحث در مقابل آن، از بین بردن آن و تغییر شرایط به نفع زنان است.

فراگیری خشونت علیه زنان از یک سو بیانگر این واقعیت است که زنان در همه اقصا نقاط جهان تحت خشونت قرار می گیرند و از همین منظر شناخت خشونت و جنبه های گوناگون آن در خانواده و جامعه و ارتباطات فردی،انتقال آموخته ها به زنان و مردان و تأثیر گذاری بر فرهنگ جامعه و دولت ها برای اتخاذ سیاست های مناسب امر ضروری به شمار می رود: از سوی دیگر نگرش ها، سنت ها، قوانین و ساختارهای سیاسی حاکم بر هر منطقه سبب ساز این مهم است که فمنیست ها، فعالان و علاقه مندان به بهبود حقوق زنان به معنی اخص آن و اجرای حقوق بشر به معنای عام تر آن در رابطه ای مبتنی بر کنش متقابل میان آموزش دهندگان با انتقال معلومات و تجربیات خود در اتخاذ راهکارهای عملی برای مهار خشونت حاکم بر زنان بهره گیرند.

همواره با توجه به تکرار خشونت در جوامع و فراگیر بودن آن کوشیده شده تا خشونت امری طبیعی قلمداد شده و به باز تولید ساختار خشونت زای مبتنی بر تبعیض و نابرابری بین زن و مرد که زنان را در مقام فرودست قرار می دهد، در جوامع مدد رساند، از همین رو همگام با تأکید بر افزایش سیستم های حمایتی بر زنان توجه به آموزش زنان و آگاهی آنان از موقعیت به حاشیه راندنشان ضروری می نماید.

در بیانیه بی چینگ مصوبه همایش جهانی چین، در تعریف خشونت آمده است:

خشونت شامل هر گونه عملی بر علیه زنان است که به دلیل جنسیت صورت می گیرد و نتیجه مستقیم یا غیر مستقیم آن، صدمه و آزار جنسی یا روانی زنان باشد. این اعمال ممکن است به جبر یا زور، اضطرار یا اختیار انجام گیرد، در هر دو عرصه عمومی و خصوصی اعمال شود و نتیجه آن محروم کردن زنان از آزادی باشد.

خشونت های نامرئی

خشونت خانگی بیش از هر چیز از طریق رواج و گسترش این تفکر که پدر ریاست خانواده را برعهده دارد و ارائه حقی طبیعی به مردها ناشی می شود. حقی که می تواند اختیار ضرب و شتم، فحاشی، سوء استفاده جنسی، دگرگونی روانی ، فشار اقتصادی، …. را برای مرد قابل پذیر کند.

زنانی که خشونت را تحمل می کنند به واقع نتیجه خشونت را در فکر و عمل و زندگی خود تداوم می بخشند. از دست دادن اعتماد به نفس،شک و تردید به توانایی خود،افسردگی، اضطراب، خودخوری،تنفر از زن بودن،از نتایج درازمدت و مستمر خشونت هایی ذکر شده بود که پیامدهای ناگوارش را زنان متحمل شده بودند. آنان پس از بحث و گفتگو ” بازنگری زنان در ارزش های خود،آگاهی حقوقی،بیان مشکلات و عدم سازگاری ها، باور به اینکه خشونت گر باید شرمنده باشد نه خشونت دیده، ضرورت وجود خانه امن و حمایت قانونی …. را از استراتژی های مقابله با خشونت خانگی عنوان کرده بودند.

اعمال خشونت چه از سوی زن و چه مرد گرچه امری غیر اخلاقی محسوب می شود اما اگر برای مردان عاملی برای نشان دادن اقتدار و تثبیت موقعیت آنان است برای زنان چنین موقعیتی را در پی ندارد و حتی مورد حمایت هم قرار نمی گیرد.

این تجربه همه گیر به پشتوانه تفکری صورت می گیرد که بر برتری مردان و فرودستی زنان تأکید دارد و نه تنها در خانواده که در مدرسه،رسانه های جمعی تولید می شودکه با ترویج دو حیطه عمومی و خصوصی از مجریان قانون سلب اختیار می کند.

با توجه به طیف گسترده خشونت خانگی آن چه در این مقاله به آن پرداخته شده است خشونت جنسی خانگی است. خشونت جنسی به هر نوع ارتباط جنسی از تماس بدنی گرفته تا تجاوز اطلاق می شودکه براساس توافق طرفین صورت نگیرد.

خشونت جنسی می تواند به صورت شکل های متعدد سوء استفاده جنسی از کودکان زنای با محارم ظاهر شود.

خشونت جنسی را شاید بتوان نامرئی ترین نوع خشونت دانست خشونتی که زمینه گسترش آن را نامرئی کردن مسائل جنسی زنان تشکیل می دهد. مسئله ای که در خانواده و جامعه کمتر زمینه ای برای بحث دارد.

چرا که با توجه به سیاست جنسی که بر مبنای”قدرت نابرابری روابط جنسی” قرار دارد و درهمه عرصه های زندگی شخصی،خانوادگی و اجتماعی زنان سایه اش گسترده است، سخن گفتن از مسائل جنسی زنان، به راحتی امکان پذیر نیست. این امر زنان را نه تنها از بیان مسائل و مشکلاتی که بر آنان اعمال می شود باز می دارد که حتی به دلیل فقدان اطلاع رسانی و آموزش کافی در این زمینه با مسائل خودشان نیز بیگانه و کنش پذیر می سازد.

سرکوب تمایلات جنسی و احساس گناه در صورت پاسخگویی به تمایلات جنسی از پیامدهای این مسئله است. جولیت میچل در” زنان طولانی ترین انقلاب”( ۱۹۶۶) احساس جنسی را یکی از چهار ساختار سرکوب زنان توصیف کرده است. براساس نظریه فمنیستی کنترل مردان بر تولید مثل و احساس جنسی زن از دلمشغولی های عمده مرد سالاری است.

چنین کنترلی سدی است در مقابل برابر خواهی در رابطه جنسی که زنان را وا می دارد نه با توجه به نیاز جنسی خود که متناسب با نیازهای جنسی شوهر در رابطه جنسی قرار بگیرند و وظیفه همسری را به جا آورند.

نتایج تحقیق ناهید کشاورز از مصاحبه با ۲۴۱ زن متأهل در تهران( ۱۳۸۱) می دهد که ۲۴٫۶ درصد از زن ها روابط جنسی را امری مهم برای همسرانشان ارزیابی کرده بودند حال آن که تنها ۱۵٫۴ درصد از آنان به مهم بودن این امر از نظر خودشان هم تأکید داشتند.

۵۴٫۴ درصد از آنان معتقد بودند که زن در رابطه زناشویی باید از شوهرش تمکین جنسی کند چون نیاز جنسی مرد مهمتر از نیاز جنسی زن است.

در واقع تفاوت فیزیولوژیکی و بیولوژیکی که در ارضای جنسی زن و مرد وجود دارد از مسائلی است که سبب شده است مردها و نیاز جنسی آن ها در اولویت قرار گیرد.

به پشتوانه همین باور است که تقاضای داشتن رابطه جنسی و اعمال هرگونه آزار جنسی از سوی مرد و نه زن امری طبیعی تلقی می شود، در تحقیق مذکور ۴۹٫۶ درصد از زنان همواره شوهرانشان را در برقراری رابطه جنسی پیشگام می دانستند. و تنها ۵ درصد از پاسخگویی خودشان در برقراری رابطه جنسی پیشگام بودند.

نتایج این تحقیق نشان داده بود که” هر چند نگاه سنتی در مورد انفعال زن در رابطه جنسی و نادیده گرفتن تمایلات او در میان زنان با تردیدهایی مواجه است اما نگاه فروتر زنان به خود و تلقی خود به عنوان موضوع جنسی مرد / شوهر در این رابطه کماکان فراگیر است.( همان) این نگاه فروتر به خود گاه به آن حد گسترش می یابد که زنان به دست خود نیز آن را در فرزندانشان باز تولید می کنند .

تجربه تلخ یک محقق در پروژه ای درباره کودک آزاری نشان می دهد” پدر با اطلاع همسر خود از دخترش سوء استفاده جنسی کرده بود و این امر را اولیای مدرسه متوجه شده بودند. علت سکوت مادر از آن رو بود که از رابطه جنسی زیاد با همسر خود به ستوه آمده بود و نمی توانست به تنهایی پاسخگوی نیاز جنسی او باشد، همسرش هم به او گفته بود تو نمی توانی در زناشویی وظایف خودت را انجام دهی یعنی باز هم زن در این رابطه مقصر بود. مرد می گفت من همیشه باید خواسته جنسی ام را از همسرم گدایی کنم. ….

متأسفانه برخورد با این تفکر و ارائه تعریفی نو در رابطه جنسی که مبتنی بر برابری جنسی باشد به دلیل خصوصی دانسته شدن آن تاکنون کمتر زمینه بحث یافته و همواره به سکوت برگزار شده است.

وقتی مسئله تجاوز مطرح می شود همه نظرها به سمت زنانی جلب می شود که به اجبار توسط مردان غریبه مورد تجاوز قرار گرفته اند اما هیچ کس در جامعه ما نمی پرسد که زنی که در رابطه جنسی اجباری با همسرش قرار می گیرد چرا نمی تواند به این نوع تجاوز اعتراض کند.

در تحقیقی که ذکر آن رفت ۴۵٫۴ درصد از زنان اعلام کرده بودند که در صورتی که میلی به داشتن رابطه جنسی با شوهرانشان نداشته باشند اگر شوهرانشان بخواهند پاسخ مثبت به آنها می دهند. در حالی که فقط ۱٫۳ درصد از آنان هیچ وقت این تقاضا را نمی پذیرفتند که طبیعتأ چنین افرادی در جامعه ما زیر عنوان سرد مزاج تعریف می شوند.

تابوی جنسی و این تفکر که بدن زن باید پوشیده بماند و در عین حال مسائل جنسی زنان در ناگفته ها جای گیرد نه تنها صورت مسئله مشکلات جنسی را پاک نمی کند بلکه چون دیگر موارد سرکوب شده سر پوشیده نگاه می دارد.

برای باز کردن بحثی از این باب و ترک انداختن بر تنه تناور این تابو، استفاده از روش های مرسوم پژوهشی امکان دستیابی به اطلاعات را کمتر می سازد از این رو نیازمند بهره گیری از روش های دیگری هستیم که بتواند به طرح مسائل جنسی زنان در قالب آموزش مدد برساند و ناآگاهی را به آگاهی و سکوت را به صدا بدل کند.

و در واقع مشکلات جنسی زنان را از چاردیواری خانه ها و از امری خصوصی به جامعه و به عنوان امری اجتماعی انعکاس دهد. یکی از روش های تجربه شده در این امر تجربه کارگاهی است که اساس آن را پژوهشی بر مبنای گفت و گویی متقابل و یافتن راهکارهای فردی و اجتماعی در این امر تشکیل می دهد.

چنین تجربه ای از سوی مرکز فرهنگی زنان در شهریور ماه ۱۳۸۲ و طی عنوان کارگاه خشونت جنسی خانگی به آزمون گذاشته شد.

سه کارگاه طی سه جلسه نا پیوسته در سه هفته متوالی در جمعی حدود ۸۰ نفر برگزار شد. عنوان کلی کارگاه ” خشونت جنسی خانگی بود ” که بحث ” برابر خواهی در مسئله جنسی “، و … به آزمایش گذاشته شد.

هر یک از این کارگاه ها در دو بخش بود. ابتدا پزشکان، محققان و روانشناسان درباره مباحث اختصاص داده شده در هر بخش صحبت می کردند و سپس کارگاه های ۱۵ تا ۲۰ نفره تشکیل می شد و تسهیل گران پرسش هایی را که تدوین کرده بودند به بحث می گذاشتند و از دل بحث  ها پرسش هایی مطرح می شد. در واقع تسهیل گران و شرکت کنندگان در کارگاه حین انتقال تجربیات به یکدیگر، خود نیز به نادانسته هایشان پی می برند و حین عمل آموزش نیز می دیدند.

آموزش شرط اول

ریشه تلقی فرودست از خود در زنان و فراگیر بودن آن در زنان بیش از هر چیز از آن روست که” به زنان اجازه داده نمی شود تا اطلاعات دقیقی از تن خود کسب کنند و تن آنان با توجه به کارکردش مورد توجه قرار می گیرد”.

نقد نظام مردسالارانه که بر تمایلات جنسی مرد به عنوان یک جنس برتر تأکید دارد، به معنای نفی رابطه جنسی نیست بلکه تأکید بر روابط متقابل و برابر است کنترل زنان بر تن خودشان، تأمین قدرت و دانش برای آنها به منظور بهره مند شدن از احساسات جنسی شان و داشتن فرزند در صورتی و وقتی که خود مایل باشند خواسته آنان است .

زنان و دختران ما این تجارب را چگونه کسب می کنند و تا چه اندازه به آن آگاهی دارند؟  اگر به گفته درتی دینرستین فرودستی زنان زاده ناآگاهی آنان نسبت به امر شهوانی و احساس ترس مفرط موجود در فرهنگ کل جامعه نسبت به جسم زن است. میزان ناآگاهی زنان ما در این زمینه تا چه حد است؟ و آگاهی و آموزش جنسی در جامعه ما چه جایگاهی دارد. وقتی در نخستین کارگاه پرسشنامه هایی را درباره میزان اطلاعات جنسی بین شرکت کنندگان پخش کردیم. بسیاری با آنکه نیاز به ذکر نامشان نبود از پاسخ دادن واهمه داشتند. اما به تدریج که مشکلات جنسی زنان طی سخنرانی ها مطرح می شد بر تعداد کسانی که پرسشنامه ها را جواب دادند افزوده شد به طوری که از میان ۸۰ شرکت کننده تنها ۵۰ نفر به پرسشنامه ها پاسخ دادند. از میان این تعداد( ۳۳ نفر مجرد و ۱۷ نفر متأهل) ۵۸ درصد آنان اطلاعات جنسی خود را ناکافی ارزیابی کرده بودند. این میزان در میان مجردها ۵۸ درصد و در میان متأهل ها ۵۳ درصد بود.

اکثر افراد شرکت کننده در کارگاه (۸۸ درصد مجردها و ۸۱ درصد متأهل ها) دارای مدرک لیسانس و بالاتر بودند و باقی نیز مدرک دیپلم داشتند، اکثر آن ها با آنکه فعالانی در تشکل های زنان، دانشجویان و همچنین علاقه مندان به مسائل زنان بودند، اما برای نخستین بار از دوستان و همکلاسی هایشان در مورد مسائل جنسی شنیده بودند(۶۷درصد) و تنها ۲ درصد آنان اطلاعات خود را از کتاب و ۶ درصد آن ها این اطلاعات را از خانواده خود کسب کرده بودند. ۶۷ درصد دختران مجرد گفته بودند که در خانواده آنها یا درباره مسائل جنسی صحبت نمی شود و یا صحبت درباره آن بد و ناپسند تلقی می شود.

۶۰ درصد بی اطلاعی جنسی و در کنار آن پنهان ماندن مسائل جنسی به عنوان تابو زمینه را برای اعمال خشونت جنسی و ماندن در چرخه آن باز می گذارد.

به طوری که، جدا از آزارهای جنسی مستقیم و آشکار در خانواده، در زندگی زناشویی گاه مردان هم در نمی یابند عملی که در رابطه جنسی با همسر خود انجام می دهند اعمال خشونت است.

ناآگاهی عمیق در مرد و زن نسبت به خشونت جنسی، ناآگاهی زنان از مسائل جنسی و الگو گرفتن از همسر در این زمینه به عنوان یک رفتار طبیعی، نداشتن پشتوانه های اقتصادی، فقدان نهادهای حمایتی مانند خانه های امن، قوانین تشدید کننده خشونت، ترس از طلاق، از دست دادن فرزند یا تحت آزار قرار گرفتن فرزند، تأکید بر بردباری زنان و همچنین ارضا کردن مرد به عنوان یک ارزش فرهنگی، شرم داشتن از بیان مشکل جنسی، تأثیر و نقش اولیه تجربه جنسی در زندگی زنان و پذیرش خشونت از ابتدا، احساس منفعل بودن خود و قدرتمند بودن شوهر، پدر، برادر، عمو، دایی و …. از مواردی است که زنان به عنوان عوامل موثر در تداوم خشونت به آن اشاره داشتند.

بیان اعمال خشونت جنسی به ویژه در خانه گرچه پنهان نگاه داشته می شود اما کمتر زنی است که لااقل یک بار آن را از سوی شوهر خود تجربه نکرده باشد.

اما بحث و گفت و گو درباره این امر پنهان به تدریج این امکان را برای زنان فراهم کرد که در فضایی خواهرانه به طرح مسائل بپردازند.

بسیاری از آنها این حقیقت را عریان کردند که شوهرانشان نیمه شب آنها را از خواب بیدار می کنند و قصد برقراری رابطه دارند در حالی که ممکن است آنان آمادگی این رابطه را نداشته باشند. در چنین وضعیتی برخی بیان می کردند که خواسته همسر را پاسخ می گفتند اما پس از آن احساس خوبی نداشتند. برخی هم از این جهت خوشحال بودند که پس از برقراری رابطه چند روزی از دست شوهران خود آسوده می شدند.

دختری که نسبت به آزارهای برادر خود واکنش نشان داده بود با ضرب و شتم از سوی او مواجه شده بود و خانواده هم از برادر دفاع کرده بودند زیرا در برابر سکوت او، برادر اعلام کرده بود که او را با پسر غریبه ای در خیابان دیده است. و اکنون این دختر سکوت خود را شکسته بود.

آگاهی از خشونت، امکان شناخت آن و روش های مقابله به آن را نیز باز می نماید. اخبار مربوط به خودکشی در انواع و اقسام آن مانند خودسوزی، پرتاب کردن خود از ساختمان های چند طبقه، استفاده از داروهای خواب آور، یا فرار از خانه و روی آوری به اعتیاد و فحشا، شوهر کشی و … بازگوی فقدان سیستم های حمایت اجتماعی از خشونت دیدگان و روی آوری ناگزیر زنان به حرکت های واکنشی است .

حرکت هایی که صرفأ بازگوی اعتراض زنان به موقعیت هایی است که در آن قرار گرفته اند و به تعبیر دیگر ” خود قربانی کردن” قربانی گناهکار تلقی شده است. اما به کارگیری روش هایی چون تشکیل کارگاه های فمنیستی این امکان را پدید می آورد زنان چه در جایگاه تسهیل گر و چه در جایگاه آموزش گیرنده حین آشنایی با تجربه های مشترک یکدیگر به خشونت از منظر اجتماعی بنگرند.

از این رو اجتماعی دیدن مسئله خشونت جنسی است که می تواند ما را به یافتن راهکارهایی برای مقابله با آن ترغیب کند. راهکارهایی معطوف به مسولیت فردی و اجتماعی افراد در جامعه. مسولیت فردی ما ایجاب می کند که نسبت به خشونتی که بر خودمان اعمال می شود منفعلانه عمل نکنیم و نسبت به خشونتی که به بقیه زنان می شود سرپوش نگذاریم . در تجربه ای از این دست، زنان طی مباحثی که مایل به طرح آن ها بودند تجربیات و مشکلاتی را که طی رابطه جنسی داشتند یا به طور عام تر آن تحت آزار جنسی خانگی قرار گرفته بودند مطرح کردند… واکنش های نخست در این کارگاه سکوت بود اما به تدریج افراد ابتدا شنیده های خود را می گفتند و سپس ذکر می کردند. نتایجی که چنین گفت و گو هایی را در برداشت نه به صرف یافته ها  و جمع بندی های مرسومی که از هر کارگاه می شود که به دلیل قرار گفتن زنان در موقعیتی که آنان را وادار به شکست سکوت کند، به فکر وا دارد، دلایل استمرا آن را جست و جو کند و در صدد یافتن راهکاری برانگیزد قابل تامل بود.

منابع:

۱) فرهنگ نظریه های فمنیستی، مگی هام، ترجمه فیروز مهاجر،نوشین احمدی خراسانی و فرخ قره داغی، تهران نشر توسعه، ۱۳۸۲ص ۶۳٫

۲) سلامتی و امنیت،حذف خشونت علیه زنان و دختران در جوامع مسلمان، مهناز افخمی، گرتا هافمن نمیروف، هاله وزیری، عفیفه دورانی، اسما خدر،مارلین تادروس، ص ۳٫

۳)خشونت خانگی،” زنان کتک خورده” شهلا اعزازی،نشر سالی،۱۳۸۰،ص ۳۲٫

۴)جامعه شناسی زنان، پاملا ابوت، کلو والاس، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰، ص ۲۳۹٫

۵) نتایج کارگاه مسولیت فردی و خشونت خانگی، از سوی مرکز فرهنگی زنان در اسفند ۱۳۸۱ برگزار شده بود و توسط پردیس قندهاری گردآوری و در شهریور ۱۳۸۲ در کارگاه خشونت جنسی اعلام شد.

۶)سلامتی و امنیت،حذف خشونت علیه زنان و دختران در جوامع مسلمان، مهناز افخمی، گرتا هافمن نمیروف، هاله وزیری، عفیفه دورانی، اسما خدر،مارلین تادروس، بنیاد جهانی خواهر، ۲۰۰۱، ص ۱۶٫

۷)نتایج این تحقیق از سوی محقق( ناهید کشاورز) در کارگاه خشونت جنسی خانگی،( شهریور ۱۳۸۲) اعلام شد.

۸)همان کارگاه، حاصل تحقیق پروین بختیاری نژاد که در سخنرانی خود وی اعلام شد.

۹) فرهنگ نظریه های فمنیستی، مگی هام، ترجمه فیروز مهاجر،نوشین احمدی خراسانی و فرخ قره داغی، تهران نشر توسعه، ۱۳۸۲ص ۶۰٫

مرکز مشاوره رها

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)