شنبه- سوم آذر1386 – روز هفتم

 زندان عمومی بیدار باش ندارد، اما از ساعت هشت صبح آنقدر سر و صدا  و جیغ  و داد و صدای بلندگوی زندان هوار می شود که خوابیدن محال است.

صبح با‌امدن آب جوش شروع می‌شود. هر روز یک نفر کتری اتاق را تحویل می گیرد و فلاکس هایی را که از شب قبل شسته و  آماده اند پر می کند.

هرکس چشمش را که باز می کند یک تکه روزنامه جلوی تختش پهن می کند.شیشه پنیر و قند و نایلون نانش را می آورد بریون. لیوانش را از زیر تخت درمی آورد و این می شود بساط صبحانه اش.

شنبه ها نوبت عدسی است. از آن عدسی هایی که نمی شود بهش لب زد و  فقط پنیر را از جیره حذف می کند.

بعد  از صبحانه٬ تلفن ها شروع می شود. در بند عمومی، تلفن مهمترین  دلیل زندگی آدم ها  و انگیزه های آنها برای بلند شدن از خواب و کندن از رختخواب است.  هر بند دو گوشی تلفن کارتی دارد. از ساعت 8 صبح تا 10 شب تلفن بین ساکنین بند تقسیم می شود. در بند سه که پر جمعیت تر است سهم هرکس در روز 15 دقیقه است و بند دو که خلوت تر است نزدیک 30 دقیقه.

در هر بند یک نفر مسئول تقسیم  تلفن است و هر شب تایم ها ی فردا را به دیوار می زند.یک تایم 5 تا 10 دقیقه ای 8 تا 10 صبح/یک تایم 10 تا 12/ یک تایم 2تا 4/ظهرها سهمیه کارگری ها و شیفت شب ها است و  غروب هم سهمیه رای کارها  و قدیم های بند. و البته پارتی دارها.

اینها تایم صبح و ظهر نمی گیرند و در عوض غروب ها نیم ساعت تایم دارند. تایم هایی که اغلب به فروش می رود: هر 20 دقیقه یک کارت تلفن 2000 تومانی.

اینجا تلفن فقط انگیزه ای برای زندگی نیست. دلیل خیلی از دعواها و غم و غصه ها هم همین تلفن است.

اولین دعوای مفصلی که اینجا دیدم سر تایم تلفن بود. وکیل بند می خواست تایم های  نیم ساعته را قطع کند و  زندانی ها جمع شده بودند جلوی اتاقش  و تهدید می کردند که شیشه ها را پایین می آورند.سیم تلفن را قطع می کنند و چنین و چنان…..

من از ترسم گوشه تخت چپیده بودم و تکان نمی‌خوردم. آن روز نمی دانستم این دعواها جزئی جدانشدنی از زندان است. الان دیگر به جیغ و فریادهای صبح و ظهر و  شب سر قطع کردن گوشی هم عادت کرده ام  و یک روز که دعوا نکنند نگران می‌شوم نکند سر یکی شان بلایی آمده. بساط هر روزشان این است که همه با تلفن کار دارند و هیچ کس قطع نمی کند و کار به گیس کشی می رسد.

تلفن آنها را به زندگی وصل می کند. به زندگی که بین دیوارهای اوین محبوس نشده است. آدم های بیرون اما گاهی حوصله زندانی ها را ندارند.کم نیستند خانواده هایی که زندانی هایشان را رها کرده اند.جواب تلفن هایشان را نمی دهند. سرزنششان می کنند و حوصله غم و غصه هایشان را ندارند. زندانی ها اما، اگر تلفن نزنند نمی دانند چطور روزشان را شب کنند. فقط نیاز به محبت خانواده و ارتباط با آنها نیست. تلفن آنها را برای چند دقیقه هدفدار می کند.

اول صبح  به سراغ برگه تایم تلفن می روند. زمان تایم هایشان را حفظ می کنند. سه نوبت در روز برای تلفن اماده می شوند و از یکساعت قبل از اتاق بیرون می یاند.

پولشان را جمع می کنند که تایم بخرند. سر تایم دعوا می کنند. معامله می کنند. به هم لطف می کنند…..  و اگر تلفن نباشد، زندگی شان از همه اینها خالی می شود.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)