تک برگ ناخوانده از مثنوی تاریک زندان زنان در ایران . نویسنده احمد خلیلی
سیستم بدن انسان برای فعالیت ساخته شده است و نه برای استراحت کردن . قرن بیست و یکم به علت امکانات فراوان ، آن فعالیت لازم را از بدن نداریم و انرژی مانده در کالبدمان دلیل بر افسردگی است یا به حالت دیگر می توان گفت ، انسان ها در قرن کنونی نمی دانند به کجا می خواهند بروند یا به کجا می خواهند برسند . وارد مسیری می شوند ولی بی هدف . انسان های هویت باخته و مسخ شده ، دچار روزمرگی شده اند . چرا که هدف واضح و روشنی از مقصد ندارند و پای در راهی گنگ می گذارند که سرانجام آن مشخص نیست ، حتی تصویر ذهنی از مقصدشان ندارند که می تواند عمده ترین علت افسردگی انسان ها در قرن بیست و یکم باشد .
حال تصور نمائیم وضعیت انسان ها در کشورهای عقب مانده یا جهان سومی که از ساختار اقتصاد بیمار ، سیستم فاسد اداری و خفقان دست و پنجه نرم می نمایند . ژرفای افسردگی زمانی غیر قابل عمق سنجی می گردد که جمعیتی تحت دیدگاه ایدئولوژی جهل و جنون توسط یک حاکمیت غیر دموکراتیک بسر ببرند . ( 1 ) اسفناک تر این که عده ای هستند که به دلیل بروز عقاید متفاوت با حاکمیت توتالیتر و دیکتاتوری به سلول های انفرادی و زندان های مخوف سپرده می شوند .
با این توضیحات عیان است که زوم کردن بر دیدگاه کور ملاهای زنجیر باف مد نظر این قلم است . صحبت از زندان های رژیم آخوندی است که طبقه بندی جرائم در آن اماکن ایزوله معنائی ندارد و بسیارند مجرمین آچمز شده و سراسر افسرده که از سر نا آگاهی به حقوق بنیادین خود واقف نیستند ، حتی بین برآورده شدن حداقل خواسته های عادی با آمال دور از دسترس خود سر درگم هستند و به ورطه ی ذره ای شدن گرفتار می شوند . همانا زندانبانان فرصت طلب در راستای استیفاء حقوق اساسی زندانیان تعبیر متناقض ارائه می دهند و با تلقی اعطاء امتیازات قطره چکانی شامل یک تایم تلفن اضافی ، ملاقات حضوری خارج از نوبت از این دسته از زندانیان به عنوان مخبر بهره کشی می نمایند .
در این مجال در قلمرو تجربه شخصی 8 سال حبس در زندان های رژیم مفلوک آخوندی و حاصل پژوهش های جرم شناختی قصد دارم با رویکرد متفاوت به این مبحث بپردازم . همانا خوب به خاطر دارم در سال 1389 زندانی سیاسی و معلم آزاده ارژنگ داودی به دلیل اعتراض به سرایت فاضلاب به درون سالن 18 زندان رجائی شهر و عجز زندانبان از سر و سامان دادن به وضعیت آن سالن و ترس از تسری دامنه ی اعتراضات گسترده در بین زندانیان با فرافکنی و حرکت ایذائی با همدستی یکی از زندانیان مزدور به نام « س . م . ع » تحت اتهام ساختگی و دروغین « توهین به رهبری و مقدسات اسلام ناب محمدی » با تشکیل دادگاه فرمایشی و شهادت دادن نامبرده در دادسرای انقلاب حکم صادره بدون ابلاغ به وی به 2 سال حبس محکوم می نمایند . ( 2 ) یا این که حمید بابائی فر – دانشجوی سابق مقطع دکترای رشته اقتصاد – در خشن ترین اندرزگاه آن زندان محبوس می باشد . ( 3 ) مورد دیگر نحوه ی برخورد ناشایست با زندانی سیاسی محمد رضا عالی پیام ( شاعر متخلص به هالو ) در اندرزگاه دارالقران زندان رجائی شهر از سوی وکیل بند سالن سید نجم الدین حسینی می باشد ( 4 ) و نظر به این که حتی در بین زندانیان زن ، کسانی هستند که با اشیاء تیز اعم چاقو و قیچی به باج خواهی از دیگر هم بندیان خود مبادرت می ورزند . ( 5 ) . همانا با کپی برداری از موارد پیشین و با تخیل ، فقط تک برگی از مثنوی تاریک زندانبانی اسلامی و آن چه در بند نسوان ( زنان ) می گذرد را روایت می نمایم ؛
– « همه به خط شید ، تو یه صف ، منظم و مرتب ! زود باشید بازدید بدنی داریم . شپش مپش هائی که از قرنطینه با خودتون اورده اید باید ریشه کن کنیم . همه تون باید به حموم سالن برید و روسری و لباس زیرتان کنده شه و با دقت و وسواس بازرسی شید تا اگر شپش در آن اتراق یا تخم گذاری کرده ، لباس ها به سطل زباله منتقل و موهای سر و زائد بدنتون تراشیده بشه ! »
در بین نفرات جدید الورود ، لیلی از قبول دستور وکیل بند سالن سرپیچی می نماید و رو به وی می گوید ؛ « خانواده ی من به شدت به دنبال فراهم سازی آزادی من می باشند و تا یکی دو روز آینده از این جهنم خلاص می شوم . و این قوانین اجرائی شما برمی گردد به دوره ی قرون وسطا نه اکنون ! مگه می شه این زندان با این همه صدائی که در دنیا بلند کرده ، دارو و امکانات بهداشتی را نداشته باشه ؟! »
– « بله ؟! قرنطینه اش که دیدی ؟ از همون جا شپش رو با خودت اورده ای ، ما چه تقصیری داریم که باید با گوش سپردن به اولدوروم پولدوروم های سرکار علییه خانوم وابدهیم و شب و روز مون بشه تنمون خاروندن ! این جا هتل نیست که یه شب بمونید و فردا بار و بندیلتون رو ببندین و برین به امان خدا ، دعوت نامه هم براتون نفرستادیم . خودتون با پای مبارک تون تشریف اوردین . »
– « اما ؟ »
– « اما چی ؟! »
– « من یک فعال دانشجوئی هستم و حدس می زنم اطلاعات شما نسبت به حقوق بنیادین خودتون بسیار اندک است و باید بدانید یک سری وظائف قانونی بر عهذه ی قوه قضائیه و سازمان زندان ها گذاشته شده به عنوان یادآوری ؛ براساس بند 5 از اصل 156 قانون اساسی ایران ، این اصل علاوه بر ماهیت حقوقی – قضائی آن ، ماهیت فرهنگی نیز با خود به همراه دارد تا با ابزار فرهنگی به پیشگیری از آسیب های اجتماعی ، حقوق فردی و اجتماعی مردم برآورده گردد . لذا اساس پیشگیری از جرم ، اقدامات فرهنگی است اگرچه اساساً سازمان های عریض و طویل آموزش و پرورش ، فرهنگ و ارشاد و صدا و سیما و … متولی این امر مهم می باشند اما وقتی به هر نحو پای یک فرد به زندان باز شد ، این قوه ی قضائیه است که باید وظیفه ی ذاتی خودش مبنی بر اصلاح مجرم اجرائی نماید و به همین منظور سازمان زندان های ایران زیر نظر دستگاه قضائیه است و به آن سازمان زندان ها و اقدامات تأمینی – تربیتی می گویند . اما وقتی یک فرد به هر دلیل به زندان می افتد ، مفاهیم حقوقی مد نظر و کارکرد فرهنگی را در این مکان تهی می بیند . اکنون من یک متهم هستم اما جرمی بر من ثابت نگردیده و چرا باید در این زندان مخوف باشم ؟ »
– « تو که لالائی رو بلدی چرا خوابت نمی بره ؟ بر اساس این برگه ی معرفی شما به سالن که در دست منه ، اتهامات شما تبانی علیه امنیت ملی کشور و تشویش اذهان عمومیه ! خنده داره می گوئی تا فردا ، پس فردا آزاد می شم . گنجیشکه اومده بود تو هواخوری رجائی شهر آب بخوره و بره اما یک سال طول کشید تا رفت . خانوم رو باش . این جا آخر خطه ، بهش می گن زندون رجائی شهر ! آخر دنیا ، هنوز داغی ، مادر برات گریه کنه … اما توء جوجه ماشینی دو روزه نمی خواد راه و رسم پریدن رو به من بیاموزی ! طی این مدت یه استخر آش لومبونده ام و یه عالمه کاغذ لایحه دفاعیه واسه امثال تو سیاه کرده مو خودم یه پا وکیل پایه یکم و اما از شیوه ی فرهنگی افاضات فرمودین . اگه کتاب متاب این جا پیدا بشه می شه جیگر زلیخا و تو زاغه ها استفاده ی لول کراک شدن داره »
صدای خنده ی زندانیان در کریدور سالن می پیچد اما او ادامه می دهد ؛ « اکنون به نفعته تمکین کنی و نذاری مگسی بشم . و از این جمعیت که اینجان بپرس کسی که چربی آب گوشتش بزنه بالا چگونه برخوردی باهاش می شه ! » طبق روال روزهای ورود مددجویان جدید ، تعدادی از محبوسین در نزدیک آنان خیمه زده اند . اما وکیل بند خطاب به آنان می گوید ؛ « زوارگیری قدغن ، گلدون زدن ممنوع . فکر نکنم تو این جماعت ، انبار طلا یا ثمین تپل پیدا بشه ! پس بزنین به چاک که آدرس رو بد اومدین . این امام زاده هم که می بینین به کسی شفا نمی ده ! » و با علامت دست راستش به یکی از نوچه های امین خود می گوید ؛ « بپر از جاساز قیچیو ژیلت بیرون اورده ، برام بیار ! »
در حالی که لیلی مقاومت می کند ، نوچه های وکیل بند کشان کشان او را به سمت حمام می برند و او با عصبانیت اعتراض می نماید اما دیگر زندانیان کرکر خنده سر می دهند ، یکی با گوشه کنایه و صدای آهنگین می خواند ؛ « حالا شفتالو فروش سر چارسو ما رو کشت ! … » و دیگری به همان شیوه می خواند ؛ « لیلی لیلی جان جان ، ما رو کشتی …در این قشلاق نومدی … وای وای دل مه کردی ویران ، یواش یواش می آیه ، سر کافه ی سینما ، جان جان … کاکلو کردی شانه ، فغان کنم شبانه ، ز دست ای زمانه … » و نفر سوم آواز سر می دهد ؛ « جوونای قلعه ی پیر … » ( 6 )
( گو این که نظریه ی فلسفی در این خصوص نمود می یابد ؛ عمدتاً کسانی که درون یک بحران بسر می برند ، پرخاشگر و عصبی می گردند اما آنانی که خارج از دامنه ی همان بحران هستند ، خندان می باشند . به عنوان مثال ؛ مردی را مجسم نمائید صبح دارد می رود سر کارش ، در آن مسیر پایش روی پوست موزی بر زمین افتاده قرار می گیرد نقش بر زمین می گردد و از ناحیه پا و لگن آسیب می بیند . طبیعیه خیلی ناراحت باشد اما هر کس که این منظره را می بیند می خندد چون بحران متوجه شخصی است که روی زمین افتاده و ناراحت است و ممکن است بر سر کسانی که دارند به او می خندند ، فریاد و نعره بزند ( 7 )
لیلی با صدای بلند می گوید ؛ « یه حموم و صد تا دلاک !! من یک متهم سیاسی هستم و اعتراض خودم نسبت به رفتار غیر انسانی شما رو رسانه ای می کنم . »
– « بگذار هر کدوممون وظیفه مونو انجام بدهیم . وظیفه ی من نظم دادن و حفظ آرامش و نظارت بر اجرای نظافت عمومی در این فضای بسته است . شما هم که خود را زندانی سیاسی می دونید کار خودتونو بکنین و به تریبون سراسر دروغ پراکنی همون خانم فراری اسمش چیه ؟ آهان یادم اومد معصومه قمی به اصطلاح مسیح علی نژاد !! پناه ببرید که با اشک تمساحی که می ریزه از خدشه دار شدن آزادی یواشکی تون دفاع کنه . اما بدان بر سر قبری داری شیون می کنی که مرده ای در آن نیست . »
– « من هیچ گونه سر و سری با این خانمی که نام بردید ندارم . پناهگاه امثال من وجدان بیدار جهانیانی است که دروغ های مسئولین مملکت نسبت زندانیان سیاسی را خوب و به موقع رصد می کنند . همانند آن چه که چند روز قبل این آقای امیر صغیر هسته ای تون که اختیار گذاشتن فرم موی صورت و ریش مورد علاقه ی خودش که به اصطلاح همان پروفسوریاست را ندارد و وقتی با اعتراض دلواپسان مواجهه می شود نسبت به واهمه ی از دست دادن صندلی ریاست دیپلماسی کشور پاپس می کشد و تمکین می کند و فرم ریشش را مطلوب دلواپسان الله باور تغییر می دهد ( 8 ) و اکنون هم که می بینید چاره ای ندارد جز همرنگی و دروغ گوئی به شیوه ی دیگر سردمداران این مملکت که می گویند ما زندانی عقیدتی – سیاسی را نداریم . ( 9 )
همانا اعتراض لیلی بهانه ای می شود که وکیل بند سالن گزارشی مبنی بر « اغتشاش در نظم زندان و توهین به مقدسات و مسئولین خدوم نظام » علیه او تهیه نماید و با تأیید کتبی آنتن های سالن به رئیس اندرزگاه می سپارد و پس از سیر مراحل صوری در بازرسی و شورای طبقه بندی زندان ، این مددجو به دادسرای انقلاب کرج اعزام و بدون داشتن فرصت اخذ وکیل ، حکم حبس ناعادلانه برای وی صادر می گردد .
لیلی حدود ساعت 16 به سالن باز گردانده می شود . مریم خانم زندانی مسن که به جرم نگهداری مواد مخدر چند سالی در حبس بسر می برد ، نزد وی می رود و در جریان روند محاکمه ی امروز او قرار می گیرد و دقائقی به صحبت می پردازد اما به دلیل خستگی لیلی ، از وی می خواهد پس از آمارگیری غروب ساعتی را با هم سپری نمایند …
مریم خانم قبل از آمدن میهمانش ، دو دانه سیب ریز و چند حلقه خیار و هویج نیمه پلاسیده از لای برگ های روزنامه باطله که رول پیچ شده جدا و شسته و در یک بشقاب ملامین رنگ پریده گذاشته و با آمدن لیلی با روی گشاده به او چند بار تعارف می کند اما در نهایت جواب می شنود ؛ « تشکر از لطف تون . اما من عادت ندارم از اضافه غذا و میوه ی کسی استفاده نمایم . » میزبان فوراً می گوید ؛ « عزیزم معلومه هنوز این فضای بسته و آن چه در آن می گذرد را نشناخته اید . این میوه ها رو چند روز قبل از فروشگاه زندون خریدم . باور کنید از ساعت 8 صبح رفتم تو صف تا حدود ساعت یک و نیم زیر گرمای آفتاب بود که فروشگاه باز شد . غلغله بود . روی سر و کول هم سوار شده بودیم . زیرا هر یکی دو ماهی یک بار اندک میوه های درجه سه با قیمت چند برابر با میادین میوه و تره بار سطح شهر به خورد خلق الله می دهند و مجبوریم بخریم . خیار و هویج و اگر شانسی داشته باشیم کدو و بادمجان را هم به صورت برش های ریز حلقوی در اینجا می فروشند . » در این لحظه لیلی با بهت چشمانش را به دهان مریم خانم دوخته بود که بداند علت این کار چیست ؟ او ادامه می دهد ؛ « به دلیل این که زندانبان پیشگیری از جرم شرعی در بین زندانیان زن نمایند چنین روشی را عملی می نمایند . »
– « متوجه ی منظورتان نمی شوم ! »
– « برای این که زندانبان فکر می کند زنان زندانی برای ارضاء شهوت جنسی شان به این راه متوسل می شوند لذا با این شیوه ی سراسر توهین آمیز به ما القاء می کنند که زندانی و محکوم هستیم و … »
صحبت شان دوامی نمی آورد که از ته سالن صدای جر و بحث و شروع درگیری خونین بر سر بساط مواد مخدر در می گیرد و هر کس ملزم می شود به اتاق خود مراجعه نماید .

……………………….
پی نویس متن ؛
1 ) – http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=88334
2 ) – fereshtehradio اخبار 10/10/2014
3 ) – https://exilesactivist.wordpress.com/2015/03/12/
4 ) – http://radiofarhang.nu/…/news-politi…/item/1288-2015-04-27-1
5 ) – https://www.youtube.com/watch?v=6jf5UqU6m04
6 ) – انتخاب کنسرت های صدای سوز کویر ؛ سیما بینا
7 ) – رساله ی خنده از هانری برگسون
8 ) – http://feydus.ir/Pages/News-7065.aspx
9 ) – http://www.radiozamaneh.com/217570

معنی یا منظور آن چه از اصطلاحات گفتاری در بین زندانیان مرسوم و در متن آمده است به این شرح می باشد .
وکیل بند ؛ فرد زندانی که با تشخیص و انتخاب رئیس اندرزگاه زندان به عنوان پل ارتباطی بین زندانی و زندانبان می باشد و باید دستورات زندانبان را اجرائی نماید . /
مگسی شدن ؛ یعنی عصبانی شدن . / چربی آب گوشت کسی بزند بالا ؛ یعنی قلدر مآبی درآوردن . / زاغه ؛ یعنی تخت همکف که مخصوص زندانیان قدیمی ، خلافکاران قلدر است و به هر قیمتی اعم زور و شانتاژکاری و پول آن را تصاحب می نمایند و عمدتاً مکان هم جنس بازی ، قمار کردن و مصرف مواد مخدر را دارد . / زوارگیری ؛ یعنی زمانی که زندانیان جدید الورود به سالن تقسیم می شوند ، عده ای از زندانیان قدیمی این افراد را به سمت خود می کشانند . / گلدان زدن ؛ یعنی شیوه ی کلاهبرداری از زندانیان نا آگاه از جو زندان . / آنتن ؛ یعنی افراد مخبر در زندان . / انبار طلا ؛ یعنی زندانیانی که در مقعد شان مواد مخدر نگهداری می نمایند . / ثمین تپل ؛ یعنی کارت خرید الکترونیکی رایج در زندان که موجودی بالا داشته باشد .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)