گاهی وقت ها همۀ تاریخ و فرهنگ و غرور ملی یک ملت در ساق پای یک گلزن حرفه ای جمع می شود. همۀ قدرت و اقتدار و عظمت یک ملت توسط یک توپ فوتبال به دروازۀ سلطه و ظلم و بی عدالتی شلیک می شود، و تو از فرو ریختن دروازۀ روبرویت، رهایی را لمس می کنی. تیراختور این هفته با ما چنین کرد. در دنیای مدرن امروز اگر کسی طرفدار تیمی نباشد چیزی برای تکامل و رشد کم خواهد داشت. و فوتبال زبان بی زبان آن تکامل و بازیابی است. تراکتور ما این را به ما آموخته است که تبریزمی تواند با سکوت و صلابت تاریخی خویش، تهران را در آزادی تسخیر کند. راه های رهایی و رستگاری فراوانند. تیراختور یکی از این راهها است. اگرچه مثل خود ما و مثل جغرافیای ما اسیر دست اقتدار وقدرت است اما مبارزۀ گلادیاتور گونه اش را تا کسب حکم آزادی و رهایش ادامه خواهد داد. بارسلونای ما پر از خون فرهنگ ترکی است.
تیراختورچی ها بر دوششان آزربایجان، بر دستانشان زبان مادری، بر پاهایشان صلابت سهند و سبلان…آنها دارند برای رؤیای یک ملت، یک فرهنگ و یک زبان می جنگند. آنها دارند رؤیای هویت و هستی را با ساق پاهایشان به حریف دیکته می کنند. به گفتۀ سرمربی شان برای رؤیای شهر تبریز می جنگند. و چقدر خوشم آمد از ادبیات این تونی دیوانه.
تیراختور مثل بارسلونا رؤیاهای ما را به میادین و استادیوم ها می برد و همۀ آزربایجان با تمام وجودش نظاره گر رقص رؤیاهای خویش می شود.
آزربایجان رؤیای ماست و ما رؤیایی از آزربایجان هستیم. گور پدر کابوس سلطه و ستم و بی عدالتی. با هر زبانی که باشد، با زبان فوتبال، با زبان بی زبانی، با زبان بزرگواری و احترام اما حق خواهانۀ خویش رؤیاهایمان را خواهیم سرود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)