سازمان بهداشت جهانی می گوید در هر ۱۸ ثانیه یک زن مورد حمله،  بد رفتاری،  تجاوز و سایر اعمال خشونت آمیز قرار می گیرد که اگر خشونت کلامی که رایج ترین نوع خشونت است را نیز در نظر بگیریم شرایط سختی را که زنان جامعه با آن روبرو هستند را مشاهده می کنیم. در ایران باستان و اعراب قبل از اسلام و اروپا ی قرون وسطا برخی مصادیق نادیده گرفتن حقوق زنان از جمله: سلب حق انتخاب شوهر از دختران؛ به ارث برده شدن بیوه زنان از جانب نزدیکان همسر؛ مالکیت نداشتن زنان بر اموال خود و محروم بودن آنان از ارث؛ رواج خشونت درباره زنان؛ سهولت قوانین کیفرى در مورد جنایات وارد شده بر زنان؛ و ولایت بسیار گسترده پدر بر فرزندان، از جمله زنده به‌گور کردن دختران در دوره جاهلیت، بدون حق اعتراض مادر و… وجود داشته است که بسیاری از این سنتهای مرد سالارانه هنوز هم در جوامع توسعه نیافته به گونه های مختلف تداوم دارند.

فهم دلایل و آثار اجتماعی این پدیده موضوع مطالعه جریان های فمنیستی و سازمانهای حقوق بشری است که دو هدف اصلی را دنبال می کنند؛ یکی اینکه قوانین جاری در کشور های مختلف جهان را به سمتی سوق می‌دهد که نهادهای حکومتی سطح رفاه و امنیت زنان را در خانواده و جامعه را با استناد به حقوق تعریف شده ای بالا ببرند و با اجرای قوانین حمایتی از حقوق زنان افراد جامعه را  ملزم به رعایت حقوق زنان کنند. هدف دیگر این فعالین زنان آگاهی بخشی به افراد جامعه از طریق رسانه‌ها،  سازمانها و نهادهای مردمی و داوطلبانه است تا هم مخاطبین زن را با حقوق خود آشنا نماید و از طرفی نیز مردان را به رعایت این حقوق دعوت نمایند.

khoshonat2

نقطه هدف این نوع حرکت ایجاد تغییراتی در فرهنگ و عرف رایج جوامع می باشد که به سبب ارزشها و نگاه سنتی به حقوق، شرایط دشواری را برای زنان و کودکان پدید آورده است. اتفاقی که اخیراً در کشور ترکیه رخ داد و تجاوز گروهی به دختری بنام “نازجا” که با پوشش رسانه ای از حواشی این واقعه همراه بود واکنشهای بسیار جالبی را از سوی مردم این کشور برانگیخت. به گفته کارشناسان در این قضیه مردم و دولتمردان ترک گام مؤثری در بهبود شرایط زندگی زنان در کشورشان را برداشتند  که این امر با توجه به زیرساختهای اجتماعی که مردم این کشور در سال های بعد جمهوریت در پی آن بودند مقدر گردید. آنچه مسلم است تحقق حقوق زنان در یک جامعه تابع تحقق متناسب هر دو هدف فوق می باشد.  یکی از نمودهای عدم تناسب حرکت های فوق،  خشونت پنهانی علیه زنان است که زنان را از بازگویی و یا پیگیری این موضوع باز می دارد. زنان به دلایلی مرتبطر با شرایط پیرامونی خود و یا عدم تصور مناسب از حقوق خود و یا ارزشهای فرهنگی هرگز آن را بروز نمی دهند. حال آنکه بر اساس مطالعات صورت گرفته آثار مخرب این عمل،به لحاظ شدت و مدت بسیار قابل توجه است.

همه گیر بودن خشونت علیه زنان در نقاط مختلف جهان پیچیدگی هایی را به این مسئله وارد کرده است که کنشگران این جنبش ها از اولویت بندی هایی سخن به میان می آورند که برنامه‌ریزی های متفاوتی را در جوامع مختلف می طلبد.  با این حال بسیاری از فعالین حقوق زن خود را مقید به آرمانهای مشترک این حرکت جهانی کرده اند که به آن پرداخته خواهد شد. ولی آنچه مسلم است احساس رضایت پنهانی در مردان از شرایط موجود است که نقطه مقابل این فعالیت‌ها می باشد. برای درک این احساس پنهانی بایستی این پدیده خشونت آمیز را در میدان قدرت مورد بررسی قرار دهیم تا دلایل ضمنی این خشونت طلبی را از جانب مردانی که مرتکب این اعمال می شوند و مردانی که سکوت یا مخالف می کنند را فهمید. زیرا که خشونت یکی از شیوه‌های معمول قدرت است. محققین با بررسی جوامع پیشرفته تر با سایر جوامع بر این باورند که توسعه قدرت اقتصادی زنان یکی از موثرترین امکانهایی است که می تواند مانعی جدی ای در مقابل بروز یا تداوم خشونت علیه زنان باشد. مصرف کنندگی زنان در جوامع وابستگی آنان را به مردان چنان نیرومند می کند که ناخواسته قدرت تحمل اعمال خشونت آمیز مردان را نیز به همراه خواهد داشت. زنانی که از استقلال مالی نسبی برخوردارند کمتر در معرض آسیب های رفتلری ضد زن قرار می گیرند. لذا مناسبات زنان و مردان تحت تأثیر روابط حاکم بر نظام های سرمایه داری کنونی ناخواسته تابعی از نظم های جاری آن می باشند که بایستی موضع خود را با دستاوردها و هنجار های آن از قبیل تقسیم کار اجتماعی و نظم پذیری و….  منطبق سازند.

khoshonat1

وقتی از جامعه مردسالار حرف می زنیم روی تمامی هنجارها و  تولیدات و عرضه های فرهنگی و رسمی آن جامعه نیز باید دقیق شویم ادبیات عامیانه در جامعه مرد سالار ادبیاتی زن ستیز است، بسیاری از آداب و سنن جامعه مرد سالار بالاخص مراسمات ازدواج و مانند آن حقوق زنان را جدی نمی شمارد،  روابط حاکم در خانواده ها زنان را بسیار محدود و وابسته نگه می دارد. ساختار اجتماعی جامعه مرد سالار این امکان را برای زنان فراهم نمی آورد که با برنامه ریزی مطلوب خود فرایند تصمیم‌گیری در مورد آینده خود را فراهم آورد و بسیاری از مسائل دیگر که بخش عمده ای از توان زنان جامعه را به عنوان نیمی از جمعیت جامعه را در چارچوب تفکران ارتجاعی خود تلف می کند.  لذا حرکت جامعه به سمت ارزشهای انسانی تر و آزادی خواهانه از مسیری عبور می کند که حقوق انسانی تمام اقشار و گروههای جمعیتی شامل زنان و کودکان، کارگران، اقلیت های مختلف ساکن در آن و سایره رعایت شود این امر که اساس تشکیل جامعه مدنی می باشد  زیر ساخت اجتماعی روند دموکراتیزه شدن جامعه می باشد.  تصور این امر بسیار مشکل است که جامعه ای به سمت مدرنیته و دموکراسی حرکت نماید در حالی که غالب روشنفکران آن جامعه در مورد حقوق زنان و اقلیت‌ها و اقوام سکوت می کنند و شاعر ملی آن جامعه غیر ستیزی و زن ستیزی را به شعر بیاورد! واقعاً نمی شود دوچیز غیر هم جنس را که نافی همند را در یک قالب قرارد. وقتی از ریشه های خشونت علیه زنان سخن می رانیم بایستی ناقدانه به تاریخ اجتماعی خود نگاه کنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)