پیروز مجتهدزاده

p

دادخواهی حضور رهبری جمهوری اسلامی ایران برای رفع ستم های بی پایانی که با استفاده از امکانات و اختیارات حکومتی در پی گیری امیال شخصی بر من وارد می شود
ویراست 5 با تغییرات و توضیحاتی تازه مورخ 3 اردیبهشت 1394

با سلام و احترامات فائقه:
نخست اجازه می خواهد توضیح دهد که این نامه دادخواهی یا تظلم به دو دلیل از طریق عمومی حضورتان عرضه می شود: اول نداشتن اطمینان از رسیدن آن به مقصد از راه های اعلام شده: دوم نداشتن هیچ مساله پنهان در زندگی اجتماعی که دلیلی بر جای نمی گذارد محتوای این گونه مکاتبات به توجه افکار عمومی نرسد.
آشنایی افکار عمومی با آگاهی های مستند از قانون شکنی ها، به ویژه از سوی مقامات سطح بالای حکومتی و با استفاده از اعتبار نام و عنوان مقام اول نظام در هر جامعه ای، می تواند در مقام محرکه ای ضروری سبب سرعت بخشیدن به حرکت جامعه به سوی قانونمندی شود برای رسیدن به دموکراسی که چیزی جز حاکمیت مطلق قانون نیست.

پس آنگاه، اجازه می خواهد این عرایض را بعد از طرح چند سوال برای آشنایی افکار عمومی، آغاز کنم به قرار زیر:

• اگر سردار سرلشکر پاسدار دکتر یحیی رحیم صفوی دعواهای شخصی خود علیه مرا بدون توسل رسمی و علنی به قدرت و نفوذ حکومتی و عنوان حکومتی مشاور و دستیار فرماندهی کل قوای جمهوری اسلامی پی گیری می کرد، آیا مناسبتی پیش می آمد که چنین عریضه ای نزد فرماندهی کل قوا نوشته شود؟

• اگر آن چنان که بر همگان مسلم شده است، تلاش سردار دکتر یحیی رحیم صفوی در طرح دعوای شخصی علیه من نزد دادسرای فرهنگ و رسانه تهران برای رسمیت حقوقی دادن به اقداماتش در نقض همه حقوق شهروندی و مواهب حقوق بشری من، از سربرگ سازمانی «مشاور عالی و دستیار فرماندهی کل قوا» استفاده نمی کرد، آیا مسولان قضائی کشور مانند مسؤلان دولتی و دانشگاهی، خود را در رعب و وحشت و محضوریت اداری مرسوم جامعه ما می یافتند که بر خلاف قوانین و مقررات جاریه کشور و متاثر از جایگاه شغلی و سازمانی سردار مرتکب تصمیمات حقوقی مغایر با حقیقت و واقعیت علیه همه حقوق اجتماعی و شهروندی من شوند؟

• در حالی که سردار دکتر یحی رحیم صفوی در شکایت شخصی علیه من به مراجع قضائی کشور نتوانسته است حتی کوچکترین اشاره ای به تردید واقعی و مستند نسبت به میهن دوستی و وفاداری من به هویت و منافع ملی و مصالح امنیتی کشور نماید، چگونه است که برخی از عوامل اطلاعاتی و امنیتی مربوط به سازمان ایشان کوشیده و می کوشند (به شهادت ده ها و صدها تن)، با استفاده از تاکتیک ایجاد رعب و وحشت از طریق اشاعه تردید های امنیتی نسبت به من، کلاس های درس مرا تعطیل کنند، جلوی سخنرانی های مرا در موسسات دانشگاهی دولتی و غیر دولتی و حتی در موسسات خصوص بگیرند، مسولان همایش های علمی و پژوهشی کشور را به دلیل شرکت من مورد بازخواست های امنیتی غیر قانونی قرار دهند و برای تنبیه ناشران خصوصی که برخی از آثار علمی مرا منتشر کرده اند متوسل به “تهدید” شوند (شانزده مورد از این گونه اقدامات نیمه پنهان را مستند و فهرست کرده ام که در صورت لزوم ارائه خواهد شد). برای نمونه آخرین پیامی که روز 4 آوریل (14 فروردین 1394) در این رابطه بدستم رسید و گویای استفاده شخصی و غیر قانونی از امکانات سازمان حکومتی مربوطه است در تلاش خلاف اخلاق و قانون برای جلوگیری از سخنرانی هایم در زیر نقل می شود:

rah-kh

To: پیروز مجتهدزاده (pirouz_mojtahedzadeh@hotmail.com)
سلام استاد عزیز …خواستم بگم خیلی برای من مهم و یه جورایی الگو هستید یکی از افتخارات دوران دانشجویی ام این بود که کمک کردم شما تشریف بیارید دانشگاه ولی وقتی رفتید کلی بازخواست شدیم ولی می ارزید…
• و سرانجام، آیا هنوز زمان آن نرسیده است که پرسیده شود:
چرا سردار سرلشکر پاسدار رحیم صفوی، درحمایت های غیر قابل انکارش از خواست های سیاسی پرسش برانگیز آقای صادق خرازی، دارنده ارتباطات خارجی تماما سوال بر انگیزتر و مسؤل اولیه اشاعه شعار اسرائیل پسند «ما انرژی هسته ای نمی خواهیم»، می کوشد با همکاری آن فرد و با استفاده از همه نفوذ و امکانات حکومتی که در اختیار دارد، از جمله استفاده از نام و اعتبار رهبری جمهوری اسلامی ایران، تنها صدایی را در گلو خفه کند که به تایید رسانه های ملی و بین المللی در دفاع از حقوق هسته ای ایران، در خنثی کردن تهدید های جنگی امریکایی – اسرائیلی علیه ایران، و در دفاع از تمامیت ارضی و حیثیت ملی کشور در خلیج فارس سخت موثر بوده و هست؟

عالی جناب،
چنان که ممکن است مسبوق باشید، این جانب پیروز مجتهدزاده، یک پژوهشگر دانشگاهی با حد اکثر بی طرفی علمی هستم، و به همان اندازه که بی طرفی علمی و غیر سیاسی بودن پژوهشگران دانشگاهی را برای توسعه علم امری حیاتی می دانم، به همان اندازه نیز تلاش کرده و می کنم که سیاسی بودن نیروهای جوان جامعه را در مسیر درست، نه مسیری که روشنفکران سنتی طی کرده اند، تشویق کنم چون می دانم و در نوشته های علمی خود تشریح کرده ام که بدون تحرک سیاسی نیروهای جوان جامعه، تحزب واقعیت نمی یابد و جامعه بی بهره از تحزب نمی تواند به سوی دموکراسی حرکت کند.

از سوی دیگر، در این شرایط غیر سیاسی و بی طرفی علمی نسبت به همه مراکز قدرتی داخلی و خارجی کشور است که تا کنون بدون روی آوردن به استفاده از امکانات مادی و مالی دولتی (بیت المال) که در کشور ما بسیار متداول است، کوشیده و می کوشم؛ ضمن پژوهش برای کشف و انتشار حقایق والاتر علمی مربوط به امر خطیر هویت سیاسی، تاریخی و جغرافیایی سیاسی ایران و هویت تاریخی و حقوقی خلیج فارس، از این هویت و از منافع ملی ناشی از شناخت درست آن دفاع های علمی مستند و بسیار موثری را در منطقه و در جهان ارائه کنم، ولی سال هایی چند است که در کمال شگفتی، خود را با دعواهای شخصی سازمان یافته با استفاده از امکانات دولتی و حکومتی مواجه می بینم که با استفاده خلاف قانون و اصول اخلاق از آن امکانات تیشه به ریشه علمی و حقوق بشری این جانب زده و می زند! به راستی، هزینه های ملی و بین المللی ناشی از این گونه اقدامات مغایر با قانون تحمیلی شونده به دستگاه قضائی و نظام حکومتی جمهوری اسلامی با چه کسی می تواند باشد و چگونه باید در افکار عمومی، رسانه ها و مراجع ملی و بین المللی مرتبط با حقوق شهروندی و حقوق بشر توجیه گردد؟!

حدود دو سال پیش از این (دی ماه 1391) در نامه ای سرگشاده به عرض رساندم: از سال 1379که به استخدام دانشگاه تربیت مدرس در آمدم، تا کنون با تالیف ده ها جلد کتاب علمی و صدها مقاله پژوهشی به زبان های فارسی و انگلیسی با ترجمه هایی به زبانهای دیگر کوشیده ام ضمن دفاع از منافع ملی ایران در سطوح منطقه ای و جهانی، کار تدریس جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک را که همانا مطالعه مدیریت سیاسی فضای جغرافیایی (کشور) باشد، به بهترین وجهی که در توان علمی ام داشته ام، انجام دهم.

در این راستا، گزارش های بی پایان رسانه های ملی و بین المللی در بیست سال اخیر در تائید مراتب یاد شده، بهترین گواه این حقیقت است که در مواردی مانند دفاع از یکپارچگی سر زمینی ایران در خلیج فارس و در دیگر مناطق مرزی کشور، دفاع از حق و حقوق و امنیت ایران در منطقه، دفاع از هویت ملی و تاریخی ایران در سطوح بین المللی، دفاع از حقوق حقه ملت ایران در برنامه انرژی هسته ای و مقابله با دسیسه های غربی برای تحمیل جنگ خانمان سوز دیگری به ملت ایران به بهانه عدم اعتماد در زمینه تولید سلاح هسته ای و یا به بهانه بازداشت تفنگداران دریایی متجاوز انگلیسی در خلیج فارس و غیره، با موفقیت عمل کرده ام.

از سال 1389 که سردار سرلشکر پاسدار دکتر یحیی رحیم صفوی فعالیت خود را، در مقام ریاست انجمن ژئوپولیتیک در دانشگاه تربیت مدرس آغاز کرد، تا کنون که ظاهرا ادامه این ریاست به گونه غیر قانونی دیکته می شود، این جانب با شرایط باور ناکردنی مواجه شده ام که طی آن، علاوه بر اخراج من از دانشگاه های تربیت مدرس، شهید بهشتی و علوم و تحقیقات آزاد اسلامی، با دست آویز قرار دادن عنوان “مشاور عالی و دستیار فرماندهی کل قوا” و با استفاده از امکانات دیگر حکومتی، از جمله به کار گرفتن مستقیم یا مع الواسطه برخی عوامل مربوط به اطلاعات سپاه پاسداران (به اقرار نزدیکان بلافاصله وی نزد برخی از اساتید و دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، ضمن تنگ تر کردن حلقه انحصار جغرافیای سیاسی کشور و ادامه حمایت غیر قابل انکار از اعمال سراسر تردید آمیز آقای صادق خرازی، به ویژه در ارتباطات خارجیش، می خواهند تنها صدایی را در گلو خفه کنند که به تایید رسانه های بین المللی در دفاع از حیثیت و حقوق ملی ایرانیان در منطقه و جهان، و در خنثی کردن تهدید های جنگی علیه مردم و خاک ایران سخت موثر بوده و هست.

سردار دکتر صفوی به دستیاری فردی به نام دکتر محمد رضا حافظ نیا که در کنگره به اصطلاح ملی انجمن به اصطلاح ژئوپولیتیک در رشت جای پای سرداران اخباری و صفوی را بر فرق سر خود اعلام کرده بود، در مقام خدایان به انحصار در آورنده رشته جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک کشور، سبب بروز شرایطی در این رشته شده اند که به گفته جغرافیا خوانان و جغرافیای دانان سیاسی کشور بیشتر شبیه استقرار یک حکومت نظامی در چارچوب انجمن ژئوپولیتیک می نماید، و با استفاده از غفلت یا بی اعتنایی های عمدی دوایر مختلف وزارت علوم، تحقیقات و فناوری کار این انحصار به سرحدی می رسد که “بد آموزی”، از جمله آموزش مباحثی چون آفند و پدافند و غیره به دانشجویان دوره دکترای جغرافیا حرف اول را در این رشته علمی (غیر نظامی و غیر امنیتی) می زند. در همین اوضاع است که با به دست آوردن یک رای فرمایشی (هنوز تایید نشده) در محکومیت من از دستگاه قضائی کشور به شیوه ای که در شکایت رسمی و علنی من به قوه قضائیه منعکس است، نمایش بی منطقی از لجبازی علیه من روی صحنه می آید، از جمله انتشار بخش نامه از طرف انجمن یاد شده برای مبارزه علیه همه دست آوردهای علمی و پژوهشی من. برای مثال در بخش نامه های به اصطلاح محرمانه این انجمن حتی توجه دانشجویان به درست نگاری کلمه ژئوپولیتیک ممنوع شده و یا این که تماس های اجتماعی دانشجویان و همکارانم در این رشته با من ممنوع می شود که در عمل می تواند نمایشی شمرده شود از سطح کودکانه ای از لجبازی ناشی از حسادت ورزی.

rah5

از سوی دیگر، با آنکه سردار دکتر صفوی در متن شکایت حقوقی علیه من و در مستندات ضمیمه شده آن راسا حتی اشاره ای مستقیم و مستند در تردید نسبت به میهن دوستی و وفاداری من به منافع ملی و مصالح امنیتی کشور ندارد، گویا از استفاده مستقیم یا مع الواسطه از اشاعه شایعات در همین زمینه علیه من رویگردان نباشد.
برخی از عوامل اطلاعاتی شاید وابسته به سپاه پاسداران و حراست دانشگاه ها وادار می شوند از تاکتیک اشاعه تهمت در مشکوک بودن وضعیت امنیتی من استفاده کنند.

شاید اشاعه تردید های امنیتی که از سال تحصیلی 93- 1392 در دانشگاه علوم و تحقیقات آزاد اسلامی علیه من به روی صحنه آمده و مستند گردید، نمونه خوبی از این گونه توطئه پردازی ها برای اخراج من از دانشگاه ها باشد. در آن رابطه نخست یکی از دانشجویان مقر به سرسپردگی نسبت به سرداران اخباری و صفوی در کلاس درس جغرافیای سیاسی نیمسال تحصیلی پائیزی 1392 از من خواست تا تاریخ شکل گیری state = کشور یا نظام حکومتی ایران تحت تاثیر اقدامات مصدق در سال 1332 در زمینه ملی کردن نفت و انحلال مجلس شورای ملی ارائه کنم که بحثی کاملا مرتبط به جفرافیای سیاسی state building یا شکل گیری کشور یا نطام حکومتی در ایران است. همان دانشجو پیش روی همه کلاس و با آگاهی این جانب بحث های مستند یاد شده را روی نوار ضبط کرده و به عنوان سند «فحاشی مجتهدزاده به مقامات عالیه جمهوری اسلامی در کلاس های درس» تحویل حراست آن دانشگاه داد. همان هنگام اطلاع یافتم مسؤل آموزش دانشگاه به بهانه دروغین دستور کتبی حراست دانشگاه همه درس های مرا حذف کرد. مدیر وقت گروه آموزشی جغرافیا زیر بار این صحته سازی ها نرفت و از من خواست که صحت و سقم این داستان را از حراست دانشگاه جویا شوم. مسول وقت حراست نه تنها وجود چنین دستور کتبی یا شفاهی را مرود دانست و نه تنها تایید کرد که این گونه مسائل ربطی به وظایف آنان ندارد، بلکه از وضع پیش آمده که سبب هتک حرمت من شده است پوزش خواست. به این ترتیب، توطئه یاد شده خنثی شده و درس های من ادامه پیدا کرد بی آنکه مسؤل آموزش پرداخت حق التدریس مربوط به تدریس آن نیمسال مرا تایید کرده باشد که خیانتی فاحش است به نظام اداری آن دانشگاه.

در نیمسال تحصیلی بهاره 1393 رئیس جدید دانشگاه علوم و تحقیات آزاد اسلامی معلوم نیست در نتیجه چگونه ارتباطاتی فردی به نام دکتر عبدالرضا فرجی راد، از کارمندان مساله دار وزارت امور خارجه با سوابقی نه چندان درخشان که از فعالان شناخته شده انجمن ژئوپولیتیک به ریاست سردار صفوی، و از یاران نزدیک ایشان و سردار اخباری شمرده می شود را به مدیریت گروه جغرافیای آن دانشگاه گمارد و این شخص در یک ترفند حیرت انگیز مجددا با دستاویز قرار دادن داستان جعلی «دستور کتبی حراست دانشگاه برای حذف درس های من» از نیمسال پائیزی 1393به خدمات علمی من در آن دانشگاه خاتمه بخشید.

همان هنگام سردار دکتر محمد باقر قالیباف که در جمع بزرگی از آموزگاران از جمله در حضور من سردار دکتر صفوی را استاد، سرور، و فرمانده خود اعلام کرد، تشویق یا وادار شد دو واحد درسی که سال های زیادی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران داشتم را از من برباید.
فراتر، عوامل یاد شده برای حصول مقصود خود در راه رسمیت دادن به اقدامات خلاف اخلاق در راه جلوگیری از سخنرانی های من از راه مشکوک قلمداد کردن من، به حکمی توسل می جویند که در محاکمه سریع السیر مورخ 4 آبان 1393 بر اساس بازپرسی های تحریف شده حاصل آمده است، به ویژه در نتیجه لگد مال کردن حقوق اولیه من در آن روند بازپرسی کاملا پرسش بر انگیز در دو مورد زیر:

rah6

1- محروم کردن من از مطالعه و حصول آشنایی لازم با متن و محتوا و مستندات اصل شکایت سردار:
2- محروم کردن من از حق مسلم من در زمینه حضور در جلسه آخرین دفاع از خود.
با توسل به یک چنین حکم مخدوش و (هنوز) تایید نشده که مورد اعتراض رسمی من قرار گرفته است و با استفاده از تاکتیک اشاعه دروغ در مشکوک بودن وضعیت امنیتی من است که عوامل یاد شده برای جلوگیری از باقی مانده کلاس های درس، جلسات سخنرانی، انتشارات علمی، و ارتباطات من با رسانه های کشور تلاش می کنند.

شکایت متقابل اینجانب علیه سردار در زمینه “تصرف غیر قانونی در اموال دولتی با استفاده از سربرگ فرماندهی کل قوا در طرح شکایت شخصی نامبرده علیه من” و معرفی نماینده حقوقی از محل امکانات حکومتی در یک شکایت خصوصی، نه تنها در مراجع قضایی مربوطه رسیدگی نشد، بلکه حتی وکیل مدافع اینجانب نیز به دلیل دفاع قانونی از من در جلسه محاکمه سریع السیر من در تاریخ 4 آبان گذشته و دادخواهی از ریاست محترم قوه قضائیه، مورد تعقیب کیفری قرار گرفت و با صدور کیفرخواست شتابزده علیه وی، ظاهراً موجبات محروم شدن عملی اینجانب از استمرار خدمات حقوقی یک وکیل رسمی، فراهم شده است، بی توجه به این حقیقت که چنین اقدامی می تواند پی آمدهای حقوقی و اجتماعی ناخوشایندی را در بر داشته و هزینه هایی را به اعتبار دستگاه قضایی کشور تحمیل کند.

به این ترتیب، آنچه در پایان روز اهمیت حیاتی دارد این که نتیجه دادگاه تجدید نظر در رابطه با حکم صادره علیه این جانب هرچه باشد، مجموعه رویدادهای یاد شده برای این جانب حکایت بی تردیدی دارد از آرامش نگرفتن اعصاب سردار دکتر سید یحیی رحیم صفوی و عدم انصراف ایشان از ادامه اقدامات شرح داده شده برای نابود کردن همه حقوق شهروندی اینجانب در وطنم. آشکار است که ادامه این وضعیت حکایت خطرناکی را در بر دارد در رابطه با تهدید هایی که نسبت به حرمت و امنیت شخصی و اجتماعی خود در وطنم احساس می کنم که برای من چاره ای باقی نمی گذارد جز این که با نوشتن این عریضه داد خواهانه برای آخرین بار از حضورتان تقاضا کنم مقرر فرمایند: در درجه اول از ضربه خوردن بیش از این اعتبار نام و عنوان فرماندهی کل قوا میان مردم کشور جلوگیری شود: و بعد، جلوی این ستمکاری ها که به اعتبار نام فرمانده کل قوای جمهوری اسلامی ایران نسبت به من اعمال می شود، گرفته شده و حقوق پایمال شده من در دانشگاه های کشور و در اجتماع به من مسترد گردد.

با تقدیم مجدد احترامات شایسته
پیروز مجتهدزاده
مدرس جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک در دانشگاه ها
و استاد اخراجی دانشگاه تربیت مدرس

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)