عناوین اخبار روزنامه کیهان در روز دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ :

1- روند بهبود آیت الله خامنه ای خیلی کند است و باید یک استاد ادبیات مدرن تحمیل کنیم برای دورۀ بعد از نرمش قهرمانانه! زیرا اگر در دورۀ از اصل افتادنش هم همان ادبیات انسان های بدوی را بکار ببرد چه بسا که از اسب هم خواهد افتاد. او با فرماندهان پلیس حرف زده و به آنان از رفتار عادلانه و همراه با مروت و ترحّم گفته است. هر چند هرسه واژگان بکار رفته از سوی ایشان برای تبیین رفتار پلیس با مردم کلماتی سنتی و جزو ادبیات قدیم و بشدت منسوخ است. اما واژۀ “ترحّم” اوج تحجر و عقب ماندگی است و کسی در دنیای جدید از این واژه بعنوان یک رفتار اجتماعی مطلوب استفاده نمی کند. زیرا ترحّم نشانۀ قطعی زبر دست بودن ترحّم کننده و زیر دست بودن ترحّم شونده است. تازه آن هم نه فقط ازبابت ارباب و رعیت فقهی بلکه بسیار اسفبارتر از آن از نوع حاکم و محکوم و قاضی و مجرم و پلیس و متهم است. بعبارت دیگر ترحّم کثیف ترین و خشن ترین مشتق از واژۀ رحم و شفقت و رحمت و رحیم و مهربانی و مرحمت و الفت و رأفت و خوشرویی و احترام و قس علیهذا است. یعیارت دیگر وقتی ما کلمۀ ترحّم را می شنویم بلافاصله یاد رفتارهایی می افتیم که یک “ابر مرد” (واجد کلیۀ صفات برتر انسانی) در مقابل انسان مادون و نادان و متهم و خطاکار و صغیر و … انجام می دهد. و بالاخره واژۀ ترحّم در سخنان خامنه ای تا آنجا منفی و تحقیر کننده ارزیابی شده است که هیچکدام از روزنامه های داخل کشور جرأت نکرده اند – منتقدان از ترسشان و هواداران از شرمشان – این کلمه را در تیتر و سو تیتر و صفحات اول خود بیاورند. حتی روزنامۀ کیهان که همین بخش از حرف های خامنه ای را تیتر اول کرده است. صفحه را طوری بسته که جمله “انتظار از نیروی انتظامی قاطعیت در کنار عدالت و مروت و ترحم است” در پایان مروت تمام شود و روزنامه مجبور از آوردن کلمۀ ترحم در تیتر نشود.

2- نکتۀ جالب تر حرف های خامنه ای به پلیس عدم استفادۀ عمدی او از کلمۀ “قانون” است. خامنه ای در کل سخنان منتشر شده اش در جمع سران نیروی انتظامی حتی یکبار – با تأکید بر حتی یکبار – از واژۀ قانون استفاده نکرده است. در حالیکه پلیس و قانون دو واژۀ بهم تنیده ای هستند که در هیچ کدام از مراتب ادبیاتی جوامع عصر جدید این بهم چسبیدگی واژگانی؛ بصراحت و اهمیت ترکیبی پلیس و قانون نیست. تا جایی که شنیدن کلمۀ قانون هر مخاطبی را بلافاصله بیاد پلیس می اندازد و بالعکس هربار شنیدن کلمۀ پلیس واژۀ قانون را به ذهن مخاطب متبادر می کند. اینکه بالاترین مقام تام الاختیار یک جامعه حتی یکبار هم پلیس و قانون را مترادف استفاده نکرده باشد اوج درماندگی و فاجعۀ ملی است. در عوض خامنه ای تا جایی که توانسته در سخنرانی خود خطاب به پلیس از واژۀ قدرت و مشتقات آن استفاده کرده است. او حداقل ده بار از مشتقات کلمۀ قدرت استفاده کرده است. طرفه اینکه در همین واژۀ قدرت هم از خشن ترین و پرزورترین مشتقات مثل اقتدار و مقتدر و مقتدرانه و … بهره برده است. اما عدم استفادۀ خامنه ای از واژۀ قانون یک بعد مهم سیاسی و تعمدی را هم دارد و آن تقابل خامنه ای با حرف های حسن روحانی در جمع فرماندهان پلیس است که با تأکید و تکرار بر اهمیت قانون ابراز و مورد استقبال قرار گرفته بود.

3- اما اینکه چرا من می روم سراغ این قبیل ریز بینی ها و آن ها را درشت می کنم و انتظار دارم که جامعۀ روشنفکری ما هم از جزییات – در حد ادبیات مسئولان – به آگاهی بخشی و اصلاح حکومت و جامعه بپردازند به این علت بدیهی است که مشکل کشور ما نه در حوزۀ سیاست و اقتصاد و اجتماع و فرهنگ است – که صد البته است – اما همۀ آن ها ریشه در جهان بینی و ایدئولوژی دارد و هر فشار و اصلاحی در زمینه عقب راندن ایدئولوژی خودبخود منجر به رفتن بسمت دولت مدرن خواهد بود و اصلاحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نتیجۀ حتمی آن. بعبارت دیگر نمی توانیم انتظار داشته باشیم که خامنه ای با ادبیات ترحّم بجای قانون اجازه بدهد عقلانیت بجای توهّم در حوزه های مدیریت جامعه جریان یافته و بسمت دولت مدرن و مبتنی بر دانش و تجربۀ بشری پیش برویم.

4- و برمبنای این برداشت است که من هم همصدا با همۀ شما می گویم بهتربود که این حکومت ورمی افتاد – برمی انداختیم! – و ما حکومت مدرن خودمان را جایگزین آن می کردیم. اما شوربختانه چنین امکانی فعلاً در دسترس نیست و ایجاد سازوکار براندازی هم در دست ما نیست. لذا با آیه های یأس خواندن “آخوند جماعت فلان و بهمانند”، “اینها همه سر وته یک کرباسند”، “اصلاح طلبان و اعتدالیون حکومتی مانع هستند و نه کمک کننده” و از این قبیل مفاهیم درست اما خنثی و بی خاصیت و نا امید کننده نمی توانیم به تغییرات مثبت جامعه کمک کنیم. و پیشنهاد می کنم که ما بیاییم و “بخش شریعت گرا و متحجر حکومت را با بخش عرفی تر و مدرن تر حکومت متمایز کنیم و هر روز و هر نفر و هر موضوعی را با معیار “عرفی یا شرعی بودن” محک بزنیم و از عرفی ها – چه شخص و چه موضوع – حمایت و از شرعی ها برائت بجوییم. بعبارت دیگر معیارمان حزب و جناح و دسته و گروه و چپ و راست نباشد که مفاهیمی بشدت مزخرف و تحریف شده و از متن خالی شده ای هستند در جمهوری اسلامی و آدرس عوضی می دهند. بلکه هر موردی را – اعم از اشخاص یا جایگاه مقامی –  با معیار شرعی و عرفی متمایز و ارزش گذاری کنیم. تا عرفی ها را جذب و شرعی ها را دفع و بتغییر موضع مجبور کنیم.

5- بعنوان یک مثال ساده نگاه کنیم به رحمانی فضلی و علی جنتی و قاضی زادۀ هاشمی و واعظی وزاری کشور و ارشاد و بهداشت و ارتباطات چهار عضو محافظه کار دولت روحانی و تشخیص بدهیم که در دو سال گذشته از دولت روحانی این چهار عضو ظاهراً غیر اصلاح طلب روحانی تلاش های اصلاح طلبانۀ بسیاری انجام داده اند در مقایسه با اعضای ظاهراً اصلاح طلب دولت روحانی در وزارت خانه های غیر سیاسی مثل وزارت کار و وزارت مسکن و راه و آموزش و پرورش و محیط زیست (ربیعی و آخوندی و فانی و ابتکار). درست دقت کنیم موضوع بر سر ناکامی ها و قبض و بسط های این وزرای نسبتاً موفق نیست راجع به فلان کنسرت و بهمان فیلم و سه دیگر سانسور شبکه های ارتباطی و از این قبیل. مسئله تلاش مستمرشان در جهت ایجاد گشایش است. اگر در جایی موفق نشده اند و یا مجبور از عقب نشینی شده اند زانوی غم بغل نکرده اند بلکه رفته اند سراغ موضوعی دیگر و کوشش مستمرشان را ادامه داده اند. دیروز که روزنامه ها را نگاه می کردم و نوع برخورد منفی شان را در مورد اظهارات رحمانی فضلی در مجلس می دیدم خیلی غصه دار می شدم که بجای برجسته کردن “طرح اولین بار ورود پول های کثیف به حوزۀ قدرت” از سوی وزیر کشور رفته بودند سراغ کوبیدن او که چرا در مجلس مثل یک چریک سیاسی سینه سپر نکرده پشت رادیو و پتۀ همه را روی آب نریخته است. در حالیکه این اتفاقاً جزو وظایف روزنامه ها و حوزۀ مدنی است که با سماجت و پی گیری بروند سراغ اولاً تبیین موضوع و ثانیاً شفاف سازی و کشف مصادیق این حقه بازی. و ثانیاً در حکومت هم این مسئولیت یافتن مصادیق و معرفی آن بعهدۀ دادگستری است و نه وزیر کشور. بعبارت کاملاً دقیق معتقدم که ما باید از هر شخصیت حقیقی و حقوقی داخل حکومت که نشانه هایی از عقلانیت و عرفی گرایی را نشان می دهد چنان جذاب استقبال کنیم که او اولاً نترسد از تغییر مسیر و ثانیاً تشجیع شود که بیشتر و بهتر بسمت عقلانیت مدرن کشیده و پذیرفته شود. راه اگر هم طولانی است اما اشاره کردم که لاجرم است و فعلاً گزینۀ دومی در اختیارمان نیست. اما اضافه می کنم که هر راهی اولاً فقط با قدم ها طی می شود چه کوتاه و چه بلند؛ و ثانیاً قدم های بعدی بکندی و سختی قدم های شروع نخواهد بود با توجه به آمادگی های علمی و تجربی جامعۀ امروز ایران.  یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)