بخش مهمی از اندیشه های ملی گرایانه را متفکران رمانتیک منتقد روشنگری در قرن نوزدهم نظریه پردازی کردند. ملی گرایی از جهت ابتنائش (تا حد زیادی) بر احساس بجای عقل مانند دین است و مانند احساسات دینی به راحتی می تواند کر و کور شود و حقوق “دیگری” و “غیرخودی” را نادیده بگیرد.

در این روزها که آتش ملی گرایی در رقابت ایران و کشورهای عربی افروخته شده یادمان نرود که یکی از ایدئولوژیهای مهم جنگهای جهانی اول و دوم ملی گرایی ها بودند و هر ملی گرایی ملی گرایی رقیب خود را نیز، من جمله در میانگروههای اقلیت، محتمل تقویت خواهد کرد. ملی گرایی را فقط در چارچوب اصول مدارا و حقوق بشر می توان قبول کرد و این همان چیزی است که نظریه پردازان سیاسی غربی پس از تجربه جنگهای جهانی با عنوان “ملی گرایی لیبرال” در مورد آن نظریه پردازی کرده اند. به نظر می رسد نوعی ملی گرایی شیعی یکی از بنیادهای سیاست خارجی امروزین جمهوری اسلامی شده است. 

باید هوشیار بود که به خاطر عدم التزام فقهای حاکم به مبانی نظری و عملی حقوق بشر جهانی (چنانکه خود بارها با تمایز میان حقوق بشر اسلامی و غربی بر آن تاکید نهاده اند)، این نوع از ملی گرایی بسیار مستعد آن است که پا از مرزهای خود بیرون گذارد و به نوعی ملی گرایی ویرانگر که حقوق دیگری، و به عنوان مثال سنی ها را، پایمال می کند بدل شود. حکومتهای استبدادی به راحتی می توانند از ملی گرایی غیرلیبرال و ضدمداراورزی لباسی برای مشروعیت بخشیدن به خویش ببافند؛ تو گویی پروژه ای را که مشائی و احمدی نژاد در آریائی گرایی شیعی به دنبال آن بودند امروز مورد عنایت ولی فقیه نیز قرار گرفته است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)