بنیامین درخصوص فیلم مینویسد که ” فیلم سبب میشود ارزش مناسک به پس زمینه برود نه از این طریق که به عموم جایگاه منتقد میدهد بلکه همچنین از طریق این واقعیت که در سینما توجه به چنین جایگاهی بسیار مهم است و در ادامه جمله معروف بنیامین که میگوید مخاطب همچون بازرس است اما بازرسی حواس پرت!” بنیامین تمجیداتش به سمت وسوی دنیای بود این دنیای مدرن بود که با برهم زدن رسانه میتوانست قداست مناسک جادویی و کهنه را بزداید . قداست زدایی کاری بود که مهران مدیری آنرا در همه ی فیلم هایش هدف قرار داده بود. سریال در حاشیه اینبار نک پیکانش را به سمت و سوی جامعه پزشکان قرار داده بود. پزشکان فرا بشر نیستند و بر مبنای دانش پزشکی مدرکی دریافت کردند همین مدرک را مقدس محسوب میکنند. کسانی که سالها در دانشگاه دروس پزشکی را پاس کرده اند و مدرکی برمبنای همین گذراندن دروس دریافت کرده اند مقدس نیستند. مهران مدیری به طنز با قشرهای متفاوت از گروههای ادبی و فرهنگی تا توده مردم برخورد کرد. و به واقع دست به تقدس زدایی آنها زد اعتراض این قشر بر مبنای نظر بنیامین یک مساله مهم را به ما نشان میدهد وآنهم اینست که پزشکان ایرانی که سالهای سال کتابهای علمی را ورق زدند و با محیط های علمی رشد کرده اند اندیشه شان همچنان در چنگال سنت جادویی گیر کرده اند. و این واقعه در ایران دور از انتظار نبود ولی جامعه پزشکی چرا! در فیلم پایتخت به زبان یک خطه خاص آنهم مازندران به طور طنز برخورد شد. خوب یا بد هر چه بود هیچ جای دنیایی این زبان و فرهنگ وجود ندارد و هر محیط جغرافیایی زبان وفرهنگ متفاوتی را با خود بهمراه دارند. اما وقتی ما میگوییم پزشک یعنی کل مردم دنیا با این واژه آشنا هستند و ویژگی ها و صفاتی تقریبا مشترک در کل دنیا پزشکان دارند. همچنان که میگوییم رفتگران یا کارگران یا معلمان یا… که با خود ویژگی منحصر به خود را حمل میکنند. یکی از این صفات منزلت اجتماعی بالایی هست که پزشکان دارند. این منزلت با طنز یا بی طنز به راحتی از بین نمیرود و قصد مهران مدیری هم این نیست و سعی در زدودن برخی از مسایل که شرح آنرا رفتم دارد. ولی وقتی میگوییم مازندارن ، دست و پا شکسته مردم ایران این استان و مردمان آنرا میشناسند و با گویش و لهجه آنها آشنا هستند. حتی شهرهای مختلف استان مازندران دارای فرهنگ ها و لهجه ها و.. متفاوتند و مردم یان جغرافیا نیز با هم به طریقی بیگانه اند. فیلمی به نام پایتخت با زبان طنز سعی در معرفی مازندران میکند مازندرانی که فرهنگش لای آن طنز گم میشود و کل نگاه مردم را نسبت به مازندران مشخص می کند. مازندران و مردمانش مقدس نبودند که دست به تقدس زدایی زده شد! ملیجک کسی بود که عیب و ایراد حاکم و عواملش را به زبان طنز نمایش می داد تا بتوانند به این صورت به او بفهماند که او هم ایراداتی دارد و مقدس نیست! طنز معنایش دقیقا دراین جمله قبل نهفته است اگر غیر این باشد میشود تمسخر! ولی برخورد مدیری همیشه طنز بوده است. به طور کل ایجاد فضای غیرهاله ای در جامعه زمینه های اولیه را حداقل برای خلق پدیده ای که میتواند به دموکراسی فرهنگی بینجامد فراهم میسازد و این فضای غیرهاله ای را مدیری به نوبه خود در حال انجام دادن بود که با این اتفاق متوجه شدیم که ما در توهم اندیشه هستیم و نه خود اندیشه!!! جامعه پزشکان کمی بیشتر دست به خودسازی بزنند اینجاست که جای خالی علوم انسانی در کل دانشگاه احساس میشود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)