مترجم: مرمر مشفقی

original

مردسالاری بازگشته است. فمینیستها، فعالان ضدنژادپرستی، رپرها و همینطور استفان لوفن، نخست وزیر سوئد،  متفق القول هستند که مردسالاری باید ساقط شود. اما مردسالاری امروزه چیست؟ آنیکا پرشون نویسنده سوئدی، گزارشی در این باره مینویسد:

صدای ملکه رپ سوئد، سیلوانا امام، در اتاق خواب دختر شش ساله من میپیچد وقتی ما ترانه اش را به جای قصه شب بخیر اجرا میکنیم:

«هرچقدر تلاش میکنیم، تقسیم بندی میکنیم، گروه بندی میکنیم، و نظم میدهیم

بار هم از قالبها بیرون می افتیم

چه کسی این قالبها را طراحی کرده؟

هیچ قالبی وجود ندارد

همه چیز یک ساختار است

مردسالاری باید فروبریزد

تنها حقیقتی که ما در رویاهایمان آرزو داریم»

سیلوانا امام میگوید که هدفش در 2015 این است که مردسالاری را بشکند.  و این بی تردید بیشتر شبیه یک شعار به نظر میرسد. آگنس لو اّکرلیند، تولید کننده تلویزیونی، وقتی شوی تلویزیونی اش به نام Jills veranda  در جشنواره کریستالن[i] جایزه برد پیامی با این مضمون ارسال کرد: «مردسالاری را در هم بشکنیم، نژادپرستی را در هم بشکنیم». جوانان سبز کمپینی به راه انداختند با عنوان: » مردسالاری، سپاسگزاریم!»  که در آن به یک سری شرایط نامناسب و بدی که سیستم قدرت برای زنان ساخته اشاره میشود. در مراسم اسکار پاتریشیا آرکوئت نطق آتشینی برای حق زنان در داشتن درآمد یکسان و شرایط کاری برابر ادا کرد که با تشویق همکارانش مریل استریپ و جنیفر لوپز روبه رو شد. در اول مارس نخست وزیرسوئد، استفان لوفن شخصا نوشت: «زنده باد سازمانهایی که برای برابری جنسیتی تلاش میکنند و نابود باد مردسالاری»

افراد بسیار زیادی حیرت زده شدند وقتی رییس دبیرستان ئیر(دبیرستانی در سوئد)، کلائس یورانسون، به تازگی ، حضور نام انجمن فمینیستهای مدرسه در وبسایت انجمنهای مدرسه را ممنوع کرد تنها به این دلیل که میخواستند مردسالاری را ساقط کنند. اینطور میشود تفسیر کرد که مدیریت مدرسه پشت ایده مرسالاری است،یا شاید فکر میکند ساقط کردن مردسالاری عنوان تند و تیزی است و چوب لای چرخ گذاشتن راه حل مناسبی است.

ولی مردسالاری واقعا چیست؟

اگر بخواهیم رد ریشه های فمینیستی را بگیریم،  به دهه هفتاد میرسیم که استاد ادبیات ،فعال و مجسمه ساز آمریکایی کیت میلت(Kate Millett)  کلمه مردسالاری را در کمپین زنان آن زمان عَلَم کرد. در رساله دکترای 543 صفحه ایش تحت عنوان «سیاست جنسیتی» در کنار مسائل دیگر به نماینده های مردانگی آن زمان، نرمان مِیلِر   (Norman Mailer)و هنری میلِر(Henry Miller) اعتراض داشت ،چرا که آنها از جنسیت برای سرکوب زنان استفاده میکردند.

تئوری او یک نقطه عطف بود. این را لنا گمزو(Lena Gemzöe)، استاد مطالعات جنسیتی در دانشگاه استکهلم، و نویسنده کتاب مرجع  «فمینیسم» میگوید. میلت واژه ای را میسازد  که نشان دهنده ارتباط  قدرت با جنسیت و در نتیجه با سیاست بود. امروزه خیلی ها این امر را قبول دارند ولی در آن زمان مسئله تازه ای بود.

کیت میلت با پیشنهاد یک انقلاب جنسی، مرگ روابط ازدواجی و خانوادگی و در درازمدت مردسالاری ، تبدیل به یک سوپراستار شد. مجله تایم او را مائو تسه ئونگ جنبش زنان نامید، و بسیاری میخواستند او را پیشوای جنبش فمینیستی کنند. اما خود کیت  سر سوزن تمایلی به پذیرفتن چنین نقشی نداشت. اینها را لسلی کرائفورد(Leslie Crawford)  در مقاله ای درباره کیت میلت و  برای Salon.com اینگونه توضیح میدهد که برای کیت میلت این در نقطه مقابل الزامات جنبش زنان بود که بخواهیم از سلسله مراتب نظام مردسالارانه در آن استفاده کنیم. در مقابل او از پولی که برای حق فروش کتابش به دست آورده بود زمینی خرید و یک ساختمان و خوابگاه برای هنرمندان زن جدایی طلب ساخت. اما این ایده به شدت مورد استقبال فمینیستهای رادیکال قرار گرفت و بحث برانگیز شد.

لنا گومز ادامه میدهد: در دهه هفتاد عموم جامعه به تدریج تفکر درباره برابری را به عنوان مسئله ای مثبت و خوب پذیرا شد. به طور مثال در سوئد ما بیمه والدین برابر را در سال 1974 به دست آوردیم. اما همزمان قدرتی به وجود آمد که سعی داشت بگوید که ایده درباره «مردسالاری»  یک ایده رادیکالی است.  وقتی امروز یک مدیر مدرسه برای فهم پی ریزی طرح » در هم شکستن مردسالاری» دچار مشکل است، مرتبط با همان تفکر کهنه ای است که درباره فمینیسم رادیکال وجود داشته است. او شخصا باور دارد که واژه مردسالاری یک واژه بنیادی است. اما این واژه حتی از نظر بسیاری محققان در دهه هشتاد نادیده گرفته شد به این دلیل که میخواستند با واژه ای جایگزینش کنند که خنثی تر باشد مثل» ساختار جنسیتی» و » ساختار قدرت بر اساس جنسیت». اما آنها در اصل یک معنا میدادند. مهم این است که یک ساختار سیستماتیکی برای فرمانبرداری موجود است و این دقیقا چیزی بود که میلت گفت. حتی اگر واژه مردسالاری از تحقیقات خارج شود، تئوری میلت هرگز از دور خارج نمی شود. تئوری وی هر منظری که ما امروزه به آنها میپردازیم را شامل می شد.  او از جنسیت آغاز کرد و ارتباطش داد با فرمانبرداری اقتصادی و اینکه چطور زنانگی و مردانگی خلق شدند. این به هیچ عنوان تئوری بدی نیست. نقد هایی که علیه این تئوری ایجاد شد برای این است که این تئوری ادعا میکند که مردسالاری در طول تاریخ و در تمامی فرهنگها یکسان دیده میشود که از نظر بسیاری این پایه آماری ندارد.

گمزو پیش از انتشار سری جدید کتاب مرجع فمینیسم ، نگاهی به آمار درباره نابرابری بین زنان و مردان در تمام سوئد انداخت که ببیند در طی این ده سال چه اتفاقی افتاده است. پاسخ؟ در واقع هیچ تغییری رخ نداده است.

نمایندگی های سیاسی تقریبا همان هستند که بودند. رفاه اجتماعی کماکان زنها را سوق می دهد به سمت بهداشت و مدرسه و نگهداری سالمندان. تفاوت در آمد ماهیانه از دهه 90 تا امروز تنها چند درصد جزیی کاهش یافته. ساعتهای کاری که پولی به ازایش دریافت نمیشود کماکان بین زنان و مردان نابرابر است. در رسانه ها و مشاغل فرهنگی هنوز زنان زیر دست هستند و دامنه سواستفاده از زنان کاهش نیافته است.

بستر باید برای تغییر واقعی فراهم شود. اما همزمان به نظر میرسد که جنبش فمینیستی بی پرواتر از هر زمان دیگری رشد کرده است. در چنین مقطعی از فمینیسم یک ردیف طولانی از مسائل وجود دارند که ترکیبات مختلف و انواع متفاوتی از ساختار قدرت را تشکیل میدهند. مردسالاری بیشتر و پنهانی ترشده است. و تا اندازه ای شامل سرمایه داری، نژاد پرستی، دگرجنسخواه محوری و «مطابق جنسیتی» (سیس جندر) است.

ربکا وینتهاگن ادعا دارد که مردسالاران بسیارند و باید آنها را در هر گروه و وضعیت جداگانه ای بررسی کرد. ولی همه آنها اساس و بنیان مشابه ای دارند. مهمترین شباهتشان این است که انها به بعضی ها جایگاه بیشتر و بزرگتری میدهند و بعضی ها را نادیده میگیرند.

اما آیا سخت نیست که یک کمپین سیاسی را هدایت کنیم وقتی که یک دیدگاه یکپارچه، یک «ما» ی واحد یا یک دشمن واضح داریم؟

–          نه. نه وقتی که انسان میتواند افکار متعددی را در ذهن خود داشته باشد. آمار و ارقام نشان میدهند که یک تفاوت بسیار بزرگ اجتماعی- اقتصادی بین زنان و مردان وجود دارد. و برای اینکه با آن بجنگیم، ناچاریم که از طبقه بندی جنسیتی استفاده کنیم. اما ما باید همزمان ببینیم که ممکن است افرادی در این طبقه بندی حذف شوند. پس ما باید درباره آنها در زمان خودشان تحقیق کنیم. ما نمیتوانیم در برابر یک ظلم ایستادگی کنیم در حالیکه ظلم دیگری را بسازیم.

–          اینکه چطور نژاد پرستی، جنسیت زدگی (سکسیسم) و همجنس گرا ستیزی با هم یک جا جمع می شوند، ما را به یک مبارزه دعوت می کند در وضعیت کنونی که ملیت پرستی (ناسیونالیسم) و فاشیسم در اروپا رشد میکند و درگیری های مسلحانه به راه افتاده است. این عکس فاشیسم است که هر انسانی باید دیده و احترام شود.

در دهه هفتاد، وقتی کیت میلت هنجار اجتماعی دگرجنس گرایی را شکست و اعلام کرد که لزبین است، زمان وی به عنوان مائوی فمینیسم به پایان رسید. مجله تایم، مشی اش را در قبال او تغییر داد و نوشت:» این افشاگری باید اعتبار او را به عنوان نماینده فمینیسم کم کند».

لسلی کرائفورد اظهار میکند: فمینیستهای دگرجنس خواه میلت را رها کردند، و جنبش همجنس گرایان همان راه را در پیش گرفت با این توضیح که » او خیلی این ابراز وجود کردن را به درازا کشاند».

فمینیسم با یک قدم به جلو و عقب راهش را ادامه میدهد. سیلوانا امام نیز یک لزبین است. اما کسی به این باور ندارد که چنین چیزی باید از اعتبار او بکاهد.

در دبیرستان ئییر، انجمن فمینیستی در وبسایت انجمنهای دانش اموزی این مدرسه  دیگر وجود ندارد اما » مردسالاری را بشکنیم» هنوز پابرجاست، در همان صفحه اول وبسایت، در یک تصویر از تئاتر کاباره که به زودی روی پرده میرود.

feministcloseups500

بهار 2015 و دیدگاه سه فمینیست:

در بهار 2015 با سه فمینیست تووه فولکسسون[ii]، لوکاس روماسسون[iii] و نسیم عقیلی[iv] درباره مردسالاری مصاحبه کردم که در پی میاید:

         برای چه ما درباره مردسالاری صحبت میکنیم؟

تووه- برای اینکه بتوانیم درباره ساختار قدرتی که نمیخواهیم٬ صدایمان را بلند و نقدش کنیم. این یک ساختار است که ما میفهمیم و میتوانیم از آن استفاده کنیم برای تحلیل کردن انواع دیگر قدرت. همچنین اکنون افراد بسیاری درباره مردسالاری صحبت میکنند برای اینکه یاداوری کنند ما در واقع درجامعه ای نابرابر زندگی میکنیم. و البته این چیزی است که همه میدانند.

لوکاس- مردسالاری جریان دارد. مردان و مردانگی قدرت بیشتری از زنان و زنانگی دارند. اما هنجارهای مردانگی با گرایشهای قدرت دیگری در هم آمیخته مانند استعمارگری، سرمایه داری، مطابق جنسیتی، و دگرجنس گرا محوری. پس نمیشود از مردسالاری به تنهایی صحبت کرد. اگر این کار را انجام دهیم فمینیسم میشود تنها مسوله ای برای زنان  مطابق جنسیتی (فردی که رفتار و هویتش مطابق هنجارهای جنسیتی رایج است) دگرجنس خواه سفید طبقه متوسط، و کنار گذاشتن باقی انسانها.

نسیم- اگر این کار را میکنیم برای این است که نیاز داریم که از آن صحبت کنیم. خشونت مردسالاری تا ریشه وجود دارد و زندگی ما را بسیار محدود میکند و در بسیاری موارد تا جایی پیش میرود که ما را از بین ببرد. من در میان همه اینها به جنگ، و نظام سرمایه داری فکر میکنم، که توهمی را به ما میفروشد که انگار رشد و توسعه خوب است بر اساس اینکه ما بر منابع اجاره ای زندگی میکنیم . اما این  فروانی و رشدی که داریم به قیمت زندگی دیگران است. این نشان میدهد ما ساختار مردسالاری را پذیرفته ایم. زیرا تلاشی برای توقف درگیریهای مسلحانه، فقر، خشونتهای جنسی، آسیبهای محیط زیستی، سیاستهای مهاجرتی خشونت بارکه تا پای چان انسانها پیش میرود نمیکنیم. این نظم مردسالارانه به هیچ عنوان از اینکه همه انسانها به یک اندازه ارزش دارند دفاعی نمیکند بلکه بر این ایده استوار است که بعضی ها کمتر ارزش دارند.

         چطور این واژه در طول سالها تغییر کرده است؟

تووه- امروزه ما میبینیم که مردسالاری نیازی ندارد که با یک بدن مردانه بیولوژیک خود را به نمایش بگذارد. نمونه های بسیاری از زنان بیولوژیکی هستند که در ساختار مردسالارانه نقش گرفته اند. و به همان اندازه خوب نقش را اجرا میکنند. گاهی حتی خود فمینیسم تصمیم گرفت که قبای مردسالاری را بر تن کند، در راستای اینکه خود را در زبان قدرت حفظ کند، قدرتی که انسان میخواهد درهم شکند، نابود سازد و با آن بجنگد. این چیزی است که ما همیشه باید حواسمان را به آن جمع کنیم.

         آیا واقعا نیاز است که مردسالاری در هم بشکند؟

تووه: به یک قدرت متقابل نیاز است. یک جهان جدید بسازیم بدون نیاز به از بین بردن جهان قدیم، بلکه جهانی که با خودش امکانات و شرایطی را به همراه داشته باشد که تعداد بیشتری در آن  سهم داشته باشند، تا آنجا که دیگر جهان قدیمی جایی برای ماندن نداشته باشد. ما باید خود را از این نیت دور نگه داریم که چیزی را خراب کنیم و تمایل داشته باشیم که کورکورانه به ان چیزی که قصد تخریبش را داریم نگاه کنیم ، و به جایش به سوی جایگاهی که میتوانیم چیز جدیدی با هم بسازیم قدم برداریم. این مسئله درحال وقوع است. در نتیجه هرچه تعداد بیشتری به این کنشها بپیوندند دلچسب تر خواهد بود.

لوکاس- قطعا باید برچیده شود. و این کار میتواند به روشهای مختلف انجام گیرد. من به روشهای سنتی تاثیرگذاری اعتقاد دارم. فمینیسم رادیکال فضای بسیاری را در رسانه ها گرفته  اما رسانه های فرسوده خسته کننده چیزی درباره اش نمینویسند. همزمان این نتیجه واقعی میدهد، نگاه کنید به معیارهایی که دولت فمینیستی برای ایجاد یک جامعه برابر گذاشته است. من به همکاری ومشارکت هم فکر میکنم. وقتی فمینیسم کنشگران تراجنسی را هم در برمیگیرد قدرت بیشتری می یابد. مطمئنا هیچ چیزی تهدید آمیز تر از یک مرد باردار برای نظام مردسالار نیست بخصوص اگر موفق، سفید پوست و دگر جنس خواه هم باشد. این مسئله تمام سیستم را به لرزه می اندازد، زیرا مرسالاری نمیتواند با چنین رویدادی برخورد کند. مردسالاری میتواند به مردان زن نما، یا زنان ظلم کند اما به مرد هژمونیک نمیتواند. ترانس ها یک تهدید واقعی برای نظام مردسالارانه و یک متحد واقعی برای فمینیسم هستند.

چه اتفاقی بعد از این می افتد؟

تووه- این زمان همین حالاست. این یک تفکر مردسالارانه است که قبل یا بعدی وجود دارد و این میانه زمانی است برای مبارزه کردن. این یکی در گروهها و سازمانها، خانواده ها، و به طور کلی هرجایی که انسانها خود را آزاد حس میکنند، وحس میکنند شنیده می شوند، در تمام نقشها و موقعیت ها پذیرفته میشوند،  وجود دارد. این به همان اندازه مردسالاری واضح  دیده نمیشود. زیرا مردسالاری یک فیگور بسیار جذاب است. ما اینطور بزرگ شده ایم که چشم در چشم قویترین و قدرتمندترین ها بدوزیم، فارغ از اینکه آنها دیو هستند یا خدای خوبی ها. خیلی خوب میشود که به توجه و محبوبیت مردسالاری خاتمه دهیم.

لوکاس- انسانها میتوانند خودشان باشند. آنها اجازه پیدا میکنند که انرژی هایشان را برای موارد دیگری صرف کنند به جای منطبق کردن خودشان با شرایط. در ابعاد گسترده تر، به «ما» و «آنها» نمی اندیشیم، بلکه منابع را با هم تقسیم میکینم، به  تفاوتها و محیطهای یکدیگر احترام میگذاریم. فقر، قحطی، بی سوادی و جنگ معضلاتی میشوند که ما به آنها اولویت بدهیم و حلشان کنیم زیرا آنها کسانی را هدف میگیرند که قدرت کمتری دارند: زنان، کودکان، همجنس و دو جنس گرایان، دو جنسیتی ها، غیر سفید پوستان، یا کم توانها و ناتوان های جسمی- ذهنی. کشورهای ثروتمند  مسئولیت مصرفهای خود و فعالیتهایشان در کشورهای فقیر را برعهده خواهند گرفت.  ما خواهیم دید که همه ما بخشی از بشریت هستیم.

نسیم- ما در حال حاضر جوامع فمینیستی و ضد نژاد پرستی بیشتری را  شاهد هستیم و ترکیب این چنین در حال گسترش است. در سوئد ما تا پای داشتن یک حزب فمینیستی در پارلمان پیش رفته ایم. حتی اگر گرایش فاشیستی طرفدار بیشتری دارد پتانسیلی در آینده وجود دارد که بر اساس ارزش برابر همه انسانها وعشق به عنوان نیروی محرک ساخته شده است. من کاملا متقاعد شده ام که یک آینده فمینیستی امکان پذیر است. یک آینده که ما را به جهانی دعوت میکند بدون مرز، بدون رویارویی های مسلحانه، بدون فقر، بدون ترس. خیلی از کسانی که قدرت دارند ادعا میکنند چنین چیزی ممکن نیست. اما چه کسی میتواند ادعا کند لزوما باید کودکانمان بمیرند یا در مزایده به فروش بروند؟ چه کسی میتواند ادعا کند که در ذات یک انسان این است که شریک زندگی اش را بکشد؟ چه کسی میتواند ادعا کند که برخی باید از بین بروند وقتی این همه منابع وجود دارد تا به همه انسانها یک زندگی خوب بدهد؟ از آنجایی که نقد فمینیستی بر قدرت پتانسیل این را دارد که مسائل را از ریشه تغییر دهد، این فمینیسم است که میتواند به ما کمک کند که از جهنمی که در آن گیر افتاده ایم نجات بیابیم. ظرف 50 سال ( و بلکه کمتر) ما حقوق شهروندی ، خوراک و سرپناه برای همه خواهیم داشت، طبقه بندی های جنسیتی بیشتر، فهم از کوییر  و گرایش های جنسی، جابجایی آزاد برای همه انسانها، تعداد کمتری جوامع خودگردان اما یک اتحاد جهانی قوی تر که از ارزش برابر همه انسانها، زندگی امن و آزاد برای همه دفاع می کند.

درباره نویسنده:

آنیکا پرشون روزنامه نگار و نویسنده، فمینیست از سال 1990. در کتاب » من میخواهم آزاد باشم 2013) او از تلاش و مبارزه لنا نیمان علیه مردسالاری مینویسد.

منبع : http://www.dn.se/kultur-noje/nu-ska-vi-krossa-patriarkatet-igen-1/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)