گفتگوی کانال جدید با شهلا دانشفر

ناصر اصغری: بطور خلاصه درباره آخرین اعتراضات معلمان و مطالباتشان و برخورد مقامات دولتی و آموزش و پرورش برای مان بگوئید. این اعتراضات به کجا کشید؟

شهلا دانشفر: به نظر من یکی از نقطه درخشش های جنبش اعتراضی کارگری و مردم در سال ٩٣، اعتراضات گسترده معلمان بود. معلمان سالهاست که دارند مبارزه میکنند و خواستهایی دارند. دور جدید این مبارزات در واقع از دی ماه ٩٣ شروع شد. ۶ هزار معلم طوماری اعتراضی انتشار دادند که در آن خواست افزایش دستمزدها را مطرح کردند و با اشاره به وضع نابسامان آموزش و پرورش خواستهایشان را طرح کردند. همچنین در روز آخر دی ماه و اول بهمن ماه معلمان اعتصاباتی داشتند و در بسیاری از مدارس در تهران و شهرهای مختلف سر کلاس های درس حاضر نشدند. بعد از آن در سوم اسفند ماه معلمان اعتصاب اخطاری دیگری داشتند که در آن هزاران معلم دست به اعتصاب زدند. همانجا اعلام کردند که به اعتراضاتشان برای خواستهایی که دارند ادامه خواهند داد و بعد هم فراخوان تجمع اعتراضی سراسری برای دهم اسفند ماه داده شد. دهم اسفند نقطه اوج مبارزات معلمان بود که در تهران و در شهرهای مختلف در سراسر ایران هزاران معلم به خیابانها آمدند و این حرکت اعتراضی گسترده آنچنان انعکاسی داشت که به خبر داغی در جامعه تبدیل شد. در این حرکت اعتراضی ما شاهد نمونه های جالبی از همبستگی مبارزاتی کارگران، پرستاران و دانشجویان بودیم. از جمله جمع‌هایی از پرستاران با پلاکاردهای خودشان آمده بودند. جمع‌هایی از کارگران و دانشجویان در آن شرکت داشتند و بطور واقعی این حرکت اعتراضی هزاران نفره نقطه امیدی برای مردم شد و الگویی از اعتراض سراسری را مقابل ما گذاشت. و توانست توجه کل جامعه را به خود جلب کند. همچنین توجه رسانه ها را بخود جلب کرد. دولت را به عکس العمل واداشت و این اعتراضات بطور واقعی در دهم اسفند پایان نیافت و همانجا معلمان اعلام کردند که اعتراضاتشان را ادامه خواهند داد و خواستهای برحق خود را پیگیری خواهند کرد. بعد از آن دیدیم که تا آخر اسفند ماه مرتبا این تجمعات وجود داشت. در روزهای ٢١ تا ٢۵ اسفند، همچنان هزاران معلم در شهرهای مختلف از جمله خرم آباد، یزد، شیراز، اصفهان، کرمانشاه و شهرهای کردستان با تجمعات اعتراضی خود خواستهایشان را پیگیر شدند.

خواست معلمان را بطور واقعی در یکی از پلاکاردهای بسیار برجسته این اعتراضات میشد دید. آنهم پلاکاردی بود که رویش نوشته شده بود، خط فقر سه میلیون، حقوق ما یک میلیون. این شعار به نوعی رابطه اعتراض معلمان با کارگران، بازنشستگان، پرستاران و اساسا بخش های حقوق بگیر جامعه را نشان میداد. به این معنی که خواست فوری همه اینها پرشدن فاصله خط فقر سه میلیون و پانصد هزاری که خود دولت آنرا اعلام کرده است با سطح دستمزدهاست. و این موضوع حکایت از وجود یک جنبش اجتماعی گسترده بر سر خواست افزایش دستمزدهاست. جدا از خواست افزایش دستمزدها، معلمان بارها و بارها در اعتراضاتشان گفته اند که خواستار تسهیلات لازم برای تامین مسکن هستند. و یا اینکه یکی از اعتراضات معلمان کلاس های شلوغ و پر جمعیت در مدارس است و میگویند به لحاظ استاندارد آموزشی تعداد دانش اموزان یک کلاس نباید بیشتر از ٢۵ نفر باشد تا کار آموزش به پیش رود. معلمان دارند از یک آموزش و پرورش مدرن و انسانی صحبت میکنند. همچنین خواستهایی را در مورد دانش آموزان دارند و خواستار یک آموزش و پرورش مدرن و انسانی هستند. و باز نفس این خواستها نشان میدهد که خواستهای معلمان، خواستهای کل جامعه است و به بچه های همه ما در سطح کل جامعه مربوط است. معلمان بارها در اعتراضاتشان خواستار زدوده شدن خرافات از کتب درسی شده اند. در طول سالها مبارزاتی که معلمان داشته اند، یکی از خواستهایشان درمان رایگان و تحصیل رایگان بوده است. به این ترتیب خواستهایی که معلمان دارند مطرح میکنند از یکطرف دارد از سطح استاندار آموزشی در جامعه سخن میگوید که خواستهای کل جامعه است. و از سوی دیگر با شعاری که بر سر دستمزد اعلام کرده اند، شما همبستگی مبارزات معلمان با بخش های دیگر جامعه را می بینید.

مبارزات معلمان ادامه دارد. معلمان قرار و مدار گذاشته اند که اگر خواستهایشان جواب نگیرد که نگرفته است، برای روز ١١ اردیبهشت، اول ماه مه روز جهانی کارگر و روز ١٢ اردیبهشت، روز معلم تجمعات خود را ادامه خواهند داد. از جمله با تصویب ١۴ درصد افزایش به سطح نازل دستمزدهای کنونی معلمان اعلام کردند که زیر بار این تصمیم و دستمزدهای زیر خط فقر نخواهند رفت و بحث بر سر ادامه مبارزه بر سر خواست فوری افزایش دستمزدها داغ است.

 

ناصر اصغری:  به نظر شما اعتراض این دور معلمان با اعتراضات وسیع چند سال پیش معلمان چه فرقی داشت؟ بخصوص با شرایط نسبتا اعتراضی که در کل جامعه وجود دارد، روی چه نکات ضعف و نکات قوتی می توانید انگشت بگذارید؟

شهلا دانشفر: یک تفاوت آشکار این مبارزات تعیین یافتن و بیان روشنتر خواستهاست. در دوره های قبلی بخصوص با تلاش برخی از سران کانون صنفی معلمان میدیدیم که با طرح خواست نظام هماهنگ حقوق ها، معلمان همواره در مجاری قانونی و اداری و انتظار برای تصمیم گیری آنان سردوانده میشدند. بعلاوه اینکه حتی با اجرای این طرح معلوم نیست که چه تغییر معینی در سطح دستمزد معلمان ایجاد خواهد شد. بالاخره مبنا و سطح دستمزد و حقوق معلم چیست. و خلاصه اینکه با تبلیغاتی چون صبر کنید، تا دستور اجرای طرح داده شود و غیره عملا مبارزات معلمان بدون اینکه خواست روشنی به میان کشیده شوند به فرسودگی کشیده میشد. اما این دور از مبارزات معلمان را که نگاه میکنید می بینید که معلم با خواست روشنش و اینکه میگوید “خط فقر سه میلیون، حقوق ما یک میلیون” دارد عملا به فاصله فاحش خط فقر و سطح دستمزدها اعتراضش را بیان میکند. دارد معنای آشکار بی تامینی و بی حقوقی را بیان میکند. دارد به تبعیض و نابرابری اعتراضش را اعلام میکند و با این اعتراض بطور واقعی دارد خواست معین و فوری رسیدن سطح حقوقها به سقف سه میلیون تومان را بعنوان اولین سنگر اعتراضی اش مطرح میکند. این در مبارزات معلمان یک اتفاق مهمی است. به همین دلیل شما وقتی به این مبارزات نگاه میکنید به لحاظ طبقاتی نزدیکی زیادی بین مبارزه معلمان، کارگران، پرستاران، بازنشستگان و کل حقوق بگیران جامعه را می بینید. وقتی به سطح زندگی شان نگاه میکنید، حتی به مراتب پایین تر از خط فقر قرار دارند و فاصله عمیقی بین خط فقر و سطح زندگی این بخش عظیم جامعه، این ٩٩ درصدی های جامعه وجود دارد. و همانطور که در جواب به سوال قبلی اشاره کردم این واقعیت از وجود یک جنبش عظیم اجتماعی علیه فقر و فلاکت و با خواست افزایش فوری دستمزدها حکایت دارد.

جنبه دیگر سازمانیافتگی بیشتر مبارزات اخیر معلمان است. سعی کردند بگویند این مبارزات خودجوش بوده است. ولی بطور واقعی چیزی که کمک کرد اعتراضات معلمان در چنین ابعاد سراسری ای پیش رود، سازمانیافتگی آن و بویژه نقش مدیای اجتماعی بود. بسیاری از این اطلاع رسانی ها در مدیای اجتماعی صورت گرفت و یک خاصیت برجسته این مساله اینست که دست برخی از سران سازشکار کانون صفنی معلمان را کوتاه میکند. به این معنی که هر جایی که مشاهده شود که در برابر مبارزاتشان توقف و یا ترمزی دارد ایجاد میشود ، معلمان رادیکال، معلمان معترض، خودشان  با خواستهای روشن جلو می آیند. خودشان فراخوانهایشان را میدهند و خواستهایشان را پی میگیرند. همانطور که بعد از ده اسفند ٩٣ نیز دیدیم که این اعتراضات در شهرهای مختلف ادامه پیدا کرد. این موضوع یک برجستگی به اعتراضات این دور معلمان میدهد ودر عین حال به خود آنها و بطور واقعی به کارگران، به پرستاران و به بخش های مختلف جامعه راه نشان میدهد. این تجربه نشان میدهد که همه اینها چگونه میتوانند در بستر مدیای اجتماعی سازمان پیدا کنند، چگونه میتوانند از این طریق گفتمان هایشان را یکی کنند، صفشان را متحد کنند، قرار مدارهایشان را بگذارند، فراخوانهایشان را بدهند و به خیابان بیایند و بدین شکل تداوم اعتراضاتشان را تضمین کنند. مکانیزم استفاده از مدیای اجتماعی حتی در تشکلهایی که به همت خود کارگران، یا خود پرستاران و خود معلمان تشکیل شده است، خصوصا در شرایطی که مشکل است که بتوانند مجمع عمومی بزرگی داشته باشند، کمک میکند که در بسترآن، به عنوان یک تکنولوژی مدرن امروز، بتوان وسیعا به یکدیگر دسترسی پیدا کرد. بتوان با یکدیگر و در سطح گسترده گفتمان کرد، و از این طریق نوعی تصمیم گیری جمعی را ممکن ساخت. دیدن این مساله بسیار مهم است. یک دستاورد و یک راهکار است. از جمله در سطح اجتماعی و کلانش را در انقلاب تونس و مصر شاهدش بودیم. طبعا معلمان در شروع کار هستند. طبعا در چنین ابعادی که من دارم در موردش صحبت می کنم، حتی در میان معلمان نیز مدیای اجتماعی هنوز جای خود را باز نکرده است. خصوصا در مبارزات کارگران، پرستاران و غیره در این زمینه کمبود بسیار داریم. ولی این یک شروع بود و درسهای بسیار آموزنده ای داشت. ولی اینکه چرا میگویم هنوز به آن ابعادی که این ابزار میتوانست بکار گرفته شود، کمبود وجود دارد، دلیلش اینست که ما میتوانستیم شاهد حضور خانواده های بیشتری در تجمعات اعتراضی معلمان باشیم و در بستر همین شبکه های اجتماعی بیشترین نیرو را بسیج کرد. خانواده های دانش آموزان مستقیما در خواستهای معلمان ذینفعند و در این مبارزات باید دخیل باشند. مساله معلمان، مساله فرزندان آنهاست. مساله آموزش و پرورش سرنوشت بچه هایشان است. خواستهایی که معلمان دارند، خصوصا بخشی از آن مستقیما مربوط به نیازهای فوری دانش آموزان است، و به این اعتبار ما می باید شاهد حضور وسیعتر خانواده های دانش آموزان در این اعتراضات باشیم. این یک کمبود بود. ببینید چه اتفاقی می افتاد اگر در چنین ابعادی خانواده ها در تجمعات ده اسفند معلمان شرکت داشتند. یا جنبه دیگر مساله همبستگی مبارزاتی بین بخش های مختلف جامعه است. وقتی که کارگران در اعتراضشان میگویند خط فقر سه میلیون و پانصد هزار دستمزد ما ۶٠٨ هزار و این را  در تجمع اعتراضی آنان در مقابل مجلس دیدیم، وقتی که پرستار تجمع میکند و خواستار افزایش حقوقش میشود و ما شاهد تجمعات گسترده آنان در ٣ اسفند بودیم، و وقتی که بازنشسته ها نامه میدهند و میگویند باید دستمزد ما اضافه شود و فاصله خط فقر و میزان مستمری ما پر شود، وجود این خواست مشترک ایجاب میکند که در روزی مثل ده اسفند  همه این بخش های جامعه وسیعا در تجمع اعتراضی معلمان شرکت کنند. همانطور که وقتی کارگر بر سر این موضوع فراخوان اعتراضی میدهد، باید معلمان و پرستاران و بازنشستگان و همه و همه در آن وسیعا شرکت کنند. همانطور که اشاره کردم، شروع این همبستگی را در تجمعات اعتراضی ده اسفند دیدیم. ما شاهد حضور جمع‌هایی از پرستاران، کارگران، دانشجویان، بازنشستگان، خانواده ها و … در این تجمعات بودیم. و این یک نقطه قوت و یک تفاوت نسبت به مبارزات دوره های قبل معلمان بود. ولی کافی نیست. اگر میگوییم که یک خواست اجتماعی ای همه این مبارزات را به هم پیوند میدهد، باید در مبارزه بر سر آن نیز وسیع و اجتماعی شرکت کرد. و من امیدوارم که اول مه، روز جهانی کارگر، شاهد چنین صحنه ای از همبستگی مبارزاتی بر سر خواست افزایش دستمزدها و علیه فقر و فلاکت حاکم  باشیم. شاهد شرکت وسیع همه بخش های جامعه با خواست افزایش دستمزدها و در قدم اول پرشدن فاصله خط فقر با سطح دستمزدها بعنوان اولین سنگر، بعنوان اولین گام و بعنوان اولین پیشروی باشیم و این پیشروی را حداقل در اول مه داشته باشیم که بتوانیم در ادامه اعتراضاتمان آنرا به یک دستاورد بزرگی تبدیل کنیم.

یا بطور مثال شما یک مرکز کارگری مثل ایران خودرو با هزاران کارگر را دارید  که در واقع زنگ اعتراض بر سر خواست افزایش دستمزدها را در اواخر سال ٩٣ به صدا در آورد. و همینطور سال قبل از آن پتروشیمی ماهشهر چنین نقشی را داشت، اینها دو مرکز مهم کارگری با هزاران کارگر هستند و وقتی چنین جنب و جوش گسترده ای بر سر خواست افزایش دستمزدها به پا میشود، و به طور مشخص اعتراضات سراسری معلمان، فرصتی مناسبی است برای آنان که بپرند جلو و خواستشان را پیگیری کنند و همچنان پیشتاز این مبارزات باشند. و انتظار میرود که برای اول مه روز جهانی کارگر شاهد حضور برجسته این کارگران و مراکز کلیدی کارگری باشیم.

ناصر اصغری: شما در بخش هایی از صحبت هایتان به کانون صنفی معلمان اشاراتی داشتید. میدانیم که کانون صنفی یک دست نیست. بعضا دنبال مبارزات معلمان افتاده است، بعضا ترمز بوده است و بعضا فراخوان به تجمع و اعتراض داده است و غیره. کلا کدام تشکل ها هستند که ترمزند و اساسا نقش تشکلهای موجود در بین معلمان را چگونه ارزیابی میکنید؟

شهلا دانشفر: ببینید به کانون صنفی معلمان باید با دقت بیشتری نگاه کرد. برخی از سران کانون هستند که همیشه سعی کرده اند که اوضاع را دست خود داشته و مبارازت معلمان را تحت کنترل داشته باشند. از جمله شاهد این بوده ایم که تلاش کرده اند اعتراضات معلمان را با کشاندن به مرقد خمینی، به ابن بابویه، به مراسم های مذهبی، به سکوت، به محصور نگاهداشتن در چهارچوب خواست طرح نظام هماهنگ و کشاندن آن به کریدورهای وزارت آموزش و پرورش و مجلس و سردواندن معلمان، و کشاندن به پشت جناح هایی از درون حکومت، به بیراهه برند. ولی هیچگاه فضای اعتراض معلمان را اینان نتوانسته اند رقم بزنند. همیشه معلمان از این تشبثات عبور کرده اند. معلمان از این ابزار، از این تشکل استفاده کرده اند و به درست اینکار را کرده اند و الان هم راه معلمان همین است که این راه را ادامه دهند و کاری بکنند که این بخش از سران سازشکار کانون، کسانی که سعی کرده اند این نقش را در مقاطع مختلف و در اینجا و آنجا بازی کنند را منزوی کنند. با عزم جزم متحدانه خود آنها را کنار بگذارند و معلمان رادیکال جلو بیایند و در راس امور کار قرار گیرند. اینکه معلمان در مدیای اجتماعی خود را دارند سازمان میدهند، تکمیل کننده این حرکت است. به این معنی که هر کجا که معلمان ببینند که این بخش از سران کانون راست میزنند و میخواهند ترمزی در مقابل اعتراضشان باشند و خواستهایشان را به انحراف بکشاند، معلمان رادیکال بتوانند با اتکا به شبکه های ارتباطی ای که در مدیای اجتماعی شکل گرفته است و با حضور فعال خود در آن و دسترسی وسیع به همکارانشان گفتمان های خود را به میان معلمان ببرند. بنابراین اولین تاکید ما در صحنه ماندن معلمان رادیکال و معترض با اتکا به حضور وسیع در شبکه های اجتماعی ارتباطی است. دومین مساله اینست که کانون صنفی متعلق به افزاد معینی نیست که انحصارش را در دست داشته باشند. کانون صنفی متعلق به همه معلمان است. اگر کانون صنفی معلمان امروز اعتباری دارد بخاطر مبارزات گسترده معلمان در دوره های مختلف مبارزاتی شان است. نه بخاطر سرانی چون باغانی و بهشتی و دیگر کسانی از این دست که همواره سعی در کشاندن کانون به حمایت از این جناح و آن جناح حکومتی داشته اند. کانون صنفی معلمان را اعتراضات معلمان جلو آورده است. و تا وقتی که معلمان با خواستهای در صحنه باشند، این کانون هم میتواند در صحنه باشد. وگرنه مبارزات معلمان را وجه المصالحه اهداف خود قرار خواهند داد. در همین مبارزات اخیر، فشار اعتراضات معلمان بود که کانون را پای این فراخوان کشاند. کانون گفت تجمع سکوت برگزار میکنیم، ولی معلمان فریاد اعتراضشان را بلند کردند. خواستهایشان را اعلام کردند. شعار معلم زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد را سر دادند. در گزارشات تجمع اعتراضی روز ده اسفند در تهران دیدیم که ابتدا تعداد محدودی از معلمان آمدند جلو و گفتند صلوات بفرستید. این روش شناخته شده ای است که با دادن رنگ مذهبی اعتراض میکوشد آنرا را در چهارچوب نظام اسلامی نگاه دارد. اما جمعیت وسیع معلمان ایستادند و گفتند ما برای صلوات نیامده ایم، ما آمده ایم از خواستهایمان بگوییم. یا یکی از پلاکاردهایی که جماعتی از این دست آورده بودند، گفته بود که “فرمایشات رهبر اجرا باید گردد” اما شعارهای رادیکال و پخش وسیع پلاکاردهای خط فقر سه میلیون دستمزد ما یک میلیون، این نوع گرایشات راست  را حاشیه ای و محو کردند. معلمان با اعتراض رادیکالشان اجازه نداند که چنین گرایشاتی میداندار اوضاع باشند و فضای تجمعات هزاران نفره معلمان در ده اسفند فضای اعتراضی و رادیکال بود. فضای معلمی بود که میگوید آموزش و پرورش انسانی میخواهم. فضای معلمی بود که میگوید نمیخواهم زیر خط فقر زندگی کنم و معیشت منزلت حق مسلم من است. به این شکل است که معلمان کانون را تصرف کرده اند و میتوانند در تصرف خود داشته باشند. به نظرم معلمان باید کانون صنفی را تماما تصرف کنند. باید دست گرایشات راست و سازشکار را با اعتراضات خود و با رادیکالیسم شان و با در میدان ماندنشان کوتاه کنند. تنها راه اینست. همانطور که دیدیم وقتی فراخوان ده اسفند داده شد، معلمان خیلی هوشیارانه از فرصت استفاده کردند. بخوبی صف خود را سازمان دادند و گفتمان های رادیکال بود که در این روز حاکم شد و بعد از ده اسفند نیز دیدیم که این اعتراضات ادامه یافت و اکنون شاهد قرار و مدار گذاشتن برای ادامه و پیگیری این مبارزات هستیم.

ناصراصغری: کانون صنفی معلمان را که تشکل شناخته شده در بین معلمان است، یک تشکل نرم و بی آزار معرفی کرده اند که شما هم به جنبه های خوبی اشاره کردید. آیا وقت آن رسیده که گرایش چپ تر در بین معلمان به خودش سازمانی بدهد و تشکل خودش را جلو براند؟

شهلا دانشفر: ما از هر تلاشی که برای سازمانیابی بشود استقبال میکنیم. ولی شخصا فکر میکنم این دستاورد معلمان است. معلمان با رادیکالیسم خود موفق شده اند که کانون را تصرف کنند و من میگویم. زنده باد به معلمان رادیکال و ادامه بدهید. ادامه بدهید و کانون را تماما تصرف کنید. کانون صنفی یک سازمان چتری سراسری به آن شکل نیست. در شهرهای مختلف می بینید که هر کجا که معلمان رادیکال جلو آمده اند، کانون دست آنان است و نقش آنها را می بینید. اگر نه در مبارزاتشان کندی ای بوجود می آید. به همین دلیل آن شهرهایی که معلمان رادیکال اوضاع را توانسته اند در دست داشته باشند، خودش میتواند الگویی برای دیگر شهرها باشد. نشان میدهد که میشود در همه شهرها کانون را به دست گرفت و آن را به ظرفی برای متحد کردن معلمان تبدیل نمود. راهش پیگیری اعتراضات است. راهش پیگیری تجمعات است. آنوقت در هر کجا که کانون با معلمان همراهی نکند، و به فراخوان های اعتراضی جواب ندهد، خودش را منحل کرده است. آنجا معلمان رادیکال هستند که جلوی صحنه قرار میگیرند و کانون را میتوانند در دست داشته باشند. این حقشان است. این بهترین راه برای پیشروی است. کانون به سادگی بدست نیامده است. اگر قرار بود خط و سیاست برخی از سران سازشکار کانون اجرایی شود، ما شاهد اتفاقی چون ده اسفند و تجمع اعتراضی هزاران نفره معلمان در خیابان نبودیم و باز شاهد فراخوانهایی از نوع تجمع در ابن بابویه و زیارتگاه، و نهایتا جمع شدن در سالنی دور از مردم و غیره بودیم. چه فاکتوری باعث شکل گیری تجمع هزاران نفره معلمان و سازمانیابی چنین حرکتی در چنین ابعادی شد؟ روشن است که نقش معلمان رادیکال و معترض بود و من همین جا دست این همکارانم را بگرمی میفشارم . میگویم زنده باد به شما و خسته نباشید میگویم. شما خودتان راه را پیدا کردید و همین راه را باید ادامه دهید. ادامه این راه یعنی اینکه نگذاریم که خواستهایمان را مخدوش کنند. ادامه این راه اینست که خواستهایمان را شفاف و روشن اعلام کنیم. هر چه خواستهایمان شفاف تر باشد بیشتر دست گرایشات راست را توی پوست گردو گذاشته و عقب زده ایم و منزوی کرده ایم. ببینید یک نمونه مبارزات پرستاران است. اینجا یک تشابهاتی وجود دارد. خانه پرستار در همان روز تجمع ٣ اسفند پرستاران  پلاکاردی زده بود مبنی بر اینکه این تجمع ما سکوت است. هر کس شعار دهد طردش میکنیم. حجاب داشته باشید و غیره . پرستاران با اعتراضشان عملا همه اینها را کنار زدند و به درجه ای هم که نزدند طبعا مبارزاتشان ترمز میشود و عقب زده میشود. به نظرم پرستاران نیز باید تکلیف خود را بیشتر از این روشن کنند. مثل معلمان خواست روشنی بر سر خواست افزایش حقوقهایشان طرح کنند. خواستهایی چون تعرفه پزشکی و غیره حتی اگر چندرقازی هم به حقوق آنان اضافه کند، هنوز به معنی خواست مستقیم افزایش حقوقها نیست و نامتعین و تفسیربردار است. همان بلایی را سر مبارزات آنان میاورد که خواست گنگ و نامتعین اجرای نظام هماهنگ بر سر معلمان آورد و سالها مبارزات آنها را در کریدورهای مجاری قانونی سردواند و به فرسودگی کشاند. مثل نقشی که خانه کارگر در مورد منحرف کردن خواستهای کارگران انجام میدهد. هر کدام از اینها سعی میکنند همان نقش را ایفا کنند. نباید اجازه داد. فرق کانون صنفی و خانه کارگر اینجاست که خانه کارگر طرحش از دولت آمد و از همان بالا ایجادش کردند. کانون صنفی توسط افرادی درست شد که وقتی که دیدند اعتراضاتی در میان معلمان هست و زمزمه شکل گیری تشکلی مثل کانون وجود دارد، پریدند جلو و کانون را در قبضه خود گرفتند. ولی معلمان نگذاشتند که برخی از سران سازشکار کانون سوار اعتراضشان شوند. و خودشان توی صحنه آمدند و به همین دلیل می بینید که یک بخش مهمی از جامعه که توانسته الگوی تجمعات سراسری، اعتصابات سراسری را به جامعه ارائه دهد، معلمان هستند. از این نظر کارگران، پرستاران و بخش های مختلف جامعه باید درسهای مبارزات معلمان را بیاموزند. این کاری بود که معلمان کردند. بسیار ارزنده است و نشان میدهد که میشود اعتصابات و تجمعات سراسری براه انداخت.

زنده باد معلمان.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)