مدرسه فمینیستی: مطلب زیر برگرفته از مطلبی است که توسط میشل میلن به نگارش درآمده و در سایت «تلاکسکالا» در سوم آوریل 2015 به انگلیسی منتشر  و توسط حمید بهشتی به فارسی ترجمه شده است:

مدتی است که موقعیت زنان در حال تضعیف است و در قبال برخی از دستاوردها مانند نظام رفاه، سکولاریسم و به زیر سئوال بردن تفکر نئولیبرال تحولی در حال وقوع است که از سال ها پیش تحت شعار «تی.آی.ان.آ»[1] (هیچ چشم انداز جایگزینی ممکن نیست) از جانب مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق انگلستان بین سال های 1979 تا 1990 آغاز گشت.

مدت ها پیش از در هم ریختن هرچه سریع تر جوامعِ ما، این کارها، مکّارانه آغاز گشته بود. چه شده است! آیا با اینکه چیزهای بسیاری را بدست آورده اید، هنوز هم شکایت دارید! از حق پر کردن و امضای فرم تأمین اجتماعی برای فرزندانتان گرفته (بله، تا سال های دهه ی 1960 فقط مرد به عنون رئیس خانواده به رسمیت شناخته می شد و در صورتی که مرد بدون برجای گذاشتن نشانی از خود، خانواده را ترک می کرد، باز هم فرزندان به لحاظ قانونی متعلق به مادر نبودند، حتا اگر زن کار ثابتی می داشت و می توانست هزینه زندگی خانواده را تأمین کند)، تا حق رانندگی اتوبوس و حق اینکه به عنوان فعال سیاسی بیش از همکاران مردش مورد توهین قرار گیرد. (من به هیچ وجه طرفدار سِگولِن رویال نیستم؛ اما حزب سوسیالیست فرانسه هرگز اجازه نمی داد که با مردان عضوش در انتخابات ریاست جمهوری 2007 مانند رویال رفتار شود[2]. برای من این قابل تصور نیست که چه چیزهایی درباره زنی گفته می شد که یک سوم ناهنجاری های جنسی را داشت که «دومینیک اشتراوس کان» مرتکب شده بود[3]. البته بیش از این ها می شود در این باره صحبت کرد) اما چه بزرگواری! ما سکوت می کنیم.

در این بین دستمزد زنان برای مشاغل تمام وقت نیز کمتر است (طبق گزارش اداره نظارت بر تبعیض، 9 درصد کمتر است) و اصل قانونی «مزدِ برابر برای کارِ برابر» از جانب بخش خصوصی رعایت نمی شود: در جایی خواندم که مزد زنان، 27 درصد کمتر است. علاوه بر آن زنان اکثراً در معرض بیکاری یا مشمول کار نیمه وقت هستند (بدون اینکه خودشان در تعیین مدت کارشان، حق دخالت داشته باشند). باید توجه داشت که از نظر عامّه مردم، درآمد زنان همواره به صورت «درآمد اضافی» تلقی می شود. من این ادعا را نیز شنیده ام که «نهایت خرفتی فمینیست ها بود که خواهان حق کار کردن زنان شدند، در حالی که پیش از آن بدون اینکه کاری انجام دهند تأمین بودند»! راستی تصویری که منِ بزرگ شده در روستا از زنان دهقان دارم برداشت دیگری است، چه در کشاورزی و چه در مشاغل دیگر. اما قطعاً پیش از تولد من نیز، در دوران جنگ جهانی اول و کشتاری که بیش از یک میلیون (طبق آمار رسمی 1397400 مرد جوان) قربانی آن شدند، زنان جای خالی مردان را پر می کردند، که البته گفته می شد کار آنان موقتی است، اما در واقع دائمی بود. در یک نمایشگاه عکس که در «سنت ژنویو دِبوا» به مناسبت صدمین سالروز 1914 برگزار شد، دیده می شد چگونه زنان به رغم آن که ضعیف تلقی می شدند، در کارخانجات تولید مهمات مشغول به کار بودند و نیز در مقام آتش نشان کار می کردند (با توجه به اینکه کارِ با تلمبه ها، آن زمان به زورِ خیلی زیادتری نیاز داشت). بیوه های بسیاری بودند که باید فرزندان خویش را بزرگ می کردند… آندره میشل که یکی از جامعه شناسان بنام است، گفته: در همه ی جوامع، زنان کارهایی را انجام می دهند که مردان حاضر به انجامشان نیستند. این کارها در جوامع مختلف و در زمان های گوناگون، می توانند متفاوت باشند.

و من تجربه کرده ام به چه میزان، احساسِ بی ارزشی در میان مردانی که درآمدشان از همسرشان کمتر است، می تواند پایدار باشد. مرد مرفهی از قشر متوسط که سن اش کمتر از 30 سال بود به من می گفت اگر در چنین وضعیتی قرار می گرفت همسرش را ترک می کرد. ادوارد لویی در رُمان «خداحافظی با اِدی بِگِل» شرح می دهد چگونه پدرش مخالف این بوده که مادرش بیش از او درآمد داشته باشد و از این رو اگر این اتفاق می افتاد او را مجبور می کرد شغل اش را رها کند، حتا اگر خانواده به همین خاطر به مشکلات مالی دچار می شد. زنان خانه دار، بیکار تلقی می شوند و به همین خاطر تقسیم کار در منزل همواره با تبعیض همراه است. طبق آمار مؤسسه ملی آمار و تحقیقات اقتصادی[4] در سال 2010، زنان 2,2 برابر بیش از مردان در منزل کار می کردند – این در مورد زوج هایی است که هر دو شاغل بودند. این تفاوت در مورد زوج های بین 30 و 50 ساله بیش از سنین دیگر است. البته این مسئله تازه ای نیست زیرا کارِ خانه واقعاً کار، محسوب نمی شود… و شگفت آور نیست که میزان این تفاوت هرچه شئونات اجتماعی خانواده ها بالاتر باشد، بیشتر می شود. باز هم از آندره میشل یاد می کنم که گفته: این زنان هستند که همواره «کثافت ها را تمیز می کنند» (امروزه برخی از مردان مهاجر به لحاظ مراتب اجتماعی به قدری پائین هستند که آنها نیز می توانند به کار نظافت بپردارند و البته نه در خانه خودشان. چند سال پیش در یک برنامه تلویزیونی بسیار خوب تحت عنوان «ماگازین بهداشت» در کانال پنج فرانسه در این باره بحث می شد که چگونه می توان از کثیف شدن توالت جلوگیری کرد. در آنجا «مارِنا کاره ره» با صدای بلندی گفت که همواره زنان بوده اند که توالت را تمیز کرده اند. همه بر این واقعیت واقف اند که مردان هرگز در کنار آبگاه ادار نمی کنند، و همین موضوع بحث در این برنامه بود.

و اکنون درباره مهم ترین موضوع که موقعیت اجتماعی زنان است:

 

موضوع را با سخن مشهور آقای «فویِر»، وزیر اسبق دادگستری، آغاز می کنم که از بالای تریبون سخنرانی با صدای بلند گفت: «مرد باید مقام و منزلت خویش را در اجتماع در کار خود بیابد، و زن آن را در خانواده و مادری». خُب، معنی این سخن چیست؟ (در پرانتر بگویم: تکلیف زنان بی همسر و بدون فرزند چیست؟ آیا آنها ناتوان هستند؟ و تکلیف آنهایی که بدون ازدواج دارای فرزند هستند، چیست؟ فاحشه اند؟) کمی پس از این سخنرانی فریادآمیز یکی از آشنایان فمینیستِ من به همراه چند تن دیگر نامه ای به مسئولان دولتی نوشتند و در آن خواستار ممنوعیت به نمایش گذاشتن پیکر زنان در آگهی های تجارتی شدند. هیچ مسئولی به خود زحمت نداد به این نامه پاسخ گوید. حتّا کنفرانس کاردینال های فرانسه نیز اینکار را نکرد. با گذشت چهل سال، حالا ما می دانیم مصداق آن چیست: آگهی تجارتی برای خودروها و سایر محصولات…

با اینحال ما بیش از انداره هستیم یا کمتر از آن. ما باید با چنگ و دندان مبارزه می کردیم تا تجاوز جنسی، به عنوان جنایت ارزیابی شود – زیرا این ما هستیم که تحریک می کنیم! و در سر دیگر این طیف، به ما می گویند باید برای زنان حق پوشش سر را قائل شویم، تا زنان خودشان، خود را به صورت موضوع جنسی تعریف کنند… به من در دوران جوانی ام غالبا ایراد می گرفتند که به خودم نمی رسم. علاوه بر آن به من گفته می شد اگر می خواستم می توانستم بهتر از این که هستم باشم که این عبارت، خود معناهای بسیار دارد. آخر شما چه می خواهید؟ مد، آرایش؟ اینها چیزی نیست که مرا به خود جلب کند. از نظر من کسانی که خوش پوش هستند مطلوب اند. اما ترجیح می دهم که وقت و پول خودم را صرف کارهای دیگر کنم. بهتر شدنِ من در امور دیگر است. با اطمینان می توان گفت که بسیاری از زنان با همین ایرادها سرو کار داشته اند. شاید گاهی و شاید غالبا به دلایل مالی. شما مردی را معرفی کنید که در یک چنین وضعیتی قرار گرفته باشد!  علاقمندی به مارک تجارتی نباید توجه زنانه را به خود جلب نموده یا مطلوب عموم قرار گیرد…

درباره تحقیر باید گفت که این یک مسئله همیشه برای زنان وجود دارد و به سن و سال آنان هم بستگی ندارد. ما پذیرفته ایم که یک زن، به ویژه در صورتی که مجرد باشد از حرمت کمتری برخوردار می شود. در حالی که این موضوع برای مردان مصداق ندارد. حتا در مسائل کوچک این تفاوت در نحوه برخورد با زنان وجود دارد مثلا اگر زن باشی احتمال این که به خاطر پارس سگ ات یا صدای کمی بلند موزیک ات از تو شکایت کنند بیشتر است. تجاوزهای محبت آمیزِ کوچکِ جنسی – متلک، وسوسه های اجباری، دست درازی به کفل و غیره – کاری عادی است (من چقدر از مرگ نابهنگام «رایزِر»، تنها نقاش فمینیستی که برای چارلی ابدو کار می کرد تأسف می خورم – با اینکه می دانم به همین خاطر مورد ملامت قرار خواهم گرفت).

در فرانسه سالانه دو میلیون زن از زوج خود کتک می خورند و هفته ای دو نفر از آنان بر اثر این خشونت ها فوت می کنند. از این موضوع در تیتر روزنامه ها خبری نیست. یک بار این قضاوتِ قاطع و روشنی را شنیدم: زنی که به شوهرش اعتراض کرده بود که چرا همیشه رفتار او را در قبال موضوعی خاص مورد بازخواست قرار داده، آن هم فقط به خاطر آن که زن است، در حالی که همان رفتار را از سوی دختر دانشجویی تایید کرده، با این پاسخ از سوی همسرش مواجه گشت: «بله درست می گویی، ولی اینجا یک تفاوتی وجود دارد زیرا او باهوش تر است». با این استدلال او یعنی یک زن باهوش در واقع زن نیست! البته حتا زنانی هم بودند که چنین استدلال هایی را مطرح می کنند. بدتر از همه این است که ما نه فقط نقش خود را به عنوان جنس دوم باور کرده ایم، بلکه این دروغ ها را نیز که برای اثبات چیزهایی گفته می شوند که هرگز حقانیت آنها را قبول نداریم، باور می کنیم. از جمله همه ی آن زن ستیزی هایی که در ادبیات و هنر وجود دارد. این در حالی است که زنانی که آثار بزرگی را خلق کرده اند هرگز در مقام انتقام گیری بر نیامده اند. من، هم «برِل»[5] و هم «براسِن»[6] را واقعا دوست دارم  اما چقدر این مطالب سکسیستی در رمان «ماتیلد»، «دیوارهای ورشو»، «آهنگِ بلاهت» و بسیاری دیگر از آثار «برِل» وجود دارد و چه میزان سکسیسم را می توان در آثار براسِن یافت («مارنیت» یا «گوسفند پانورز» و برخی از سایر آثار او که جزو زیباترین آثار عشقی فرانسه هستند).

به «ماری کوری» انتقاد شد که رابطه عاشقانه با مردی دارای همسر داشته، این درحالی بود که خود ماری کوری بیوه بود.

«سوفی ژرمان» مجبور شد به لباس مردانه در آید تا دانشمندان هم عصر او اولین اثر ریاضی اش را مطالعه کنند. بدترین مدیر مدرسه ای که داشتم (من در گذشته آموزگار بودم) گفت: «شما نمی توانید تصور کنید که من این مدرسه را در چه وضعیتی تحویل گرفتم. فقط به یک مسئله اشاره می کنم: مدیر این مدرسه پیش از من یک زن بود». اولیای دانش آموزان موفق شدند این مردسالارِ برجسته را کنار بگذارند زیرا او فاقد قابلیت بود. ما بایست «مجلات زنان» را بخوانیم: وسایل آرایش، مد، دستور طباخی (اما در زمان جوانی من تمامی آشپزهای بزرگ مرد بودند. خدا می داند! ما در فرانسه طرفدار پر و پا قرص مدرک هستیم و من اولین زنی را که مدرک طباخی خود را با عنوان «استاد سُس» گرفت می شناختم و این در گذشته برای زنان میسر نبود) و در مطبوعات! زنان چقدر بیخود، قشری و بچگانه به تصور کشیده می شوند! ما مانند خوانندگان دائمی نشریه «تیم» یا سایر مجلات فوتبال در فرانسه نیستیم.

تجربه شخصی من، آنچه را که بسیاری پیش از من تجربه کرده اند تأیید می کند. هرگاه که ما خواهان برابری واقعی باشیم ما را در بدترین حالت به صفت عصبی توصیف می کنند وگرنه ما را مجبور می کنند مجددا سربه راه باشیم و با انتظارات مردان، خود را تطبیق دهیم یا که به ما گفته می شود باید از انقلاب (که البته انقلاب مردان است) حمایت کنیم، آنگاه دیگر همه ی کارها درست می شوند، یا که از ما می پرسند مشکلات شخصی شما چیست (که البته منظور مشکلات زنانه است). اما معمولا کسی به حرف ما توجه نمی کند یا که با بی حوصلگی منتظر می مانند تا ما به صحبت خود پایان دهیم.

پانوشت ها:

[1] “TINA”

[2] سگولن رویال ، کاندیدای حزب سوسیالیست در انتخابات ریاست جمهوری 2007 و همسر سابق فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه.

[3] دومینیک اشتراوس کان، نامزد ریاست جمهوری فرانسه در 2007 و رئیس سابق صندوق ارزجهانی.

[4] INSEE

[5] Brel

[6] (Brassen)

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)