همانطور که در خبرها آمده است و خوشبختانه اکثر ایرانیان مُقیم سوئد از آن بی خبر نیستند مسابقه ِ فوتبالی است که قرار است شامگاه سه شنبه ۳۱ مارس در استکهلم برگزار شود!

این مسابقه دوستانه ما بین دو تیم ملی کشور پادشاهی سوئد و تیم ملی جمهوری اسلامی ایران است!

هر از گاهی در چار چوب آمادگی تیم ملی کشورها، از این نوع مسابقات در جهان انجام می شود ولی میزبانی کشور سوئد که خود به اصطلاح یکی از کشورهای حامی حقوق بشر است از تیم ملی جمهوری اسلامی ایران واکنش های متفاوتی را از جانب ایرانیان برون مرز بویژه سوئد، برانگیخت.

فقط جالب است بدانیم همین کشور سوئد چندسال پیش برای انجام بازی دوستانه با تیم ملی فوتبال عربستان برای حکومت عربستان شـرط گذاشت که بانوان حـق ِ ورود به ورزشگاه را داشته باشند.

اما حال چرا برای رژیم جمهوری اسلامی برای ورود زنان به استادیوم، شـرط نمی گـذارد بـرویـد از شرکت های سوئدی مثلأ، ولـوو (VOLVO) و غیره سئوال کنید و یا بگردید دنبال پُرتقال فروش!

بگذریم، من هم یکی از آن دسته ایرانیانی هستم که علاوه بر اینکه عاشق فوتبالم، عِـرق ِ ملی هم دارم امـا مسئله ای که باعث شد چندخطی در این مورد بنویسم شرایط خاص سرزمین مان(بخصوص برای زنان) و نظرات مختلفی است که اینجا و آنجا شنیده و یا خوانده ام.

ولی این پُرسش و بحث که آیا “ورزش از سیاست جدا است” تازگی ندارد و از گذشته های بسیار دور همیشه مورد اختـلاف و جدل بوده است هر چند پاسخ به این سئوال بر می گردد به دیدگاه و نوع نگاه جهان بینی انسان ها به آن که، در کجای این جهان ایستاده ایم!؟

بی شـک، نمونه شاخص و بارز این مسئله، سیاستمدارانی هستند که در چنین مواقـعی (مسابقه دوستانه!) به سیاست بازانی تبدیل می شوند که برای بده بستان ها از این فرصت ها سوء استفـاده می کنند تا آنجاکه حقـوق بشر را قُربانی بهبود روابـط حسنه خود می کنند.

بانگاهی اجمالی در این رابطه باید گفت درکشوری همچون ایران، بنا به شرایط حاکم بر آن که در تمام عرصه ها از اقتصاد گرفته تا سیاست، فرهنگ، ورزش و غیره، چتـر بـانـد مـافیـا بر روی آن پهن شده است، هر حرکتی که بخواهد منافعشان را به خطر بیاندازد از شمشیر این رژیم در امان نمی ماند.

ورزش بخصوص فوتبال، دلالال و واسطه های زیادی دارد چرا که در این ورزش پـول های هنگفتی خوابیده است که باید به جیب گشاد غارتگران سرمایه های مردمی (حکومت جمهوری اسلامی) ریخته شود از این رو، قـدرت این چپاولگران به حدی است که می توانند مربی انتخاب کنند یا برکنار، کدام بازیکن بازی کند یا نکند!

این دسته از سیاست بازان و دلالال های حکومتی بخاطر منافعشان وقتی مورد هجوم قرار میگیرند با این جمله معروف که “ورزش از سیاست ” جداست خود را از تیر حملات مخالفان در امان نگه می دارند که آنها را بنا بدلائل ذکر شده می شود فهمید.

اما در این میان، آدم هایی هستند که حتی شاید انتقاداتی هم به رژیم جمهوری اسلامی داشته باشند ولی، بنـا به درک و نـوع نگـاه سطحی شان به مسائل می گویند، ما می دانیم رژیم فلان و بهمان است اما ما فقط می خواهیم فوتبال تماشا کنیم! می خواهیم فوتبالیست های ایران را تشویق کنیم! و آخرش هم جمله معروف، ما نمی خواهیم ورزش را با سیاست قاطی کنیم!

متاسفانه برای این افراد مُهم نیست که سرود رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی نواخته میشود و فوتبالیست ها آنرا زیر لب زمزمه می کنند.

برای این افـراد مُهم نیست که پرچم اله اکبری رژیم در میدان به اهتـزاز در می آید و در دستان فوتبالیست های محبوبشان تکان داده می شود، مُهم، تماشای مسابقه است و بس!

بازهم در این وسط آدم هایی هستند که، اساسأ برایشان فرقی نمی کند که حکومت حاکم، جنایتکار است یا حکومتی است مردمی. درک و شعور آنها تا این حد بس که، حتـی جمله معروف هم بگوش شان نخـورده است و بی خیال و فارغ از هرچیز می گویند، فوتبال را عشق است!

در مقابل، انسان های آگاه، مبـارز و معتقد به آرمـان های حقوق بشری هستند که از این فرصت بدست آمده استفاده میکنند تا به شرایط دیکتاتوری حاکم برجامعه اعتراض کنند و خوشبختانه در این ره، نه فقط انسان های آزادیخواه بلکه ورزشکاران مردمیِ متعددی در سراسر این جهان نابرابر بهوضعییت درنـاک کشورشان و یا نقض حقوق بشر درکشورهای دیکتاتوری، بدون ترس و خط بطلان کشیدن به این سخن “ورزش و ورزشکار از سیاست جـدا است” اعتراض کرده اند.

برای نمونه آیا، دو دوندهِ سیاهپوست آمریکایی که در المپیـک ۶۸ مکزیک، وقتـی برای دریافت مدال بر روی سکو رفتند و به عنوان اعتراض به وضعیت سیاهپوست ها در آمریکا مشت های گره کرده خود را به بالا بُردند اشتباه کردند که سیاست نژادپرستی آن زمان را محکوم کردند!؟

آیا این بدان معنا است که ورزش با سیاست قاطی شده است!؟

حال نزدیک به نیم قرن از این حرکت اعتراضی این دو دونده سیاهپوست می گذرد ولی هنوز درخاطره ها باقی مانده است و از آنها همیشه به عنوان سمبُل مبارزه، یاد می شود.

یا همین سه سال پیش در مسابقـات جهانی دو میدانی در روسیه، Emma Green ورزشکار مشهور زن پرش ارتفاع سوئد در اعتراض به قوانین ضد همجنس گرای روسیه، ناخن های انگشتان دست اش را به رنگ های رنگیـن کمـان که نمـاد آزادی های جنسی و پـرچـم همجنسگـران است، رنگ نمود و به سیاست دولت پـوتین در سرکوب آنها، اعتراض کرد.

حال پُـرسیدنی است آیا این حرکت اعتراضی ورزشکار سوئدی شجاع و معترض به نقض حقوق بشر در روسیه، کار اشتباهی بوده است چرا که نباید ورزش را قاطی سیاست می کرد !؟

از این حرکات اعتراضی شجاعانه چه از طرف تماشاگران میادین ورزشی و چه از طرف ورزشکاران شجاع و آگاه  علیه سیاست های ارتجاعی حکومت های دیکتاتوری، نمونه های زیادی است که کم و بیش اکثر ایرانیان از آن باخبـرنـد!

در اینجا بحث من باتماشاگرانی است که به این مسابقه می روند و گر نه، از این دسته ورزشکاران مرد در رژیم جمهوری اسلامی که در حمایت از خواستِ طبیعی زنان ایران مبنی بر لغو ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه در ایران برای تماشای مسابقات ورزشی “مردانه” کوچکترین اعتراضمسالمت آمیزی هم نمی کنند و خـود در زدن مُهر وحشتنـاک سکـوت بر دهان، هم صدای رژیم شده اند، مدِ نظر و انتظاری هم، نیست!

این حقیقتی است دردناک و اسفبار که رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی ازهمان ابتدای حکومت اش “ارمغانی” بـجُـز حقـارت و تحقیـر کردن زن ایرانی در عرصه های گوناگون، چیزی دیگری عرضه نکرده است.

بنابراین در کشوری که نیمی از جامعه اش، بخاطر سیاست های سرکوب گرانه و ارتجاعی حکومت اش، محروم از تماشای ورزشی مردان است چطور می تـوان از این مُهـم گذشت و بی خیال شد؟!

آیـا این تـوهیـن به غُـرور و مقـام تـو انسـان (بویژه تو تماشاگر مرد) که به تماشای این فوتبـال می روی و جایگاه مقـام و منـزلـت نیـم دیگـر سرزمین ات را که زنـان تشکیل می دهند، فراموش می کُنی، نـیست!؟

در جایی که مردم دربند و ستمدیده مان بویژه نسل جـوان آن، در زیر چماق حزب اله برای نشان دادن اعتراض به وضعییت موجود در میهن مان با شهامت و از خود گذشتگی، از کوچکترین حـوادث گوناگون استفاده می کنند تـو چرا آنهم در فضای آزاد سیاسی بـرون مـرز و بدون ترس از شمشیـر حکومت ِ جمهوری اسلامی از شرایـط بدست آمده (این مسابقه فوتبال) به ممنوعیت حضور زنان کشورمان در استادیوم، اعتـراض نمی کنـی!؟

آیا اگر در روز مسابقه، به زبان انگلیسی و سوئدی، شعـار “زن با مرد بـرابـر است” و یا “ورود زنان میهنمان برای تماشای ورزشی “مردانه” باید آزاد باشد” تبلیغ مبارزه خشونت آمیز است !!!؟؟؟

آیا میدانید فـریـاد این خواسته ها که حق طبیعی هر زنی است انعکاسی مثبت درجهان به خصوص برای تقویت روحیـه زنـان آزادیخواه سرزمین مان و شایـد هم بـرای شکستـن سکـوتِ  ورزشکـاران مـرد فوتبـال در میـدان، بی تـأثیـر نباشد!

تماشاگـران آگـاه! در حمـایـت از حضـور زنـان میهنمـان در استادیوم ورزشی که مـردان بازی دارند سعی کنید در روز مسابقه، به شیوه های گوناگون، پـزواک خروشانِ فـریادِ بحقِ خواستِ زنـانِ دربندِ جامعهِ مان باشید.

باز تکرار مکررات که این حرکات، به چوب و سنگ و زبانم لال، اسلحه ای هم احتیـاج نـدارد که “خـدا” ی ناکرده، قهـرآمیـز تلقی بشود.

هرچند این حـق طبیعی هر انسانی است که با هر شیوه ای که به آن باور دارد اعتراض خود را نشان دهد.

متاسفانه گویا به دلائل مختلف (که توضیح آن درحوصله این نوشته کوتاه نیست) همه قوانین ضـد انسانی این نظام به گونه ای برای خیلی ها عـادی شده است! چرا که با این همه تفاصیل، اگر کسی هم چنین بنویسد، زمزمه هایی بگوش می رسد که ای بابا، باز هم تو همه چیـز را سیاسی می بینی… بی خیال… فوتبال چکـار به سیاست دارد و …!

در حقیقت این حرف ها در بهترین حالتش، بجُز ندیدن شرایط اسفناک مـردم ستمدیده مان و هم چنین نـدیـدن نقض قوانین ضـد انسانی توسط رژیم جمهوری در عرصه های گوناگون است و این یعنی، فـرار از واقـعییت ها و آسوده کردن “وجدان” خود است.

به امید اینکه تماشاگران در مسابقه فوتبال شامگاه سه شنبه ۳۱ مارس با پلاکات و بنرهای اعتراضی به قوانین ضد انسانی حکومت قرون وسطایی رژیم جمهوری اسلامی ایران بخصوص در رابطه با نقض حقوق مُسلم ِ زنان میهن مان، به تماشای فوتبال بنشینند.

تماشاگران گرامی! فراموش نکنید ” فـریـاد حقیـقـت ” حـق مُسلم ِ شماست.

به امید پیـروزی نهایی تیم مردم دربندمان، بـر تیم حکومت زن ستیـز جمهوری اسلامی.

۳۰ مارس ۲۰۱۵ / استکهلم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)