مدرسه فمینیستی: مطلب زیر، متن کامل سخنرانی میترا علوی است که در مراسم روز جهانی زن در سیدنی استرالیا ایراد شده است. گزارشی از این مراسم را می توانید در لینک زیر مشاهده کنید:

 

http://feministschool.com/spip.php?article7693

با سلام و عرض ادب خدمت شما حضار گرامی.

میترا هستم، خواهر لیلا علوی، که بی رحمانه به دست شوهر سابقش، جان شیرنش را از دست داد.

 لیلا دختری بود بسیار شاد و خنده رو و دوست داشتنی.  او در سال ۱۹۹۰ در ایران به دنیا آمد.  او متولد ماه گلها بود، و عقیده بسیار جالبی در این مورد داشت. لیلا همیشه می گفت: اردیبهشتی ها جای شان در بهشت است.

 لیلا، با آن طبع مهربان و بی آلایش، و چهره ی همیشه خندان و دوست داشتنی اش،  به سرعت با همه انس می گرفت و همه را دوست می داشت. او هرگز کینه ای از هیچ کس به دل نمی داد بلکه همیشه با آن گلِ لبخندش، و شوخی های بامزه اش همه دوستان و اطرافیانش را به خودش جذب می کرد.

 آن فرشته زیبای ما،  آن غنچه تازه شکفته ما، – لیلای عزیز ما، در ۱۷ ژانویه در ساعت ۱۰ صبح، این جهان را با تلخی رها کرد و به دیار جاودانگی پیوست.  او فرشته ای بود که کوتاه زمانی بر زمین زیست ولی انگار که روانِ او، تعلق بیشتری به آسمانهای بی رنج و شکنجه و فضای بی ریاتر از فضای زمینیان، داشت.

لیلای من، یکپارچه عشق بود و مهربانی و صفا.  لیلای عزیز من مانند هزاران هزار لیلای دیگر، قربانی خشونت های فرهنگی ظالم پرور، و سنت هایی به شدت مردم آزار و زن ستیز شد که قرنهاست بخشی از مردانِ سرزمین ما را، به نامردان مبدل ساخته است.

اگر چه این پدیده شومِ تاریخی، کم و بیش در همه جوامع و تمام ادوار وجود داشته است اما جای هیچ تردیدی هم نیست که وضع زنانِ کشورِ من و شما، یکی از تأسف بارترین و شرم آورترین شرایط زیستِ زنانِ امروز جهان به شمار می آید.

صحبت امروز من تنها راجع به کشنده ی خواهرم نیست بلکه راجع به حاکم بودنِ فرهنگی است که هیچ نشانی از فرهنگ انسانی ندارد.  همین پدیده شوم است که در ذات خودش، بی رحمی، و بی مهریِ مردان ما را، نهادینه کرده و آنان را، با مرگبارترین و خفت بارترین رفتارها به جان زنان شان انداخته است. این است بزرگترین فاجعه ای که بخش بزرگی از جامعه ی ما را به تباهی و نیستی و پستی سوق داده است.

 بله دوستان عزیز، آن اسلحه تیزی که گردن لیلای مرا برید، همین بی فرهنگی، همین سنت پرستی ها، و همین باورهای زن ستیزانه است، که اختیار جان، و هستی و شرف زن را به مختارها می سپارد، تا هرچه می خواهند با لیلاهای ما بکنند.

 بحث در این است که اگر این مختار! در استرالیا دستگیر و روانه ی زندان می شود، با هزاران هزار مختارهای چاقوکشی که پرورش یافته ی چنین فرهنگ مسمومی هستند چه می توان کرد؟ و پرسش مهم تر این است که، برای نجات هزاران هزار لیلاهای دیگری که در آن سرزمین خوب، در ناپاکی باورهای زن کش، به سر می برند، ما زنان آزاده چه هدفی را در سر می پرورانیم؟ با چه نیرویی و با چه دستمایه ها و با چه توانمندی هایی کارساز، می توانیم به یاری زنان و دختران کشورمان خیزشی زنانه را سامان دهیم؟

باور من این است که با درک عمیق از این شرایط ناپسندی که اشاره کردم، ما زنان بایستی هر یک در حد توانایی، مسئولیت های بزرگی را به عهده بگیریم و بپذیریم که برای رسیدن به اهداف بزرگ، نیاز به ابزارهای انسان سازی هست که بایستی بر بنیادهای فرهنگِ انسانی و به دور از قیل و قال های سیاسی و کلنجارهای عقیدتی، استوار شوند.

ما زنان ایرانی، دارای دو هویت کاملا شناخته شده هستیم: یک، هویتی انسانی و برابر با مردان، که بر اساس شالوده های «منشور حقوق بشرِ سازمان ملل» مشخص گردیده است،  و دوم، بازگشت به هویت ایرانی و فرهنگ اصیل ایرانی، که جان را، مقدس ترین مقدسات می شناسد.

در پایانِ عرایضم، خواهش من از همه شما این است که بیایید دست در دست هم بگذاریم و بنیادی را پی ریزی کنیم که آغازگرِ جنبش هایی باشد برای دستیابی به آرمان بزرگِ آزادی زنان، از بند استثمارِ مردانی که، با باورهای نامقدس خویش، جان زنان شان را آزار داده  و می دهند.

 سپاسگزارم که به صحبت های من توجه کردید.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)