در دوره انتخابات۱۳۹۲، حسن روحانی تمام زورش را زد تا مردم را بفریبد که اگر او و دولتش بر سرکار بیایند با کلید بهشتی که در دست دارد زندگی همه ناراضیان را دگرگون خواهد کرد و ایران گلستان می شود والبته، هرگزازمردمی که از اولیه ترین نیازهای زندگی خود محرومند، حرفی نزد .

فریب ازابزارهای قدرتمندان سرمایه است.آنها با فریب و قول های بی پایه و خرج کردن میلیاردها دلار و تومان در دوران انتحاباتی، برای کارکرد سرمایه و شدت بخشیدن به استتثمار هر بیشتر زحمتکشان جهان، وقت بیشتری برای خود می خرند و روحانی و دولتش هم از این قاعده مستثنی نیست. نگاهی به رویدادهای سال گذشته، “کارنامه ی” سیاه این رژیم را در معرض دید وقضاوت شما قرار می دهد.
در سالی که گذشت، طبق آماررسمی که به علت وجود سانسور و اختناق، همیشه کمتر از آمار واقعی است، حدود ۱۰۹۷تن اعدام شده اند و تعداد کل سنگسارها ۹۹ تا ۲۰۰ مورد بوده است که بیشتر آنان زنان بوده اند. ریحانه جباری آخرین قربانی قوانین ضد بشری جمهوری اسلامی ایران بوده است و از آنجایی که اسلام و قانونش بمعنی کنترل تمام و کمال بشر به ویژه زنان است، از دخالت در خصوصی ترین مسایل انسان ها و روابطشان و از اعمال شدیدترین اشکال سرکوب های غیرانسانی و وحشیانه نیز ابایی نخواهند داشت. آن ها از مجازات اعدام بعنوان ابزاری برای ایجاد ارعاب و سرکوب مخالفین استفاده می کنند.
در سالی که گذشت، تعداد کارتون خوابهای تهران به پانزده هزار تن رسیده که بیشتر آنان را زنان و کودکان کمتر از هیجده ساله تشکیل می دهند. اینجا زرین خامه، نبش خورشید، یکی از خیابانهای تهران است، ساعت ۱۱ شب است . زن جوانی در کنار خیابان، روی یک جعبه چوبی نشسته و در کنارش دو کارتن و یک گاری که تمام دارایی اش از دنیاست، قرار دارد. در زمستانی سرد با پتوی مندرسی به دورش که به زحمت سرما را مهار میکند و از لرزش بدنش جلوگیری می کند. او می گوید: براش فرقی نداره که کجا باشه، یک روز شوش، یک روز مولوی، یک روز دروازه غار و یا جای دیگر، دلش نمی خواست تو این وضعیت باشه ولی دیگه نایی برای جنگیدن و تغییر زندگیش نمونده. دیگه عادت کرده. همه زندگیش در یک تکه کارتن خلاصه میشه. اما هر جایی که باشه، بی حرمتی ها، تمسخرها و ترحم ها همراهش هستند. اگه پای درد دلش بنشینید، خوب متوجه می شوید که زمستان بدترین و تلخ ترین خاطره اش است. روزهای سردی که ما کنار بخاری گرم یخ مان آب میشود تازه شروع یخبندان کارتن خوابهاست، روزهایی که حتی داشتن یک پتو هم آن ها را محافظت نمی کند و از پا در می آیند.
در این کارزار سخت و سوزان، وضع کودکان خیابانی، این قربانیان کوچک نظام ظالم سرمایه جمهوری اسلامی به مراتب شکننده تر و اسفبارتر است.
حتی اگرکسی از میان اینها کارو شغلی داشته باشد که لقمه نانی بخانه بیاورد، بازهم وضع بهتر از این نیست. به گفته ی مدیر کل پزشکی قانونی استان تهران، در سال اخیر آمار مرگ ومیر در حین کار فقط در تهران از افزایش ۵۰ درصدی مرگ ناشی از کار خبر می دهد. هنوز به یادمان هست که آتش سوزی دریک پاساژ در تهران باعث شد کارگرانی که مشغول کار بودند برای نجات خود از پنجره ها به بیرون آویزان شوند و دو زن کارگربا پرتاب خود از پنجره ، با مرگ دلخراشی جان باختند. طبق گفته همین شخص، در چهار ماه نخست امسال در تهران، ۱۹۰ مورد مرگ ناشی از حوادث کار بوده که از این میان ۱۸۸ نفر مرد و دونفر زن بوده اند. در کل کشور، ۴ درصد در حین کار جان خود را از دست داده اند. در کل کشور، ۶۵۷ تن جان شان را در حوادث ناشی از کار ازدست داده اند که ۸ نفر از آنان زن هستند.
زنان در تقسیم کار اجتماعی ایران مشاغلی کم درآمد تر و پرزحمت تر دارند و در مقایسه با همتایان مردشان در شرایط مشابه، دستمزدی کمتر دریافت می کنند. منافع سرمایه از نابرابری جنسی نه تنها نیمی از جمعیت کار ارزان را در دسترس دارد بلکه آنان همیشه در معرض خطر بیکاری اند و در صف مقدم بیکاری ها قرار دارند.این امربه نوبه ی خود، موجب رقابت و ایجاد دشمنی با کارگران مرد می شود و این ابزاریست که سرمایه داری برای ایجاد اختلاف در میان کارگران و جلوگیری از اتحاد انها بکار می گیرد. فقر و بیکاری عاملی ست که آمار زنان خیابانی رشد روزافزونی داشته باشد. زنانی که زنده اند اما فاقد یک زندگی انسانی هستند.
توجه کنیم که باز تولید نیروی کار با کارزنان در خانه و بطور رایگان بدون آنکه سرمایه داری دستمزدی بابت آن بپردازد، انجام می گیرد وکار خانگی، نسل آینده ی کارگر را برای سرمایه پرورش وباز تولید می کند . به همین سبب، دوره های بحران سرمایه داری، زنان بیشتری را بیکار و خانه نشین می کند.این ستم مضاعف بر زنان در خاورمیانه و ایران بشکل ویژه ای دیده می شود و سرمایه داران مبالغ هنگفتی را از بیگاری زنان به جیب می زنند. اما نباید مبارزات سرسختانه زنان در برابر رژیم ضد زن جمهوری اسلامی ایران برای بدست آوردن حقوق انسانی خود، از زمان برپایی اولین روز جهانی زن در سال ۵۸ تا به امروز را به فراموشی سپرد.
شاید روحانی و جمهوری اسلامی اش خاطره آتش سوزی هولناک شین آباد را فراموش کرده باشد که کودکان در آنجا، به سبب کوتاهی دولت و مسئولینش، طعمه آتش سوزی شدند و برخی از آنان با صورت و جان و روح آسیب دیده، هنوز از نبود امکانات پزشکی و درمان رنج میبرند. اما این جنایات بنام آنان در تاریخ ثبت خواهد شد. دختران کوچکی که جرمشان، تحصیل در مدارسی است که مانند مدارس بسیاری مناطق دیگر، از ابتدایی ترین امکانات محروم اند. همچنان که دوباره، ۴ آذر ماه امسال، در اردبیل شاهد بالا گرفتن شعله های آتش بخاری نفتی دیگری بودیم. این در حالیست که در مهر ماه، وزیر آموزش و پرورش با بیشرمی جار زد که ما اعتبار کافی برای حذف تمام بخاری های نفتی از مدارس نداریم. البته منظور ایشان مدارسی که به وسایل لوکس ومدرن مجهزاست و کودکان آقازاده ها درآن ها به تحصیل مشغول اند، نیست. بله اینست حکومت پابرهنه ها!!!
امسال نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که بیش از ۳۰۰ مورد اسیدپاشی صورت گرفته است. علت این موارد، کینه و نفرتی ست که جمهوری اسلامی از زنان دارد زنانی حرف نشنو و نافرمان که از ابتدای به قدرت گیری آدمکشان ، با قوانین ضد بشری و ضد زن اش به مخالفت و مبارزه پرداخته اند، این اسیدپاشی ها برای ایجاد رعب و وحشت در میان آنان برای دست کشیدن از مطالباتشان برنامه ریزی شده بود. ماه آبان در اصفهان به صورت چهارده دخترجوان اسید پاشیده شد و عاملان آن که اراذل و اوباش جمهوری اسلامی بودند هرگز دستگیر نشدند چنان که قاتلان قتلهای زنجیره ای هم هرگز شناسایی نشدند.
یکی از این دختران می گوید: ” این هدیه ایست به رنگ سیاه اسید! وقتی اسید به صورتم پاشیده شد از ماشین پیاده شده و همچون کبوتری خودمو به شمشادهای اطراف می زدم و از مردم کمک می خواستم اما آنها نمی دانستند که چگونه می توانند جلوی فاجعه را بگیرند. حالا محل آسیب ها در بدنم به رنگ سیاه و دردناک اند.گاهی حال تهوع داری و نمیتوونی غذا بخوری، گاهی درد به سرعت سراغ جسمت میآد و دنبال مداواش هستی! اما دردهایی هستند که روح، روان و جسم ات را با هم می سوزاند، هر چه می کنی نمیشه. بعد جزیی از زندگیت میشه. باید تمام عمر با دردهات بسازی چون مرهمی نیست. بوی ترشیدگی اسید مدتها در حافظه ات می ماند و احساس ترس رهایت نمی کند.من اکنون قادر به نوشتن نیستم اما باید گفت و حرف زد تا وجدان های خفته را بیدار و آگاه کرد. من قربانی زن بودنم شدم. نگذارید دیگری به این روز بیافتد.”
پس از وقوع این فاجعه، مردم در بسیاری از شهرها به حرکت های اعتراضی دست زدند. شروع این حرکت ها از شهراصفهان بود که خواهان دستگیری عاملان این جنایت شدند و دولت فاسد روحانی بجای دستگیری عاملان، از وحشت اوج گیری اعتراضات مردمی، به سرکوب و دستگیری چند نفراز تظاهرکنندگان پرداخت تا ماجرا را به سکوت و فراموشی بسپارد. سه روز بعد از آن، جلادان داعشی برای تسویه حسابه ای درونی شان و برای آشکار نشدن حقایق، جان ریحانه جباری را علیرغم همه کوشش های داخلی و بین المللی گرفتند و او را اعدام کردند.
روحانی در هنگام انتخابات به طرفداران و خوش باوران اش قول داده بود که دیگر زندانی در زندان ها نخواهد بود و زنان شرایط بهتری خواهند داشت. آری او با اعدام ها و سنگسارها و اسید پاشی ها، نه تنها ازجمعیت زندان ها کاست بلکه با فشار اقتصادی و دستبرد به حقوق زنان و مردم زحمتکش به قول هایش جامه ی عمل پوشاند.
رژیم جمهوری اسلامی باید بداند که علیرغم تمام این سرکوب ها، کشتار در زندان ها و بی حقوقی زنان، زنان قهرمان همچنان به مبارزه خود ادامه می دهند و در این کارزار مبارزاتی مردان هم متحدا علیه این جانیان در قدرت، در کنارشان قرار می گیرند.
به امید پیروزی زنان و همه زحمتکشان!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)