سخنرانی شهیندخت مولاوردی معاون امور زنان رییس جمهور در سازمان ملل با انتقاداتی همراه شد که بخشی از این انتقادات از سوی ایرانیان خارج کشور مطرح شده بود.

شهیندخت ملاوردی

شهیندخت ملاوردی

بخشی از این انتقادات مربوط به این بود که در سخنان معاون امور زنان رییس جمهور تحریم به عنوان یکی از دلایل ناموفق بودن جمهوری اسلامی در توانمندسازی زنان به منظور ایجاد عدالت جنسیتی عنوان شده بود. محور دیگر انتقادات نیز متوجه این بخش از سخنان مولاوردی شده بود که او قوانین موضوعه و قوانین اساسی جمهوری اسلامی را تضمین کننده حقوق فردی و مادی زنان اعلام کرد.

خانم مولاوردی در صفحه فیسبوکش در عین حال که خود را مکلف به پاسخگویی دانست، انگشت اشاره اش را به سمت منتقدان خارج کشور گرفت و آنها را هم راستا با «دلواپسانِ داخلی» یعنی همان منتقدان محافظه کار و افراطی داخل ایران معرفی کرد و از سویی دیگر دغدغه منتقدان را به عنوان کسانی که «از دور دستی بر آتش دارند» همطراز با موافقان تحریم عنوان کرد.

اما در بین این منتقدانِ مورد اشاره معاون امور زنان در خارج ایران، کسانی هستند که در ایام انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ حضور پررنگ داشتند. کسانی که تمام توان زخم خورده خود از انتخابات سال هشتاد و هشت را جمع کردند و در کمپین های انتخاباتی آقای روحانی حضور به هم رساندند.

خانم مولاوردی در سازمان ملل مطرح می کند “جایگاه والای زن در آموزه‌های قرآنی و اسلامی در تدوین اسناد و قوانین جمهوری اسلامی ایران از جمله قانون اساسی و قوانین موضوعه منشاء اثر بوده و ضمن آنکه استیفای حقوق مادی و معنوی زنان را تضمین می‌کند، چارچوب هنجاری حاصل از آن محیطی را فراهم آورده که زنان ایرانی می ‌توانند با حفظ شأن و کرامت انسانی خویش در تمامی عرصه‌ ها حضور فعال داشته باشند”.

اما اگر به جایگاه زنان در کلیه قوانین عادی و اساسی جمهوری اسلامی ایران نگاه کنیم و نیز به تجربه های شخصی بخشی از زنان جامعه نگاه کنیم نشان می دهد که قانون وضع شده در دهه های مختلف و از جمله قوانین اساسی طی سالیان گذشته نیمی از جمعیت ایران را زخمی کرده و حقوق برابر آنها را زیر سوال برده.

از جمله قوانین مربوط به حضانت کودک، قوانین مربوط به شهادت یک زن در دادگاه، قوانین ارث، و نیز مصوبات مجلس و قوانین عادی که ممنوعیت های زیادی را برای حضور برابر زنان در خانواده و اجتماع ایحاد کرده مانند ممنوعیت حضور زنان در استدیوم های ورزشی ، ممنوعیت حق انتخاب برای پوشش زنان و … گواه این است که با قاطعیتی که خانم مولاوردی به آن اشاره کرده نمی توان گفت این قوانین “تضمین کننده” حقوق مادی و معنوی زنان هستند.

اساسا به همین منظور است که اصلاحات برخی از این قوانین تبعیض آمیز همیشه در دستور کار فعالان حقوق زنان و برخی از نماینده های مجلس و دولت قرار گرفت. خانم مولاوردی در مقام پاسخگویی می توانست به همین تلاش ها نگاه کند و چشم انداز روشنی از آینده ارایه کند ولی او چنین نکرد و در عین حال همه منتقدانی را که به نابرابری های بسیاری در سیاست ها و قوانین ایران از جمله تبغیض هایی در آزادی های اجتماعی و قوانین مدنی اشاره کردند با یک چوب راند.

اوهمچنین به نقش پلیس زن تحت عنوان کسانی که برای ایجاد فضای امن در جامعه به خدمت گرفته شده اند اشاره کرد در حالی که نیروی انتظامی با صرف بودجه های هنگفت با به خدمت گرفتن همین پلیس های زن بارها و بارها به حرمت و امنیت زنان حمله ور شد. اگرچه تحریم در تمام این سالها به همه پیکر جامعه ایران زخم های عمیق وارد کرده و تجربه تاریخی ما ثابت کرد که رویکرد آنها که تحریم ها را “کاغذ پاره های بیش نیستند”، می دیدند غیر واقعی بود ولی سوال اینجاست که چرا از بودجه ای که برای زنان درهمین زمان تحریم ها در نظر گرفته شده صرف “پلیس زن” می شود.

به نظر می رسد در فضای رابطه اصلاحطلبان با بدنه زنده جامعه شکاف قابل توجهی وجود دارد. بدنه ای که در هر انتخابات با اصلاح طلبان همراه می شود هر بار به امید ها و آرزو ها برای فردایی بهتر پا به صحنه انتخابات می گذارد ولی در فاصله بین دو انتخابات اصلاحطلبان گویی آنچنان گرفتار بازی های سیاسی و حفظ هویت سیاسی خود از دست تمامیت خواهان می شوند که در تمام این روزها آنچه دغدغه مردم و به خصوص زنان است در لا به لای همه این سیاستها به کنار گذاشته می شود.

مگر نه اینکه امروز بعد از سی و چند سال وضعیت خانواده، طلاق، نوجوانان و جوانان با بن بست های زیاد اخلاقی روبرو شده؟ مگر نه اینکه میانگین سن فرار دختران از خانه، سقط جنین و طلاق ها زنگ خطری بزرگ را در ایران به صدا درآورده؟ ولی چرا به جای مطرح کردن درد ها و رسیدگی به این مشکلات گرفتار کلیشه های تایید و تمجید مانده ایم و از سوال پرهیز میکنیم؟

آیا سوال کردن از خانم مولاوردی که قلب واقعیت کرده و با کلی گویی در عرصه بین المللی ظاهر شده، وظیفه ی ما نیست؟ ما که چهار سال خصوصا در زمان احمدی نژاد در برابر هر حرف غیر واقعی فریاد کشیدیم؟

اگر امروز سیاست در ایران خشن و بی رحم است و جایگاه سیاسی خانم مولاوردی ثبات ندارد و بخشی از گروه های حامی دولت نگران این هستند که مبادا با انتقادات مطرح شده او تحت فشار قرار گیرد، واقعیت تلخ تر این است که زنان ایرانی سالهاست با این خشونت دست و پنجه نرم کرده اند و تحت فشار هستند.

خواسته های به حق ما که شرط آزاد زیستن و داشتن کرامت انسانی است، اگر از طرف جامعه و نهادهای مرجع نتواند فشاری از پایین بر سیاستمداران وارد کند مسلما تصمیم گیران سیاسی نیز دلیلی برای چانه زنی از بالا پیدا نمی کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)