1- همۀ زورم را زدم که بتوانم همۀ بدبختی را در تیتر کوتاه بگنجانم. و الا تحلیل و تفسیری لازم نیست برای هر آنچه همۀ ایرانیان می دانند. اما متأسفانه هر تیتری که انتخاب کردم یا طولانی می شد و یا گنگ برای خوانندۀ معمولی. لذا تیتر را کنایی انتخاب کردم و حالا یک چند خط هم اضافه می کنم به تازه ترین نمایش “دولت خودسر و دولت بی سر”.

2- خیلی شنیده ایم و خوانده ایم و خندیده ایم و مسخره کرده ایم و ترسیده ایم وقتی عناصر اصلی جمهوری اسلامی از طراحی نظام ولایت فقیه بعنوان قویترین دست آورد بشر قرن حاضر در دانش فلسفۀ سیاسی یاد کرده اند و پز داده اند. اما واقعیت قضیه این است که این عاشقان نظام ولایی! پر بی ربط هم نمی گویند در رابطه با سیستم طراحی کرده شان در ایران.

3- بگذارید با یک مثال از بریتانیا شروع کنم که همین روزها هم در تدارک انتخابات است و تشکیل پارلمان و دولت جدید. در بریتانیا بطور مشخص وقتی انتخابات انجام می شود و حزب یا احزاب برنده دولت را تشکیل می دهند؛ حزب و احزاب اقلیت هم دولت در سایه را تشکیل و سازمان می دهند که هر چند مسئولیت اجرایی ندارند اما شمایی هستند برای جایگزینی دولت در حال کار و مسئول. تئوری ولایت فقیه تا آن اندازه قوی و خلاف آمد عادت است که توانسته است جای دولت مسئول و منتخب – فارغ از هر کم و کاستی در انتخابش – را با دولت سایه عوض کند. بعبارت ساده تر پروژۀ ولایت فقیه توانسته همۀ قدرت و اختیارات را در دولت سایه و غیر مسئول برهبری خامنه ای متمرکز و منحصر کند و در عوض همۀ مسئولیت ها و پاسخگویی ها و مدیریت ها را به دولت منتخب بی اختیار اختصاص بدهد.

4- در حقیقت روحانیت سنتی از طریق حوزۀ قم با نماینده اصلی اش در تهران که همان ولی فقیه و مصداق کنونیش خامنه ای باشد حکومت و اختیارات را قبضه کرده تا او بتواند با شبکۀ گسترده اش در لباس امامان جمعه و نمایندگی های ولایت فقیه و با تکیه بر نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و پلیس و سپاه و ارتش از سویی و با تغذیه از نهادهای اقتصادی گسترده اش در سراسر کشور از جانب دیگر؛ همۀ امور کشور را در اختیار بگیرد بدون اینکه لازم باشد و از نظر قانونی موظف باشد که در مقابل خوب و بد کشور مسئولیت بپذیرد. البته اگر خوبی درکار باشد بلافاصله مصادره بنام می کند. اما در هنگام بروز ناهنجاری خودساخته اش و در صورت لزوم خودش هم در صف “آی دزد را بگیرید” قرار گرفته و موضوع را لوث کند.

5- بگذراید یک حاشیه هم بروم که مهم است و آنگاه بر گردم به ماجرای شیراز و اعزام هیئت های مختلف با شعار رسیدگی. واقعیت این است که ما سینه چاکان موافق توافق ایران و امریکا خوب می دانیم که بدلیل همان تضاد بنیادینی که در بالا اشاره کردم جمهوری اسلامی نخواهد توانست از قِبَلِ گشایش در تحریم ها دست آورد ملموس و عاجلی ایجاد کند در اقتصاد کشور و راضی کردن توده های بشدت تحت فشار و منتظر پایان تحریم ها. بنابراین این احتمال بشدت قوی است که بعد از توافق و برآورده نشدن انتظارات جامعه کانون های اعتراضی فعال شوند و ایران را از درون بچالش های تغییر دچار کنند. شرحش مفصل است و دقیقتر این نگاه را می توانید در نگرانی همۀ متخصصان اقتصاد و سیاست در داخل حکومت و تحلیل های کارشناسان خارج از حکومت بوضوح بیشتر شاهد باشید. اما ایران مشکل ساختاری بشدت ناکارآمدی دارد و گشایش در سیاست خارجی اثر گذاری منطقی حکومت های متعارف را نتیجه نخواهد داد. پس هر عملی که به انتظارات توده ها دامن بزند لزوماً بنفع تحولخواهان است و نه حاکمان.

6- اما در مورد حادثۀ شیراز که دولت هم هیئتی را مأمور رسیدگی کرده عرضم این بود که قطعاً به نتیجه ای نخواهد رسید و اگر اقدام روحانی اسکات موضوع و فریب جامعه نباشد؛ که من چنین اتهامی را نمی پسندم؛ عملی نمایشی و بیهوده است که مثل حادثۀ تلختر اصفهان به هیچ نتیجه ای منجر نخواهد شد. اما مشکل برای روحانی و دولتش آنجا شکل خواهد گرفت که اگر افکار عمومی در هنگام سکوت روحانی – در حوادث مشابه و زیاد – او را متهم می خواندند و می خوانند. اما در هنگام دستور و اقدام بی نتیجۀ او؛ مردم روحانی را مجرم هم تلقی خواهند کرد. دولت سایۀ روحانی فقط یک راه بیشتر ندارد برای فرار از توطئه های “دولت اصلی خامنه ای و قم و امامان جمعه و سپاه”:  آن هم گزارش صادقانه به مردم است و اعلان علنی بی اختیاری و ناتوانی خودش و دولت سایه اش. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)