Image result for birds' modern art

1- هنوز ساعاتی از پخش نامۀ استهزاء آمیز 47 سناتور امریکایی نگذشته بود که 47 سناتور اسلامی هم با رأی دادن به محمد یزدی همپیمانی و همصدایی خودشان با امریکایی های جنگ طلب را نشان دادند و پیام دادند – درحد پز الکی – که در ایران هم روحانی کاره ای نیست و ما و خامنه ای به هیچ توافقی پایبند نخواهیم ماند؛ و بهتر است فریب روحانی را نخورید. راستش با اینکه این تیتر و این دوخط نوشته را در همان شب تحقیر هاشمی قلابی توسط آخوندهای اصیل یادداشت کرده بودم. اما برای نوشتن از چی و کی در این هفته دستم کماکان خالی است و حرف بدرد بخوری ندارم از این همه شلوغی و سر وصدا؛ هم در خارج و هم در داخل. بعبارت دیگر ظاهر قضیه نشانه های امید نیروهای تحول خواه و مدرن را کمرنگ نشان می دهد و گویی هفته هفتۀ پیشروی متحجران بسمت نابودی مظاهر تمدن جدید بود. که هم در رأی رییس شدن محمد یزدی – بعنوان یک آخوند بشدت سفیه و خشکه مقدس – در خبرگان معلوم است و هم استقبال با شور و شعف آیت الله خامنه ای از این انتخاب. خامنه ای که بطور مستقیم هم انتخاب یزدی – چلاق واکر بدست از فرط فرسودگی سنی – را هم مبارک و مناسب اعلام کرد؛ یادش نرفت در سخنانش هم با پیش کشیدن گزارۀ قدیمی “دین حداکثری و دین حداقلی” به هاشمی طعنه بزند که دیدی دست بالاتر در شریعت و ایدئولوژی با من و رفقای سنتی ام است.

2- اما بگذارید لُبّ کلام را در همین ابتدا بگویم و خیال خودم و شما را راحت کنم که گویا دارد “از قضا سرکنگبین صفرا فزود” می شود و همۀ امیدمان به تحولات مثبت – حداقل در کوتاه زمان – را با ناامیدی مان در تحولات منفی جایگزین می کند. بعبارت دیگر گویی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست بدست هم داده اند و در حال نابودی مدرنیته در ایران هستند. و چون در بلند مدت نشدنی است در کوتاه مدت بسراغ همین دلخوشی اندک مردمان جوان رفته و در صدد ختم شادی و امید در جامعه هستند. زیرا همۀ امید ما به این بود که مذاکرات هسته ای با نتیجۀ بنیادین “پیروزی عقلانیت بر ایدئولوژی” به توافق جامع برسد. اما با سر و صدایی که نتانیاهو براه انداخت و محافظه کاران امریکایی ادامه اش می دهند و بویژه آن نامۀ مسخره و بی فکرشان به خامنه ای چنین اشعار می دارد که این جمهوری اسلامی و خامنه ای (ایدئولوژی) هستند که در حال پیروز شدن بر لیبرالیسم و عقلانیت است. سناتورها مؤکد می کنند که توافق اوباما با ایران نه تسلیم خامنه ای در مقابل غرب – آنچه که ما می خواستیم و می پنداشتیم و دوست داشتیم – بلکه تسلیم اوباما در مقابل ایدئولوژی خامنه ایست. این سوگواری از انجا نمی آید که واقعیت امر هم همین باشد یا نه؛ بلکه فاجعه آنجاست که غرب و امریکا در بخش تند و تیزش گزک مناسب می دهند به متحجران داخلی ایران برهبری خامنه ای که بر سر هر کوچه و برزن و بوق و رسانه ای تبلیغ بکنند و مدعی شوند که توافق با ایران خواست و نیاز امریکا بود و نه تسلیم و درخواست خامنه ای.

3- این چرخش تبلیغی مستند به تأیید هراسان سناتورهای امریکایی باعث این شده است که تندروان داخلی که برای فرافکنی شکست سیاست خارجی خامنه ای هجوم آورده بودند به بستن هیستریک حوزه های مدرن داخلی – در موقع اسیدپاشی حجابی اصفهان گفته بودم – حالا دیگر هم به استناد پیروزی بر شیطان بزرگ در حوزۀ “دیپلماسی انقلابی” و هم سرمست از این عجز ابرقدرت مسلط – مستتر در التماس های نامه نگارانه – عزم جزم بکنند برای کوبیدن میخ آخر بجنازۀ بخش مدرن و زندگی خواه – که مثلاً قرار بود حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی منفعل و خنثی پیش برنده اش باشند – در سیاست های فرهنگی و اجتماعی مثل موسیقی و هنر و سبک زندگی و … و شد و بشود آنچه که در هفته های اخیر پیش آمده و حد یقفی هم نخواهد شناخت این ترکتازی پیروزمندانه. بعبارت روشنتر؛ اینک هم توافق احتمالی با هر شرط و شروط – حتی – حداکثری از سوی غرب؛ پیروزی سیاسی خامنه ای و استراتژی هسته ایش  معرفی و بهره برداری خواهد شد و هم دلارهای بیشتر ناشی از این توافق در خدمت دین حداکثری و بستن زوایای تنفسی جامعۀ مدرن هزینه خواهد شد.

4- امید اندک باقی مانده در آنجاست که – من هم باور دارم – بهرحال این رابطۀ سرد شروع شده با غرب می تواند و خواهد توانست نفوذ مدرنیته در جامعۀ ایران را بصورت بسیار بطئی و پروسه ای تسهیل کرده و مفید واقع شود. اما واقعیت این است که متحجران داخلی بصورت پروژه ای در حال مبارزه با مدرنیته و تصعید آن هستند. یک کورسو امید دیگرمان در دیگرسو این بود و است که روحانی و عرفی گرایان مذهبی در داخل بمحض حل مشکل هسته ای با غرب تمام توش و توان شان را منتقل خواهند کرد به سیاست داخلی و با تحجر مذهبی سران قم و خامنه ای به رودررویی خواهند پرداخت. در این مورد هم نا امیدانه عرض می کنم که نه روحانی جنم چنین شخصیتی را نشان داده – حتی اگر اعتقادش صوری نباشد – و نه فرصتی خواهد داشت در دوسال باقی مانده از ریاستش که بتواند شلوار اقتصاد بشدت بگوز گوز افتادۀ امروز ایران را تا زانو بالا بکشد. تا چه رسد که هوس چالش در حوزه های ایدئولوژیک فرهنگی و اجتماعی بکند. سیاست و آزادی های سیاسی؟ اُکه هچ!

5- نا امیدیم البته هنوز کامل نشده تا فاجعه را نگفته باشم. فاجعه اما آنجاست که سخنگویان مدرنیته و عقلانیت و لیبرالیسم در ایران همه مرده اند اعم از دانشگاه و مطبوعات و روشنفکران و صاحبان نفوذ کلام و الگو شدن. گویی به صحنۀ سخنگویان بخش مهم جامعۀ مدرن ایران خاکستر مرگ پاشیده اند و هیچ حرف و دستور و رفتار و گفتارو واکنشی حداقلی را هم بر نمی انگیزد این همه ناروایی های جورواجور. نه کسی اعتراض می کند و نه کسی دلیل می خواهد و نه کسی مقاله می نویسد و نه کسی فریاد می کشد و نه کسی حتی ناله می کند. نمونۀ کاملاً برجسته اش ممنوع اتصویر و ممنوع المنبر و ممنوع القلم کردن محمد خاتمی است که اژه ای آمد و بدون هیچ مقدمه و مؤخره ای ابلاغ کرد و از همان لحظه همۀ “سران جامعۀ مدنی” خفه خون گرفتند. حتی یک روزنامه و یک روشنفکر هم پیدا نشد که با ترس و لرز بپرسد: “جناب اژه ای استناد قانونی ات چیست”. چون اگر مربوط به مصوبۀ شورای امنیت ملی هم بوده باشد در همان سند حصر موسوی و کروبی بازهم قانع کننده نیست که بعد از چهارسال از صدور چنین حکمی حالا خاتمی را ممنوع کنند. یا همین برخورد با علی مطهری در شیراز و … حدیث مفصل که خود خوانی. و دیگر گفتن از لغو کنسرت و بستن همۀ مراکز تفریح و سرگرمی بروی جوانان بیشتر به فکاهه می ماند تا گله از جامعۀ مدنی و دانشگاه و مطبوعات. جالب اینجا بود که حسن روحانی در توئیتر شخصی اش به محمد خاتمی تسلیت گفت و بنفش ها شبکه های اجتماعی را قرق کردند که بارک الله حسن که شاخ اژه ای را شکست. در حالیکه روحانی رییس جمهور است و باید بعنوان دولت اولین واکنش تند و پرخاشگرانه را بروز می داد و علنی هم می کرد و از رأی مدرن هایی که به اینجا صعودش داده اند دفاع می کرد.

6- از زوایای دیگر و موضوعات دیگری را هم می شد ببینم برای جلوگرفتن از تلخی بی درمان. اما آن را می گذارم برای گپ و گفت یکهفته ای شما و خودم هم مشارکت خواهم کرد. متأسفم که بن بست را نشان دادم. اما می دانم که اگر همۀ سخنگویان مدرنیته مرده ایم؛ در عوض توده های مدرن – هرچند اتمیزه – در داخل ایران در شهر و روستا جریانی مبارک و پیوسته دارند و هم اینک شاداب و امیدوار در تدارک نوروز هستند و بن بست رهبران هراسان شان را هم خواهند شکست. چقدر دلم برای زنان و جوانانی که شاد و ترانه خوان در حال مبارزه با تحجر هستند تنگ شد. عید شما مبارک. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)