طبق گزارش مرکز پژوهش های مجلس ، بازماندگان ازتحصیل ۶ تا ۱۸ ساله کشور ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار نفرتخمین زده می شوند . براساس سرشماری مرکزآمارایران درسال ۱۳۹۰ تعداد ۹ میلیون و ۷۱۹ هزار نفر بی سواد مطلق شناخته شده اند . وضعیت سواد زنان درنقاط مختلف کشور متفاوت است بطوری که در سیستان و بلوچستان در گروه سنی ۶ سال ببالا ۳۳ % زنان بی سوادند .
این ها برای من انگیزه ای شد که خود را یکی از فعالین عرصه مبارزه با بی سوادی بدانم و قدمی برای رفع این معضل اجتماعی بردارم . ازهمین رو در آموزش مربیان سوادآموزی عمو خیاط شرکت کردم و این مهارت را فراگرفتم .
یک سال پیش بعنوان مربی سوادآموزی در یکی از پروژه های سوادآموزی شرکت کردم که سوادآموزانش ، کارگران ساختمانی و مهاجرافغانستان بودند . از » یاسین » چهل و چندساله و » عزیز » نوجوان ۱۵ ساله و ۲ نفردیگر وهرکدام با مشکلات خاص ِ خودشان سوادجویان پروژه را تشکیل می دادند . یاسین دور از همسر و فرزند و کار طاقت فرسا و عزیز بازمانده ای از یک کلاس مربی دیگر بودند . ازاین رو کارمن سخت تر و تجربه ام گرانبها تر شد .
ب مثل برنج و » و » مثل : ولش کن !
حروف الفبا را به زحمت یادگرفتند و رسیدند به آواها . او مثل : او باسواد است . ای مثل : ایران
یاسین شوق یادگرفتن را وقتی که تلفنش زنگ می خورد ، این گونه نمایش می داد : من سرِ کلاسم ، بعدا زنگ بزن ! . . .
آ و ب می شود آب . عزیز نوجوان با شوق این که می تواند امتحان بدهد و مدرکی بگیرد ، تلاش می کرد . اولین خوانده های یاسین و عزیز برای آن ها و من سرشار از ذوق و شادی بود .
همزمان با این پروژه ، دوستی پیغام داد که تعدادی زن مشتاق یادگیری درهمسایگی اش هستند و او می خواهد آن ها را درخانه اش جمع کند تا من بروم به آن ها آموزش بدهم . حالا کلاس دیگری را آغاز می کردم . زنانی که دوست داشتند باسوادشوند ولی هیچ زمینه و امکان آموزش نداشتند . اما محیط خانه و نسبت های فامیلی و برخی عادت ها باعث می شد تا وقت آموزش بیشتر به بیراهه برود . بیراهه که نه ، فرصتی می شد برای بازکردن درد دل هایی که زن ها در سینه داشتند . و همین ها سبب شد تا کلاس ناتمام بماند .
یاسین و عزیز با سوادشدند و عزیز خط زیبایی دارد . اما احساس من این بود که زنان ، آسیب های بیشتر و حمایت های کم تری درزمینه ی سوادآموزی دارند . زن های مهاجر حضور کم تری در اجتماع دارند . این بود که در پیِ تشکیل کلاس زنان بودم . تا این که لیستی از زنان بی سواد محله ی پاسگاه نعمت آباد توسط بچه های جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان به دستم رسید . ۲۵ زن بی سواد مهاجر و ایرانی برای یادگیری الفبای فارسی درساختمان معاونت اجتماعی شهرداری منطقه جمع شده بودند . ۲۵ زن به همراه ۱۱ کودک ۸ ماهه تا ۶ ساله به کلاس می آمدند . آن ها با علاقه مشغول یادگیری می شوند . ب مثل برنج . ت مثل تلفن .
سطح یادگیری همه یکسان نبود . برای سرعت درآموزش باید آن ها راازهم جدا می کردم . حالا ۲ کلاس داشتم و باید آن ها را همزمان پیش می بردم . دریک کلاس کلمات ۲ بخشی را درس می دادم و درکلاسی دیگر کلمات یک بخشی را . وقتی یادگرفتن دوبخشی ها و علامت تشدید به جای رضایت کننده ای رسید ، نوشتن اعداد و آموزش ریاضیات و جمع بستن را شروع کردم . کلاس دیگر هم وقتی کلمات یک بخشی را یادگرفتند ، شروع کردم به سرمشق دادن تا نوشتن را یادبگیرند . اما کلاس شماره ۳ ازنظر یادگیری مشکلات زیادی دارد . یکی حروف را حفظ می کند و زود یادش می رود . یکی نمی تواند به خوبی تکلم کند . و به این ترتیب کوهی از مشکلات وجود دارد که ما نمی توانیم به صورت انفرادی حل شان کنیم و این در گروی کار و تلاش همه ی ماست . زمینه ای می خواهد بسیارفراخ تا بتواند درد عمیق بی سوادی و نبود ِ آموزش را جبران کند . اما من همچنان مصمم هستم که دراین راه قدم بردارم تا بلکه ذره ای از مشکلات پیش رویمان را حل کنم . به امید روزی که آموزش و یادگیری بعنوان حق هر انسانی فرض شود و امکانات استانداردی برای رشد و آموزش همه ی انسان ها فراهم باشد .

IMG_2323 IMG_2318

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)