در ایران طنزپردازان نسبتا زیادی هستند. بیشتر آنها سریال های طنز می سازند و مدت زیادی است که رقابتی سخت، برای جذب مخاطب، در بین این گروه ها جریان دارد. تمام آنها سعی دارند تا سوژه های ناب تری را انتخاب کنند و تکیه کلام های زیباتری را پیدا کنند. این رقابت فشرده ذهن آنها را به هر سویی می برد، و هر چیزی را دستمایه طنز شان قرار میدهد.

اوج این سریال ها معمولا ایام نوروز است و ماه رمضان… که اولی فرصتی است برای تقسیم شادی ها و دومی زمانی برای انجام کارهای نیک. طنزپردازان ایرانی با استفاده از این فرصت، همیشه سریال هایی ساخته اند و هرکجا کم آورده اند، از چاشنی افغانی نیز استفاده کرده اند. آنها با طرح کاراکتری کمیک از افغانی، طنزگونه ساختن حرکات، صحبت، برخورد و حتی نام شان، سعی کرده اند که سریال را برای بیننده جذاب تر- بخوانید خنده دارتر- کنند. فراموش نمیکنم سریال طنزی را که نام یک افغان را نیسان (نوعی ماشین باربری) گذاشته بودند و یا در بهترین حالت ایام هفته را برای نامگذاری شان انتخاب می کردند. بهترین تصویری که از افغان ها در این سریال ها دیده می شود، یک افغانی خوب، ولی ساده و کم عقل است.

در زمانی که مجموعه هایی مانند پایتخت و …، اعتراض های وسیع اجتماعی را به بار میاورد، و گاهی سریال هایی از این دست به خاطر ظاهرا توهین به لر، کرد، ترک و یا فارس نیمه تمام می ماند; افسوس که ایرانی های کمی احساس میکنند سریال های طنزی که دستمایه خنده هفتاد میلیون ایرانی است، شاید دومیلیون افغان – ایرانی را که سال هاست در این خاک زندگی میکنند،‌ بیازارد. هنگام پخش این دست سریال ها، در دوران آواره گی ام در ایران ، همیشه به نظرم بسیار مضحک و غیرانسانی میرسید که هفتاد میلیون نفر در یک سرزمین شب ها دور هم جمع شوند تا به دومیلیون باقیمانده بخندند…!

و حال آنکه اینگونه به یاد افغان ها افتادن و از آنها یاد کردن تنها مختص سریال های ایرانی نیست. افغان های ساکن ایران همیشه ذخیره روز مبادا بوده اند:

  • در سال های انقلاب اسلامی، که نیاز به فدایی بود; بودند افغانهایی که سر از زندان های شاه در آوردند.
  • در سال های جنگ ایران و عراق،‌ بسیاری عازم جبهه های نبرد شدند و هرگز برنگشتند… و اکنون نیز شیعیان افغان در ازای تمدید اقامت خانواده شان و معاشی ماهوار به جنگ داعش در سوریه می روند! …. حال آنکه داعشیان افغان ( بخوانید طالبان) توسط دولت ایران آموزش می بینند و تنور جنگ با آمریکا را در افغانستان گرم نگاه میدارند!
  • در دوران بازسازی هرکجا ایرانی ها کم آوردند، بودند افغان هایی تا کار را به پیش ببرند: از تونل های تاریک متروی تهران گرفته تا برج های سربه فلک کشیده و خیابان های تا بی نهایت.
  • هروقت آمار جرم و جنایت بالا رفت،‌ افغان ها بودند تا درصد زیادی از آن را به گفته آمار رسمی- دولتی به خود اختصاص دهند و آماج دشنام و سنگ مردم شوند، تا شاید بار شانه مسئولین کمتر شود
  • هر وقت آمار بیکاری بالا رفت، حتی اگر قشر بیکار دانشگاهیان بودند، افغان ها بودند تا ملامت از بین بردن فرصت های شغلی را بردوش بکشند: مسئولین نفس راحتی بکشند و انگشت خود را به سوی این میهمانان ناخوانده دراز کنند. و مردم نیز از سر ترحم،‌ برای مدتی باز چشم ببندند.
  • هروقت بیماری شایع شد، افغان ها بودند تا به عنوان ناقلان ویروس از آن سوی مرزها قدم به پیش بگذارند، و خود را میان انتقادهای مطبوعات، مردم و مسئولین وزارت بهداشت قراردهند.
  • هرگاه طرح جمع آوری اوباش، اراذل و معتادین به راه افتاد‌ و پلیس به اندازه کافی نتوانست از این قماش را جمع کند; افغان ها بودند تا نه تنها کمبود را جبران کنند، بلکه برای روز مبادا هم ذخیره شوند.

ولی از تمام این حرف ها که بگذریم، افغان ها بار روی دوش ایران بوده اند. ولی ما از کدام افغان ها صحبت میکنیم؟ افغان هایی که نسل دوم شان در ایران زندگی می کنند. افغان هایی که بسیاری شان دیگر افغان نیستند. بی وطن هستند. افغان هایی که در ایران به دنیا آمده اند. فارسی با لهجه ایرانی را بهتر از بسیاری از ایرانی ها صحبت میکنند. فارسی به لهجه افغانی را بلد نیستند. و هرگز زاده گاه پدرانشان را ندیده اند. و اگر هم دیده اند، نتوانسته اند با آن ارتباطی برقرار کنند. افغان هایی که در ایران افغان هستند و در افغانستان ایرانی.

افغان هایی که شاید بی صداترین قشر جامعه ایرانی هستند، تقریبا همه شان زیر خط فقر زندگی می کنند، یارانه نمی گیرند، برای اقامت و درس خواندن در ایران پول می پردازند و تنها در تعداد محدودی از دانشگاه ها، اگر از هفت خوان رستم گذشتند، حق تحصیل دارند.

این افغان های دو سه میلیونی، سال هاست که بار دوش جامعه ایرانی هستند. جامعه ای که مسئولان اش امروز سخن از افزایش جمعیت به ۱۵۰ میلیون نفر میزنند. چرا که ۷۰ میلیون در سرزمین وسیع ایران یعنی هیچ.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)