دیدار معنوی مثنوی 

بیان ِ استمداد ِ عارف از سرچشمۀ حیات ابدی و مستغنی شدن ِ او از استمداد و اجتذاب از چشمه های آب های بی وفا که : “علامهُ ذالِکَ التّجافی عَن دارِالغرور”، که آدمی چون بر مددهای آن چشمه ها اعتماد کند،در طلب ِ چشمۀ باقی ِ دائم ، سست شود

کاری ز درون جان تو می باید 

کز عاریه ها تو را دری نگشاید 

یک چشمۀ آب از درون ِ خانه 

به ز آن جویی که آن ز بیرون آید 

تفسیر عنوان 

تمامی مقصود مولانا ازحکایت دژ هوش ربا در همین سر فصل  آمده است که می فرماید دانش حقیقی  آن است که از درون آدمی سرچشمه داشته باشد و از دانش الهی مایه بگیرد،نه این که فرد آن را از  دیگران بیاموزد. در واقع بیان دیگری ست از نظر افلاطون که می گوید: ” علم تذکر است “.

در بیان کمک گرفتن عارف از سرچشمۀ زندگی جاودانی و بی نیاز شدن وی از چشمه های بی وفای  بیرون از او که نشانۀ آن، دوری از خانۀ غرور (این دنیاست) .[اشاره دارد به بخشی از حدیثی دربارۀ دانش قلبی .نک،احادیث مثنوی ص ۱۳۵:”(پیامبر فرمود) دلی که در آن نور الهی داخل شود،گستردگی می یابد.پرسیدند نشانۀآن چیست؟ فرمود آرام نگرفتن در خانۀ غرور و بازگشت به خانۀ ابدی و آمادگی برای مرگ، پیش از فرارسیدن آن”] رباعی عنوان نیز سرودۀ مولاناست ، شماره ۸۲۹ دیوان کبیر

ابیات متن

(ابیات از شماره ۳۵۹۶به بعد) :

حبّذا کاریزِ اصلِ چیز ها 

فارغت آرد از این کاریزها ۱

تو ز صد یَنبوع، شربت می کشی

هر چه ز آن صد کم شود، کاهد خوشی ۲

چون بجوشید از درون چشمۀ سَنی

ز استراق ِ چشمه ها گردی غنی ۳

قُرَّه العینت چو ز آب و گل بوَد

راتبۀ این قُرّه، درد دل بوَد ۴

قلعه را چون آب آید از برون 

در زمان ِ امن باشد بر فزون ۵

چون که دشمن گرد آن؛ حلقه کَند

تا که اندر خونشان غرقه کُند ، ۶

آب ِ بیرون را ببرّند آن سپاه 

تا نباشد قلعه را ز آنها پناه ۷

آن زمان یک چاه ِ شوری از درون

بِه ز صد جیحون ِ شیرین از برون ۸

            ***

قاطعُ الاسباب و لشکر های مرگ

همچو دَی آید به قطع ِ شاخ و برگ ۹

در جهان نبوَد مددشان از بهار

جز مگر در جان ، بهار ی روی یار ۱۰

شرح و تفسیر اجمالی ابیات

۱ : ای خوشا قناتی که سرچمۀ امور است و تو را از مراجعه به دیگر قنات ها بی نیاز می سازد.[در این تمثیل منظور مولانا آبراه ِ حیات جاودانی ست.]

۲ : تو (در زمان زندگی در این دنیا) از بسیاری چشمه ها آب می کشی و شادمانی بدست می آوری. هرکدام از این چشمه های عاریه ای اگر بند آید،از خوشی های تو کم می شود .

۳ : ( ولی) اگر از درونت چشمه ای عالی رتبه جوشیدن گیرد،دیگر نیازی به دزدیدن از آب ِ چشمه های بیرونی نداری. [ اگر دانش الهی درونت را بفهمی نیازی به دانش اکتسابی نداری ]

۴ : نورچشم تو ،محبوب تو وقتی امور مادّی باشد، مستمری آن، باعث درد و پریشانی تو می گردد زیرا به مرور زمان بر اثر سستی بدن و عوامل دیگر، این مقرری کم و کمتر می گردد. ( دائما کامکار نیستی) 

ابیات پنج تا هشت : در مقام مثال، فرض کن لشکری می خواهد مردم قلعه ای در محاصره گرفته را از بین ببرد. اولین کاری که می کنند، آب های روان به درون قلعه را با کندن خندقی بر گرد آن بندمی آورند.

آن وقت یک حلقه چاه آب شور درون قلعه زندگی درونیان را نجات خواهد داد . [چنین بدان حقیقت ِ قلعۀ تن،و جهان بیرون از آن را ] سپس نبرد میان مرگ و زندگی در قلعۀ تن ما را این گونه به تصویر می کشد

ابیات نُه وده : از ین برندگان سبب های زندگی و لشکرهای مرگ ،چون ماه دی برای بریدن شاخ و برگ   زندگی بدن هجوم می آورند .آن وقت بهاری نیست تا در زمستان ِ پیری و سستی و بیماری به کمک ما بیاید ، مگر بهاری که در روح ما از دیدنِ روی دوست شکوفه می دهد . منظور آن که عاشقان وصال حق روی مرگ و نیستی را نمی بینند .

ادامه دارد  

کتاب گفتاری دیدار مثنوی در دژ هوش ربا 

@didarmasnavi

نوشته شده توسط محمد بینش (م ــ زیبا روز) 

دیدار معنوی مثنوی ــ دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (بخش نخست)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)