سارال روستایى عشایر نشین است در نقده،و مردمانش بسان کوهها استوار و بسان چشمه ها صاف و ساده هستند،معروف است سالى به تناوب گرگها به گله هاى گوسفند اهالى روستا مى زدند و روستا نشینان عاصى از بر باد رفتن سرمایه هایشان.
روزى ملاى روستا از این مسله خبردار مى شود و در موعظه اش براى رفع بلاى گرگ از گله،خواندن سوره نمل را تجویز مى کند و تاکید مى کند که اگر در کوه و صحرا این سوره را بخوانید از دست گرگها در امان هستید.
بسان خیلى از عشایر،اهالى سارال هم بهره چندانى از خواندن نبرده اند،از فردا سعى به حفظ کردن سوره نمل مى کنند،اما این سوره هم نزدیک به صد آیه است و هیچ کس نمى تواند این سوره را حفظ کند،شکایت به ملاى روستا مى کنند و او توصیه به تلاش بیشتر مى کند و البته تلاش بیشتر باز نتیجه اى به همراه نمى آورد.در قهوه خانه روستا شور و مشورت مى کنند،یک نفر پیشنهادى مى کند که همه منطقى اش مى نامند و قرار مى شود که بعد از نماز زلفعلى به نمایندگى از روستا،پیشنهاد را به ملاى روستا بکند،شب بعد از نماز ملا مى پرسد که نتیجه تلاشتان براى ازبر کردن سوره نمل چطور پیش مى رود؟که زلفعلى سخن را به پیش مى برد و مى گوید؛حاج آقا ما به این نتیجه رسیدیم که نمى توانیم این سوره را ازبر کنیم اما راه بهترى بنظرمان رسید و آن این است که ما هر کدام به سى قلاده سگ نان و استخوان مى دهیم براى محافظت از گله در مقابل گرگ!ملا با تعجب مى پرسد که منظورتان چیست؟زلفعلى جواب مى دهد که ما فکر کردیم که عوض اینکه به سى قلاده سگ نان و استخوان بدهیم به یک نفر ملا نان بدهیم و او همراه گله از صبح تا شب سوره نمل را بخواند،هم براى ملا یک شغل مفید ایجاد مى شود و هم گله اهالى روستا از گرگ مصون مى ماند.

گرگ و گله

فانتزى چوپان دورغگو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)