چند سال پیش(30)خمینی درسال 1360
1فروردین1360(مقایسه فعالیت عمرانی دردورژیم)
« مع ذلک در همین مدت کوتاه از تمام زمانی که مدرسه ساخته شده است و این پنجاه سالی که آنها راجع به کارهایی که کرده‌اند، اسفالتهایی که کرده‌اند، ساختمانهایی که کرده‌اند، این دو سال چندین برابر آن بوده است. لکن کوردلان اینها را به حساب نمی‌آورند، و می‌گویند دولت نمی‌تواند کار بکند و اسلام نمی‌تواند اداره بکند».
11فروردین1360(تربیت شده های قبل انقلاب):
«در سابق، قضیه اسلام پیش آنها مطرح نبود اکثراً، چون مطرح نبود، آنهایی که در تربیت بچه‌ها وارد بودند اصلًا کاری [نداشتند] به اینکه این بچه تربیت اسلامی بشود تا یک روح بزرگ پیدا بکند که تحت سلطه اجانب واقع نشود و تحت سلطه داخل هم واقع نشود. وقتی آنها خودشان تعهد اسلامی نداشتند، بچه‌های ما هم همان طور تربیت می‌شوند. گروه گروه در دانشگاهها می‌رفتند و گروه گروه از دانشگاهها بیرون می‌آمدند و از اسلام خبری نبود و از تعهد اسلامی و اخلاق اسلامی خبری نبود.
12فروردین1360(اخطاربه احزاب و گروهها):
به تمام گروهها و سازمانها و احزاب و دستجات در سراسر ایران اعلام می‌شود که اگرسلاح خود را تحویل دهند و اظهار ندامت کنند،به آنان تأمین داده می‌شود و می‌توانند برادروار درکشورشان زندگی نمایند و آنچه گذشته است،مورد عفو است؛واگربه جنایات خود ادامه دهند،روزی که پشیمان شوند،به حکم اسلام،از آنان پذیرفته نخواهد شد،ومن مطمئن هستم که بزودی روز پشیمانی برای آنان خواهد آمد.
(اخطاربه نویسندگان):«برجمیع سخنرانان،چه درمحیطهای بازوچه بسته و تمام نویسندگان،تکلیف حتمی شرعی است که حتی به طوراشاره وکنایه،از گفتارونوشته‌های اختلاف‌انگیزاجتناب نمایند که امروز اختلاف برای امت اسلامی، سم کشنده است.وبایدبدانندکه ایجاداختلاف درمحیط حاضر،جزتبعیت ازنفس اماره و شیطان درونی و خدمت به ابرقدرتها خصوصاً امریکای جهانخوار، نیست. و ازمنکرات بزرگی است که شیطان به اسم اسلام،بر زبانها و قلمها جاری می‌کند و باید بدانند که انقلاب اسلامی تاب تحمل آن را ندارد و متخلف را مجازات خواهد کرد. دادستان کل کشور موظف است تا به این طریقه خطرناک خاتمه دهد».
12فروردین1360(فرمان به مهدوکنی برای حل اختلاف در سران سه قوه):
«جنابعالی رابه نمایندگی خویش تعیین نمودمتابانماینده ای که جناب اقای بنی صدرونماینده دیگری که جناب حجت الاسلام آقای بهشی وجنای حجت الاسلام آقای هاشمب رفسنجانی وجناب اقایر جایی تعیین می نمایندموارئتخلفات ازحقوق قانونی هریک رسیدگی بنمایند».
16فروردین1360(یک تارموی گودنشینان):
«من شماطبقه گودنشینان رااز آن کاخ‌نشینان بالاتر می‌دانم؛اگر آنها لایق این باشند که با شما مقایسه بشوند.من وقتی که در انقلاب می‌دیدم که یک پیرمردی از آن گودنشینها از آن منزل محقر خرابه بیرون می‌آمدومی‌گفت که مابابچه‌هایمان صبح که می‌شودمی‌رویم برای تظاهرات،مباهات می‌کردم.یک موی شمابرهمه آن کاخ‌نشینهاو آنهایی که در این انقلاب هیچ فعالیتی نداشتند،بلکه کارشکنی هم تاآن اندازه که می‌توانستند می‌کردند و الآن هم هر مقدار که بتوانند می‌کنند، یک موی شما بر همه آنها ترجیح دارد؛ بلکه مقایسه یک موی شما با آنها نباید صحیح باشد».
18فروردین1360(حضورروحانیون در پادگان ها):
«اگرچنانچه روحانیون همراه شما باشند-البته آنهادرحدود آن چیزی که مأموریت دارندبایدعمل کنندوبه قوّت خودش هم بایدباقی باشد-آنهاپشتیبان شماهستند. وقتی که نماینده روحانیین درپادگانها باشند، این برای شما نفع دارد و اگر کسی این معنا را بگوید که اینها برای شما-مثلًا-ضرردارد، این صحیح نیست. ملت به واسطه همین معنا پشتیبان شما باقی می‌ماند».
«واین یک سفارشی است که من به شما آقایان که هستیدو همه قوای مسلح این معنارامی‌گویم که این درآن پادگانهایی که مال لشکرهست،درقوای زمینی، درآنجاازقراری که شنیدم،یک مقداربدرفتاری شده است باروحانیون، درصورتی که روحانیون آنجاکه باشندپشتیبانی شمارابیمه می‌کنند».
19فروردین1360(شکنجه ساختگی):
«همین دیشب یادیروز بود که یک آقایی به من گفت که من رفتم منزل فلان شخصیت، وقتی از پیش آن شخص بیرون آمدم،بعضی ازاشخاصی که دردفتراین آقابودندگفتندکه شکنجه شده،اگربخواهیدببینیداینجایکی هست.ایشان گفتندبله من می‌خواهم ببینم.ایشان گفتندکه من رفتم دیدم که یک شخصی روی بدنش رابازکردآنجا،گفت که اینها باسیگار هست و من را داغ کردند، من را چه کردند و اسم فلان آدم هم با همین سیگاررویش ثبت بود. اسم یکی از مقامات محترم قضایی، اسم او را می‌گفت. آن شخص مدعی بودکه اینهاراباسیگار این جوری کردندومن راشکنجه کردندو داغ کردندو آن اسم هم رویش بود؛یعنی، آن اسم رابه قول اوباسیگار آنجا نوشته بودند.ایشان گفتند که من ابتداءً به نظرم آمدکه خالکوبی کردند.بعدبا اوصحبت کردم گفتم که کی شماراگرفت.گفت که یک دسته‌ای توبیابان آمدندویک اتومبیل بودومن راگرفتندوشکنجه کردندوچه گفتند. خوب شناختی آنهارا؟گفت نه،سروکله‌شانرابسته بودندآنها.گفتم که کجا شمارا شکنجه دادند.گفت که توی همان اتومبیل این شکنجه رادادند و آنهاپاسدار بودند.گفتم خوب،توکه می‌گویی سروکله‌ شان بسته بودند،ازکجامی‌گویی پاسداربودند،شایدرفقای خودت بودند.گفت،ماند ونتوانست جواب بدهد.بعدمن گفتم که توازاین منافقین هستی واینجاآمده‌ای شکایت می‌کنی.پاشوبرو،والّامن پدرت رادر می‌آورم؛پا شدرفت.اینها یک همچو وضعی دارند.بلکه من شنیده‌ام ازیک نفرآدم که در[محکمه قضایی بودکه درفلان جا-حالایادم نیست،مثل اینکه شیرازایشان گفت-که بعضی ازاینهاآن رفیق خودشان را بیهوش می‌کنند و شکنجه می‌کنند، برای اینکه بگویند شکنجه ما داریم.
7اردیبهشت1360(تمجیدازبنی صدر):
«لکن امروزشماهریک ازاینهایی که متصدی کارهاهستندوقتی ملاحظه کنید می‌بینیدکه ازهمین خودمردم هستند. رئیس جمهور یک شخصی است پسربنی صدرهمدانی،یک ملای همدان،حالا هم که هستش ازآن یال وکوپال دارهانیست وازخود مردم است.نخست وزیر هم که می‌بینیدکه کسی است که در آن دوره آن قدر زجر کشیده است،ازخود این مردم است».
21اردیبهشت1360(قلم هابشکند):
«اگریک روزمردم،آزادی امروزراداشتند،آن وقت می‌فهمیدیدکه شکایات درآنزمان چه بوده؛روحانیون چه شکایتهایی داشتند،بازاریها چه شکایتهایی داشتند. امروز و آن روز فرقش این است که امروز مردم شکایت می‌کننداگر یک چیزی واقع بشودوشما شکایات راچندبرابرجلوه می‌دهید؛آنروزمردم خفقان داشتند،اختناق درکاربود،جرأت نفس کشیدن نداشتند.حکومت سابق نفسهارا قطع کرده بودو[حالا]شمابه آنجارسیدیدکه صاف درمقابل حکومت می‌ایستیدومی‌گوییدکه اینکارخطاست.شماجرأت می‌کردیدکه درحکومت سابق یک همچوکلمه‌ای یا یک همچو مقاله‌ای بنویسید؟فرق مابین حالاوآنجااین است که شمایی که قلمهایتان -خداوندآن قلمهارابشکند- آن طور آزاداست که علیه همه چیزهاومقدسات اسلام می‌نویسید و پخش می‌کنید و جلوی شما گرفته نمی‌شود- با اینکه باید گرفته بشود- فرق حالا وسابق این است که درسابق شماتسلیم بودید، اگر هم دردلتان چیزی بوددرزبانتان نمی‌شد اظهارکنیدو امروز در زبان و قلم و قدم، کارهایی می‌کنید و جلوه می‌دهید این جمهوری اسلامی را به اینکه این از زمان سابق بدتر است!به این نعمت خدا تشکر کنید،خوبهای اینراببینید.آن مقداری که در این دو سال خدمت شده است».
(خطاب به سازمان مجاهدین خلق):«شما الآن می‌بینیدکه بعض احزابی که انحرافی هستندوماآنهاراجزء مسلمین هم حساب نمی‌کنیم، مع ذلک،چون بنای قیام مسلحانه ندارندوفقط صحبتهای سیاسی دارند،هم آزادندو هم نشریه دارند به طور آزاد.پس بدانیدکه این طور نیست که مابا احزاب دیگری،باگروههای دیگری،دشمنی داشته باشیم. ما البته میل داریم که همه گروهها و همه احزاب به اسلام برگردندوراه مستقیم اسلام راپیش بگیرندوهمه مسلم بشوند.بر فرض اینکه نشدند،مادامی که آنهاباماجنگی ندارندوباکشوراسلامی جنگی ندارندودر مقابل اسلام قیام مسلحانه نکرده‌اند،به طور آزاددارندعمل می‌کنندوبطورآزاد حرفهای خودشان رادارندمی‌زنند،لکن شمابنای براین مطلب ندارید.ومن اگردر هزاراحتمال یک احتمال می‌دادم که شمادست برداریدازآن کارهایی که می‌خواهیدانجام بدهید،حاضربودم که باشماتفاهم کنم ومن پیش شمابیایم؛لازم هم نبودشما پیش من بیایید».
6خرداد1360(روحانی ساواکی):
«اگر-خدای نخواسته-روحانی هم برخلاف اسلام بکند،آنهم یک ساواکی است.فرقی نمی‌کند.بدترازساواکی هم هست! این رابدانیددرهرجایی ازاین مملکت یک روحانی بارز،متعهدبه اسلام،هر وقت صدایش دربیاید،همه دنبال او هستند.این قدرتعقیب نکنیدکه بخواهیدهی روحانیت راکنار بگذارید. آخر شما در ظرف چندین سال چه کارکرده‌ایدبرای این کشور که حالاروحانیون رامی‌گوییدکه نبایدباشند؟خوب،چه کرده‌اید؟چه کار مثبتی شما کرده‌اید؟جزحرف هیچی ندارید.هی می‌گوییدماگفتیم. خوب،گفتید، چه کرده‌اید؟ الآن این ملتی که دنبال این جمعیت بودندودنبال اسلام بودندوروحانیت رانشانه اسلام می‌دانستند…من نمی‌خواهم بگویم هر روحانی کذا…
(روحانی بدتر ازشمر):من بعضی روحانیهاراازشمرهم بدتر می‌دانم-من عرض می‌کنم که این روحانیتی که اسلام راتاحالابه مارسانده است،اگراین روحانیت واین اشخاص نبودند،ماحالاازاسلام اطلاعی داشتیم؟کی همه این مسائل اسلام راضبط کرده و دسته‌بندی کرده وبه ماداده؟همین روحانیین بودند.از زمان حضرت صادق- لام اللَّه علیه- که فقه اسلام وشیعه تدوین شد،همین روحانیین بودند».
12خرداد1360(انتقاد):
«انتقادبایدبشود.تاانتقادنشود،اصلاح نمی‌شودیک جامعه.عیب هم درهمه جا هست؛هرتاپای انسان عیب است وبایداین عیبهارا گفت وانتقادات راکرد؛برای اینکه اصلاح بشود جامعه».
18خردا1360(نامه سرگشاده مزخرف است):
«اگریک جایی عمل به قانون شدویک گروهی درخیابانها بر ضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند، این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته‌ام که قدم بقدم پیش می‌رود، این همان دیکتاتوری است که به هیتلرمبدل می‌شودانسان، این همان دیکتاتوری است که به استالین انسان رامبدل می‌کند.اگرقانون در یک کشوری عمل نشود، کسانی که می‌خواهندقانون رابشکننداینهادیکتاتورانی هستندکه به صورت اسلامی پیش آمده‌اندیابه صورت آزادی وامثال این حرفها. از هیاهو و جنجال دست بردارید،روزنامه‌هاازهیاهو و جنجال دست بردارند، قلم دارها ازهیاهوو جنجال دست بردارند،نویسنده‌هادست بردارند،گوینده‌ها دست بردارند،اگراین طوربشود،یک کشور قانونی ماپیدا می‌کنیم که همان کشور اسلامی است ودیکتاتوری ازاین کشوربیرون می‌رود.بستن بازارامروزوراهپیمایی امروز، بستن بازارو راهپیمایی در مقابل رسول اکرم است،در مقابل اسلام است و شما هوشیار باشید که مبادا این گروهکهای فرصت طلب به بهانه اینکه چه شده وچه شده بخواهند راهپیمایی کنند و بخواهند آشوب کنند. محرکین آشوب را،هرکس می‌خواهدباشد،با قلم، با زبان،با هرچه بخواهد باشد، معرفی کنند، من او را خواهم منزوی کرد. بنا بر این، من تا سر حد امکان، تا آنجایی که اسلام را در خطر نبینم و بازیهای سیاسی نخواهد اسلام را و مسلمین رادرخطر بیندازد، به آنها نصیحت می‌کنم و خاضعانه از آنها می‌خواهم که دست بردارند از این شیطنتها واگراحساس خطر بکنم،همان طوری که بامحمدرضا عمل شدبا همه آن طور عمل خواهدشد.امروزبازاربستن،راهپیمایی کردن،سخنرانیهای انحرافی کردن،تمام اینهابرخلاف مصالح اسلام وبرخلاف مصالح خدای تبارک و تعالی که اسلام رابرای ما الگو قرار داده است می‌باشدوحرام است.بستن بازار درهرجاو راه افتادن درکوچه ومحله‌ها بدون اینکه ازطرف وزارت کشور اجازه داده شده باشد،این انحراف است ومحرّم است وقوای انتظامی ونظامی و پاسداران و بسیج وتمام ملت موظف‌اند،شرعاًمکلف‌اندبه تکلیف الهی که جلوگیری از این مفسده‌ها بکنند.من باز به همه این آقایانی که می‌خواهند نطق کنند و اعلامیه بدهندو نمی‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و از این مزخرفات، به همه اینها اعلام می‌کنم که برگردیدبه اسلام، برگردیدبه قانون،برگردیدبه قرآن کریم، بهانه درست نکنیدکه اسباب این بشودکه شما همه به انزوا کشیده بشوید.من به بسیاری از شماعلاقه دارم ومیل دارم که همه به قانون عمل کنندوهمه درجای خود باشندو چنانچه این طور نباشد،مسأله طور دیگر خواهد شد».
20خرداد1360(عزل بنی صدرازفرماندهی کل قوا):
«ستادمشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران!آقای ابو الحسن ایران آقای ابوالحسن بنی صدراز فرماندهی نیروهای مسلح برکنار شده‌اند».
24خردا1360(امیرانتظام،بازرگان ورفقایش):
«مااگراحتمال این معنارا بدهیم که این جریانی که در روزنامه‌ها دیده می‌شود و دیده شد،جریان برای این جهت باشدکه این کشور را نگذارند ثبات پیدا بکند،باید دنبال کنیم آن قضیه رفراندم و قبل ازاو،قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود که در زمان دولت موقت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام بوده و آن مسائل. آن وقت آمدندآقایان پیش ما؛همه این آقایانی که،آقای بازرگان و رفقایش گفتند:ماخیال داریم این مجلس رامنحلش کنیم.من گفتم:شماچه کاره هستید اصلش که می‌خواهیداینکاررابکنید!شماچه سمتی داریدکه بتوانید مجلس منحل کنید؟پاشویدبروید سراغ کارتان.وقتی دیدند محکم است مسأله،کنار رفتند.و الآن یک جریانی در کار است- من الآن نمی‌خواهم اشخاص هیچ صحبتش بشود- اما جریانی هست در کار که اگر کسی توجه بکند به مسائلی که در این اواخر هی پیش آوردند،در روزنامه‌های مختلف پیش آوردند، یک جریانی در کار است که آن جریان انسان را از این معنا می‌ترساند که بخواهد به طور خزنده این کشور را باز هل بدهد طرف امریکا؛ بخواهند از این راه پیش بروند. و این یک مسئله‌ای است که به قدری اهمیت دارد در نظر اسلام و باید آن قدر اهمیت داشته باشد در نظر شما فرماندهان و دیگران که اگر احتمال این را بدهید، باید مقابلش بایستید، نه اینکه اول یقین کنید به اینکه مسأله این طوری است. بعضی چیزهاست که اگر انسان احتمالش را بدهد، یک احتمال صحیحی بدهد، باید دنبال کند او را و به آن اعتراض کند.شما اگر احتمال بدهید- یک احتمال درستی- که یک ماری الآن توی این اتاق هست پامی‌شویدمی‌روید بیرون؛احترازازآن می‌کنید.ما اگر احتمال این معنا رابدهیم که این جریانی که در روزنامه‌ها دیده می‌شود و دیده شد، جریان برای این جهت باشد که این کشور رانگذارند ثبات پیدا بکندباید دنبال کنیم آن قضیه رفراندم و قبل از او، قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشودکه در زمان دولت موقت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام بوده و آن مسائل.آن وقت آمدندآقایان پیش ما؛همه این آقایانی که، آقای بازرگان و رفقایش گفتند:ما خیال داریم این مجلس رامنحلش کنیم.من گفتم:شما چه کاره هستیداصلش که می‌خواهید اینکاررابکنید!شماچه سمتی داریدکه بتوانیدمجلس منحل کنید؟ پا شوید بروید سراغ کارتان.وقتی دیدندمحکم است مسأله،کناررفتند.مسئله انحلال مجلس خبرگان روی این زمینه بودکه آنهایی که توجه به مسائل دارند،این آقایان راکه توجه به مسائل و ریشه‌های مسائل کم دارندوادار کردند؛ روی این زمینه که دیدندمجلس خبرگان یک مجلس اسلامی شد،یک مجلسی شدکه اکثرش ازعلماهستند.اینهاازاینهامی‌ترسند-خوب،ازاین علمامی‌ترسند-ضربه خوردند، دیدندیک مجلسی است که مجلس علماست؛اینهااگرقانون بنویسند،یک قانونی می‌نویسندکه بامزاج غرب وشرق سازش نداردو آن غیر آنی است که شرقی می‌خواهدیاغربی می‌خواهد.ازاین جهت،این آقایان راوسوسه کردند،وادار کردند.این آقایان هم توجه به مسائل خیلی ندارند-مع الأسف-با اینکه بودنددر مسائل سیاسی.و از این جهت، آن طرح را درست کردن».
(رفراندوم):آنهامی‌خواستندکه یک مجلسی باشدبه صورت مجلس؛مثل بعضی مجالس سابق،که بود و افرادی باشندازهمین افرادی که درست شده است و می‌شود و سینه برای غرب می‌زنند.و دیدندنشداین.ازاین جهت،دنبال این افتادند که ماهمه بساط را به هم بزنیم!باز دو سه سال بنشینیم دوباره رفراندم کنیم: رفراندم برای اصل جمهوری!حالااگربرای اصل جمهوریش هم نگویند،رفراندم برای قانون اساسی؛رفراندم برای رئیس جمهور،رفراندم برای مجلس؛رفراندم کنیم برای اینها.این معنایش چیست؟معنایش این است که ثبات این مملکت رااز دست بگیرند.اینکه الآن ثبات داردو از افتخارات این انقلاب است که در ظرف یک سال همه این چیزهادرست شد،این را از دست بگیرند، بگویند حالا نشد، دوباره از سر! دوباره از سر!؛ آراء مردم است. خوب،اگر میزان آراء مردم است،آراء مردم است اینها که هستند.اینها که از اروپا نیامده‌اند! اینها آراء همین مردم‌اند؛ همین مردم‌اندکه به مجلس رأی دادند،وکیل تعیین کردند؛همین مردم‌اندکه به جمهوری اسلامی رأی دادندوهمین مردم‌اندکه به قانون اساسی رأی دادندوهمین مردم‌اندکه همه چیزراخودشان ایجادکردند. حالامادوباره از سر برویم سراغ چه مردمی؟باز برگردیم به این مردم! این مردم همان مردم‌اند که اگر پنجاه دفعه هم نظام به هم بخورد، همین است.اینها این اشتباه را دارند که خیال می‌کنند که اگر این دفعه به هم بخورد- مثلًا- فلان جمعیت تو کار می‌آید. اینها نمی‌دانند که اگر این دفعه به هم بخورد، یکی از اینها هم نمی‌آید! این دفعه مردم فهمیدند که چه اشخاصی به اسلام اعتقاد دارند و چه اشخاصی به اسلام اعتقاد ندارند یا خیلی پایبند نیستند.اگر این دفعه به هم بخورد و رفراندم بشود، رفراندمش تمام اینهاراکنار می‌گذارد.یک اشخاص دیگری را می‌آورد در کار که آن اشخاص مطلوب مردم باشد،نه اینکه اشخاصی بیایند که غیر مطلوب باشند.لکن مسأله این است که آنها احتیاط کردند؛ما این احتیاط را بکنیم، بلکه ان شاء اللَّه، به هم بخورد این اوضاع،باز یک دو سالی تزلزل بشود، یک راه مفری برای امریکا پیدا بشود که ما را درست بتوانند تربیت کنند،ما که نمی‌توانیم خودمان را اداره کنیم،بیایندمارا اداره بکنند!این مسائل راپیش آوردند.و من می‌خواهم به شما آقایان بگویم که بیدار باشید و هوشیار! دشمنهای شما پشت همین دروازه‌های تهران ودروازه‌های ایران هستند.در داخل این کشور هم دشمنهای ایران هستند. یک دسته دشمن نیستند؛عده‌ای ازروی نادانی کار دشمن رامی‌کنند.
یک دسته هم دشمنهای سرسخت هستند که می‌خواهند که این جمهوری اسلامی نباشد،هرچه می‌خواهدباشد.جمهوری باشد،جمهوری دمکراتیک باشد،جمهوری هرچه می‌خواهدباشد؛جمهوری خلق باشد،اسلام تویش نباشد؛ برای اینکه اگرجمهوری اسلامی شد و قانون،قانون اسلامی شد، دیگر برای آن اربابها راهی پیدا نمی‌شود».
(عدم دخالت در سیاست توسط نظامیان):و وظیفه هر نظامی و هر پادگان این است که درامور سیاسی حکومت [دخالت نکند؛برای اینکه سرباز اگر وارد شد در امور سیاسی، سربازیش را از دست می‌دهد. یک سربازی که افکارش را متوجه بکندبه اینکه کی جلو باشد،کی عقب باشد،چه جور بشود،فلان گروه چه بشود،فلان گروه چه بشوند،این دیگر«سرباز»اسمش نیست؛این یک آدم سیاسی است که کلاه سربازی را غصب کرده!باید شما همه توجه کنید،سران این ارتش و همه قوای مسلح بایدموظف باشند به اینکه حفظ کنند تمام ارتش را از اینکه وارددر امور سیاسی بشود. ورود درامور سیاسی همان و حیثیت ارتش از بین رفتن همان.امور سیاسی در ارتش از هروئین بدتر است. چطور هروئین انسان راچه می‌کندو ازبین می‌برد،امور سیاسی هم باطن ارتش راازبین می‌برد؛ دید ارتش را از بین می‌برد. از این جهت، یکی از چیزهایی که لازم است برای شماو بایداین مطلب رابا جدیت،با قدرت، در همه جا بسط بدهید، این است که نگذاریددر امور سیاسی واردبشوند. نگذارید سیاسیونی که بخواهند بیایند در آنجا مسائل سیاسی بگوینددرآنجا صحبت بکنند. البته بیایند موعظه بکنند؛ بیایند دعوت به اصلاح بکنند،به صلاح بکنند، شجاعت رابه آنهایاد بدهند؛ اینها همه‌اش خوب است،اما بخواهندیک امور سیاسی راوارد بکننددرارتش،این نقشه‌ای است که اگراین قائل هم خودش نقاش این امرنباشد،نقشه‌ای است که کشیده شده است و این قائل را مِن حیثی که خودش هم حتی نداند، وارد معرکه کرده‌اند.
آن چیزی که ازهمه چیزها برای ابرقدرتها الآن [بیشتر]مطرح هست این است که ما این ارتشی که الآن دیدیم که انسجامش بحمد اللَّه، هست و قدرت نظامیش هست و نه ماه بیشتر هم دارد جنگ می‌کند و پیشبرد هم می‌کند، هر روز هم پیش می‌بردو خوب،این یک خوفی در قلب آنها ایجادکرده،اینهادارندکم کم مأیوس می‌شوند. از این جهت، می‌خواهند ارتش را از باطن یک اشکالاتی در آن ایجاد کنند. یکی از اشکالات بزرگ همین است که امور سیاسی را وارد کنند در ارتش و بیایند صحبتهای سیاسی بکنندوبیایندحرفهای سیاسی بزنند.بیایندیک گروهی گروه دیگرراچه بکنند؛شما هم وارد بشویددراین میدان، یک دسته‌تان اهل گروه کذا بشویدویک دسته هم اهل حزب کذابشوید؛ودایماً افکارتان بیاید سراغ حزب بازی،سراغ گروه بازی وسراغ این مسائل.و این همان است که ارتش را ازدست می‌برد؛همه چیزارتش راازبین می‌برد.ولهذا،من به سران ارتش امرمی‌کنم به اینکه بایددر ارتش مسائل سیاسی طرح نشود. اشخاص اگر بخواهند بیایند آنجا صحبت بکنند،اگرازسیاسیون هستند،اینهارا نگذارند بیایند در ارتش صحبت بکنند. اینها توجه هم اگر خودشان نداشته باشند، لکن متحرک به حرکت دیگران و به تحریک دیگران هستند.این ازمسائل لازم برای ارتش است. همان طوری که راجع به موادمخدره هم من گفتم به آقایان وشماها هم همه باید توجه داشته باشید، آنها هم اگر در ارتش وارد بشوند،ارتش را از بین می‌برند.این اموری است که باید حتماً در ارتش با کمال قدرت اجرا بشود».
(بنی صدر گوینده خوبی است):«با اینکه من می‌دانستم که امثال آقای بنی صدرگوینده خوبی هستند،امادرپیشرفت مطالب،شماهاهستیدکه پیش می‌روید، سرباز است که کار را انجام می‌دهد، لکن ممکن است صدامیان یک وقت تبلیغ کنند به اینکه چه و روحیه ارتش خودشان رابا این حقه بخواهند بالا ببرند و روحیه ارتش مارابخواهندپایین بیاورند.شمااگربعدازاین واقعه،یکی دوتاپیروزی پیدا بکنید، این مطلب هم شکسته می‌شود و نمی‌تواند صدام دیگر تبلیغ بکند به اینکه نه، دیگرروحیه‌هاضعیف شده است؛نه،روحیه‌هاسر جای خودش هست،مسئله‌ای هم واقع نشده است وارتش هم همه چیزش سرجای خودش است،فرماندهان سر جای خودشان هستند،هیچ قضیه تازه‌ای واقع نشده.رئیس جمهور ریاست جمهوریش رابکند؛لازم نیست که رئیس [قوا] هم باشد».
25خرداد1360(جبهه ملی و لایحه قصاص):
«من مى خواهم ببینم که این راهپیمائى که امروزاعـلام شـده است،اساس این راهپیمائى چى هست.من دو تااعلامیه ازجبهه ملى که دعوت به راهپیمائى کرده است،دیدم.دریکى ازاین دواعـلامـیه،جزء انگیزه اى که براى راهپیمائى قراردادند،لایحه قصاص است،یعنى مردم ایـران رادعـوت کـردنـدکه مقابل لایحه قصاص ‍ بایستند.درچیزدیگرى که منتشرکرده بودند،اعلامیه دیگر،تعبیراین بودکه لایحه غیرانسانى.ملت مسلمان رادعوت مىکنندکـه درمـقـابـل لایـحـه قـصـاص راهـپـیـمـائى کـنـنـد،یـعـنـى چـه؟یـعـنـى درمقابل نص قرآن کریم راهپیمائى کنند،من آن چیزى راکـه بـسـیـارمـوردتعجبم است،این نیست که دراعلامیه جبهه ملى براى لایحه غیرانسانى(بـه اصـطلاح او)قصاص یعنى حکم غیرانسانى قرآن!!یعنى حکم غیرانسانى اسلام! اعـلامـیـه بـدهـنـدومـردم رادعـوت کـنـنـد کـه ایـهـاالنـاس بـیـائیـددرمـقـابل اسلام قیام کنیدواستقامت کنید.من ازآنها همچوتوقعى داشتم ودارم،امابعضى که اعـلامـیـه دادنـدوتاییدکردنداین راهپیمائى هارا،آیاخوانده انداین اعلامیه هاى جبهه ملى را؟دیـده انـدکـه ایـن راهـپـیـمـائى رادعـوت کـردنـدویکى ازانگیزه هاى آنهااین است که بیائیدمقابل قرآن قیام کنید؟منتها لفظش رانگفتندوواقع صریحش همین است.اگراینها خـوانـدنـدایـنرا،غـفلت کردندازاینکه این راهپیمائى براى مقابله بااسلام است، براى مقابله با جمهورى اسلامى است وبراى مقابله با حکومت اسلام است.من عجالتا کارى ندارم کـه آیـا دولت آقـاى رجائى یک دولت فعال است یانه و آیا کارهایى کرده است که بایددر مـقـابل اوایستادیانه وکار ندارم به اینکه مجلس شوراى اسلامى آیایک مجلسى استکـه ازمـلت اسـت یـا نـه وکـار نـدارم بـه ایـنـکـه قـوه قـضـائیـه آیـابـه تـکـالیـف شعمل مى کندیا نه،به اینهامن کارى ندارم واگرراهپیمائى هم فقط براى راهنمائى مردم بـود،آنهـم صـحـبـتـى نـبـود ومـمـکـن بـودکـه عـمـل بـشـود،امـاراهـپـیـمـائى درمقابل اسلام درمقابل صریح قرآن!!درمقابل حکم ضرورى اسلام!اینراچه جورتعبیرکنیم؟من باید متاسف باشم، من بایدبسیارمتاسف باشم ازاینکه غیب نمى دانم،نمى دانستم درچنته اینهاچه هست.من بعضى ازاینهارامى پذیرفتم،به ایشان هم محبت مى کردم،لیکن نمـى دانـسـتم که اینهابرضدقرآن هم قیام مى کنندمن نمى دانستم که اینها ائتلاف پیدامـى کـنـنـد،مـرکـز ائتلافشان یکجااست وائتلاف پیدامىکنندبا منافقین-که شناخت شـان رااشـخـاصى که مطالعه کردندمىدانندچیست-ائتلاف کرده اند با این جبهه هاکه مـاسـک راازروى صورتشان برداشتندوبه طورصریح مردمرادعوت کردندبه اینکه اى مـسـلمـان هـابـیـائیـدوحـکـم قـرآن را،حـکـم غـیـر انـسـانـى قـرآن را!! ولاحـول ولاقـوه الابـالله دریـک کـشـوراسلامى اینطورسب بر قرآن وسب براسلام به مـرئى ومـنـظـرمـسـلمـیـن بـشـودوفـلان مـقـام هـم تـایـیـدکـنـدو دعـوت بـه شـورش درمقابل چه؟درمقابل نص صریح قرآن؟امروزدعوت به راهپیمائى،2بعدازظهردعوت به راهپیمائى است،به حسب چیزىکه در اعلامیه شان ثبت شده است،دعوت به راهپیمائى است درمقابل این حکم غیر انسانى اسلام!مابااینهائى که اظهاردوستى مى کنندو تیشه بـرداشـتـه انـدو بـه ریـشـه اسـلام مـى زنـنـد،بـایـدچـه بـکـنـیـم؟در تـمـام طول سلطنت رضاخان ومحمدرضا خان و محمدرضا یک همچو جسارتى به قرآن کریم نشد».
(هیات حل اختلاف بین سه قوه):وبناى براین شدکه دیگرروزنامه هاتانو صـحبت هاتان براى تشنج نباشد،آیا شماوفاکردیدبه عهدخودتان؟دراینجا آمدیدو قراردادیدبه اینکه،یعنى بعدازاینکه مى خواستیدبه جنگ هم بروید،به این منتهى شـدکـه یـک هـیـات سـه نـفـره اى باشد،یک نفرازطرف آقاى رئیس جمهور،یک نفر هم ازطـرف آن آقـایـان و یکى هم من تعیین کنم،اینهاحَکَم باشندبعدازاینکه حَکَم رفته است ودیـده اسـت ومواردخلاف را دیده و یک جائى صحبت کرده است درروزنامه هایشان بودکه این حکمیت مثل حکمیت ابوموسى اشعرى است، یعنى این سه نفرى که یکى اش راخودایشان تعیین کرده ویکى اش راهم مجلس تعیین کرده است و آن دونفردیگریعنى رئیس مجلس وآن دوتاى دیگر و یکى اش راهم من تعیین کردم واینهاحکمیت کردند،نظیرآن حکمیتى است که ابو موسى اشعرى بر خلاف حضرت امیر راى داده».
(نهضت آزای بگوید اعلامیه جبهه ملی کفرآمیزاست)«بـیـائیـدحـسـاب خـودتـان راجـداکـنـیـد.آیـانـهـضـت آزادى هـم قـبـول داردکـه،آن حـرفـى راکـه جـبـهـه مـلى مـى گـویـد؟آنـهـاهـم قـبول دارندکه این حکم،حکم قصاص که در قرآن کریم وضرورى بین همه مسلمین است،غـیـرانـسـانـى اسـت؟آیـاایـن نـمـاز شـب خـوان هـاایـن راقـبـول دارنـدیانه؟شک ندارم که قبول ندارند.خوب،اعلام کنید.چراساکت نشسته اید،مگرنهى ازمنکرفقط بایدمن رانهى کنید؟نهى ازمنکر فقط براى این است که دولت راخردکنیدومجلس راخردکنیدوچه؟!بامنکرمى خواهیدنهى ازمنکرکنید؟!کدام منکر؟شمامى فرمائیدکه آن کسى که دعوت مى کندبه اینکه بیائیدباحکم غیرانسانى اسلامراهـپـیـمـائى کـنـیـد،مـسـلمـانهـا بـنـشـیـنـنـدتـمـاشـا کـنـنـدسـب بـه رسول الله بشود،سب به قرآن هم بشود، این سب به قرآن است.رادیوى بعدازظهررامابازکنیم، گوش کنیم ببینیم که نهضت آزادى اعلام کرده است که این اطلاعیه جبهه ملى کفرآمیز است،قرآن راسب کرده است».
(عقل رجایی)«هى نرویددنبال اینکه رجائى علم ندارد،این عقلش بیشتراز علمش است وبعضى ازشما علمتان بیشترازعقلتان است».
(مارابازی ندهید!)«خـوب شـمـاتـاآن آخـرهـم اعلیحضرت رامى خواستیدش، به من گفتیددیگر،اینکه نمى تـوانـیـدحـاشـاکـنید،تا آن آخرهم مى گفتیدخوب، ایشان باشند،اعلیحضرت همایونى باشندحکومت نکنند.شمائى که تاآخرهم اینطوربودید،بختیارهم تاآخرمى خواستید،آخـرشـما نبایددیگرمارابازى بدهید».
1تیر1360(عزل بنی صدر):
«پـس ازراى اکـثـریـت قـاطـع نـمایندگان محترم مجلس شوراى اسلامى مبنى بر اینکه آقاى ابوالحسن بنى صدربراى ریاست جمهورى اسلامى ایران کفایت سیاسى ندارد،ایشان راازریاست جمهورى اسلامى ایران عزل نمودم».
1تیر1360(هرچه داده ام پس می گیرم!):
«قبلا هم گفته بودمکـه اگـر مـن احـسـاس خـطـر بـکـنم آن چیزى راکه به شماداده ام پس مى گیرم».
4تیر1360(عقدازدواج دو پسرباهم در در دوره پهلوی):
«درشیراز درملاء عام کار جنسى انجام دادندو عقدبین دوپسرواینهامسائلى بـود،مـقـدمـه بـودکـه این مسائل رادرجامعه گسترش دهندواین ملت همه چیزش راازدست بـدهـد. خـداونـد خـواسـت کـه نـجـات بدهداین ملت راوالبته آنهادست بردار نیستند».
13تیر1360(خدامجلس خبرگان راحفظ کرد):
«ازهـمان وقت که به جمهورى اسلامى مردم مى خواستندراى بدهند،مورد تحریم واقع شد.یـک دسـتـه اى،یـک گـروهـى تـحـریـم کـردندووقتى که مجلس خبرگان تاسیس شددرتـاسـیـس اش مـخـالفـت هـاشدوبعدازآنکه دیدندتاسیس شدواشخاصى که درمجلس ‍خـبرگان هستندفقهاهستندیادانشمندانى که درخط اسلام هستند،شروع به مخالفت شد وطرح انحلالش پیش یک عده اى ریخته شدو خداوند حفظ کرد».
18تیر1360(تعزیر یعنی بیمه!):
«تـعـزیـر اسـلامـى بـیـمـه کـنـنـده حـیـات ونـظـام کـشـور اسـت وسـسـتـى وسهل انگارى دراین امر ترحم بر پلنگ تیز دندان است».
11مرداد1360(آقای رجایی شما منصوب ولی فقیه هستید!):
«جناب آقاى محمد على رجائى ایده الله تـعـالى رابـه ریـاست جمهورى کشوراسلامى ایران برگزیده واین مسوولیت بزرگ وبـار سـنگین رابرعهده او گذاشته است.و چون مشروعیت آن بایدبانصب فقیه ولى امربـاشـد،ایـنـجـانـب راى مـلت را تـنـفـیـذو ایشان رابه سمت ریاست جمهورى اسلامى ایران مـنـصـوب نـمـودو مادام که ایشان درخط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن مى باشند و ازقـانـون اسـاسـى ایـران تـبـعـیـت ودرمـصـالح کشوروملت عظیم الشان درحدود اختیارات قانونى خویش کوشاباشندواز فرامین الهى وقانون اساسى تخطى ننمایند،این نصب وتـنـفـیـذبـه قـوت خـود بـاقـى اسـت.واگـرخـداى نـاخـواسـتـه بـر خـلاف آن عـمـل نـمـایـنـد،مـشـروعـیـت آن راخـواهـم گـرفـت»
19مردا1360(جاسوسی وخبرچینی برای هم):
«ومن به حسب تکلیف شرعى به همه ملت عرض مى کنم که هر منزلى این دو سه ت منزلى که در اطراف خانه خودش است نظربکندببیندچه جورمى گذرد درسرتاسرملت.وقتى مـمـکـلت مـال خـودشـمـاهـسـت ودارنـدبـرضـدمـمـلکـت شـمـاعـمـل مـیکـنـنـد خـودتان بایداین مسائل راحل بکنیدوننشینید که دولت بکند. دولت همچوقـدرتـى الان نـداردکه همه درسرتاسرکشورعرض مى کنم اطلاعات داشته باشد.خود شـمـابـایـدجـمـعـیـت اطلاعاتى وگروه اطلاعاتى باشید.خوب هر انسانى مى تواندکه بـفـهـمـد ایـن مـنـزل هـمـسـایـه کـى هـاهـسـتـنـدوچـه مـى کـنـنـد،آن منزل آن طرفیش هم چه مى کند.این دوسه تا منزلى که اطراف است،آن شما راتحت نظربـگیردشما هم اوراتحت نظر بگیرید. اگرده روز،بیست روز،یک ماه این کار بشودکه هـمـه مـردم تـوجه به این داشته باشندکه این همسایه من چه مى کند،توخانه همسایه منکى رفت وآمدمى کند،پیداکردن یک ردپائى ازاین منافقین ومنحرفین فورا اطلاع بدهندبـه آن کـمـیـتـه نـزدیـک،بـه آن کـلانـتـرى نـزدیـک اطـلاع بـدهـنـدکـه یـک هـمـچـودرآن منزل هاست،گراینطور بشود زودحل مى شود».
17شهریور1360(حزب جمهوری اسلامی):
«حزب شما هم معرفى اش آنطورى که درآنوقت مى کردندهمین طورها بودکـه ایـن حـزبـى اسـت کـه حـزب حاکم وانحصار طلب وکذاوکذاو چنان.خوب،من افرادالبـته تمام حزب راکه من نمى شناختم ونمى شناسم لکن افرادى که این حزب راایجادکـردنـد،خوب،من شناختم،من آقاى خامنه اى رابزرگش کردم،من آقاى هاشمى رابزرگ کـردم، مـن آقـاى بـهـشـتـى را بـزرگـش کـردم.دیـدم ایـنـهـا ازاول تـا آخـر،بـسـیـارى از ایـنـهـا،خوب،من مى شناختم که اینها اشخاصى نیستندکه نه انـحـصـار طـلب بـه آن مـعـنـائى که آنها مى گویند،البته انحصار به این معناکه بایداسـلام بـاشـد وغـیـر اسـلام نـبـاشد،همه ما انحصار طلبیم و اسلام اصلا اینطورى است».
18شهریور1360(جنگ مسلحانه کارانبیاست):
«مساله دخالت درسیاست درراس تعلیمات انبیاست،مساله جنگ مسلحانه بااشـخـاصـى کـه آدم نـمى شوندوخواهند ملت را تباه کنند،در راس برنامه هاى انبیا بوده اسـت».
(ملاهارازیادکنید!):«جدیت بکنیددراینکه تحصیل بکنیدومحصل زیادبکنید،ملا زیاد کنید.خیال نکنیدکه حالاااحتیاجىنداریم،ماتا آخراحتیاج به علماداریـم، اسـلام تـا آخراحتیاج داردبه این علما.این علما اگرنباشنداسلام ازبین مى رود.ایـنـهـا کـارشـناس هاى اسلام هستندوحفظ کردند اسلام راتاکنون وبایداینهاباشندتا اسـلام مـحـفـوظ بـمـانـد».
(اسلام باروشنفکرحفظ نمی شود!):«اسـلام بـاروشـنفکرمحفوظ نمى ماند، روشنفکرش آن هست که آیه صریح قرآن را مسخره مى کند».
11مهر1360(سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی):
«مـسـاءله مـهـم دیـگـر قـضـیـه عـضـوگـیـرى اسـت.شـمـابـایـدسـوابـق افـراد را قبل وبعداز انقلاب بررسى کنید.اینکه خانواده اش کیست،بعدازانقلاب چه جورى بوده اسـت،ایـن رابـایـد حـتـى الامـکـان دقـت کـنـیـدتـاافـرادى نـیـایـنـد مـثـل حـزب و نـخست وزیرى آنچه شدبشود.این امرى است که بایددقت کنیدو نباید در آن مـسـامـحـه شـود.البـتـه رعـایـت چـنـیـن امـرى درسـراسـرمـمـلکـت مـشـکـل اسـت،امـااگـرمـسامحه شودکارمشکل ترمى شود.بایدازافرادى صحیح که مى دانـیـدریـشـه فـاسـدى نـدارنـد عـضـوگـیـرى کـنـیـد».
17مهر1360(حکم تنفیذریاست جمهوری علی خامنه ای بااین آیه!):
«ماننسخ من آیه اوننسها نات بخیر منها او مثلها».
22مهر1360(صدور انقلاب باطبقه 3):
«اگربخواهیم انقلاب راصادرکنیم بایدکار ىکـنـیم که مردم خودشان حکومت رابه دست گیرندتا مردم به اصطلاح طبقه سه روى کاربیایند».
29مهر1360(وصیت به سپاه):
«سعى کنیداسلامتان ازروحانیت جدا نشودو باآنـان کـه اسـلامـشان باروحانیت مخالف است،مخالفت کنید».
26آبان1360(روحانیت):
«اگرروحانیون نبودند،ماالان ازاسلام اطلاعى نداشتیم. این مجاهدت روحانیون هست که ازخودشماهستند،آنهاهم مجاهدت آنهاست که براى مااسلام راتاکنون نگه داشته است ودرهـرمـساله وگرفتارى که براى اسلام پیش مى آمده بازپیشقدم همین هابودندوهمین هـابـودندکه قیام مى کردند،حالایا موفق مى شدندیا سرکوب مى شدند».
19اسفند1360(عدم دخالت سپاه در سیاست):
«این قوا و به فرماندهان این قواکه این افراددرهیچ یک از احزاب سیاسى،درهـیـچ یـک ازگـروه هـاوارد نـشـوند.اگرارتش یاسپاه پاسدار یا سایر قواى مسلحه در حزب وارد بشود،آن روز باید فاتحه آن ارتش راخواند.درحزب وارد نشوید،درگروههـا واردنشوید.اصلا تکلیف الهى شرعى همه شمااین است که یابرویدحزب یابیائید ارتـش بـاشـیـد.مـخـتـاریـد،ازارتـش کـنـاره گـیـرى کـنـیـدبـرویـددرحـزب،مـیـل خـودتان است اما هم ارتش ‍ وهم حزب،معنایش این است که ارتشى بایداز ارتشى اش دسـت بردارد،بازى هاى سیاسى بایدتوى ارتش هم واردبشود.درهر گروهى که واردهستیدبایداز آن گروه جدا بشوید،ولو یک گروهى است که بسیار مردم خوبى هم هستند،ولویـک حـزب اسـت کـه بـسـیـار حـزب خـوبـى هـسـت، لکـن اصل حزب واردشدن براى ارتش،براى سپاه پاسداران،براى قواى نظامى و انتظامىوارد شـدنش ‍ جایزنیست،به فسادمى کشداینها را. و من عرض مى کنم که کسانى که درراس ارتش هستندوکسانى که درراس سپاه پاسداران هستند موظف هستندکه ارتش راوسپاه راوـایـر قـواى مسلح را از احزاب کناربزنندو اگر کسى درحزب هست،بایداورا ازارتش بگویندیادرآنجایادراینجا،وهمین طور سپاه پاسداران وهمین طورسایرقواى مـسـلح بـایـدوارددرجـهـات سـیـاسـى نـشـونـدتا انسجام پیدابشود.اگر بشوید،بـالاخـره بـه هـم خـواهـیـدزدخـودتـان را و بـالاخـره درمقابل هم خواهید ایستا و نظام را به هم خواهید زد».
(ماخذ:صحیفه نور،ج14و15و16)
محمد شوری/نویسنده و روزنامه نگار/1اسفند1393

وهمین طور سپاه پاسداران وهمین طورسایرقواى مـسـلح بـایـدوارددرجـهـات سـیـاسـى نـشـونـدتا انسجام پیدابشود.اگر بشوید،بـالاخـره بـه هـم خـواهـیـدزدخـودتـان را و بـالاخـره درمقابل هم خواهید ایستا و نظام را به هم خواهید زد».

چندسال پیش,محمدشوری,خمینی,دهه60,سپاه پاسداران,نهضت آزادی, امیرانتظام,بازرگان,جبهه ملی,قصاص,بنی صدر,سازمان مجاهدین خلق,روحانیت

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)