باورهاى زیادى در موردِرفتارهاى هیجانى انسان وجود دارد،جامعه شناسان ،روان شناسان ،علماى دین و حتى اقتصاد دانان بر آن هستند که که با تعریف و بازشناسى و هدایت رفتارهاى هیجانى انسان ،جامعه را در مسیرِ رسیدن به اهدافش یارى کنند.از دیدگاه فیزیولوژیکى،تقسیم بندى رفتارها به مثبت و منفى ما را با إشکالات اساسى مواجه مى کند.تاثیر متغییرهاى محیطى و شرایط فیزیکى و روانى مى تواند ما را در تقسیم بندى دچار تزلزل کند،در شرایط معمولى رفتار خشونت آمیز ،حامل بار منفى عاطفى است.در حالیکه اگر خشونت به دلیل ترس و در حالت دفاع و آماده باش در برابر خطر باشد،قابل قبول مى باشد.اگر رفتارهاى هیجانى عشق و دلدادگى را ،ضامنِ بقاء نسل بشر بدانیم ،خشونت و ترس هم مى تواند عامل شکل گیرى جغرافیا و به طبع آن تاریخ بشریت باشد،بررسى تاریخ مدون بشر این نکته را به خوبى آشکار مى کند که هدف از گسترش مرزهاى جغرافیایى ،دست یابى به منابع انسانى ،معادن،آب هاى آزاد،زمین هاى حاصلخیز،گنج هاو دستاوردهاى علمى و صنعتى سایر ملل بوده است.
تقریباً تمام مرزهاى جغرافیایى حاصل فرایندِ اعمال خشونت در قالب جنگ یا استفاده از ابزار قدرت توسط کشورهاى قوى تر بوده است.تصور دنیایى عارى از خشونت، تصورى آرمانى و دلنشین است.اما بشر در نهاد خویش نیروهایى دارد که نمى تواند براى همیشه آنها را کتمان کند،جغرافیاى جهان بر أساس رفتار فیزیولوژیکى خشونت شکل گرفته است و تاریخ نیز که تابعى از جغرافیاى جنگ و خشونت است ،بسترى است که سرنوشت بشر در آن نگاشته مى شود.صد و سى سال از پایان اخرین جنگ فراگیر جهانى مى گذرد،جهان کنونى در ظاهر درگیر جنگى در مقیاس جهانى نیست،در واقع دموکراسى و قوانین بین المللى توانسته اند تا حدودى خشونت را کانالیزه و هدفمند کنند،امروزه قانون که شکلى از اجبار و خشونت جمعى است توانسته است مرزهاى جغرافیایى و تاریخ جهان را در کنترل خود درآورد.اما با گذشت زمان ناکارآمدى این قوانین جهانى بیش از پیش آشکار مى شود،در بخش هایى از جهان خشونت در تحت لواى اعتقادات قومى و مذهبى ،در حالِ تغییر جغرافیاى کشورهایى است که قوانین بین المللى براى آنها ناخوشایند و غیر قابل قبول است.کشورهاى بزرگ و به ظاهر أمن نیز با استفاده از ابزار زور و قدرت در حال مداخله در شکل گیرى این جغرافیاى جدید هستند تا منافع خود را تأمین کنند.انسان در بستر حوادث زندگى مى کند و انسان هاى معمولى در رفت و آمدهاى معمولى زندگى ،سهمى از تاریخ را بر دوش دارند.خشونتِ اقوام گذشته و رفتارهاى تاریخ سازِ پدرانمان در شکل گیرى سرنوشت امروز ما تاثیر خود را بر جاى گذاشته است.به نظر میرسد سرنوشت فرداى بشر نیز ،بى نیاز از رفتارهاى خشونت بار ِانسان امروزى نباشد،البته عشق هم کار خودش را مى کندو در ترسیم جغرافیای جهان دوش به دوش خشونت در حرکت است.تغییرات جغرافیای جهان نیاز به نیروى انسانى جوان دارد و عشق وسیله اى است براى تأمین نیروى انسانى جنگ.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)